بازی دوگانه آمریکا در برابر ایران

تمدید آتش‌بس با یک دست، محاصره دریایی با دست دیگر

۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۳۸۸۵۹ خاورمیانه انتخاب سردبیر
رضا معصومی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: آمریکا بدون اعطای تضمینی به ایران، ادعا می‌کند که خواهان ادامه‌ی وضعیت بدون جنگ است، اما در عمل همزمان سه اقدام خصمانه را حفظ کرده است: محاصره‌ی دریایی خلیج فارس و دریای عمان، توقیف دو کشتی ایرانی در هفته‌های اخیر و بازسازی و به‌روزرسانی تجهیزات نظامی خود در پایگاه‌های قطر، بحرین و امارات.
تمدید آتش‌بس با یک دست، محاصره دریایی با دست دیگر

نویسنده: رضا معصومی، کارشناس روابط بین الملل

دیپلماسی ایرانی: در نظریه‌ی روابط بین‌الملل، آتش‌بس (ceasefire) به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن همه‌ی طرف‌های درگیر، به صورت متقارن و همزمان، از کاربرد زور مستقیم خودداری کنند. با این حال، آنچه پیش از پایان رسمی آتش‌بس از سوی دونالد ترامپ اعلام شد، نه یک آتش‌بس متقارن، بلکه نوعی «تمدید یک‌جانبه» بود. به این معنا که آمریکا بدون اعطای تضمینی به ایران، ادعا می‌کند که خواهان ادامه‌ی وضعیت بدون جنگ است، اما در عمل همزمان سه اقدام خصمانه را حفظ کرده است: محاصره‌ی دریایی خلیج فارس و دریای عمان، توقیف دو کشتی ایرانی در هفته‌های اخیر و بازسازی و به‌روزرسانی تجهیزات نظامی خود در پایگاه‌های قطر، بحرین و امارات. این تناقض رفتاری، پرسش اصلی این یادداشت را شکل می‌دهد: ترامپ از این بازی دوگانه چه سودی می‌برد، و ایران در برابر آن چه راهبردی باید در پیش گیرد؟

برای درک مزایای این استراتژی برای واشینگتن، باید به مفهوم «بازی دوگانه» (double game) در مذاکرات بین‌المللی مراجعه کرد. این مفهوم که توسط رابرت پاتنم در تحلیل تعامل سیاست داخلی و خارجی صورتبندی شده است، نشان می‌دهد که چگونه یک دولت می‌تواند همزمان دو جدول را بچیند: جدول داخلی (مخاطبان رای‌دهنده و گروه‌های فشار) و جدول خارجی (دولت مقابل و افکار عمومی جهان). ترامپ با اعلام تمدید آتش‌بس، در جدول داخلی این پیام را می‌فرستد که «از جنگ اجتناب می‌کند» و بدین ترتیب رأی طیف‌های صلح‌طلب و همچنین بازارهای مالی را حفظ می‌کند. در جدول خارجی نیز همین اعلام به او اجازه می‌دهد که در مجامعی چون سازمان ملل و اتحادیه اروپا، اتهام «جنگ‌افروزی» را از خود دفع کند و ایران را در موقعیت «طرفی که صلح را نقض می‌کند» قرار دهد. این بازی دوگانه در حالی کار می‌کند که هزینه‌ی واقعی برای آمریکا بسیار ناچیز است، زیرا محاصره و توقیف کشتی‌ها و بازسازی پایگاه‌ها از طرف امریکایی‌های به عنوان «اقدامات غیرجنگی» تصویر می‌شوند و به زعم خود آنان را نقض آتش‌بس تلقی نمی‌کنند.

