تحریم جدید امریکا علیه مقامات ایرانی به سود عدالت اجتماعی است

بازی هوشمندانه و کاربردی دولت روحانی با برجام

۰۶ مهر ۱۳۹۸ | ۱۲:۰۰ کد : ۱۹۸۶۵۳۹ پرونده هسته ای انتخاب سردبیر
احمد بخشایش اردستانی در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این نکته تاکید دارد: بیانیه مشترک سه کشور تیر خلاص اروپا، نه به برجام که به این توهمات دولت مردان ایران بود؛ البته که به صورت رسمی مرگ برجام را از جانب اروپایی ها نیز اعلام کرد.
بازی هوشمندانه و کاربردی دولت روحانی با برجام

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 
دیپلماسی ایرانی –
بعد از انتشار بیانیه مشترک سه کشور اروپایی در خصوص لزوم پیگیری مذاکرات جدی و بلندمدت پیرامون تمام ابعاد فعالیت های ایران از پرونده هسته ای تا توان موشکی و دیپلماسی منطقه ای تهران، این شائبه را ایجاد کرد که قاره سبز رسما با این بیانیه مرگ برجام را اعلام کرد. اما این مسئله تا چه اندازه می‌تواند واقعیت داشته باشد؟ آیا به واقع دیگر توافق هسته‌ای از نگاه اروپایی ها مرده به حساب می آید؟ دیپلماسی ایرانی بررسی بیشتر این مسئله را در گفت وگویی با احمد بخشایش اردستانی، دکترای علوم سیاسی دانشگاه "نیو ساوت ولز" استرالیا، نماینده مجلس نهم و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و کارشناس مسائل بین الملل و پژوهشگر حوزه امنیت پی گرفته است که در ادامه می خوانید:

طی روزهای اخیر تروئیکای اروپایی در یک بیانیه مشترک ضمن محکوم کردن حملات به تاسیسات نفتی آرامکوی عربستان و منتسب کردن آن به ایران خواهان مذاکره طولانی‌مدت در خصوص توان موشکی و دیگر مسائل تهران شدند، این در حالی است که قاره سبز با محوریت فرانسه طی ماه های اخیر به دنبال کاهش تنش میان ایران و ایالات متحده آمریکا و پیگیری طرحی برای حفظ و تداوم برجام بود، به نظر شما دلیل یا دلایل تغییرات 180 درجه ای در مواضع اروپا چیست؟ آیا با این مواضع تیر خلاص اروپا به برجام زده شده است؟

