بازآرایی نظم جهانی در راه است
جنگ با ایران و زوال ستونهای قدرت سنتی
نویسنده: محمد محمودی کیا، عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی
دیپلماسی ایرانی: از رصد گزارشها و تحلیلهای مراکز رسانهای، وابسته به مراکز تصمیمساز و اندیشهورز معتبر متعلق به جریان اصلی درون نظم مستقر بینالمللی در دو هفته اخیر از اجرای آتشبس بین ایران و آمریکا، این گزاره قابل استخراج است که این جریانهای رسانهای، بر این باور هستند که تقابل نظامی جاری با ایران، فراتر از یک درگیری منطقهای، میتواند به زوال سیستم پترودلار، فروپاشی زنجیره تأمین جهانی و تغییر رتبه قدرتهای بزرگ منجر شود؛ سناریویی که در آن، تنگه هرمز به نقطه عطف گذار از جهان تکقطبی به چندقطبی ایفای نقش میکند.
تحلیل مستند بر دادههای رسانههای بینالمللی نشان میدهد که جهان در آستانه یک تغییر پارادایم استراتژیک قرار دارد. این تغییر نه از طریق میدانهای نبرد، بلکه از طریق فرسایش اقتصادی و تغییر در موازنه قدرتهای ژئوپلیتیک در حال رخ دادن است که در ادامه با اشاره و استناد به گزارشهای یادشده، تحلیلی بر مدعای مطرح شده مبنی بر «تغییر پارادایم راهبردی در جهان معاصر» ارائه میشود.
۱. زوال سلطه اقتصادی و بحران پترودلار
یکی از پر مخاطرهترین پیامدهای احتمالی، فروپاشی ساختار مالی مستقر در نظم اقتصادی جهانی است. طبق تحلیل میدل ایست آی، جنگ آمریکا علیه ایران میتواند به زوال سیستم «پترودلار» منجر شود؛ چرا که کشورهای حوزه خلیج فارس با تغییر قیمت نفت، از آمریکا فاصله گرفته و ایران نیز مسیر تجارت خود را با استفاده از «یوان» پیش خواهد گرفت. این جابجایی اقتصادی در زمانی رخ میدهد که کوین تلگراف هشدار میدهد بدهیهای دولتهای جهان تا سال ۲۰۲۹ به ۱۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی خواهد رسید؛ سطحی که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون دیده نشده است. در واقع، قدرتهای بزرگ با بحرانی درونی روبهرو هستند؛ همانطور که نیویورک تایمز اشاره میکند، قدرتهای بزرگ، نه در میدان نظامی، بلکه به دلیل فرسایش داخلی و اقتصادی ناشی از جنگ، در حال فروپاشیدن هستند.
۲. تنگه هرمز؛ اهرم تغییر رتبه قدرتها
جغرافیای سیاسی منطقه، کانون اصلی این تغییر است. رویترز گزارش میدهد که کشورهای خلیج فارس نگران تثبیت «کنترل طلایی» تهران بر تنگه هرمز هستند. این نگرانی با تحلیلهای علمی نیز همسو است؛ رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو، معتقد است فشار جهانی به جای ایران، بر آمریکا وارد میشود؛ چرا که ایران میتواند ماهها تنگه هرمز را مسدود کند و در صورت حفظ این کنترل، میتواند به «چهارمین قدرت جهان» تبدیل شود. این موضوع توسط اکونومیست نیز تأیید شده که هشدار میدهد بدون بازگشایی مجدد این تنگه، زنجیرهای از رویدادهای ویرانگر به راه خواهد افتاد.
۳. شوک جهانی: از انرژی تا امنیت غذایی
پیامد این تنشها، فراتر از نوسانات بازار نفت است. در حالی که فایننشال تایمز از ازدست رفتن یک میلیارد بشکه نفت و افزایش خطر «شوک غذایی جهانی» به دلیل اختلال در تنگه هرمز خبر میدهد. از سوی دیگر، سرپرست بانک مرکزی اروپا، نسبت به خطر جیرهبندی مواد غذایی در اروپا هشدار داده است. این مصادیق نشان میدهد که جنگ در این منطقه، امنیت زیستی و معیشتی جوامع جهانی را هدف قرار داده است.
