دهه‌ای معادل چند قرن تحول

چین، روسیه و دیپلماسی‌ای که دیگر جواب نمی‌دهد

۲۳ شهریور ۱۴۰۱ | ۱۶:۰۰ کد : ۲۰۱۴۶۴۵ اخبار اصلی آمریکا آسیا و آفریقا
نویسنده خبر: ریچارد هاس
ریچارد هاس می نویسد: آنچه روشن است اینکه رهبران چین، ظاهرا این تصور را دارند که پکن برای رفتار تهاجمی اش، هزینه چندانی پرداخت نخواهد کرد چرا که دیگران وابستگی زیادی به صادرات چین و دسترسی به بازارهای این کشور دارند. با این حال، به نظر نمی رسد که بروز یک منازعه میان واشنگتن و پکن، یک احتمال دور باشد. با نزدیک شدن مسکو و پکن، اکنون برخلاف چهل یا پنجاه سال پیش، این آمریکاست که خود را مرد سالخورده این دیپلماسی سه ضلعی می بیند.
چین، روسیه و دیپلماسی‌ای که دیگر جواب نمی‌دهد

دیپلماسی ایرانی: به نقل از ولادیمیر لنین گفته شده که "دهه هایی وجود دارد که هیچ تحولی در آن رخ نمی دهد و هفته هایی هست که به اندازه چندین دهه در آن تحول رخ می دهد." اگر واقعا لنین چنین جمله ای را گفته، باید همچنین بر آن افزود که دهه هایی هست که به اندازه چند قرن در آن رخ می دهد؛ و اکنون، جهان در گرماگرم چنین دهه ای قرار دارد.

خطر امروز، ریشه در افول شدید نظم جهانی دارد و این افول اکنون با تلاقی تهدیدهای کهنه و نو آن هم در شرایطی که آمریکا در موقعیت مناسبی برای رویارویی با آنها نیست، بویژه نگران کننده می شود. جهان از یک سو، شاهد احیای برخی از بدترین جنبه های ژئوپولیتیک سنتی است: رقابت قدرت های بزرگ، جاه طلبی های امپریالیستی، جنگ بر سر منابع. 

روسیه زیر حاکمیت یک حاکم ستمگر به نام ولادیمیر پوتین است که رویای بازآفرینی نیمکره نفوذ روسی و حتی امپراطوری روسیه را در سر دارد. پوتین در پی آن است که برای رسیدن به این هدف، دست به هر کاری بزند و قادر به چنین کاری هم هست چرا که محدودیت های داخلی رژیمش تقریبا ناپدید شده اند.

در همین حال، چین تحت حاکمیت شی جین پینگ، عزم یک سلطه منطقه ای و چه بسا جهانی را دارد و خود را در موقعیتی می بیند که رقابت فزاینده یا حتی رویارویی با ایالات متحده را رهبری کند. اما در یک نگاه گسترده تر، این همه ماجرا نیست. این ریسک های ژئوپولیتیک در تصادم با چالش های پیچیده تازه ای قرار دارند که در کانون دوران معاصر قرار گرفته اند: چالش هایی چون دگرش آب و هوایی، همه گیری و تکثیر هسته ای. جای شگفتی هم نیست که پیامدهای دیپلماتیک آن رقابت های فزاینده، همکاری میان قدرت های بزرگ در زمینه چالش های منطقه ای و بین المللی را تقریبا ناممکن کرده است حتی در زمانی که این همکاری به سود همه آنان باشد.

آنچه این تصویر را پیچیده تر می کند، این واقعیت است که دموکراسی آمریکایی و انسجام سیاسی این کشور در چنان سطحی از ریسک قرار دارد که از میانه قرن نوزدهم به این سو، دیده نشده است. این یک فاکتور مهم است از آن جهت که ایالات متحده، یک کشور در میان بقیه کشورها نیست: رهبری آمریکا نقشی کارساز در نظمی دارد که در 75 سال گذشته بر جهان حاکم بوده و امروز هم، این نقش محوری کمرنگ نشده است. با این حال، آمریکایی که دچار شکاف های داخلی است، تمایل و توان کمتری برای هدایت صحنه بین المللی دارد.

این شرایط، یک چرخه شوم را به وجود آورده است: رقابت تشدیدشده ژئوپولیتیک، عرصه را بر چنان همکاری ای که لازمه مشکلات تازه جهانی است تنگ کرده و با تخریب محیط بین المللی، سوخت لازم برای تنش های ژئوپولتیک بیشتر را تامین می کند و این همه زمانی رخ می دهد که آمریکا تضعیف شده و تمرکز خود را از دست داده است. 

