قبیله غریبهها؛
چرا پیوستن به سازمان کشورهای ترک به نفع ایران نیست
دیپلماسی ایرانی: در سال های اخیر به شکلی متناوب، بحث منافع و مضرات پیوستن ایران به سازمان کشورهای ترک در محافل کارشناسی داخلی مطرح شده و گذر از تحلیل های سطحی ثابت می کند چنین اقدامی منافع ملی ایران را تامین نمی کند.
برای درک این موضوع، باید از تحلیل های سطحیِ و مبتنی بر همکاری اقتصادی صرف فراتر رفت و به لایه های عمیقتر ژئوپلیتیک، هویت، مذهب و امنیت نفوذ کرد. نظر به موضوع مذکور از این لایه ها ثابت می کند، این سازمان برای ایران یک «تله استراتژیک» است و اهداف ترکیه در آن، به طور نظاممند با منافع ایران در تضاد قرار میگیرد.
کالبدشناسی یک سازمان قوم مدار؛ چرا ایران غریبه مطلق است؟
سازمان کشورهای ترک یک نهاد صرفاً اقتصادی یا حتی سیاسی نیست؛ این سازمان تجسم نهادیِ ایدئولوژی پانترکیسم است. این ایدئولوژی، که از اواخر قرن نوزدهم در امپراتوری عثمانی و سپس در ترکیه رشد کرد، بر اساس «اشتراک قومی و زبانی» بنا شده است. به همین دلیل، ایران به عنوان کشوری که اکثریت جمعیت آن غیرترک هستند، از اساس در این باشگاه قومی، یک عنصر بیگانه و نامتجانس محسوب می شود. بگذریم از اینکه کشورهای آسیای مرکزی نیز خود را کاملا متجانس با اهداف و ریشه های قومی و زبانی مد نظر ترکیه تصور نمی کنند.
۱. طرد ذاتی: این سازمان برای «جهان ترک» ساخته شده است. ایرانِ با گروه های جمعیتی متنوع ولی همسو و همدل، به عنوان یک کل، نمی تواند عضو این جهان باشد. حضور ایران به عنوان عضو ناظر هم همیشه القاکننده یک شکاف جعلی است: بخشی از جمعیت ایران (آذری ها) قرار است به این جهان تعلق داشته باشند، اما دولت-ملت ایران به عنوان یک کل به آن تعلق ندارد. هدف از ایجاد این وضعیت، تضعیف وفاداری شهروندان آذری به ایران است تا آنها در موقعیتی تعارض آمیز میان احساس تعلق به«ملیت فراگیر ایرانی» و «ملیت قوم محور ترکی» قرار بگیرند.
۲. زبان و الفبا به مثابه سلاح: محور اصلی همگرایی در سازمان کشورهای ترک، زبان و الفبای مشترک است. الفبای لاتین ترکیهای، که سازمان مذکور به دنبال همه گیر کردن آن است، در تضاد کامل با الفبای فارسی-عربی رایج در ایران (و میان آذری هایایران) است. این پروژه، نه تنها به دنبال جدا کردن ترک زبانان منطقه از الفبای سیریلیک روسی، بلکه به دنبال قطع ارتباط فرهنگی و تمدنی چندصدساله آنها با جهان ایرانی، الفبای فارسی و هویت اسلامی (به روایت غیرترکی) است. ایران در این سازمان نمی تواند از الفبای خود و در نتیجه از هویت ملی و شیعی دفاع کند، زیرا الفبا، خودِ میدان نبرد است.
تله ایدئولوژیک؛ تبعیت از دیدگاههای اخوانی و سنیمحور ترکیه
خطرناک ترین بعد این سازمان برای ایران، بُعد ایدئولوژیک آن است. ترکیه تحت رهبری حزب عدالت و توسعه و شخص رجب طیب اردوغان، از سازمان کشورهای صرفاً به عنوان یک ابزار دیپلماتیک و به منظور توسعه همکاری های اقتصادی استفاده نمی کند، بلکه آن را به یک سکوی ترویج تفکر «اخوان المسلمینی» و «نوعثمانیگری سنی محور» تبدیل کرده است. ایرانِ شیعه، در این ساختار، نه یک شریک، بلکه یک هدف برای استعمار فکری و یک بدعت گذار تلقی میشود.
