وقتی میز بازیِ نابرابرِ چیده شده به‌هم زده می‌شود

مسئولیت جامعۀ نخبگانی و رهبرانی کشور در این بزنگاه تاریخی و سرنوشت ساز

۲۵ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۰:۰۰ کد : ۲۰۳۷۶۹۸ اخبار اصلی اخبار داخلی خاورمیانه
بهاءالدین بازرگانی گیلانی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: در منطقه بزرگ و راهبردی اورآسیا، روسیه دومین قدرت نظامی دنیا در سرزمین ویران‌شده اوکراین، با مجموعه ممالک اروپای غربی به مدت حدود چهار سال در جنگ است و تمام رفاه و رونق و امنیت هفتاد هشتاد سالۀ قاره را به خطر انداخته است. در غرب آسیا، آمریکای لاتین، شرق دور، گرین لند، قطب شمال و سایر مناطق همه درصدد نفوذ، تغییر مرزهای جغرافیایی، طمع‌ورزی و دستبردهای علنی به منابع و ذخائر، تسلیح بی‌محابا، پرکردن زرادخانه‌ها و برهم زدن قواعد و نظامات مستقر چندین دهه‌ای پس از جنگ جهانی هستند. اینک میز بازیِ نابرابرِ چیده شده، بیش از همه توسط میزبان، ایالات متحده، به‌هم زده می‌شود.
مسئولیت جامعۀ نخبگانی و رهبرانی کشور در این بزنگاه تاریخی و سرنوشت ساز

دیپلماسی ایرانی: مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا در سخنرانی تاریخی اخیر در اجلاس داووس، پایان کارآیی "نظام بین‌المللی مبتنی بر قواعد" را اعلام کرد و هشدار داد که جهان به دوره‌ای از رقابت بی‌محابای قدرت‌های بزرگ وارد شده است. او با اعلام  پایان یک روایت خوشایند و آغاز یک واقعیت خشن، گفت که ژئوپولیتیک قدرت‌های بزرگ دیگر تابع هیچ قیدوبندی نیست. کانادا که ظرف یک سال گذشته در معرض بیشترین فشارها و تهدیدات تمامیتی و اقتصادی از سوی دونالد ترامپ، رئیس کشور همسایه و بزرگش مواجه شد، خیلی زودتر از هر کشوری در میان متحدین غربی، زنگ بیدارباش را شنید و نخست‌وزیرش در انتقادی بی‌سابقه از آمریکا و بدون نام بردن از ترامپ، با صراحت بر واقعیات جهانی در اجلاس سوئیس انگشت گذاشت. کارنی با اشاره به شکننده بودن نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد گفت: "ما از قبل می‌دانستیم که این روایت تا حدی نادرست است، می‌دانستیم هر وقت قدرتمندان به نفعشان باشد خود را مستثنا می‌کنند، می‌دانستیم قواعد تجارت به‌طور نامتقارن اجرا می‌شود و می‌دانستیم حقوق بین‌الملل بسته به هویت متهم یا قربانی با سخت‌گیری متفاوتی اجرا می‌شود. با این حال، این داستان جعلی، برایمان "سودمند" بود. پس ما هم تابلو را در ویترین گذاشتیم، در آئین‌ها شرکت کردیم و عمدتا از اشاره به شکاف میان گفته و عمل پرهیز کردیم. اما حالا این معامله دیگر کار نمی‌کند. بگذارید صریح باشم: ما در میانه یک گسست هستیم نه یک دوران گذار." سخنرانی  کارنی با انعکاس گسترده جهانی و با کف زدن‌های ایستاده حاضران در اجلاس مواجه شد. در تاریخ این اجلاس فقط سخنرانی نلسون ماندلا و ولودیمیر زلنسکی را ایستاده تشویق کرده بودند.

اگر این نگرانی یک کشور صنعتی غربی و متحد آمریکاست، تکلیف دیگران روشن است. در منطقه بزرگ و راهبردی اورآسیا، روسیه دومین قدرت نظامی دنیا در سرزمین ویران‌شده اوکراین، با مجموعه ممالک اروپای غربی به مدت حدود چهار سال در جنگ است و تمام رفاه و رونق و امنیت هفتاد هشتاد سالۀ قاره را به خطر انداخته است. در غرب آسیا، آمریکای لاتین، شرق دور، گرین لند، قطب شمال و سایر مناطق همه درصدد نفوذ، تغییر مرزهای جغرافیایی، طمع‌ورزی و دستبردهای علنی به منابع و ذخائر، تسلیح بی‌محابا، پرکردن زرادخانه‌ها و برهم زدن قواعد و نظامات مستقر چندین دهه‌ای پس از جنگ جهانی هستند. اینک میز بازیِ نابرابرِ چیده شده، بیش از همه توسط میزبان، ایالات متحده، به‌هم زده می‌شود.