شکاف هراس آور میان چالش های کنونی جهان و واکنش به آن، چشم انداز فزاینده جنگ میان قدرت های عمده در اروپا و منطقه ایندوپاسیفیک و احتمال فزاینده ایجاد بی ثباتی توسط ایران در خاورمیانه، همگی دست به دست هم داده تا جهان در خطرناکترین لحظه خود، پس از جنگ دوم قرار گیرد. این یک توفان کامل، یا بهتر بگوییم یک توفان ناکامل است. 

هشدار نسبت به این خطر، برای پیش بینی آینده نیست. ایده آل آن است که اوضاع بهتر شود اما اتفاق های خوب، کمتر به خودی خود رخ می دهند و برعکس، چنانچه سامانه ها، به حال خود رها شوند، رو به ویرانی می گذارند. این تکلیف سیاستگذاران آمریکایی است که اصول و کارکرد دولتمداری را از نو کشف کنند: تا قدرت ملی را سروسامان داده، علیه گرایش به بی نظمی، دست به اقدام بزنند.

باید در پی این هدف بود که تصادم میان ژئوپولیتیک کهنه با چالش های تازه را مدیریت کرد، گام های منظمی برداشت و تدابیر، یا بهتر بگوییم نهادهایی را بوجود آورد که از اجماع کافی برخوردار باشند. برای انجام همه این کارها، واشنگتن باید در سیاست خارجی خود بیش از آنکه در جهان به دنبال گسترش دموکراسی باشد، به تثبیت نظم اولویت دهد اما در داخل کشور، به تقویت دموکراسی همت گمارد.

بحران اوکراین نشان داد که هیچ یک از گام هایی که آمریکا در سال 1990 و در پی تهاجم عراق به کویت برای شکل دهی به یک ائتلاف بین المللی برداشت، امروزه شدنی نیستند و این واقعیت که روسیه در قیاس با عراق سال 1990، یک کشور بسیار نیرومندتر و بانفوذتر است، تنها بخشی از این تفاوت را توضیح می دهد. هرچند یورش روسیه به اوکراین، نوعی احساس همبستگی و سطوحی چشمگیر از هماهنگی را میان کشورهای غربی برانگیخت، اما واکنش به جنگ اوکراین، به هیچ روی شباهتی به آن استقبال جهانی از اهداف و نهادهای منظمی نداشت که آمریکا با جنگ خلیج فارس پی گرفت. به جای آن، پکن خود را در کنار مسکو قرار داد و بیشتر جهان هم از تحریم هایی که توسط واشنگتن و شرکایش علیه روسیه اعمال شد، حمایت نکردند و وقتی یک عضو دائم شورای امنیت، قوانین بین المللی و اصل عدم تغییر مرزها با توسل به زور را زیر پاگذارد، سازمان ملل متحد هم تاحدود زیادی به حاشیه می‌رود.

در یک برداشت می توان گفت که دست برتر آمریکا در قدرت جهانی، تضعیف می شود، آن هم نه به دلیل افول ایالات متحده بلکه به قول فرید زکریا به دلیل "برآمدنِ بقیه"، یعنی توسعه اقتصادی و نظامی دیگر کشورها و موجودیت ها و سربرآوردن جهانی که در آن قدرت، پراکنش بیشتری دارد.

این است که آمریکا با آنچه در جهان و در خانه، انجام داد و آنچه انجام نداد، بخش بزرگتر میراث پس از جنگ سرد خود را تلف کرد و نتوانست دست برتر خود را به یک نظم پایدار تبدیل کند. این ناکامی، وقتی نوبت به رویارویی با روسیه می رسد، بیشتر به چشم می آید. در این رویارویی دوباره میان کرملین و پایتخت های غربی، بحث و جدل های زیاد و اختلافات عمیقی در این باره است که آمریکا تا چه میزان شایسته سرزنش است و چه میزان هم باید پوتین یا فرهنگ سیاسی روسیه بطور عام را مقصر دانست اما هر عاملی هم که در کار باشد، نمی توان انکار کرد که شش دولت آمریکا (در دوران پس از جنگ سرد)، کارنامه قابل ارائه ای در برساختن یک رابطه موفق با روسیه نداشته اند.