اساساً برجام در همان ۱۸ اردیبهشت ماه سال گذشته با خروج دونالد ترامپ از آن مرده بود، منتهی دولتمردان ما کماکان اصرار داشتند ولو اینکه برجام به صورت یک حیات نباتی به زندگی خود ادامه دهد، آن را حفظ کنند. اما به نظر من بیانیه مشترک سه کشور تیر خلاص اروپا، نه به برجام که به این توهمات دولت مردان ایران بود؛ البته که به صورت رسمی مرگ برجام را از جانب اروپایی ها نیز اعلام کرد. در کنار آن به تمام افکار عمومی جهانی این مطلب را گوشزد کرد که اساساً میان مواضع اروپایی ها با ایالات متحده آمریکا هیچ گونه اختلاف نظری به خصوص در رابطه با مسائل کلان و راهبردی وجود ندارد. پس تمام ارزیابی برخی از کارشناسان داخلی و خارجی در طول 15 ماه گذشته ناظر بر این واقعیت که جمهوری اسلامی ایران بعد از ۱۸ اردیبهشت ماه سال گذشته و در پی خروج ایالات متحده آمریکا از برجام در تلاش است که میان قاره سبز اختلافات جدی ایجاد کند اکنون با این بیانیه مشترک به محاق رفت. 
در پاسخ به اینکه چرا اروپا دست به انتشار چنین بیانیه مشترکی زده، باید گفت که اکنون دیگر اروپا نیز به این نتیجه رسیده است که نمی تواند بازی دوگانه خود را در قبال حفظ برجام داشته باشد. به هر حال توافق هسته‌ای توانسته بود تا اندازه‌ای منافع امنیتی و سیاسی قاره سبز را تامین کند، لذا اروپا سعی می‌کرد با برخی وقت‌کشی ها به دنبال حفظ و تداوم برجام با متعهد ماندن ایران به آن باشد، اما اکنون شرایط به جای رسید که با مواضع رسمی ایران در خصوص عدم مذاکره با آمریکا، عملاً اروپایی‌ها نیز تمام امید خود برای حفظ برجام را بر باد رفته دیدند و چون دونالد ترامپ نیز عنوان کرد که برای مذاکره با تهران هیچ گونه پیش شرطی مانند بازگشت به برجام و لغو تحریم ها را نمی پذیرد، قاره سبز به این باور رسیدم که دیگر نمی توان کاری برای حفظ برجام صورت داد. 
یعنی دایره تنش به قدری جدی که هر گونه تلاش برای کاهش آن سخت و حتی غیرممکن است. چون نه ایران حاضر به مذاکره با این شرایط است و نه امریکا حاضر به پذیرش شروط ایران. حتی دولت عنوان کرده بود که برای لغو موقتی سه ماهه تحریم‌های ایالات متحده آمریکا حاضر به ایجاد برخی تغییرات در توافق هسته‌ای مانند تصویب تعهد به پروتکل الحاقی در مجلس شورای اسلامی و یا افزایش زمان غروب برجام را در این توافق نامه لحاظ کند که این مسئله هم با واکنش منفی کاخ‌سفید روبه رو شد. یعنی دایره تنش و تخاصم تا به این اندازه بالا است.
نکته دوم این که بیانیه مشترک سه کشور اروپایی نشان داد قاره سبز علی رغم برخی ادعاها و مواضع در خصوص حفظ و تداوم برجام علاقه‌ای به رشد و توسعه جمهوری اسلامی ایران در ابعاد مختلف، به ویژه در دانش و فعالیت های صلح آمیز هسته ای ندارد. چون قاره سبز از لحاظ جغرافیای سیاسی بخشی از همان سلطه غرب را تشکیل می دهد.

آیا این جمله آخر شما غیر مستقیم بر اشتباه بودن مذاکرات مجدد بعد از خروج برجام با اعضای 1+4 تاکید دارد؟
 
خیر چون من معتقدم اشتباه راهبردی ما، نه با تلاش دولت برای حفظ برجام بعد از خروج ترامپ از آن که اساسا با تصمیم دولت حسن روحانی برای مذاکره در سال ۹۲ رقم خورد. اگر شما به کتاب "تصمیم سخت" خانم هیلاری کلینتون مراجعه کنید می بینید که به صراحت در این کتاب عنوان می شود تمامی تحریم‌های ایالات متحده آمریکا، اروپا و سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال شد، اما دولت وقت (محمود احمدی نژاد) توانسته بود با دور زدن آنها عملاً تمام تلاش های غرب را در خصوص فشار به تهران ناکام بگذارد. در این کتاب علنا ذکر شده است که واشنگتن در خصوص نتیجه مثبت و اثر بخش بودن تحریم‌ها به یک تردید رسیده بود. لذا باراک اوباما، رئیس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا رسماً مسئله پذیرش حق غنی سازی ایران را مطرح کرد و به این واسطه بود که دولت وقت حاضر به مذاکره شد، نه به واسطه فشار ها. اما با انتخاب آقای روحانی و تصمیم برای مذاکره در خصوص پرونده هسته‌ای، عملاً بزرگ‌ترین کمک به سیاست های ایالات متحده آمریکا رقم خورد و نشان داد که این تمنای مذاکره دولت روحانی در نتیجه تداوم تحریم ها است. 
منتها تنها نکته که نباید ناگفته بماند این است که دولت باراک اوباما برای اثربخشی جدی تحریم‌های خود به دنبال یک اجماع جهانی و یک جریان سازی همگانی علیه جمهوری اسلامی ایران بود اما دونالد ترامپ تنها سعی می کرد به صورت حرکت انفرادی و اعمال فشارهای حداکثری همان نتیجه را رقم بزند و دوباره تهران را پای میز مذاکره حاضر کند و نه تنها در خصوص پرونده هسته‌ای که درباره دیگر ابعاد فعالیت‌های ایران امتیازات لازم را از تهران بگیرد اما در چند ماه اخیر دونالد ترامپ هم به این نتیجه رسیده که نه با پی گیری فشار حداکثری که اتفاقاً با ائتلاف سازی علیه ایران است که می تواند سیاست های خود را پیش ببرد که البته تاکنون توانسته است این ائتلاف را ایجاد کند هر چند که با بهانه و دستاویزی به ‌نام حمله ایران تاسیسات نفتی آرامکوی عربستان توانست تا اندازه ای مواضع جهانی را علیه تهران نزدیک کند.

