واکنش ایران قاطع‌تر و سخت‌تر از قبل خواهد بود

حمله احتمالی امریکا، محدود اما گسترده‌تر از جنگ ۱۲ روزه

۰۵ اسفند ۱۴۰۴ | ۲۰:۰۰ کد : ۲۰۳۷۸۶۳ اخبار اصلی خاورمیانه
ایران گمان می‌کند که چارچوب بازرسی به منظور پوشش دیپلماتیک مسیری است که به یک حمله نظامی محدود اما قاطع ختم می‌شود. این منطق به سناریویی اشاره دارد که بسیاری از تحلیلگران اکنون آن را محتمل‌ترین می‌دانند: یک درگیری کوتاه و شدید – بزرگتر از جنگ ۱۲ روزه اما کمتر از یک تهاجم تمام عیار.
حمله احتمالی امریکا، محدود اما گسترده‌تر از جنگ ۱۲ روزه

نویسنده: الکس وطنکا، پژوهشگر ارشد در موسسه خاورمیانه در واشینگتن دی سی است.

دیپلماسی ایرانی: افزایش سریع حضور نظامی ایالات متحده در سراسر خلیج فارس، نگرانی آشنایی را در ایران برانگیخته، اما برداشت ایرانی‌ها از نیات آمریکا، تیزتر و چندلایه‌تر از هر زمان دیگری در سال‌های اخیر شده است.

مقامات و تحلیلگران ایرانی اکنون فرض می‌کنند که هدف نه یک جنگ تمام‌عیار است و نه یک نمایش نمادین قدرت. در عوض، آنها معتقدند که ایالات متحده در حال آماده شدن برای یک کارزار نظامی کوتاه و پرقدرت است که زیرساخت‌های موشکی ایران را فلج می‌کند، بازدارندگی آن را تضعیف می‌کند و پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، توازن قدرت را مجدداً برقرار می‌کند.

از نظر تهران، این فقط به معنای مجبور کردن ایران به بازگشت به پایبندی هسته‌ای نیست؛ بلکه به معنای تغییر دائمی معادله استراتژیکی است که به آن اجازه داد برای اولین بار مستقیماً به اسرائیل حمله کند و عواقب حداقلی را متحمل شود. جامعه استراتژیک ایران به طور غیرمعمولی در ملاء عام صریح بوده است. مفسران همسو با حاکمیت استدلال می‌کنند که خواسته‌های واشینگتن دیگر محدود به پرونده هسته‌ای نیست.

تحلیلی که در تهران منتشر می‌شود، اهداف آمریکا را مجموعه‌ای از فشارهای متمرکز توصیف می‌کند: ابتدا محدود کردن غنی‌سازی، سپس برچیدن زرادخانه موشکی، سپس عقب راندن شبکه شرکای منطقه‌ای ایران و در نهایت سوق دادن جمهوری اسلامی به موقعیت ضعف ساختاری بلندمدت. نقش اسرائیل این تفسیر را تقویت می‌کند. به گفته تهران، مقامات اسرائیلی اکنون حضور نظامی ایالات متحده را کمتر به عنوان یک ابزار چانه‌زنی و بیشتر به عنوان مرحله آغازین یک کمپین چند هفته‌ای با هدف از بین بردن قابلیت ضربه دوم ایران می‌بینند.

هر استقرار جدید این باور را تأیید می‌کند. با این حال، علی‌رغم فشار، تعداد کمی در تهران فکر می‌کنند که ایران "تسلیم خواهد شد". درسی که رهبران ایران از درگیری ژوئن ۲۰۲۵ گرفتند این است که بازدارندگی، نه خویشتن‌داری – یا مداخله رئیس جمهور دونالد ترامپ – اسرائیل را به توقف مجبور کرد. این ایده که ایران ممکن است تحت تهدید زور، امتیازات عمیقی ارائه دهد، مغایر با جهان‌بینی رهبر عالی آیت الله علی خامنه‌ای و نهاد امنیتی است. و از آنجا که نظام در حال حاضر تحت فشار شدید داخلی است – فرسودگی اقتصادی، ناآرامی‌های اجتماعی و آنچه مقامات ایرانی آن را جنگ روانی هماهنگ توصیف می‌کنند – تسلیم تحت فشار به عنوان یک تهدید وجودی تلقی می‌شود.

