سوءقصد در کاخ سفید و طوفان نام‌های رنگارنگ

دونالد ترامپ چطور موتورهای جست‌وجو را گمراه می‌کند؟

۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۳۸۸۰۷ اخبار اصلی آمریکا
لاله زارع در یادداشتی می‌نویسد: ماجرای شام، به‌جای آنکه شبیه یکی از اپیزودهای پر از دسیسه‌های کلامی سریال خانه پوشالی پیش برود، تبدیل شد به یکی از قسمت‌های اکشن-سیاسی‌اش با این تفاوت که این‌بار به جای کوین اسپیسی در نقش رییس جمهور امریکا، خود رییس جمهور نقش را بازی کرد. 
دونالد ترامپ چطور موتورهای جست‌وجو را گمراه می‌کند؟

نویسنده: لاله زارع؛ پژوهشگر و نویسنده ادبیات جنایی

دیپلماسی ایرانی: شام خبرنگاران کاخ سفید قرار بود همان مراسم همیشگی باشد: گردهمایی خبرنگارهای کت‌وشلوارپوش، سیاست‌مدارها و رئیس‌جمهوری که آمده تا وسط جمع کسانی بنشیند که سال‌ها بهشان گفته «فیک‌نیوز» و با لب‌های جمع‌شده بگوید ما در جنگ با ایران پیروز شدیم و آن‌ها آماده مذاکره‌اند، اما چون راه تا پاکستان خیلی دور بود، گفتم بی‌خیال!

اما ماجرای شام، به‌جای آنکه شبیه یکی از اپیزودهای پر از دسیسه‌های کلامی سریال خانه پوشالی پیش برود، تبدیل شد به یکی از قسمت‌های اکشن-سیاسی‌اش با این تفاوت که این‌بار به جای کوین اسپیسی در نقش رییس جمهور امریکا، خود رییس جمهور نقش را بازی کرد. 

منطق توده‌ی حشرات

دو شب پیش ساعت ۹ به وقت آمریکا، مردی با شاتگان تلاش کرد از محدوده امنیتی هتل هیلتون واشنگتن، جایی که مراسم برگزار می‌شد، عبور کند. حدود 9 تیر به مأموران سرویس مخفی شلیک شد و حادثه نزدیک محدوده اصلی بازرسی رخ داد؛ همان جایی که حتی پشه‌ها هم با کارت شناسایی رد می‌شوند. نتیجه؟ خبرنگارانی که آمده بودند از جنگ ایران بپرسند، ناگهان خودشان سوژه شدند: «ما زیر میز هستیم و اگر اجازه بدهید، بعد از رفع خطر درباره سیاست خارجی آمریکا هم سؤال می‌کنیم.»

یکی از اولین سوال‌هایی که بعد از حادثه از دونالد ترامپ شد این بود که چرا همیشه حادثه‌ تیراندازی اطراف شما رخ می‌دهد؟ ترامپ به شکل ضمنی گفت شاید چون او هم شبیه آبراهام لینکلن است. او یک چیز دیگر را هم چندبار به شکل‌های مختلف، تکرار کرد: فکر نمی‌کنم مسئله به ایران مربوط باشد.

آن‌هایی که ترامپ را بیمار خودشیفته می‌دانند، احتمالاً بلافاصله تشبیه خودش به لینکلن را دستمایه شوخی می‌کنند. بقیه خواهند گفت این اتفاق و همزمانی‌اش به عمد رخ داده تا فاجعه حمله به ایران تحت تاثیر این اتفاق کمرنگ شود. هسته سخت طرفداران ترامپ در ماگا هم احتمالاً درباره نجات قهرمانانه او داستان خواهند ساخت. شاید قضیه همه این‌ها با هم باشد؛ اما نه به شکلی آشفته. ریاضی‌دانان ثابت کرده‌اند اگر یک دسته حشره دیدید که شبیه توده‌ای تصادفی در حال چرخیدن‌اند این در نگاه شما تصادفی به نظر می‌رسد ولی در خود توده و حرکت حشرات منطقی ریاضی‌وار حاکم است. 