در پاسخ شما به سوال آغازین عنوان داشتید که اروپایی ها با بیانیه مشترک رسما مرگ برجام را عنوان کردند اما در همان بیانیه مشترک به صراحت قید شده که اروپایی ها هنوز به حفظ برجام امیدوارند؛ آیا این مسئله در تناقض با گفته های شما قرار ندارد؟

این بازی با الفاظ و پیگیری بازی دیپلماسی است که در 15 ماه گذشته در دستو کار قاره سبز بوده است. نکته مهمی که نباید فراموش کنیم این است که اساساً اروپایی ها به دنبال شرایطی هستند که نمی‌خواهند خود را ناتوان از حفظ برجام نشان دهند، چون در این صورت تمام وجهه آنها نزد افکار عمومی از بین خواهد رفت. لذا آنها سعی دارند خود را کماکان متعهد به برجام نشان دهند و تلاش هایی را ولو به صورت ظاهری برای حفظ آن و نیز کاهش تنش میان ایران و ایالات متحده آمریکا داشته باشند، اما در حقیقت اروپا می داند که چیزی به نام برجام دیگر وجود ندارد، چرا که توافق هسته‌ای بدون حضور آمریکا نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. بنابراین طرف ذکر این جمله در بیانیه مشترک که کماکان به حفظ برجام امیدوار است، نمی‌تواند ماهیت قاره سبز را در قبال برجام تغییر دهد.

اما اروپا با علم به شرایط بعد از خروج دونالد ترامپ از برجام در قالب 1+4 حاضر به پذیرش تعهدات خود در قبال حفظ برجام شد، حتی عنوان کرده بود که تعهدات ایالات متحده آمریکا را نیز خواهد پذیرفت؟

بله، اما اروپا از همان ابتدا به دنبال وقت کشی برای حفظ برجام بود. یعنی قاره سبز با چند مواضع سیاسی و دیپلماتیک دلگرم‌کننده و نشان دادن مخالفت خود با ایالات متحده آمریکا و تصمیم دونالد ترامپ در خصوص خروج از برجام، دولتمردان ایران را به آینده توافق هسته‌ای امیدوار کرده بود تا منافع سیاسی و امنیتی توافق هسته‌ای هنوز برای اروپایی ها حفظ شود. یعنی همان برنامه و نقشه ای که در طول ۱۵ ماه گذشته از جانب قاره سبز در خصوص ایران و برجام پیگیری شده، اکنون در همین بیانیه مشترک نیز به روشنی دیده شده است. در این راستا همان گونه که شما اشاره کردید اروپا در یک بیانیه مشترک ایران را محکوم و عامل حمله به تاسیسات نفتی آرامکوی عربستان سعودی معرفی می‌کند و در کنار آن خواستار مذاکرات طولانی مدت درخصوص تمام مسایل ایران است و در آخر نیز یک جمله بسیار کوچک نیز در خصوص امیدواری به حفظ برجام دارد. یعنی عملاً با یک جمله می خواهند دوباره دولت را موظف و امیدوار به حفظ برجام کنند؛ برجامی که برای اروپا هیچ گونه ارزشی ندارد، مگر منافع امنیتی آن.

