از واقع‌گرایی دیپلماتیک تا عقلانیت راهبردی

چرا ایران به «پیروزی نسبی» در مذاکرات هرمز نیاز دارد؟

۱۹ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۳:۰۰ کد : ۲۰۴۰۱۶۵ اخبار اصلی اخبار داخلی خاورمیانه
سید رضا تقوی‌نژاد در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: این که ما بخواهیم تمام آسیب‌هایی که آمریکا از اوایل انقلاب تاکنون به صورت مستقیم و غیر مستقیم به ما وار کرده را در میدان مذاکرات مربوط به تنگه هرمز جبران کنیم منبعی جز بینش سیاسی ضعیف، یا اهداف شوم سیاسی ندارد؛ چرا که آسیب های انسانی، اقتصادی، اجتماعی و... که صرفا آمریکا از جنگ ۱۲ روزه تاکنون به کشور ما وارد کرده نه در یک توافق که در چندین توافق بین‌المللی نیز به طور کامل قابل جبران نیست.
چرا ایران به «پیروزی نسبی» در مذاکرات هرمز نیاز دارد؟

نویسنده: سید رضا تقوی نژاد، دکترای روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبایی و کارشناس سیاست خارجی آمریکا 

دیپلماسی ایرانی: در بیش از یک دهه گذشته، مواجهه جامعه نخبگانی و افکار عمومی ایران با پرونده‌های دیپلماتیک و مذاکرات میان تهران و واشینگتن، همواره دستخوش یک عارضه ساختاری و تکراری بوده است. هر زمان که گفتگوها در پرونده‌های مختلف به نقطه‌ای از تفاهم، توافق موقت یا نقشه راه پایدار نزدیک می‌شود، فضای تحلیلی کشور به‌سرعت دچار آسیب دوقطبی‌سازی شدیدی می‌شود. در این میان، جبهه موافقان با بزرگ‌نمایی غیرواقعی، توافقات را فراتر از ماهیت و وزن واقعی آن‌ها به تصویر می‌کشند و در مقابل، جبهه مخالفان نیز بدون رعایت حداقل انصاف کارشناسی و نقد راهبردی، تمام توان خود را صرف انکار فرصت‌ها، تضعیف دستاوردها و تخریب سازوکارهایی می‌کنند که هزینه‌های سنگینی از سرمایه‌های ملی برای دستیابی به آن‌ها پرداخت شده است.

ریشه عمیق این فضای سیاسی آسیب‌زا در ناتوانی برخی جریان‌ها از درک ذات و فن دیپلماسی نهفته است. هنوز برای بخشی از نخبگان سیاسی کشور مشخص نشده که دیپلماسی در ادبیات روابط بین‌الملل، منطقاً یک «بازی حاصل‌جمع صفر» نیست که در آن یک طرف تمامی منافع را ضبط کند و طرف دیگر کاملاً بازنده میدان باشد. دیپلماسی، فرایند برقراری توازن در یک مختصات مشخص زمانی و مکانی است که به اقدامات دیپلماتیک ختم می‌شود؛ نقطه‌ای که در آن مذاکره‌کنندگان بر اساس مولفه‌های قدرت، امکانات موجود و فشارهای محیطی، دست به بده‌بستان‌های هوشمندانه می‌زنند. 

این که ما بخواهیم تمام آسیب‌هایی که آمریکا از اوایل انقلاب تاکنون به صورت مستقیم و غیر مستقیم به ما وار کرده را در میدان مذاکرات مربوط به تنگه هرمز جبران کنیم منبعی جز بینش سیاسی ضعیف، یا اهداف شوم سیاسی ندارد؛ چرا که آسیب های انسانی، اقتصادی، اجتماعی و... که صرفا آمریکا از جنگ ۱۲ روزه تاکنون به کشور ما وارد کرده نه در یک توافق که در چندین توافق بین‌المللی نیز به طور کامل قابل جبران نیست. هرچند که کارشناسی و بررسی راهبردی هر توافقی، از ملزومات اصلی هدایت سیاست خارجی و ارتقای توان دیپلماتیک کشور در آینده است، زیرا هر کشوری در محیط پرچالش بین‌المللی ممکن است در هر موقعیتی به مذاکره و توافق با هر بازیگری نیازمند باشد و تجربه هر توافقی در آینده می‌تواند راهگشا باشد. با این حال، آنچه در فضای سیاسی کشور از سوی برخی منتقدان رخ می‌دهد، فرسنگ‌ها با «نقد کارشناسی» فاصله دارد. نادیده گرفتن تمامی فرصت‌ها، ظرفیت‌ها و امتیازات ملموسی که یک توافق حاصل می‌کند و بدتر از آن، اقدام فعالانه در جهت تخریب دستاوردهایی که منابع کشور برای رسیدن به آن مصرف شده، نوعی خودزنی راهبردی محسوب می‌شود. این رویکرد مخرب، نه تنها دستاوردهای واقعی را ناچیز جلوه می‌دهد، بلکه سرمایه دیپلماتیک کشور را در چشم طرف‌های خارجی تضعیف می‌کند و هزینه چانه‌زنی‌های آتی را به‌شدت افزایش می‌دهد.