ترامپ همیشه به رسانه‌هایی که علیه او موضع می‌گیرند حمله می‌کند. او طی سال‌های مختلف به آن‌ها لقب فیک‌نیوز داده و این یکی اتفاق انگار معنایی بیشتر از حمله‌ای عصبی و دیوانه‌وار دارد. او به تعبیر رسانه‌ها یک شومن است؛ اما شومنی که صحنه نمایش را خوب می‌شناسد و می‌داند اخبار چندپهلو چطور باید ساخته شوند تا هرکس برداشت خودش را داشته باشد و او همچنان در مرکز تمام این اخبار زنده بماند؛ در حالی که باقی ماجراها، دور از نور صحنه، فرسوده و فراموش شوند.

پس ماجرای تیراندازی دوشب قبل، حتی اگر از نظر امنیتی یک رخنه یا حادثه خام باشد، از نظر رسانه‌ای به‌سرعت وارد ماشین روایت‌سازی ترامپ شد. حادثه خام ممکن است تصادفی باشد؛ اما مصرفش تصادفی نیست. ترامپ لازم نیست تیرانداز را بشناسد. کافی است دوربین‌ها او را بشناسند.

وقتی خبرنگار پرسید چرا همیشه حادثه‌های تیراندازی اطراف توست، به ماجرای تیراندازی کمپین انتخاباتی دونالد ترامپ اشاره می‌کرد؛ حادثه‌ای که به تیراندازی باتلر معروف شد. در آن حادثه، در سال ۲۰۲۴ در باتلر، گلوله‌ای شلیک شد و گوش ترامپ را زخمی کرد. مأموران سرویس مخفی روی او ریختند، اما او محافظان را کنار زد. همان چند ثانیه کافی بود: مشت بالا، صورت خون‌آلود، پرچم آمریکا در پس‌زمینه و یک کلمه «Fight» که انگار از قبل برای چاپ روی تی‌شرت طراحی شده بود.

تصویر تیراندازی در باتلر برای ماگا همان کاری را کرد که پوستر چگوارا برای چپ‌های خوابگاهی کرد: یک عکس مرکزی، ساده، خشن، قابل تکثیر و بی‌نیاز از توضیح. کافی بود آن را ببینی تا پیام را بفهمی: «دونالد ترامپ ایستاد و جنگید.»

اما کسی نفهمید چرا ناگهان، در آن لحظه سرنوشت‌ساز که ترامپ به تصویری اسطوره‌ای نیاز داشت، به سمتش شلیک شد. انگیزه تیرانداز زیر انبوهی از گزارش‌ها، ابهام‌ها و توبیخ‌های تیم امنیتی پنهان ماند.

حالا در هتل هیلتون هم همان الگوی رسانه‌ای دوباره فعال می‌شود. فقط این بار به‌جای پرچم پشت سر ترامپ، صدها خبرنگار زیر میز هستند؛ خبرنگارانی که حتی قبل از شروع مراسم گفته بودند امشب یکی از مهم‌ترین موضوعات، جنگ با ایران است. آن‌ها شاهد شلیک بودند. خیلی طول نکشید تا ترامپ، حتی در قالب تکذیب و تردید، نام ایران را وارد صحنه کند. نام ایران نه در قالب اتهام قطعی، بلکه در قالب احتمالی که بلافاصله رد می‌شود به میان آمد و همین برای تغییر مسیر گمانه‌زنی‌ها کافی بود.

در حادثه باتلر، ماگا از ترامپ تصویر قهرمانی جان‌به‌دربرده ساخت تا او را به کاخ سفید برساند. در هتل هیلتون، ترامپ می‌تواند خود را از زیر آوار پرسش‌های جنگ ایران بیرون بکشد؛ نه لزوماً چون حادثه را ساخته، بلکه چون حادثه را بهتر از هر سیاستمدار دیگری مصرف می‌کند.

