واکاوی سه جریان مؤثر در قبال توافق ایران و آمریکا
از تقابل تا تغییرات بنیادین
نویسنده: مسعد سلیتی، وکیل دادگستری
دیپلماسی ایرانی: پس از دو دوره رویارویی مستقیم نظامی میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل که پیامدهای انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی گستردهای برای خاورمیانه و نظام انرژی جهانی به همراه داشت، تحولات دیپلماتیک کنونی چشمانداز جدیدی را پیش روی منطقه قرار داده است. مذاکرات میان تهران و واشینگتن، با میانجیگری فعال بازیگران منطقهای، به مرحلهای رسیده است که از دستیابی به یک توافق سخن گفته میشود. همانا که در صورت تحقق توافق همهجانبه، میتواند نقطه پایانی بر چرخه تشدید تنشهای چند دهه اخیر و آغازی برای بازتعریف مناسبات منطقهای باشد. با این حال، اهمیت این تحول صرفاً به ابعاد دیپلماتیک آن محدود نمیشود. در داخل و خارج از ایران نیز طیفهای مختلف سیاسی، اجتماعی و فکری و برخی از کشورها برداشتها و انتظارات متفاوتی نسبت به این روند دارند.
صرفنظر از سرنوشت نهایی این مذاکرات، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، واکنش و نوع نگاه جریانهای مختلف سیاسی و اجتماعی ایران به این تحول است؛ زیرا موفقیت یا ناکامی هر توافقی، تنها به مفاد حقوقی و دیپلماتیک آن وابسته نیست، بلکه به میزان پذیرش و پشتوانه داخلی آن نیز بستگی دارد. از همین رو، بررسی واکنشها و نگرشهای مختلف در جامعه و فضای سیاسی ایران نسبت به توافق، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
بررسی دیدگاههای موجود نشان میدهد که در برابر توافق ایران و آمریکا، سه جریان اصلی قابل شناسایی است؛ نخست، جریان مخالفان توافق و مدافعان استمرار تقابل؛ دوم، جریان حامیان توافق؛ و سوم، جریان مدنی تغییر که فراتر از پایان یک بحران خارجی، بر ضرورت تغییرات بنیادین و توسعه پایدار تأکید دارد. شناخت این سه رویکرد، میتواند تصویری روشنتر از پویاییهای سیاسی و اجتماعی ایران و نیز چشمانداز پایداری هرگونه توافق ارائه دهد.
جریان اول: مخالفان توافق و مدافعان تداوم تقابل
نخستین جریان را میتوان جریان مخالف توافق یا مدافعان تداوم تقابل دانست. این طیف، مجموعهای ناهمگون از برخی نیروهای سیاسی تندرو در داخل کشور، بخشی از مخالفان برانداز جمهوری اسلامی در خارج از کشور و نیز شماری از بازیگران منطقهای (همچون اسرائیل) و بینالمللی را در بر میگیرد که نسبت به هرگونه عادیسازی روابط میان تهران و واشینگتن با تردید یا مخالفت مینگرند. دلایل این مخالفتها متفاوت است. برخی از منظر ایدئولوژیک، برخی از زاویه امنیتی و برخی دیگر بر اساس محاسبات ژئوپلیتیکی، استمرار وضعیت موجود را به نفع خود ارزیابی میکنند.
در داخل کشور، بخشی از نیروهای سیاسی محافظهکار و جریانهای تندرو، توافق با آمریکا را تهدیدی برای برخی اصول و چارچوبهای تثبیتشده تلقی میکنند.
در خارج از کشور نیز گروههای برانداز جمهوری اسلامی، تحقق توافق را موجب افزایش دوام ساختار سیاسی موجود ارزیابی میکنند.
افزون بر این، برخی بازیگران منطقهای و قدرتهای فرامنطقهای نیز ممکن است از کاهش تنش و تغییر موازنههای ژئوپلیتیکی موجود استقبال نکنند.
وجه مشترک این طیفها، ترجیح حفظ وضعیت موجود یا استمرار نوعی رقابت کنترلشده است.
با این حال، تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که تداوم تنش و منازعه، نهتنها هزینههای اقتصادی و انسانی سنگینی بر کشورها تحمیل میکند، بلکه فرصتهای توسعه، سرمایهگذاری و ثبات پایدار را نیز محدود میسازد و نمیتواند راهحلی بلندمدت برای بحرانهای پیچیده منطقهای باشد.
جریان دوم: حامیان توافق
دومین جریان را میتوان جریان حامیان توافق نامید. این جریان، متشکل از بخشهایی از حاکمیت، نیروهای میانهرو و اصلاحطلب، برخی کشورهای منطقه و برخی از محافل تصمیمسازی دولت ترامپ، بر این باور است که هیچیک از طرفها از تداوم رویارویی سود بلندمدت نخواهند برد. از این منظر، توافق موقت، هرچند کامل و ایدهآل نباشد، میتواند راهی برای کاهش هزینهها، مدیریت بحران و بازگرداندن ثبات نسبی به منطقه باشد. طرفداران این رویکرد معتقدند که پایان تنشهای نظامی، بازگشایی مسیرهای تجاری، کاهش فشارهای اقتصادی، افزایش صادرات انرژی و فراهم شدن زمینه برای بازسازی اقتصادی، منافعی است که همه بازیگران از آن موقتا بهرهمند خواهند شد. در ادبیات روابط بینالملل، چنین نگاهی با رویکرد واقعگرایی عملگرایانه همخوانی دارد؛ رویکردی که بر مدیریت منافع و کاهش هزینههای منازعه تأکید میکند و توافق را نه به عنوان راهحلی آرمانی، بلکه به عنوان «بهترین گزینه ممکن در شرایط موجود» مینگرد.