امروز، رفتار روسیه تحت سلطه پوتین، در مغایرت کامل با پایه ای ترین اصول نظم بین المللی قرار دارد. پوتین هیچ علاقه ای به درهم بافتن روسیه در نظم حاکم جهانی ندارد بلکه هرجا بتواند آن را زیر پا می گذارد و هرجا هم نتواند، در پی تضعیف آن است. او بارها گرایش به بکارگیری نیروی نظامی خشونت بار علیه جمعیت های غیرنظامی در اروپا و در خاورمیانه را نشان داده است. رژیم پوتین هیچ احترامی برای مرزها و برای حاکمیت دیگر کشورها قائل نیست.

همچنین ثابت شد که پیوستگی اقتصادی هم مانع تهدید علیه نظم جهانی نمی شود. بسیاری بر این باور بودند که اتکای روسیه به بازارهای اروپایی برای صادرات انرژی، به خویشتنداری کرملین می انجامد. در واقعیت اما، این پیوندها در قیاس با شرایط بروز جنگ اول جهانی، هیچ تاثیر بهتری در ملایم کردن رفتار روسیه نداشت.

روسیه، از جنگ اوکراین که به نظر جنگی طولانی هم خواهد بود، ضعیفتر سر بر خواهد آورد و برخلاف اتحاد شوروی، روسیه امروزی هیچ شباهتی به یک ابرقدرت ندارد. حتی پیش از تحریم های غرب در واکنش به یورش پوتین به اوکراین هم اقتصاد روسیه در میان ده اقتصاد برتر جهان از حیث تولید ناخالص داخلی نبود و انتظار می رود در سال 2022 هم زیر فشار تحریم ها، تا ده درصد کوچکتر شود.

روسیه یک تهدید گزنده و مشکلی کوتاه مدت برای آمریکاست. چین در مقابل، یک چالش جدی تر میان و درازمدت است. این نگرش که درهم بافتن چین در اقتصاد جهانی، این کشور را از نظر سیاسی بازتر، گرایش‌اش به بازار را تقویت و سیاست خارجی‌اش را ملایم تر می کند، نادرست از آب درآمد و بلکه نتیجه وارونه ای داشت. چین، امروزه در داخل سرکوبگرتر است و از زمان مائوتسه دونگ، تمرکز قدرت بی سابقه ای را در دستان شی جین پینگ، رئیس جمهوری این کشور قرار داده ضمن آنکه دولت در پی تضعیف صنایع خصوصی است.

البته چین با ضعف های داخلی چشمگیری هم دست به گریبان است. اقتصاد کشور رو به رکود می گذارد و سرچشمه اصلی مشروعیت رژیم تضعیف می شود. روشن نیست که حزب کمونیست چین تا کجا بتواند رشد نیرومند اقتصادی کشور را احیا کند آن هم با توجه به محدودیت های سیاسی کشور که نوآوری را مختل می کند و نیز واقعیت های جمعیت شناختی، از جمله کاهش نیروی کار. سیاست خارجی تهاجمی چین هم بسیاری از همسایگانش را تبدیل به دشمن کرده ضمن آنکه بی گمان در یک دهه آینده با مشکل انتقال دشوار رهبری  دست به گریبان خواهد بود.

شی جین پینگ هم همچون پوتین، چنان قدرت را در دستان خود متمرکز کرده که هرگونه فرایند جانشینی را پیچیده می سازد و چه بسا که کشور با یک جنگ قدرت روبه رو شود. پیش بینی نتیجه این روند، دشوار است.

آنچه روشن است اینکه رهبران چین، ظاهرا این تصور را دارند که پکن برای رفتار تهاجمی اش، هزینه چندانی پرداخت نخواهد کرد چرا که دیگران وابستگی زیادی به صادرات چین و دسترسی به بازارهای این کشور دارند. با این حال، به نظر نمی رسد که بروز یک منازعه میان واشنگتن و پکن، یک احتمال دور باشد. با نزدیک شدن مسکو و پکن، اکنون برخلاف چهل یا پنجاه سال پیش، این آمریکاست که خود را مرد سالخورده این دیپلماسی سه ضلعی می بیند.

منبع: فارن افرز / تحریریه دیپلماسی ایرانی/11

ریچارد هاس

نویسنده خبر

کلید واژه ها: چین روسیه ایالات متحده امریکا امریکا و چین امریکا و روسیه روسیه و چین ایران و امریکا جنگ اوکراین روسیه و اروپا روسیه و امریکا ریچارد هاس نظم جهانی آینده نظم جهانی


( ۱۱ )

نظر شما :