با این تفاسیر اساساً تصمیم دولت برای محتاطانه برداشتن گام سوم در کاهش تعهدات برجامی یک اشتباه راهبردی بود. چون تهران انتظار داشت با این احتیاط سیاسی و دیپلماتیک در گام سوم، فضای لازم و کافی را به اروپایی ها، به خصوص فرانسه بدهد تا پاریس بتواند تلاش‌هایش برای حفظ برجام، عملیاتی شدن اینستکس و یا راه اندازی خط اعتباری ۱۵ میلیارد دلاری داشته باشد. آیا در این شرایطی که شما عنوان کردید منطقی است ایران خود را متعهد به بازه های زمانی دو ماهه در گام‌های کاهش تعهدات هسته‌ای بکند؟ آیا اکنون می توان این گام ها را کنار گذاشت و دوباره فعالیت های گسترده خود را در خصوص پیگیری و افزایش دانش و توان صلح آمیز هسته‌ای در دستور کار قرار داد؟

در این سوال مهم شما چند نکته بسیار مهم وجود دارد که نباید فراموش کرد؛ اول اینکه اگرچه تصمیم دولت برای برداشتن گام سوم در سایه ملاحظات دیپلماتیک باعث شد که اروپا، نه تنها از این فرصت استفاده نکند که حتی در یک تغییر موضع، عملاً مرگ برجام را رقم بزند، اما به نظر من دولت حسن روحانی هیچ گاه از برجام خارج نخواهد شد، حتی اگر از توافق هسته ای تنها چند کاغذ باقی مانده باشد. چرا که دولت سعی می کند با جنازه برجام یک بازی سیاسی و دیپلماتیک بکند، به این مضمون که کماکان جمهوری اسلامی ایران را متعهد به برجام بداند و با استفاده از امتیازات قانونی برجامی ‌مانند قطعنامه شورای امنیت، مشروعیت لازم را برای گام های کاهش تعهدات هسته‌ای خود، ذیل بندهای ۲۶ و ۳۶ داشته باشد. یعنی تهران می خواهد بازگشت به دانش و توان اولیه هسته ای را با یک وجهه قانونی و به صورت کاملاً آرام و زیرپوستی توسط گام های کاهش تعهدات برجامی پی بگیرد تا هیچ گونه تبعاتی متوجه جمهوری اسلامی ایران نباشد. این یک بازی بسیار مناسب، هوشمندانه و کاربردی در شرایط کنونی است. چون از یک طرف تبعات منفی بازگشت به توان هسته ای را از ایران دور می‌کند و از طرف دیگر ولو آرام و به تدریجی، ایران را گام به گام و در فاصله زمانی دو ماهه به دست یابی به توان اولیه هسته‌ای باز می‌ رساند.
از طرف دیگر اگر چه ایران در پاسخ به شرایط کنونی باید به صورت رسمی خروج از ان پی تی و یا غنی سازی ۲۰ درصد و بالاتر از آن را در دستور کار قرار دهد، اما من هم معتقدم که برداشتن بازه زمانی دو ماهه و یا نادیده گرفتن پروسه گام به گام در کاهش تعهدات برجامی می‌تواند یک خطر جدی را در مناسبات بین المللی ضد منافع ایران به همراه داشته باشد. چون با وارد آمدن این شُک، احتمال هرگونه واکنشی مانند فعال شدن مکانیسم ماشه و یا ارجاع پرونده ما به شورای امنیت و دیگر مسائل وجود دارد، اگر چه هیچ کدام از اینها هم نمی‌تواند شرایط کنونی را برای ایران از این بدتر کند.