لازم نیست برای فهم کارکرد سیاسی چنین واقعه‌ای، حتماً فیلمنامه‌ای هالیوودی تصور کنیم. لازم نیست کسی تیرانداز را «بفرستد». گاهی یک رخنه امنیتی، یک زمان‌بندی بد، یک فضای سیاسی ملتهب و یک سیاستمدار ماهر در مصرف بحران کافی است. سیاست همیشه به کارگردان با کلاه لبه‌دار و فضای تاریک برای رد و بدل کردن نقشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیاز ندارد. گاهی یک در نیمه‌باز و چند آدم بی‌میل به بستن و یا نادیده گرفتن در نیمه باز کافی است.

رسوایی کش پتل به کمک می‌آید

البته که این واقعه برای باورپذیر شدن، جز تیرانداز، همیشه به یک متهم سهل‌انگار هم نیاز دارد. در حادثه باتلر، دولت بایدن و سیستم امنیتی منصوب به او به بی‌مبالاتی متهم شدند. اما در حادثه هتل هیلتون واشنگتن، متهم چه کسی می‌تواند باشد؟

کش پتل، رییس اف‌بی‌آی، کمی قبل از این ماجرا شبیه چراغی چشمک‌زن شروع به سوسو زدن کرده بود. چند هفته قبل‌تر، هک ایمیل شخصی پتل از سوی گروه حنظله، هکرهای طرفدار ایران، خبرساز شد. تصاویر شخصی‌ای که رییس اف‌بی‌آی را در موقعیت‌هایی رسواکننده نشان می‌داد، به شکلی وسیع منتشر شد. کمی بعد، برخی رسانه‌ها این رسوایی را به بحث‌های گسترده‌تری درباره عملکرد و فساد احتمالی پتل در اداره اف‌بی‌آی پیوند زدند. کار به جایی رسید که پتل دیگر فقط به‌عنوان حامی وفادار ترامپ شناخته نمی‌شد؛ او می‌توانست به چهره‌ای تبدیل شود که در صورت نیاز، بخشی از بار یک شکست امنیتی یا روایی را روی دوش بکشد.

حالا اگر کسی بعدتر بگوید «این حادثه نتیجه بی‌کفایتی امنیتی بود»، پتل گزینه مناسبی برای روایت‌سازی است. حتی اگر سرویس مخفی مسئول مستقیم حفاظت باشد، چه اهمیتی دارد؟ در سیاست، اشتباه همیشه دقیقاً جایی اتفاق نمی‌افتد که مسئولیت حقوقی تعریف می‌شود؛ جایی رخ می‌دهد که روایت بهتری ساخته شود.

بعدتر توضیح رسمی درباره اتفاق احتمالاً خیلی شیک خواهد بود: «رخنه امنیتی»، «فقدان هماهنگی»، «بررسی‌های در حال انجام»، «اقدام سریع نیروهای حافظ امنیت». همان واژه‌هایی که در آمریکا برای شستن خون از کف سالن استفاده می‌شوند.

اما سوال ساده است: چطور در مراسمی با حضور رییس‌جمهور، معاون، کابینه، صدها خبرنگار و مگنتومتری برای کشف سلاح، یک نفر آن‌قدر نزدیک می‌شود که شلیک کند؟ توضیح امنیتی ممکن است از نظر فنی قابل دفاع باشد همان‌طور که در حادثه باتلر منطقی جلوه کرد اما از نظر سیاسی و رسانه‌ای نباید سوال اصلی را فراموش کرد: چرا چنین رخنه‌ای در چنین شبی و چنین مکانی ممکن شد؟

چنین روایتی، مثل هر حادثه سیاسی دیگری، مدرک قطعی برای اثبات یک سناریوی واحد ندارد؛ اما نمی‌شود هم به‌سادگی از کنارش گذشت. این دقیقاً همان چیزی است که خوراک مدل روایت‌های ترامپی است: نیمه‌شوخی، نیمه‌جدی، با فاصله‌ای مبهم و عمیق برای تکثیر انواع حدس‌ها؛ تا حدی که اصل موضوع در همان دره عمیق دفن شود.