از دفاع به تهاجم

دیپلماسی ممکن است ادامه یابد، اما تهران با میل خود برنامه موشکی را که رژیم معتقد است کشور را از ویرانی بسیار بیشتر در جنگ گذشته نجات داده است، برنمی‌چیند. در عوض، تهران شروع به بیان چیزی کرده است که به یک استراتژی متقابل تشدید سنجیده شده تبدیل می‌شود. در تغییری بی‌سابقه از دهه ۱۹۸۰، مقامات ارشد نظامی اکنون آشکارا از حرکت از موضع دفاعی به دکترین تهاجمی سخن می‌گویند.

سرلشکر عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، اخیراً اظهار داشت که ایران «دکترین دفاعی خود را اصلاح کرده و به یک دکترین تهاجمی روی آورده است... [که در آن] اقدام ما سریع، قاطع و بدون محدودیت توسط محاسبات آمریکا خواهد بود.» شورای دفاع پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد که «جمهوری اسلامی خود را به واکنش پس از حمله محدود نمی‌داند؛ نشانه‌های عینی تهدید اکنون بخشی از محاسبات امنیتی آن است.»

به موازات آن، رهبری عالی کشور، درگیری بعدی را نه به عنوان یک تبادل محدود، بلکه به عنوان یک رویارویی منطقه‌ای ترسیم کرده است. آیت‌الله خامنه‌ای اخیراً هشدار داد: «اگر جنگی را شروع کنید، به یک جنگ منطقه‌ای تبدیل خواهد شد.» این جمله با تأکید دکترین نوظهور بر تلافی چند دامنه‌ای و چند جغرافیایی مطابقت دارد.

فرماندهان ایرانی اکنون به جای انتظار برای حمله آمریکا، اشاره می‌کنند که تهران ممکن است از همان لحظه شروع، درگیری را گسترش دهد یا منطقه‌ای کند – یا حتی به طور کامل از آن پیشی بگیرد. این شبیه «استراتژی مرد دیوانه» است که نویسندگان ایرانی به طور فزاینده‌ای توصیف می‌کنند: اگر ایران در تنگنا قرار گیرد و به انتخاب بین جنگ و تسلیم مجبور شود، نوعی هرج و مرج کنترل‌شده را انتخاب خواهد کرد – هرج و مرجی که پایگاه‌های ایالات متحده، تأسیسات نفتی خلیج فارس و کشتیرانی منطقه‌ای را در دسترس فوری موشک‌ها و پهپادها قرار می‌دهد. هدف شکست دادن ایالات متحده نیست، بلکه افزایش شدید هزینه‌های ادامه جنگ است به طوری که واشینگتن قبل از دور دوم تردید کند.

این تغییر بدون انتقاد در داخل جمهوری اسلامی نیست. برخی در حوزه سیاسی ایران هشدار می‌دهند که اشتیاق به رویارویی خطرناک است و کسانی که با جنگ به طور اتفاقی برخورد می‌کنند، لحظه را اشتباه تعبیر می‌کنند. در جای دیگر، افراد بانفوذی – از جمله تحلیلگران جریان اصلی مانند مصطفی خوش‌چشم – نسبت به سهل‌انگاری در جنگ هشدار می‌دهند و تأکید می‌کنند که دونالد ترامپ فقط به دنبال یک نمایش قدرت کم‌هزینه است، نه یک درگیری واقعی، و اینکه محاسبه اشتباه می‌تواند تشدید غیرقابل کنترل أوضاع را باعث شود.