پیرو دستور دونالد ترامپ مبنی بر اجرای تحریم های جدید، کاخ سفید اعلام کرد، ورود مقامات ارشد دولت ایران و خویشاوندان درجه یک آنان به خاک آمریکا ممنوع است، مگر در برخی موارد خاص. از نگاه شما تحریم جدید واشنگتن نشان از این دارد که تنش تهران – واشنگتن به سقف خود نزدیک شده است؟

خیر این تحریم نشان می دهد که اکنون دونالد ترامپ در سایه ناکامی تحریم های اقتصادی و نبود تحریم جدید در حوزه تجاری به سمت تحریم های سیاسی روی آورده است. به هر حال در ۱۵ ماه گذشته دونالد ترامپ و وزارت خزانه داری ایالات متحده آمریکا آنچه که باید در حوزه تحریم تجاری و اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال کردند و دیگر چیزی به نام حربه و اهرم تحریم برای دونالد ترامپ وجود ندارد و این مسئله برای دونالد ترامپ، آن هم در شرایط کنونی که به انتخابات ۲۰۲۰ ایالات متحده آمریکا نزدیک می شویم، چیز خوبی نیست، به خصوص آنکه تحریم های ۱۵ ماه گذشته نیز نتیجه لازم را برای دونالد ترامپ در بر نداشته و اکنون سایه استیضاح نیز بر سر وی روز به روز در حال افزایش است. بنابراین دونالد ترامپ برای حفظ وجه خود و نیز نشان دادن این که هنوز در ایالات متحده آمریکا می تواند تحریم‌هایی را علیه جمهوری اسلامی ایران داشته باشد به فکر تحریم شخصیت‌های سیاسی افتاده است.
البته در کنار این نکته من بر این عقیده هستم که این تحریم دونالد ترامپ بیش از آن که به ضرر ایران، اتفاقاً به سود ما است. چون می تواند این تحریم می‌تواند تا اندازه‌ای عدالت اجتماعی را به کشور بازگرداند. به هر حال مقامات و مسئولین کشور فارغ از هر جریان و حزبی، چه اصولگرا و اصلاح طلب تنها شعار مبارزه با ایالات متحده آمریکا را سر می دهند و عملاً مردم عادی باید هزینه استکبارستیزی این آقایان و حضرات را بپردازند، در صورتی که خود آنها و فرزندانشان از امتیازات و رانت های دولتی و فرادولتی برای تحصیل و زندگی در اروپا و آمریکا استفاده می کنند و این مصداق بارز و آشکار تبعیض در جمهوری اسلامی ایران و مرگ عدالت اجتماعی است. از این رو به نظر من تحریم جدید ایالات متحده آمریکا و دونالد ترامپ در خصوص عدم ورود مقامات ایرانی و خانواده‌های آنها به آمریکا می تواند این تبعیض گسترده را که به یک عامل شکاف اجتماعی در جامعه بدل شده بود تا اندازه ای کمک زنگ کند. البته باز تاکید می کنم منظور من فقط مقام های دولتی نیست، خیلی از مقامات فرادولتی نیز از این رانت و امتیاز برای تحصیل و زندگی خود و خانواده هایشان در اروپا و آمریکا استفاده می کنند. بنابراین این تحریم دونالد ترامپ بیش از آن که به ضرر ایران باشد، به سود ایران تمام شده است.

طبق وعده حس روحانی، رئیس‌جمهوری ایران در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل از طرح خود موسوم به "صلح هرمز" به منظور ایجاد ائتلاف منطقه ای برای افزایش امنیت مشترک کشورهای خاورمیانه رونمایی شد. فارغ از جزئیات، اقتضائات و محتویات این طرح آیا می توان به عملیاتی شدن و اثربخش بودن آن امید داشت، آن هم در شرایطی که بعد از حمله به تاسیسات آرامکوی عربستان سعودی رسماً ریاض و ابوظبی به ائتلاف نظامی در تنگه هرمز پیوسته اند و عملاً شرایط برای پیگیری هر گونه طرح در خصوص صلح بی نتیجه است؟ 