مهم‌ترین مزیت راهبردی این وضعیت برای ترامپ، مفهوم «بازدارندگی تهاجمی» (offensive deterrence)  است. در ادبیات بازدارندگی، تفاوتی اساسی میان بازدارندگی دفاعی (صرفاً جلوگیری از حمله) و بازدارندگی تهاجمی (حفظ توان حمله‌ی سریع در کنار جلوگیری از درگیری) وجود دارد. ترامپ با حفظ محاصره دریایی و بازسازی تجهیزات در پایگاه‌های عربی، عملاً توان خود برای ضربه زدن به ایران را در کمترین زمان ممکن نگه داشته است. این یعنی اگر آتش‌بس شکسته شود، آمریکا ظرف ۲۴ تا ۴۸ ساعت می‌تواند اهداف مشخصی را مورد حمله قرار دهد. از سوی دیگر، محاصره‌ی دریایی به خودی خود یک ابزار «خفه‌کننده» است: بدون شلیک یک گلوله، اقتصاد ایران با کاهش صادرات نفت، افزایش هزینه‌ی بیمه‌ی کشتی‌ها و کاهش ورود کالاهای اساسی مواجه می‌شود. توقیف دو کشتی نیز یک اهرم فشار تاکتیکی است که به ترامپ اجازه می‌دهد در هر لحظه بگوید «اگر ایران واکنش نشان دهد، کشتی‌های بیشتری توقیف خواهند شد.» بنابراین، آتش‌بس یک‌جانبه برای آمریکا یک تاکتیک برای مدیریت تنش با کمترین هزینه و بیشترین فشار است.

حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا ایران باید چنین آتش‌بسی را بپذیرد؟ پاسخ مستلزم تحلیل سه سناریوی محتمل است. سناریوی نخست، پذیرش بی‌قید و شرط: در این حالت، ایران عملاً به تداوم محاصره، توقیف کشتی‌ها و بازسازی پایگاه‌های آمریکایی در منطقه رضایت می‌دهد. نتیجه‌ی این پذیرش، تثبیت وضعیتی است که در نظریه‌ی «صلح هژمونیک ناقص» (imperfect hegemonic peace) توصیف می‌شود: قدرتی برتر، صلح را بر اساس منافع یک‌جانبه‌ی خود تعریف می‌کند و طرف ضعیف‌تر چاره‌ای جز تحمل ندارد. این وضعیت برای ایران بسیار پرهزینه است، زیرا محاصره ادامه می‌یابد و ابزار فشار آمریکا نه تنها کاهش نمی‌یابد بلکه مشروعیت ضمنی نیز پیدا می‌کند. 

سناریوی دوم، رد کامل آتش‌بس: در این حالت ایران اعلام می‌کند تا زمانی که محاصره و توقیف‌ها ادامه دارد، آتش‌بسی در کار نیست. مزیت این رویکرد، حفظ کرامت و عدم عادی‌سازی محاصره است، اما هزینه‌ی آن این است که آمریکا بلافاصله از فرصت استفاده کند و روایت «ایران خواهان صلح نیست» را در رسانه‌های جهانی به راه می‌اندازد. همچنین احتمال تشدید تحریم‌ها و افزایش توقیف کشتی‌ها وجود دارد. 

سناریوی سوم، پذیرش مشروط: ایران می‌پذیرد که در حال حاضر وارد جنگ نشود، اما شروط روشنی را برای ادامه‌ی آتش‌بس تعریف می‌کند: لغو محاصره‌ی دریایی، آزادی کشتی‌های توقیف‌شده و توقف بازسازی تجهیزات نظامی آمریکا در کشورهای عربی. این سناریو از نظر نظری، بهترین گزینه است زیرا هم از جنگ اجتناب می‌کند و هم بازی دوگانه‌ی آمریکا را افشا می‌سازد.

از منظر ایران، راهبرد هوشمندانه در قبال این آتش‌بس یک‌جانبه، «ایجاد هزینه‌ی متقارن» (symmetric  cost imposition) است. یعنی ایران نباید به سادگی اجازه دهد که آمریکا هم از صلح سود ببرد و هم از فشار. در عمل، چهار اقدام مشخص توصیه می‌شود. 

