آتشبس شکننده
نظم نوین خاورمیانه در سایه بیاعتمادی
نویسنده: فرهاد قادری، پژوهشگر روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: توافق اولیهای که این روزها میان واشینگتن و تهران در حال شکلگیری است، بیش از آنکه پایانی بر منازعات منطقه باشد، سرآغاز فصل تازهای از رقابتها و بازچینی راهبردی بازیگران خاورمیانه است. یادداشت تفاهمی که از بازگشایی تنگه هرمز در ازای برخی گشایشهای اقتصادی سخن میگوید، اگرچه نفس جنگ را برای لحظهای حبس کرده، اما پرسشهای دشواری درباره معمای امنیت و اقتصاد در منطقه بر جای گذاشته است.
تهران در این مقطع با محاسبهگری خاصی وارد میدان دیپلماسی شده است. رهبری ایران بهخوبی دریافته که تداوم درگیری مستقیم با ایالات متحده، آن هم در شرایطی که زیرساختهای اقتصادی کشور نیاز مبرم به تنفس دارد، میتواند به فرسایشی راهبردی منتهی شود. از این رو، آتشبس را نه بهعنوان پایان مقاومت، بلکه بهمثابه تداوم آن با ابزارهای سیاسی مینگرد. هدف تهران روشن است: تبدیل تابآوری نظامی به دستاورد سیاسی، بدون آنکه به امتیازدهی علنی در حوزههای حساسی چون برنامه هستهای یا شبکه نیابتی خود تن بدهد. آنچه پشت درهای بسته میگذرد شاید حاوی وعدههایی برای خویشتنداری موقت باشد، اما در عرصه علنی، تهران با دقت از هرگونه نشانه ضعف یا عقبنشینی راهبردی پرهیز میکند.
این رویکرد محتاطانه و توأم با بدبینی فقط مختص تهران نیست. در آن سوی خلیج فارس، پایتختهای عربی نیز با ترکیب پیچیدهای از آسودگی و نگرانی به استقبال این توافق رفتهاند. آسودگی از آن رو که منطقه تا آستانه یک فاجعه تمامعیار پیش رفته بود. حملات موشکی و پهپادی به قلب تأسیسات انرژی کشورهای شورای همکاری، از میدانهای گازی قطر تا زیرساختهای نفتی امارات و کویت، زنگ خطر را برای اقتصادهایی به صدا درآورد که تقریباً هیچشان از درآمدهای هیدروکربنی خود جدا نیست. بسته شدن تنگه هرمز، این شاهرگ حیاتی تجارت منطقه، بهتنهایی کافی بود تا کابوس امنیت انرژی جهان را به واقعیتی ملموس بدل کند. تجربه زیسته مردم دوحه، منامه و ابوظبی از شبهایی که با آژیر حملات هوایی سپری شد، اگرچه کمتر در تیتر رسانههای جهانی بازتاب یافت، اما رد عمیقی بر روان جمعی منطقه گذاشت.
اما نگرانی شاید عمیقتر از آسودگی باشد. کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس اکنون خود را در برابر ایرانی میبینند که هرچند زخمهای نظامی برداشته، اما همچنان توانمند، جسور و مدعی پیروزی است. حفظ توانمندیهای موشکی و پهپادی ایران، این امکان را برای تهران حفظ میکند که هر زمان اراده کند، نبض انرژی و تجارت منطقه را در مشت بگیرد. برای کشورهایی چون قطر و کویت که صادرات و وارداتشان صد درصد به تنگه هرمز وابسته است، این بهمعنای گروگان گرفته شدن امنیت ملی به دست محاسبات تهران است. به همین دلیل، پایتختهای عربی اکنون در برابر این پرسش بنیادین قرار دارند: چگونه میتوان با ایرانی که «ماندنی است»، اما نمیتوان به او اعتماد کرد، زندگی مسالمتآمیز داشت؟
پاسخ به این پرسش، خطوط یک نظم نوین منطقهای را ترسیم میکند. نخستین تحول، شتاب گرفتن تلاشها برای خوداتکایی دفاعی است. کشورهای شورای همکاری که تا دیروز سرمایهگذاریهای کلان خود را به سوی فناوریهای نوظهور مانند هوش مصنوعی روانه کرده بودند، اکنون ناگزیرند بخش قابل توجهی از منابع خود را به مجتمعهای نظامی – صنعتی، سامانههای ضدپهپادی و توانمندیهای مینروبی برای تضمین آزادی کشتیرانی هدایت کنند. انعقاد پیمانهای دفاعی تازه با قدرتهای اروپایی و آسیای شرقی، تلاشی برای متنوعسازی تکیهگاههای امنیتی و کاهش وابستگی مطلق به چتر حمایتی آمریکاست که اکنون با تردیدهایی درباره پایایی آن مواجه شده است.
تحول دوم، تعمیق همکاریهای درونمنطقهای است. اختلافات شناختهشده میان برخی اعضای شورای همکاری، بهویژه عربستان سعودی و امارات، در سایه تهدید مشترک رنگ باخته است. هماهنگیهای اطلاعاتی و امنیتی که در جریان جنگ به شکلی بیسابقه تقویت شد، احتمالاً در ماههای آینده نهادینهتر خواهد شد. قطر که خود طعم تلخ حملات مستقیم به زیرساختهای انرژیاش را چشیده، اکنون در پی ایفای نقشی فعال برای ایجاد پلی میان دیدگاههای متفاوت درون شوراست و میکوشد عمان محتاط را با امارات مصممتر در یک راهبرد جمعی همسو کند.
اما شاید مهمترین تحول، بازنگری در خود مفهوم بازدارندگی باشد. سه ماه جنگ نشان داد که بازدارندگی کلاسیک مبتنی بر قدرت نظامی صرف، در برابر بازیگری مانند ایران که آستانه تحمل بالایی برای درد دارد و ابزارهای نامتقارن خود را حفظ کند، کارایی چندانی ندارد. اینک در محافل فکری منطقه، ایدهای که روزگاری بیش از حد ایدهآلیستی به نظر میرسید، با جدیت تازهای مطرح میشود: ایجاد پلی از وابستگی متقابل اقتصادی. منطق پشت این ایده ساده اما عمیق است: اگر بتوان ایران را در شبکهای از منافع اقتصادی و سرمایهگذاریهای مشترک ادغام کرد، بهگونهای که ثبات منطقهای برای اقتصاد و امنیت داخلیاش حیاتی شود، شاید بتوان رفتارهای اخلالگرانه را به شکلی مؤثرتر از موشکها و رادارها مهار کرد. این همان چیزی است که برخی تحلیلگران منطقه از آن به «پل طلایی» تعبیر میکنند؛ راهی برای خروج آبرومندانه از چرخه خشونت که در نهایت به نفع همه طرفها باشد.
خاورمیانهای که از دل این آتشبس شکننده سر برمیآورد، با خاورمیانه پیش از جنگ تفاوتهای بنیادینی دارد. اعتماد میان بازیگران تقریباً به صفر رسیده، آسیبپذیری اقتصادی بهطرز هولناکی آشکار شده و اتکا به ضامنهای خارجی زیر سؤال رفته است. در چنین فضایی، نه تهران میتواند صرفاً به تاکتیکهای سابق خود ادامه دهد و نه کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس میتوانند به رویههای پیشین بازگردند. همه بازیگران، خواه ناخواه، در مسیر ساختن نظمی تازه گام برمیدارند؛ نظمی که هنوز خطوط آن مبهم است، اما یک چیز در آن روشن است: بازگشت به گذشته دیگر ممکن نیست.


نظر شما :