این آسیب شناختی و ادراکی، هزینه‌ای بس سنگین بر کل فرایند تصمیم‌گیری ملی بار کرده است. دستگاه سیاست خارجی ایران، فارغ از گرایش‌ها و وابستگی‌های جناحی دولت‌های مختلف در بیش از یک دهه گذشته، شبیه دانش‌آموزی است که توسط والدین خود—یعنی جامعه نخبگانی کمالگرا و تمامیت‌خواه—به گرفتن نمره کامل در آزمون مذاکرات دیپلماتیک با آمریکا محکوم شده است؛ در حالی که چندین بار در موقعیت های بسیار بهتر از آنچه امروز کشور دارد، می‌توانست با گرفتن یک نمره «قابل قبول و نسبی»، از این مرحله عبور کند و کشور را از زیر بار هزینه‌های فرسایشی خارج کند. این انتظار کمال‌گرایانه و انتزاعی، نه تنها دست‌وبال دیپلمات‌ها را در اتاق‌های چانه‌زنی می‌بندد، بلکه «انعطاف‌پذیری تاکتیکی» را—که جوهره دیپلماسی هوشمند است—به اتهام عقب‌نشینی یا شکست سرکوب می‌کند.

پیامد مستقیم چنین رویکردی، محبوس شدن سیاست خارجی در تله «همه یا هیچ» و سوزاندن پیاپی پنجره‌های فرصت ژئوپلیتیک بوده است. در ادبیات استراتژیک، اصرار بر دستیابی به صددرصد اهداف در یک گام تک‌مرحله‌ای، نه تنها طرف مقابل را به تسلیم وادار نمی‌کند، بلکه فرصت‌های تنفس اقتصادی، بازآرایی قدرت منطقه‌ای و بازسازی سرمایه داخلی را از کشور سلب می‌کند. وقتی نخبگان جامعه، شرط پذیرش هر توافقی را صرفاً «پیروزی مطلق» تعیین کنند، عملاً ابزار دیپلماسی ناکارآمد شده و میدان به دست تقابل‌های پرهزینه می‌افتد؛ وضعیتی که در آن، منافع ملموس ملی قربانی آرمان‌های دست‌نیافتنی کوتاه‌مدت می‌شوند.

در مقطع حساس و سرنوشت‌ساز کنونی نیز، گشایش کانال‌های دیپلماتیک و پیشرفت مذاکرات میان ایران، عمان و آمریکا حول محور بازگشایی و تثبیت امنیت در تنگه هرمز، مصداق بارز همین پویایی است. تردیدی نیست که کشور و مردم ما طی چند دهه گذشته و به‌ویژه در سال‌های اخیر، تحت شدیدترین فشارهای ظالمانه و رفتارهای خصمانه آمریکا قرار داشته‌اند و حافظه تاریخی جامعه، تمایل چندانی به اعتماد به واشینگتن ندارد. از این رو، بسیار طبیعی است که کمتر توافقی بتواند رضایت صددرصدی افکار عمومی را جلب کند. اما خطر اصلی زمانی رخ می‌دهد که گروهی با تکرار خواسته‌های آرمانی انتزاعی، هم تیم مذاکره‌کننده را تحت فشارهای غیرسازنده قرار دهند و هم زمینه را برای فروپاشی و شکست توافق فراهم کنند.