۱. روایت تاریخی رقیب: روایت غالب در محافل پانترکیست و اخوانی ترکیه، تاریخ را اینگونه بازنویسی میکند: امپراتوری عثمانی، نماینده واقعی جهان اسلام و رهبر ترکها بود که توسط امپریالیسم غرب و خیانت اعراب و ایرانیها نابود شد. امپراتوری صفویه (و ایران شیعه) نیز به عنوان «ستون پنجم» غرب و عاملی برای تفرقه در جهان اسلام و ترک معرفی میشود که با ترویج تشیع، جلوی وحدت ترکان را گرفت. سازمان کشورهای ترک خود را وارث خلافت عثمانی پس از جنگهای سلسله های عثمانی و صفوی، تلقی می کند. حضور ایرانِ شیعه در چنین سازمانی، به معنای پذیرش این روایت تحقیرآمیز و تلاش برای توجیه تاریخ خود در دادگاهی است که قاضی آن، میراث دار رقیب تاریخی ماست.
۲. اسلام سکولار-اخوانی در برابر تشیع انقلابی: اسلام سیاسی ترکیه (اخوانی) با اسلام سیاسی ایران (مبتنی بر الگوی ولایت فقیه) در یک رقابت وجودی برای رهبری جهان اسلام است. سازمان کشورهای ترک به ترکیه امکان می دهد تا مدل خود از «اسلام ترکی»، که جلوه هایی از سکولاریسم، ناسیونالیسم و بازار آزاد را با گرایشات اخوانی ترکیب می کند، به عنوان الگوی برتر برای جوامع ترک زبان مسلمان (که اکثراً سنی یا از میراث تصوف سنی برخوردارند) عرضه کند.
۳. نفوذ مذهبی: از طریق این سازمان، نهادهای مذهبی ترکیه و بنیادهای اخوانی، به راحتی در آسیای مرکزی و قفقاز مسجد میسازند، امام جماعت تربیت میکنند و بورسیه تحصیلی تخصیص می دهند. آنها نسخه ای از اسلام سنی حنفی-اخوانی را ترویج می کنند که تشیع را یک فرقه انحرافی میداند.
ایران، حتی اگر عضو ناظر سازمان کشورهای ترک باشد، هرگز اجازه نخواهد یافت که در این حوزه نفوذ کند. این خیابان یک طرفه برای گسترش اسلام اخوانی ترکیه ای به قیمت تضعیف پیوندهای فرهنگی و مذهبی تاریخی ایران با منطقه قفقاز و آسیای مرکزی تمام خواهد شد.
چرا ایران در این سازمان همیشه بازنده خواهد بود؟
واضحترین نمود تبعیت از دیدگاههای ضدایرانی ترکیه در سازمان کشورهای ترک، جنگ دوم قراباغ (۲۰۲۰) و ایجاد ائتلاف ضدایرانی در قفقاز بود. ترکیه، باکو را به عنوان «دژ جهان ترک» در برابر ایران و ارمنستان تجهیز کرد. حمایت کامل سیاسی، نظامی و تبلیغاتی این سازمان از موضع باکو، حتی زمانی که تهدیداتی متوجه منافع و تمامیت ارضی ایران شد، نشان داد که در هر تنشی میان منافع ایران و یک عضو این سازمان، به طور کامل علیه ایران عمل خواهد شد. ایران در این ساختار، نمی تواند صدای خود را به گوش کسی برساند، زیرا بنیان سازمان بر «همبستگی ترکی» استوار است، نه موازنه منافع.
حتی اگر فرض کنیم ایران با اهداف صرفاً اقتصادی و عملگرایانه به سازمان کشورهای ترک بپیوندد، ساختار قدرت و نفوذ در این سازمان به گونه ای است که ایران تأثیرگذاری ناچیزی خواهد داشت و منافعش همواره قربانی خواهد شد.
۱. معمای اقلیت ذاتی: در یک سازمان مبتنی بر هویت قومی (تُرکبودن)، ایران به عنوان یک کشور غیرترک، همیشه در اقلیت خواهد بود. اجماع در این سازمان بر اساس منافع قومی-ملی اعضا شکل میگیرد. وقتی پای منافع «جهان ترک» در میان باشد، منافع ملی ایران (که ممکن است با آن منافع در تضاد باشد) به راحتی نادیده گرفته می شود. به عنوان مثال، در موضوع تامین آب (سدسازی ترکیه بر دجله و فرات)، منافع ملی ایران و عراق در برابر «منافع توسعه ترکیه» هیچ وزنی نخواهد داشت. در موضوع انرژی (کریدورهایی که برای دور زدن خاک ایران ساخته می شوند)، سازمان کشورهای ترک با قدرت از خطوط لوله و کریدورهای حمل و نقلی حمایت می کند که به طور مستقیماً ایران را حذف می کنند، مانند کریدور جعلی زنگزور که هدف از ایجاد آن قطع دسترسی ایران به ارمنستان و دور زدن جغرافیای ایران است.