پس سوال‌ها این‌طور منحرف می‌شوند: به‌جای «ترامپ در جنگ ایران گیر کرده»، تیتر می‌شود: «ترامپ از حادثه امنیتی جان سالم به در برد.» به‌جای «مذاکرات پاکستان شکست خورد؟»، سوال می‌شود: «آیا ترامپ هدف بود؟» به‌جای «چرا جنگ طولانی شد؟»، خواهند پرسید: «چطور فرد مسلح تا نزدیک سالن آمد؟» و خبرنگاری که باید درباره خلیج فارس سوال می‌پرسید، خودش تبدیل می‌شود به شاهد عینی صدای گلوله.
این حادثه لزوماً باعث فراموش کردن قیمت بنزین در جایگاه‌های سوخت نمی‌شود اما حداقل آن را می‌فرستد به جاده خاکی؛ انحراف از خبر و این حادثه بهترین نوع انحراف خبری است: نه بیانیه لازم دارد، نه سانسور، نه تماس با سردبیرها. کافی است روزنامه‌نگاران شاهد اتفاقی با چند پیش‌زمینه مبهم و مشابه باشند و بعد ترامپ وارد شود و به ابهام‌ها بیفزاید؛ با ادعای چندباره که این حادثه به ایران ربط نداشته، فکر می‌کند ربط نداشته و امیدوار است ربط نداشته باشد. نام ایران به میان می‌آید؛ اما نه به خاطر شکست آمریکا در حمله نظامی به ایران، بلکه به خاطر احتمال حمله ایران به رییس‌جمهور آمریکا. روایت به همین سادگی به نفع ترامپ شکل می‌گیرد، رشد می‌کند و تکثیر می‌شود.

به این ترتیب، مردی که در طول دوران ریاست‌جمهوری، به گفته ایندیپندنت، دو هزار بار به رسانه‌ها لقب فیک‌نیوز داده، خودش نسخه ممتاز همان چیزی را تولید می‌کند که سال‌ها محکومش کرده بود: خبری چندپهلو، قابل تکثیر و آماده برای مصرف در بسته‌بندی‌های متنوع.

در همین راستاست که نمی‌شود با خوش‌خیالی گمان کنیم ترامپ از روی خودشیفتگی خودش را با آبراهام لینکلن مقایسه کرده. اینجا هم همان حشرات چرخان سر و کله‌شان پیدا می‌شود. کمی قبل از حادثه، کارولین لویت، سخنگوی وفادار ترامپ، با همان انرژی دختر ممتاز کلاس گفت ترامپ آماده نبرد است و امشب «shots fired» خواهیم داشت.

تا قبل از آن شلیک همه فکر کردند منظور لویت، شلیک سوال‌های داغ و جواب‌های سنگین رئیس‌جمهور بوده؛ همان‌طور که در محاوره‌های انگلیسی رایج است. اما سیاست ترامپی دقیقاً از همین جا تغذیه می‌کند: از جمله‌هایی که هم می‌شود آن‌ها را استعاره دانست، هم بعداً به اتفاقی واقعی چسباند. اگر کسی بعدتر سعی کند این تکه را به نقشه‌ای بزرگ وصل کند، به‌راحتی می‌شود او را متهم به توهم توطئه کرد. اما اگر این جمله فقط بذر یک گمانه‌زنی را در ذهن مخاطب کاشته باشد، چطور؟ کافی است یکی پیدا شود و بگوید منظور لویت شوخی رایج نبوده. او با همین شوخی همزمان به حادثه‌ای مشابه در چهل و پنج سال قبل در همین هتل اشاره کرده. حادثه‌ای که برای رونالد ریگان رخ داد.