آنچه به عنوان کارشناس حوزه روابط ایران و آمریکا روزانه رصد می‌شود، گواه آن است که ایالات متحده در پرونده مذاکرات هرمز، در یکی از آسیب‌پذیرترین و شکننده‌ترین وضعیت‌های دیپلماتیک خود در مواجهه با ایران قرار گرفته است. تیم مذاکره‌کننده ایران با آگاهی کامل از این نقاط ضعف ساختاری و فشارهای محیطی وارد بر واشینگتن، در تلاش است تا با اعمال دیپلماسی فعال، حداکثر امتیازات ممکن را احصا کرده و در مقابل، حداقل امتیاز لازم را به طرف مقابل واگذار کند، اتفاقی که در تفاهم نامه قبلی امضا شده نیز اتفاق افتاده و اکثریت قریب به اتفاق آمریکایی ها دست برتر و بالای ایران در آن تفاهم را تایید کردند. این موازنه قوا به نفع ایران، حاصل ایستادگی و ظرفیت‌سازی‌های ژئوپلیتیک کشور است و نباید با رویکردهای هیجانی، اهرم‌های چانه‌زنی کشور را تضعیف کرد.

نکته کلیدی که باید در تحلیل نخبگانی جدی گرفته شود این است که توافق احتمالی در خصوص تنگه هرمز، قرار نیست آخرین فرصت برای گرفتن امتیاز از آمریکا باشد و نه قرار است تمامی پرونده‌های متکثر و اختلافات بنیادین میان تهران و واشینگتن را حل‌وفصل کند. همین که اراده سیاسی ایران در این پرونده بر طرف آمریکایی تحمیل شود و نظم ادراک‌شده از سوی ایران به طرف مقابل قبولانده شود، علاوه بر ایجاد گشایش‌های عملیاتی و فرصت‌های منطقه‌ای، زیرساخت و اعتبار لازم را برای موفقیت در پرونده‌های مذاکراتی آتی با هر بازیگر بین‌المللی—از جمله خود آمریکا—فراهم خواهد ساخت. مطمئنا آمریکا نیز بعد از پذیرش این شکست در مذاکرات با ایران به فکر جبران در پرونده‌های بعدی و به‌ویژه مذاکرات متعاقب در بازه ۶۰ روزه خواهد بود و جامعه نخبگانی سیاسی به جای تخریب توافقی که دست برتر را داشتیم باید شرایط را برای مذاکرات موفق در دور بعد فراهم کنند. 

از این رو، موفقیت در پرونده کلیدی و حال حاضر مذاکرات هرمز و کانال دیپلماتیک عمان، به یک بازنگری عمیق در الگوی تحلیلی فضای سیاسی نخبگانی کشور نیازمند است. عبور از این آزمون با یک «پیروزی نسبی و نمره قابل قبول»، نه تنها به معنای پایان چالش‌ها با واشینگتن نیست، بلکه گواه نضج و بلوغ دیپلماتیک در بهره‌برداری هوشمندانه از نقطه ضعف کنونی آمریکاست. اگر بتوانیم نگاه «نمره بیست یا صفر» را در تحلیل توافقات کنار بگذاریم، گام فعلی در تنگه هرمز می‌تواند به نقطه‌ای برای تثبیت اهرم‌های فشار ایران و آماده‌سازی کشور برای مصاف‌ها و چانه‌زنی‌های دیپلماتیک بعدی تبدیل شود.

در نهایت، آنچه کشور در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد، نه اصرار بر خواسته‌های حداکثری برای به زانو درآوردن فرضی طرف مقابل در یک نبرد کوتاه‌مدت، بلکه اتخاذ رویکرد «واقع‌گرایی عقلانی» است. تثبیت یک پیروزی نسبی، نقد کارشناسی و منصفانه، و آماده‌سازی ساختارهای خارجی برای مصاف‌های دیپلماتیک بعدی، مسیر هوشمندانه‌ای است که منافع ملی ایران را در عرصه سیاست خارجی تضمین می‌کند. دیپلماسی هوشمندانه، هنر مدیریت گام‌های واقع‌بینانه برای رسیدن به اهداف کلان راهبردی است.

کلید واژه ها: ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا تنگه هرمز ایران و تنگه هرمز سیاست خارجی سیاست خارجی ایران جمهوری اسلامی ایران سید رضا تقوی نژاد


نظر شما :