۴. شکست استراتژیهای بازدارندگی و واقعگرایی جدید
گزارشهای رسانهای منتخب در این یادداشت بر این موضوع تصریح دارند که جنگ با ایران، اقتصاد آمریکا را از یک نقطه قوت به نقطه ضعف بزرگ تبدیل کرده است. این بحران نشان میدهد که «قدرت سخت» (نظامی) دیگر نمیتواند بر «ضعف نرم» (اقتصادی و فرسایش داخلی) غلبه کند. به بیان دیگر، جنگ اخیر در عمل اثبات کرد توانایی عملیاتی آمریکا در برابر ایران با شک و تردید مواجه شده است. دیلیمیل از شکست محاصره ترامپ علیه ایران توسط «کشتیهای ارواح ایرانی» سخن میگوید. از سوی دیگر، پنتاگون اذعان دارد که پاکسازی مین از تنگه هرمز میتواند تا ۶ ماه زمان ببرد که عملاً تا پایان جنگ محتمل نیست. حتی مقامات آمریکایی در گفتگو با CBS، اعتراف کردهاند که قدرت نظامی ایران بسیار فراتر از ادعاهای علنی دولت ترامپ است.
۵. تغییر نگاه جهانی به ایران
از «مشکل» به «بازیگر» گزارشهای منتخب این حقیقت را مورد تاکید قرار میدهد که جهان با واقعیت جدیدی روبهروست. همانطور که رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی شیکاگو بیان میکند، جهان دیگر با ایران نه به عنوان یک «مشکل برای حل شدن»، بلکه به عنوان «قدرتی که باید با آن حساب کرد» برخورد میکند. نکتهای بسیار ظریف و مهم در اظهارنظر استاد علوم سیاسی شیکاگو نهفته است. پیپ تصریح دارد، جهان در حال گذار از رویکرد «حل مشکل» (که یعنی حذف یا تغییر رژیم) به رویکرد «تعامل با قدرت» (که یعنی پذیرش حضور ایران به عنوان یک بازیگر ناگزیر) است. این یعنی ایران از یک عامل مزاحم در نگاه استراتژیک، به یک «مرکز قدرت نوظهور» تبدیل شده است که محاسبات جهانی باید بر اساس آن بازنویسی شود.
جمعبندی
در مجموع هر چند در ماههای اخیر جنگ رسانهای پردامنهای – بهطور خاص درون رسانههای فارسیزبان – علیه جمهوری اسلامی ایران در جریان است و به طرق مختلف میکوشند تا با انحراف و دستکاری در واقعیتهای ذهنی، تصویری شکست خورده و یا در گوشه رینگ قرار گرفته از ایران ارائه کنند و نظام تدبیرسازی و تصمیمگیری در کشور و حتی بدنه جامعه را به تسلیم در برابر نظام توقعات آمریکا متمایل کنند، با این همه، گزارشهای مراکز اندیشهورز جهانی و یا برخی چهرههای شاخص علمی در غرب، واقعیت دیگری را بازنمایی میکند. در این یادداشت تنها به بخش محدودی از گزارش رسانههای غربی بسنده شد تا با استناد به آن، تصویری متفاوت از آنچه در حال وقوع است ارائه شود. بر این اساس، این محتوای خبری و رسانهای، دلالت بر ظهور مراکز جدید قدرت در نظم جهانی جدید دارند؛ امری که یک جبهه پرحجم رسانهای تمایلی به شنیدن شدن آنها برای جامعه ایرانی ندارد.
علاوه بر این، نکته دیگری نیز از کنش رسانهای قابل ادراک است. این گزارش منتخب از رسانههای بینالمللی، تصویرگر یک «تغییر پارادایم در موازنه قدرت جهانی» است که در آن هزینههای جنگ فراتر از میدان نبرد و به سمت فروپاشی ساختارهای اقتصادی و سیاسی قدرتهای سنتی حرکت میکند. به بیان دیگر، سناریوی جنگ با ایران، یک «بازی با حاصل جمع جبری صفر» نیست، بلکه یک «بازی با پیامدهای غیرقابل کنترل» است. در این سناریو، امریکا، با خطر فروپاشی ساختار مالی و از دست دادن سلطه بر انرژی روبهروست؛ اروپا نیز با بحران بقای انسانی (گرسنگی) مواجه است؛ در حالی که ایران با استفاده از ظرفیتهای جغرافیایی خود (تنگه هرمز)، میتواند از یک قدرت منطقهای به یک قطب تأثیرگذار در نظم جدید جهانی تبدیل شود. لذا در یک سطح بالاتر، محتوای رسانهای مورد بررسی به قدرتهای بزرگ همچون آمریکا هشدار میدهد که در جنگهای مدرن، پیروزی نظامی ممکن است به معنای انتحار اقتصادی و فروپاشی داخلی باشد.


نظر شما :