با این حال، با وجود همه این هشدارها، به نظر می‌رسد رهبران ایران معتقدند که شرایط امروز اساساً با بحران‌های قبلی متفاوت است. در گذشته، تهران در حالی که با احتیاط عمل می‌کرد، تهدیدهای حداکثری می‌کرد. با این حال، امروز بقای نظام به شیوه‌هایی که دهه‌ها سابقه نداشته، به طور جدی زیر سؤال رفته است و مقامات ارشد، رویارویی را به عنوان یک امر وجودی مطرح می‌کنند. به همین دلیل است که به نظر می‌رسد دکترین نوظهور ایران ریسک بسیار بیشتری را می‌پذیرد: نمی‌تواند مانع حمله شود، اما می‌تواند هزینه هرگونه درگیری مداوم را تا حدی افزایش دهد که ایالات متحده را مجبور کند قبل از تشدید اوضاع، بیشتر فکر کند. از نظر تهران، این بار مبارزه بر سر اهرم چانه‌زنی نیست – بلکه بر سر وجود است.

راه‌های خروج بالقوه

در چارچوب این استراتژی، راه‌های خروج وجود دارند، اما محدود و از نظر سیاسی پرچالش هستند. مذاکرات غیرمستقیم در ژنو مجموعه‌ای از «اصول راهنما» را برای یک توافق احتمالی ایجاد کرد و هر دو طرف ادعا می‌کنند که فضا بهبود یافته است. اما چارچوب، ساختاری است و شکاف بین آنچه ایالات متحده درخواست می‌کند و آنچه جمهوری اسلامی ایران به پذیرش آن حاضر است، همچنان بسیار زیاد است.

تهران ممکن است گام‌های فنی برای کاهش سطح غنی‌سازی یا اجازه دسترسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) به سایت‌های خاص را بپذیرد، اما تحت فشار در مورد برنامه موشکی خود مذاکره نخواهد کرد و اتحادهای منطقه‌ای خود را برای جلب رضایت ایالات متحده یا اسرائیل به حالت تعلیق در نخواهد آورد. این موضع امروز تهران است. به گفته مقامات و تحلیلگران ایرانی، برای اینکه یک پیشرفت دیپلماتیک واقعی رخ دهد، ایالات متحده باید با تضمین‌های معتبر، کاهش تحریم‌ها را ارائه دهد و ایران باید نظارت سرزده توسط آژانسی را که عمیقاً به آن بی‌اعتماد است، بپذیرد.

آن آژانس – آژانس بین‌المللی انرژی اتمی – هنوز جایگاه عجیب اما مهمی در این بحران دارد. رافائل گروسی، مدیر کل آن، روند ژنو را به عنوان یک گشایش شکننده اما واقعی توصیف کرده است. او تأکید می‌کند که راه‌حل‌های فنی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هنوز هم می‌تواند نیت صلح‌آمیز را تأیید کند و پایه‌ای برای دیپلماسی گسترده‌تر فراهم کند. اما بسیاری در تهران اکنون نقش آژانس را سیاسی می‌دانند، نه فنی. پس از حملات ژوئن ۲۰۲۵ اسرائیل و تصمیم ایالات متحده برای حمله به سه تأسیسات هسته‌ای، مقامات ایرانی به این نتیجه رسیدند که بازرسی‌ها برای ایجاد بهانه‌هایی برای فشار، نه برای ایجاد اعتماد، به سلاح تبدیل شده‌اند. اصرار گروسی مبنی بر اینکه آژانس می‌تواند به عنوان یک پل عمل کند، از نظر دیپلماتیک اهمیت دارد، اما در تهران این تصور در حال افزایش است که این پل ممکن است به فاجعه منجر شود.

ایران گمان می‌کند که چارچوب بازرسی به منظور پوشش دیپلماتیک مسیری است که به یک حمله نظامی محدود اما قاطع ختم می‌شود. این منطق به سناریویی اشاره دارد که بسیاری از تحلیلگران اکنون آن را محتمل‌ترین می‌دانند: یک درگیری کوتاه و شدید – بزرگتر از جنگ ۱۲ روزه اما کمتر از یک تهاجم تمام عیار. واشینگتن می‌تواند بگوید که اقدام قاطعی انجام داده، اسرائیل می‌تواند استدلال کند که بازدارندگی ایران را در هم شکسته است، و ایران می‌تواند به اندازه کافی تلافی کند تا ادعای سرپیچی کند، بدون اینکه فروپاشی گسترده‌تر منطقه‌ای را باعث شود.