اول، اقدام دیپلماتیک: ایران باید از طریق واسطه‌های منطقه‌ای (عمان، قطر، عراق) یک پیش‌نویس مکتوب از شروط خود را به شورای امنیت سازمان ملل ارائه دهد. این سند باید به روشنی نشان دهد که ایران آماده‌ی آتش‌بس متقابل است، اما محاصره و توقیف کشتی‌ها مصداق نقض آتش‌بس محسوب می‌شود. 

دوم، اقدام نظامی – بازدارنده: بدون درگیری مستقیم، ایران می‌تواند مانورهای دریایی خود را در نزدیکی تنگه هرمز افزایش دهد، حضور زیردریایی‌های کوچک و بدون سرنشین را در آب‌های بین‌المللی تقویت کند و به طور ضمنی نشان دهد که هزینه‌ی محاصره برای آمریکا می‌تواند بالا برود. این همان مفهوم «بازدارندگی متقارن» است که افزایش ریسک برای طرف مقابل را به همراه دارد. 

سوم، اقدام اقتصادی: ایران باید کریدورهای زمینی جایگزین (از طریق عراق، سوریه، ارمنستان و روسیه) را فعال‌تر کند و با چین برای حمل کالا با پرچم کشورهای ثالث هماهنگ شود. هرچه وابستگی ایران به مسیرهای دریایی تحت کنترل آمریکا کمتر باشد، اثر محاصره کاهش می‌یابد. 

چهارم، اقدام رسانه‌ای – حقوقی: ایران می‌تواند گزارشی مستند از «تمدید آتش‌بس همزمان با توقیف کشتی‌ها و محاصره» تهیه کرده و در مجامع بین‌المللی مانند مجمع عمومی سازمان ملل و شورای حقوق بشر منتشر کند. این کار نه تنها بازی دوگانه‌ی آمریکا را افشا می‌کند، بلکه کشورهای دیگر را نیز متوجه این هنجارشکنی می‌سازد.

در نهایت، جمع‌بندی این یادداشت بر اساس یک اصل روشن از نظریه‌ی منازعات است: «آتش‌بس زمانی پایدار است که ابزارهای اعمال فشار نیز متوقف شوند.» نمونه‌های تاریخی متعدد (از آتش‌بس کره در ۱۹۵۳ تا محاصره‌ی غزه در دهه‌های اخیر) نشان داده‌اند که هرگاه آتش‌بس با محاصره، توقیف کشتی‌ها و حضور نظامی تهاجمی همراه باشد، دیر یا زود به درگیری جدیدی منجر می‌شود. ترامپ با تمدید یک‌جانبه‌ی آتش‌بس، در واقع زمان می‌خرد تا فشار حداکثری را با هزینه‌ای کمتر از جنگ تمام‌عیار ادامه دهد. ایران نباید در این دام بیفتد. نه رد کامل که بهانه به دست دشمن دهد، نه پذیرش ساده که محاصره را عادی کند. بلکه راهبرد «پذیرش مشروط با ایجاد هزینه‌ی متقارن»؛ همان راهبردی که در ادبیات روابط بین‌الملل با عنوان «همکاری اکراه‌آمیز هوشمندانه» (reluctant but smart cooperation) شناخته می‌شود. ایران باید بگوید: «ما آماده‌ی آتش‌بس متقابل و متوازن هستیم. به شرط آن که محاصره‌ی دریایی لغو شود، کشتی‌های توقیف‌شده آزاد گردند و بازسازی تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه متوقف شود. در غیر این صورت، این آتش‌بس چیزی جز ادامه‌ی فشار با نامی دیگر نیست.»

کلید واژه ها: ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا آتش بس جنگ رمضان محاصره دریایی دونالد ترامپ ایران و ترامپ خاورمیانه رضا معصومی


( ۹ )

نظر شما :