۲. قواعد بازی را ترکیه می نویسد: ترکیه بزرگترین اقتصاد، قویترین ارتش و تنها عضو ناتو در این سازمان است. دبیرخانه سازمان، نهادهای فرهنگی آن و برنامه های آموزشی سازمان مذکور همگی در کنترل کامل آنکارا هستند. ایران هیچ اهرم فشاری برای تغییر دستور کار سازمان ندارد. ترکیه از این سازمان برای همه گیر کردن جاه طلبی های ژئوپلیتیکی خود استفاده می کند: یعنی اهداف ملی خود را به عنوان «اهداف جهان ترک» بسته بندی کرده و از اعضای دیگر برای پیشبرد آنها حمایت می طلبد. ایران در این بازی، یا باید تسلیم دستور کار ترکیه شود (که به معنای تضعیف منافع ملی خود است) یا اینکه منزوی و بی اثر باقی بماند. در هر دو حالت، نتیجه یکسان است: تضعیف موقعیت ایران.
۳. تضعیف حاکمیت ملی و همبستگی داخلی: خطرناک ترین پیامد برای ایران، تضعیف همبستگی ملی در داخل کشور است. اگر دولت ایران سازمان کشورهای ترک را به رسمیت بشناسد و با آن همکاری کند، این پیام به شهروندان آذری ایران (به ویژه در آذربایجان) مخابره می شود که هویت قومی-ترکی آنها، یک بُعد فراملی دارد که دولت ایران آن را مشروع می داند. این امر میتواند در بلندمدت، گسلهای قومی را فعال کند و پان ترک ها و قوم گرایان فرصت طلب داخلی را تقویت کند. پانترک های افراطی در داخل و خارج، از این فضا برای ترویج ایده های تجزیه طلبانه و الحاق گری سوءاستفاده خواهند کرد، با این استدلال که «اگر ما یک ملت هستیم، چرا در یک کشور واحد نیستیم؟» ترکیه و باکو،در پوشش سازمان کشورهای ترک، می توانند به طور نرم و تدریجی، نفوذ فرهنگی و سیاسی خود را در مناطق آذری نشین ایران عمیقت ر کرده و وفاداری ملی را تضعیف نمایند. این دقیقاً همان مسیری است که ترکیه با نفوذ در مناطق کردنشین عراق و سوریه به پیش می برد، اما این بار هدف، آذریهای ایران است.
نتیجه گیری: تعامل هوشمندانه، نه ادغام انفعالی
پیوستن به سازمان کشورهای ترک، برای ایران به معنای ورود به اتاقی است که در و دیوارش با شعارهای ضدایرانی نقاشی شده، قاضی آن رقیب تاریخی و ایدئولوژیک ماست، و انتظار می رود ما در دادگاهی با هویت ترکی، برای دفاع از منافع ملی خود التماس کنیم. این کار از نظر راهبردی خودکشی است.
راه حل بدیل چیست؟
ایران نباید و نمی تواند این سازمان را نادیده بگیرد. راهبرد صحیح، «موازنه سازی فعال» از بیرون است:
- تعامل دوجانبه قوی: ایران باید روابط دوجانبه خود را با تک تک اعضای سازمان کشورهای ترک، به ویژه قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان، بر اساس منافع اقتصادی، ترانزیتی و امنیتی مشترک (و نه هویت قومی) عمیقاً گسترش دهد. این امر میتواند آنها را از افتادن کامل در مدار تبعیت از ترکیه بازدارد.
سوابق برخی رفتارهای مستقل این سه کشور و نگرانی اکثر آنها از تبدیل این سازمان به ناتوی ترکی در این زمینه به ایران کمک خواهد کرد.
- اتحادهای رقیب: ایران باید با قدرتهایی که از پیشبرد پروژه انگلیسی
– صهیونیستی پانترکیسم نگرانند، یعنی روسیه، چین و هند، همکاری های راهبردی برای مهار این سازمان انجام دهد. کریدور شمال-جنوب، سازمان همکاری شانگهای و بریکس، بسترهای مناسبی برای این کار هستند. ایجاد سازمان کشورهای دارای میراث فارسی مانند تاجیکستان و افغانستان، ازبکستان و غیره نیز موثر خواهد بود.
- احیای میراث تمدنی مشترک: همانطور که پیشتر بحث شد، ایران باید با استفاده از قدرت نرم، حافظه تاریخی مشترک و الفبای فارسی-عربی را به خصوص در آسیای مرکزی احیا کند تا روایت «جهان ترکی» را به چالش بکشد و به اعضای سازمان یادآوری کند که آنها وارثان یک تمدن غنی تر و چندوجهی تریهستند. ایران باید به جای اصرار برای ورود به یک باشگاه قوممدار، خود به مرکز ثقل یک نظم منطقه ای جایگزین و فراگیر مبتنی بر تمدن، اقتصاد و جغرافیا تبدیل شود.



نظر شما :