ابتدا به ساکن من معتقدم که این طرح دولت بیش از آنکه برای پیگری صلح در منطقه باشد، بیشتر برای تغییر فضای روانی سیاسی و جو دیپلماتیک بعد از حمله انصارالله یمن به تاسیسات نفتی آرامکوی عربستان سعودی صورت گرفت. نکته مهم تر ناظر بر این واقعیت است که اساساً وضعیت منطقه بعد از حمله به تاسیسات نفتی عربستان سعودی به شدت متفاوت از گذشته است و نمی توان با برخی طرح ها و برنامه های این چنینی تغییری در شرایط کنونی ایجاد کرد، مگر اینکه در سطح تحولات میدانی تغییراتی ایجاد شود. از این رو من معتقدم انصارالله یمن در امتداد حمله به تاسیسات نفتی باید اهداف مهمتری مانند تاسیسات آب شیرین کن های عربستان را مورد هدف قرار دهد تا بتواند به آن موازنه وحشت لازم دست پیدا کند. به هر حال اکنون شاهرگ اقتصادی عربستان سعودی با حمله به آرامکو رقم خورد، اما باید شاهرگ حیاتی عربستان یعنی آب شیرین کن ها را هم مورد هدف قرار داد تا از یک سو به اتهام دخالت ایران در حمله به تاسیسات نفتی خط بطلان زده شود، چون در این صورت انصارالله ثابت می‌کند که حمله به تاسیسات نفتی از جانب آنها صورت گرفته است، نه کشور دیگری؛ در کنار آن تحت الشعاع قرار گرفتن نیاز مهمی مانند آب برای عربستان سعودی می تواند یک اهرم فشار جدی را در اختیار انصارالله یمن قرار دهد. 

آیا اگر این نگاه شما در دستور کار انصارلله یمن باشد وضعیت را بدتر و بغرنج تر نمی کند؟

بغرنج تر! بغرنج تر از این؟! یمنی ها دیگه چیزی برای از دست دادن ندارند؛ تمام تاسیسات و زیربناهای آنها از بین رفته است، مدارس، بیمارستان ها، مناطق مسکونی، حتی پناهگاه ها. این کشور اکنون با گرسنگی، قحطی، بیماری های فراگیر جدی و بی سابقه ای دست و پنجه نرم می‌کند، لذا دلیلی ندارد که این شرایط برای عربستان سعودی و امارات متحده عربی به وجود نیاید. باید مشابه این شرایط برای ریاض و ابوظبی هم شکل گیرد تا  مسئله بازنگری در تجاوز به یمن به صورت جدی تر در دستور کار عربستان سعودی و امارات متحده عربی قرار گیرد.

اما چرا انصارالله بعد از انجام حمله به تاسیسات نفتی آرامکو خبر از توقف حملات موشکی و پهپادی به اهداف مد نظر در عربستان داد؛ آیا این اقدام در تقابل با تحلیل شما قرار ندارد؟

چرا این مسئله دقیقاً مخالف تحلیل من است. اما این اقدام از همان ابتدای تجاوز عربستان سعودی و امارات متحده عربی در دستور کار انصارالله بوده است و تازگی ندارد. یعنی با گسترش تجاوزات و حملات عربستان سعودی و امارات متحده عربی، انصارالله برخی از اهداف مهم را در خاک این دو کشور مورد هدف قرار می داد و بعد از آن فرصتی را برای بازنگری در اختیار ریاض و ابوظبی قرار می‌دهد؛ اگر این بازنگری صورت می‌گرفت که مسئله صلح و توقف دائمی حملات در دستورکار یمنی ها قرار می گرفت، در غیر این صورت دوباره از سرگیری حملات را شاهد بودیم. لذا به نظر من این طرح اخیر توقف حملات از طرف انصارالله در راستای همین طرح و برنامه چند سال گذشته بوده است. اما چون به نظر می رسد که عربستان سعودی و امارات متحده عربی فعلاً به دنبال تعدیل نگاه خود در خصوص تجاوز به یمن نیستند دیگر باید به سمت اهداف جدی تری مانند حمله به تاسیسات تولید برق و آب شیرین کن های این دو کشور رفت تا رگ حیاتی این دو کشور در کنار شاهرگ اقتصادی آنها قطع شود.

کلید واژه ها: احمد بخشایش اردستانیایرانآمریکادونالد ترامپطرح صلح هرمزیمنعربستان سعودیامارات متحده عربیبرجامبیانیه مشترک سه کشور اروپایی


( ۸ )

نظر شما :

من جاهل ۰۶ مهر ۱۳۹۸ | ۱۵:۵۸
نمیدونم چرا یاد جان بولتون افتادم