نیم قرن پیش، نهضت اعتراضی مردم ایران علیه یک رژیم سرکوبگر و وابسته، به یک انقلاب دینی غیرعادی در دنیای مدرن اواخر قرن بیستم منجر شد. مثل تمام انقلاب‌های تاریخ، انقلاب اسلامی نیز آماج تهاجمات همه‌جانبۀ نیروهای داخلی و خارجی واقع شد. در این تقابلات بیش از چهار دهه‌ای، اکنون ایران برخلاف سایر انقلاب‌ها و سایر ممالک، که به تدریج قرار و آرام می‌گیرند، به دلایل مختلف، در نقطه اوج و کانون درگیری‌ها با مجموعه دنیای غرب قرار گرفته است. نیروهای ناراضی و مخالفِ داخلی و در خارج بیش از هر زمانی در گذشته، دچار تشتت هستند و در این اواخر بخشی از آن متأسفانه نیم‌نگاهی هم به بیرون و بیگانه دارد. در مقابل، نیروهای طرفدار حاکمیت به نحو شگفت‌انگیزی به مدت نیم قرن، کمر به دفاع از انقلاب، ارزش‌ها و کیان کشور بسته‌اند. واقعیت تاریخی امروز، این است که بخش معناداری از ملت ایران دیگر نمی‌خواهد پس از یکصد و بیست سال مبارزات دشوار آزادی‌خواهی، استقلال‌طلبی و دموکراسی‌خواهی که با ناکامی‌های چندین باره، همراه بوده است دوباره خود را ناکام ببیند و مملکت باز گرفتار چرخۀ باطل و معیوب گذشته شود. آیا ایران این بار کشتی بحران‌زده در مسیر گذار را به ساحل نجات می‌رساند و بالاخره در ردیف ممالکی نظیر هند، برزیل، آفریقای جنوبی و دیگران در عرصۀ برابر بین المللی به رسمیت شناخته می شود؟

چرا ایالات متحده این اواخر مستقیما کمر به نابودی ایران و فروپاشی نظام بسته است؟ تاکنون تحریم و تهدید و ترور و فشار پاسخگو نبوده و تهاجم نظامی همه‌جانبه در برنامه قرار گرفته است. فشارهای تحریمی کمرشکن، مخصوصا در یک دهه گذشته و اوج آن امروز، تمام سیستم عصبی و دفاعی حاکمیت را به هم ریخته و فرصت فکر کردن را از آن سلب و فلجش کرده است. از تحریم، فشار،  ترور، مسدودسازی، توقیف و انواع تحریکات نظامی و روانی در  مرزهای هزاران هزار کیلومتری گرفته تا نفوذ و تخریب در عمق تاسیسات، نهادها و دستگاه‌های داخلی، خود به نارضایتی عامه، بی‌ثباتی و مخصوصا به  اشاعه فساد که خودبه‌خود در کشور همیشه وجود داشته و دارد، منجر شده و در نهایت پول ملی کشور را کاملا به ورطۀ فروپاشی انداخته است. کافی است به اعتراف تازۀ اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری ترامپ که سوابق طولانی در تخریب‌های پولیِ ممالک مختلف را داراست، در جلسۀ استماع مجلس سنا اشاره کنم: "سیاست فشار حداکثری آمریکا عمدا کمبود شدید دلار در ایران را باعث شد و این به ورشکستگی یکی از بزرگنرین بانک‌های ایران در دسامبر ۲۰۲۵، چاپ پول توسط بانک مرکزی، سقوط آزاد ارزش ریال، انفجار تورم و در نتیجه اعتراضات گسترده مردم منجر شد."

ایالات متحده اخیرا به تغییر حکومت در ونزوئلا دست زده و نفت این کشور را به نفع خود مصادره کرده و در بازارهای جهانی به حراج گذاشته است. قدرت‌های بزرگ استعماری و امپریالیستی غربی که تا چند قرن پیش با تهاجم به سرزمین‌های ناشناخته در قاره‌های آمریکا و آسیا به کشتار و تملک سرزمین ها اقدام می‌کردند و کشتی کشتی طلا و برده غنیمتی را روانه بازارهای جهانی می‌کردند، به اینکار عادت کرده‌اند و با آن بزرگ شده‌اند. بازماندگان همان نسل در دنیای امروز، با مشاهده توقف روند آسان چپاول، آن نقاب و بزک چند دهه گذشته را هم کنار گذاشته‌اند و شمشیر رویارو کشیده‌اند.