چنین درگیری‌ای مملو از خطرات گسترده‌تر خواهد بود، اما به طرز عجیبی می‌تواند به گزینه‌ای تبدیل شود که هر دو طرف آن را نسبت به گزینه‌های دیگر ترجیح دهند. تا زمانی که واشینگتن از حملات هوایی برای تحریک تغییر نظام استفاده نکند، تهران ممکن است حاضر باشد درد حملات گسترده اما در عین‌حال محدود را به جای پذیرش امتیازاتی که مدت‌هاست غیرقابل قبول می‌داند، تحمل کند. به همین ترتیب، ترامپ می‌تواند ادعا کند که برنامه‌های نظامی، هسته‌ای و موشکی ایران را بیشتر تضعیف کرده و همچنین نوعی درد را وارد کرده است که می‌تواند تهران را در کوتاه مدت یا بلندمدت به مذاکره بکشاند. سپس او می‌تواند، همان‌طور که در موارد دیگر انجام داده است، از مذاکره خارج شود، در حالی که تهدید می‌کند اگر ایران به خواسته‌های او تسلیم نشود، در آینده دوباره به ایران حمله خواهد کرد.

بنابراین، آخرین عامل غیرقابل پیش‌بینی، همان چیزی است که مقامات ایرانی بیش از همه از آن می‌ترسند: اینکه ایالات متحده و اسرائیل فشار نظامی را با تلاش مجدد برای بی‌ثبات‌سازی داخلی هماهنگ کنند. نخبگان ایرانی آشکارا در مورد این احتمال، به اصطلاح گزینه جنگ ترکیبی، صحبت می‌کنند. آنها نگرانند که اقدامات پنهانی، جنگ اطلاعاتی، خفقان اقتصادی و حملات هدفمند بتوانند در کنار هم، یک قیام داخلی جدید را شعله‌ور کنند و در لحظه‌ای که بیشترین آسیب‌پذیری وجود دارد، موازنه را به هم بزنند.

برای تهران، تهدید صرفاً موشک‌های شلیک‌شده نیست، بلکه یک استراتژی آمریکایی – اسرائیلی است که حمله خارجی را با تجزیه داخلی ترکیب می‌کند. در این سناریو، بازدارندگی پیچیده‌تر می‌شود و تلافی ممکن است برای بازگرداندن تعادل کافی نباشد. این سناریویی است که در آن حملات به زیرساخت‌های نفتی منطقه‌ای و حتی خاک ایالات متحده – با حملات سایبری، پهپادها یا عملیات تلافی‌جویانه دیگر – محتمل می‌شود.

این چشم‌اندازی است که دیپلماسی اکنون در آن عمل می‌کند: یک راهروی باریک بین تشدید آمادگی‌های نظامی، خطوط قرمز سیاسی سختگیرانه و بی‌اعتمادی عمیق. گروسی ممکن است هنوز معتقد باشد که یک توافق فنی می‌تواند از لغزش به سمت جنگ جلوگیری کند، اما هر نشانه روی زمین خلاف آن را نشان می‌دهد. دولت ترامپ به احتمال زیاد به دنبال یک درگیری محدود است که موازنه قدرت را بدون گرفتار کردن آن در باتلاق تغییر شکل دهد. رهبران ایران فکر می‌کنند که می‌توانند از چنین حمله‌ای جان سالم به در ببرند، به شرطی که به اندازه کافی سخت تلافی کنند تا از حمله بعدی جلوگیری شود.

منبع: میدل ایست اینستیتیوت / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

کلید واژه ها: ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا الکس وطنکا حمله امریکا حمله امریکا به ایران تلافی ایران جنگ ۱۲ روزه


( ۳ )

نظر شما :