ترور ریگان در هیلتون

لیندزی گراهام یکی از اولین کسانی بود که به ترامپ لقب ریگان پلاس داد و اگر مروری کوتاه بر تاریخ امریکا داشته باشید می‌فهمید قبل از ریگان جیمی کارتر رییس جمهور بود و جیمی کارتر انتخابات دور بعدی را به این خاطر به رونالد ریگان باخت چون در ماجرای انقلاب ایران شکست خورد. کمی بعد ریگان در همین هتلی که به ترامپ شلیک شد هدف تیراندازی جان هینکلی قرار گرفت و به خاطر جراحات شدید، یازده روز در بیمارستان ماند. اما زنده برگشت و بعدها، در حافظه سیاسی آمریکا، به رییس‌جمهوری تبدیل شد که حتی گلوله هم نتوانست او را از صحنه بیرون کند. 

تکه‌ها چنان تمیز کنار هم می‌نشینند که به سختی می‌شود در برابر فرضیه شلیک عمدی مقاومت کرد. لیندزی گراهام اول نام ریگان را وسط می‌کشد، کارولین لویت همان شب در هتلی که ریگان هدف شلیک بوده به شوخی درباره تیراندازی حرف می‌زند و البته که بحث بر سر حمله به ایران هم یک پای ماجراست. 

گفته می‌شود نام عملیات حمله به ایران به این دلیل Epic Fury انتخاب شد چون حروف اول آن با نام پرونده اپستین Epstin File  یکی بشود و بعدها هرکسی دنبال وقایعی با حروف مخفف EF گشت اخبار انبوه خشم حماسی جای فضاحت فایل‌های اپستین را بگیرد. و حالا اینجا،‌ ریگان، ایران، ترور با ترامپ، ایران، ترور قاطی می‌شود. نقشه‌ای از انبوه اخبار پراکنده چرخان که با قاعده‌ای پنهانی به هم مربوط‌اند. 

و حالا که داریم درباره این فرضیه عجیب خیال‌پردازی می‌کنیم شاید بد نباشد یادآوری کنم امریکا سرزمین ترور رییس‌جمهورهاست و وسط کشیدن نام لینکلن به عنوان رییس جمهوری ستایش‌شده که از ترور جان سالم به در نبرد همیشه یکی از پرجست‌وجوترین‌ موضوعات بین امریکایی‌هاست. ترامپ با مقایسه خودش و لینکلن دو کار می‌کند. هم با جهشی بلند از روی ریگان خودش را به خط اول اسطوره‌ها می‌رساند، چیزی که با شخصیت خودشیفته‌اش جور است و یا حداقل دوست دارد این‌طور فرض شود و هم اینکه بعدها حتی نبض جست‌وجوی ترور و لینکلن را در دست می‌گیرد تا هرکسی سراغ این دو کلمه رفت ترامپ را هم ببیند که گوشه تصویر با لبخند ایستاده؛ او از بذری که در هتل هیلتون یعنی محل سوءقصد به ریگان کاشته شده، محصول لینکلن بودن برداشت می‌کند.

آتلانتیک درباره ترامپ نوشته او بیش از هر چیز یک شومن است؛ تصویری تمام‌عیار که روایتش از حقیقت جدا می‌شود و در عین حمله به رسانه‌ها، خودش به نوعی رسانه بدل می‌شود. این جمله کلید ماجراست: ترامپ فقط خبرساز نیست؛ ترامپ خودش قالب خبر است. هر حادثه‌ای که وارد مدار او شود، از آن طرف یا رسوایی بیرون می‌آید، یا نمایش قدرت، یا مظلومیت، یا جمع‌آوری کمک مالی، یا شمایل یک اسطوره تاریخی؛ یا همه این‌ها با هم.