دنیای غرب و در راس آن ایالات متحده، در این قریب پنجاه ساله، هرگز مشروعیت و موجودیت انقلاب مردم مسلمان ایران را به رسمیت نشناخته و هرآینه درصدد شکست و جایگزینی آن برآمده است. این رویکرد لاتغیر دنیای غرب، همراه با سوابق تلخ و تحقیر تاریخی علیه سرزمین ما که به مدت بیش از سه قرن آن را در معرض آسیب، تجزیه، جدایی و عقب‌ماندگی قرار داده بود، پس از شکست های تلخ در عصر مشروطیت و نهضت ملی نفت، کار را به اینجا و به امروز کشانده است. آیا قرار است دوباره تاریخ و روندِ عقب‌ماندگی، بی‌ثباتی، شورش، انقلاب همچنان در این سرزمین تحمیل و برقرار باقی بماند و بلکه بدتر شود؟ اینکه ایران چرا راه زندگی ممالکی نظیر عربستان و امارات و کره و دیگران را در پیش نمی‌گیرد و هر بار به نهضت ملی یا دینی استقلال طلبی و رهایی متوسل می‌شود، خود بحث علی‌حده‌ای است. این شاید با روحیات ملی و تاریخی‌اش سازگار نیست، اصلا نمی‌تواند و اساسا ایران و ایرانی خود را مدعی می‌داند. در اینجا فرصت نیست که به تاریخ درازترِ رویارویی میان دنیاهای غربی و نصرانی با دنیاهای شرقی و مسلمانی پرداخته شود، که خود حاوی عبرت و تاثیرات مستقیم بر روندهای کنونی است.

جامعه نخبگانی، رهبرانی، حاکمیتی و اپوزیسیونی نمی‌تواند واقعیات دنیاهای بیرونی و پوست‌اندازی‌های گلوبالی و تاثیرات آن بر سرزمین پهناور و راهبردی ایران را همچنان نادیده بگیرد و فقط بر سنت کنش‌های داخلی و محلی پا فشارد و نیروی تاثیرگذار خود را همچنان ضعیف و سترون سازد. در چندین مرحله، اعتراضات به‌حق مردمی علیه روندهای ناعادلانه حاکمیتی طی سال‌های اخیر، متأسفانه هربار به دلایل گوناگون، به برخورد خشن کشیده شده و تعداد زیادی جان‌های ارزشمند غمگنانه از میان ما رفته‌اند. دو سوی حاکمیتی و اپوزیسیونی در یک تکرار و کلیشه خسته‌کننده، تقصیر را دوباره به گردن داخل و خارج، یمین و یسار و این و آن می‌اندازند. تکلیف حاکمیت که روشن است. در جناح مخالف اما شاهد صدور بیانیه‌ها، اعلامیه‌ها، موضعگیری‌ها و بیاناتی هستیم که ارتباط چندانی با واقعیات امروز جهانی، منطقه‌ای و داخلی ندارد. این دست کنشگری‌های تقلیلگرا، کم دردسر و نادیده گرفتن آشکار تهدیدات و مداخلات خارجی فقط به تفرقه و شکاف ملی می‌انجامد، جامعه را قطبی و تجزیه می‌کند و منزلت و توان اپوزیسیون واقعی، ملی و راهگشا را مخدوش می‌سازد. نیروهای ملی مخالف باید یک‌بار برای همیشه با صراحت و صداقت تکلیف خود را با بیگانه و هر آنچه منتسب و نائب اوست روشن کنند. ملت ایران مصمم است این‌دفعه از گردنۀ همیشگیِ مابین دو سنگ آسیاب، عبور کند و جایگاه تاریخی و شایسته خود را اعاده کند. آن "واقعه"، آن تهاجم دوازده روزۀ امپریالیسم و صهیونیزم به این آب و خاک، بهت‌آور و تاریخ‌ساز بود، در حافظه‌ها ماند و راه آینده را تثبیت کرد. مگر ندیدیم و ندیدند آن کودتای ننگین سال ۱۳۳۲ را و ساقط کردن دولت ملی و انواع تحقیرها را، که چگونه در ضمائر ملی باقی ماند و ملت چگونه با قهر و خشم در سال ۱۳۵۷ به آن پاسخ داد؟!

عینا باور دارم که این ملت با خودآگاهی به موعد معهود رسیده است و می‌خواهد جایگاه مستقل خود را در دنیا، در چارچوب هر نوع حاکمیت و سیاست و دیانت و...  هم که باشد، بدست آورد. آنکه هنوز بین‌الملل مهاجم امروز را یا نمی‌شناسد یا با تساهل از آن طفره می‌رود، فقط روند این آزادسازی محتوم را – به زحمت ملت – به تاخیر می‌اندازد. ملت راه طولانی را –خوب یا بد – انتخاب کرده و پیش رفته است و حالا در این بزنگاه تاریخی نه راه پس دارد و نه راه پیش. مردم دستاوردهای ملی این پنجاه ساله را هم علی‌رغم تمام فشارها و تحریم‌ها و ندانم‌کاری‌ها، دیده‌اند و می‌بینند و به خاطر می‌سپارند و هنوز بعد از پنجاه سال به خیابان‌ها می‌آیند. اطمینان و امید دارم که ظرفیت انفجاری و عظیم، با پشتوانه‌ای از پنجاه سال تجارب و آبدیدگی ناشی از فشارها، که از پسِ این استقلال‌خواهی و رهایی، آزاد شود، تمام زیان‌ها و عقب ماندگی‌ها را جبران کند.

مترجم و پژوهشگر و متخصص امور اروپا

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: امریکا ایالات متحده امریکا ایران و امریکا مردم ایران بهاءالدین بازرگانی ایران انقلاب دونالد ترامپ دنیای جدید استقلال


( ۴ )

نظر شما :