جریان سوم: جریان مدنی تغییر و مطالبه تغییرات ساختاری
اما شاید مهمترین و در عین حال پویاترین جریان که از منظر جامعهشناسی سیاسی اهمیت ویژهای دارد، جریانی باشد که میتوان آن را «جریان مدنی تغییر» نامید. این جریان که ریشه در مطالبات بخشهای مختلف جامعه مدنی، روشنفکران، دانشگاهیان، زنان، جوانان، فعالان اجتماعی و نیروهای تحولخواه دارد که مسئله توافق با آمریکا را فراتر از یک مصالحه سیاسی یا پایان یک بحران خارجی میبیند و تغییرات بنیادین و ساختاری در سیاست خارجی و داخلی را خواستار است. از منظر این جریان، توافق با آمریکا تنها زمانی میتواند واجد آثار پایدار باشد که به بخشی از یک تغییر پارادایمی در سیاست خارجی و حکمرانی داخلی تبدیل شود. بر اساس این نگاه، تنشزدایی با غرب باید در چارچوب یک توافق جامع و پایدار، به رفع تحریمها، تعامل سازنده با نظام بینالملل، توسعه روابط متوازن با همسایگان و جایگزینی رویکردهای عملگرایانه به جای الگوهای تقابلی منجر شود. این جریان توافق با آمریکا را صرفاً یک دستاورد دیپلماتیک نمیداند، بلکه آن را فرصتی برای آغاز تغییرات بنیادین در عرصه سیاست خارجی و بازاندیشی در الگوهای حکمرانی و آغاز تغییرات عمیقتر در عرصه داخلی تلقی میکند. همانا که بدون این تغییرات، نهتنها توافقی پایدار نخواهد ماند، بلکه اوضاع کشور و شهروندان بیثبات خواهد بود. اما اهمیت این جریان بیش از همه در تأکید آن بر پیوند میان سیاست خارجی و تغییرات ساختاری داخلی نهفته است. از دیدگاه این طیف، توافق خارجی به خودی خود به حل مسائل انباشته کشور قادر نیست و بدون بازسازی اعتماد عمومی، بهبود کیفیت حکمرانی و افزایش مشارکت شهروندان، پایداری لازم را نخواهد داشت. بر همین اساس، این جریان مجموعهای از تغییرات بنیادین در عرصه داخلی را خواهان است؛ تغیییراتی که از بازنگری همهجانبه قانون اساسی، گسترش حقوق و آزادیهای مدنی، تقویت حاکمیت قانون، استقلال نظام قضایی، شفافیت و پاسخگویی نهادها، مبارزه ساختاری با فساد، ارتقای حکمرانی خوب و رفاه اقتصادی، توسعه عدالت اجتماعی تا تقویت مشارکت سیاسی، برگزاری انتخابات رقابتی و افزایش نقش جامعه مدنی را در بر میگیرد. این جریان معتقد است، تغییرات ساختاری نه به عنوان یک مطالبه صرفاً سیاسی، بلکه به عنوان پیششرط توسعه پایدار، افزایش سرمایه اجتماعی، ارتقای جایگاه ایران در نظام بینالملل، تشکیل ایران نوین و گذار مسالمتآمیز و موفق مورد توجه قرار میگیرد. این رویکرد بر این اصل استوار است که توسعه اقتصادی، ثبات سیاسی و افزایش مشروعیت اجتماعی، سه مؤلفهای هستند که به صورت متقابل یکدیگر را تقویت میکنند و فقدان هر یک از آنها میتواند پایداری دستاوردهای دیگر را با چالش مواجه سازد.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان داده است که توافقهای بزرگ سیاسی زمانی از دوام و اثربخشی بیشتری برخوردار بودهاند که با تغییرات ساختاری، افزایش مشارکت شهروندان و ارتقای کیفیت حکمرانی همراه شدهاند. از این رو، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که موفقیت هر توافق میان ایران و آمریکا، بیش از آنکه به بندهای فنی و حقوقی وابسته باشد، به وجود اراده سیاسی، شکلگیری اجماع ملی و توانایی ساختارهای داخلی در پاسخگویی به مطالبات جامعه بستگی خواهد داشت. از این منظر، ایران در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته است. یک مسیر، ادامه چرخه فرسایشی تقابل و بحران است؛ مسیری که هزینههای آن در سالهای گذشته بارها آشکار شده است. مسیر دیگر، بهرهگیری از فرصت دیپلماسی برای کاهش تنشها و توافقی جزئی موقت و ناپایدار است. اما در کنار این دو رویکرد، مسیر سومی نیز وجود دارد که بر پیوند میان تنشزدایی خارجی و تغییرات بنیادین و ساختاری داخلی تأکید میکند و توسعه پایدار را در گرو تعامل این دو حوزه میداند.
در نهایت، شاید پرسش اصلی نه صرفاً این باشد که آیا توافقی میان ایران و آمریکا حاصل خواهد شد یا خیر، بلکه این باشد که آیا این توافق، در صورت تحقق، به آغازگر دورهای جدید از بازاندیشی در سیاست خارجی، تغییرات بنیادین، ارتقای کیفیت حکمرانی و بازسازی سرمایه اجتماعی تبدیل خواهد شد یا صرفاً به عنوان یک وقفه موقت در چرخهای طولانی از تنش و بیاعتمادی باقی خواهد ماند. پاسخ به این پرسش، میتواند سرنوشت یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر ایران را رقم بزند.


نظر شما :