حادثه باتلر به ترامپ شمایل یک اسطوره داد. هیلتون می‌تواند به او تاریخ بدهد. این دیگر فقط «من را زدند» نیست؛ این «من در همان مکان افسانه‌ای ایستادم که ریگان ایستاد» است. نسخه ترامپی همیشه باید در کنترل خودش باشد همان‌طور که در شبکه شخصی اجتماعی‌اش (عجیب‌ترین مدل شبکه اجتماعی) روایت را جوری بازنمایی کرد که در آن مایل به ماندن و ادامه دادن میهمانی بوده اما تیم‌های امنیتی او را مجبور کرده‌اند برود. او از اصطلاحی استفاده کرد که ماندگار شود: من می‌مانم! 

این فقط یک پیام ساده بود؟ بعید است. این پیام قابلیت وایرال شدن دارد تا لایه دیگری بر ماجرای به ظاهر آشفته بیفزاید.

از یانکی شوخ‌طبع تا عروسک بادکنی

ریگان چند سال بعد از سوءقصد به جانش در برلین، وقتی بادکنکی ترکید و صدایی شبیه شلیک تولید کرد، بدون مکث و بدون تبدیل صحنه به کمپین، وسط سخنرانی و با لحنی شوخ گفت: «به من نخورد.» کسانی که به سمت زمین خیز برداشته بودند، خجالت‌زده خندیدند. این فیلم بعد از چهار دهه همچنان در نت می‌چرخد و درباره‌اش صحبت می‌شود. اما آیا این انبوه اطلاعات، تصاویر و اخبار در حال چرخش باعث می‌شود از ترامپ به عنوان یک رییس‌جمهور زیرک، مقتدر و تاریخ‌ساز یاد شود؟

دونالد ترامپ اگرچه موفق شد حادثه باتلر را مثل عکسی پرزرق‌وبرق به ماگایی‌های شیفته بفروشد تا او را رییس‌جمهور کنند ولی همین نسخه حتی وقتی چند لایه و پیچیده طراحی می‌شود نمی‌تواند او را نجات دهد. چون پای ایران وسط است. در مقایسه با رونالد ریگان دونالد ترامپ بیشتر شبیه بادکنی متورم است که همان کار را به شکلی برعکس می‌کند. این‌بار از جنگ سرد و خونسردی یانکی‌وار ریگان خبری نیست، این بار جنگی راه افتاده که بازارهای انرژی را به آتش کشیده و ترامپ بیشتر شبیه بادکنی متورم است که با هر حرکت حتی از پیش طراحی‌شده‌ای بیشتر به سمت سرنیزه‌های ایرانیان هل می‌خورد. نیزه‌هایی که در جای خود صبور و خونسرد منتظر لحظه برخورد مانده‌اند.  

کلید واژه ها: آمریکا دونالد ترامپ ترور ترامپ شبکه‌های اجتماعی ایالات متحده امریکا کاخ سفید پوپولیسم


( ۴ )

نظر شما :

علی روا ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۲۲:۰۵
سلام با تشکر از تحلیل و دیدگاه بسیار عالی نویسنده جنایی اگر از دیدگاه سازمان‌های امنیتی به موضوع بپردازیم وقتی تهدید مثلا فیک نیوز از منبع ناشناس و ناشی از اختلافات داخلی صورت می‌گیرد برای شناسایی منبع معتبر سعی در خود زنی می‌شود سازمان‌های اطلاعاتی را اگر مورد تجزیه تحلیل قرار دهیم در رصد این گونه امور مثال فراوانی می‌شود ارائه داد صحنه ای در حضور خبرنگاران و رسانه ناگهان مهاجم قصد ترور یک مقام عالی نگهبانان در شلیک رئیس جمهور قدرتمندانه و پیروز صحنه را ترک می‌کند وای خدای من چه صحنه نوستالژی و جالبی اتفاق افتاده اینها طراحی امنیتی نوعی هستند که دیگر از مد افتاده و بارگیر دیگری از موقعیت در مد قرار داده شده و قرار است فیلم برداران سرویس مخفی واکنش‌های افراد را مورد سنجش قرار دهند تا بین آنها گزینه معتبر برای همکاری بیابند هنر طراحی سرویسها اینگونه است در امور فوق العاده سری