برخوردها فرق محتوایی ندارد

تفاوتِ برخورد اروپا با آمریکا برسر ایران

۲۹ بهمن ۱۳۹۷ | ۱۶:۱۳ کد : ۱۹۸۱۷۹۵ اروپا آمریکا نگاه ایرانی
محمود سریع القلم می نویسد: مضمون روشِ اروپایی ها را زمانی یک دانشگاهی/ سیاستمدار آمریکایی متولد اروپا گفت: "برخورد با ایران خیلی استراتژی نمی خواهد. "
تفاوتِ برخورد اروپا با آمریکا برسر ایران
User Image

نویسنده : محمود سریع القلم

عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه شهید بهشتی و کارشناس ارشد روابط بین‌الملل.

مطالب بیشتر

دیپلماسی ایرانی: قدرتِ فراوان باعثِ بی تفاوتی نسبت به دیگران می شود. ریشه اهمیت دادن به دیگران در نیاز و وابستگی است. این یک واقعیت اجتناب ناپذیر زندگی انسان هاست. تربیت ها و آموزش های فراوانی باید صورت پذیرد و ساختارهای بی شماری بنا شود تا قدرتِ فراوان و اخلاق نسبی ممزوج شوند. به سختی بشر بتواند قدرت، انصاف، اخلاق و راست گویی را در یک شبکه جمع کند. متاسفانه، وقتی قدرت افزایش می یابد، دیگران اهمّیت خود را از دست می دهند. در روابط بین الملل، اهمّیت دادن عمدتا اقتصادی است.

نکته منفی در برخورد اروپا و آمریکا با ایران این است که این موضوع ریشه های اقتصادی، مالی و تجاری ندارد زیرا نیازی به ایران نیست. چندی پیش یک مقام آلمانی به این نویسنده گفت: که ما (یعنی آلمان) با لیتوانی تجارت به مراتب بیشتری نسبت به ایران داریم (جمعیت لیتوانی: 2.8 میلیون نفر؛ مساحت: 65.300 کیلومتر مربع). تولید ناخالص داخلی اتحادیه اروپا حدود 19100 میلیارد دلار است و با آمریکا حدود 686 میلیارد دلار تجارت دارد. تجارت اتحادیه اروپا با ایران حدود 12.2 میلیارد دلار است. اگر شخصی فرصتِ شنیدن نجواهای اروپایی ها را داشته باشد متوجه می شود که آنها ایران را عاری از عقلانیتِ اقتصادی می دانند. شاید در شرایط عادی، تجارت اتحادیه اروپا با ایران در حد ویتنام باشد (40-45 میلیارد یورو). تجارت آمریکا با 25 کشور خاورمیانه و شمال آفریقا (بدون محاسبه تسلیحات) حدود 215 میلیارد دلار است. این درحالی است که فقط تجارت آمریکا با آلمان حدود 170 میلیارد دلاراست.

شاید تفاوتِ ظاهری در برخورد اروپا وآمریکا نسبت به ایران را باید در عوامل دیگر جستجو کرد. اروپایی ها عموما خود را کشورهای خواهان دموکراسی/دولت رفاه تعریف می کنند و با تجربیات تاریخی که در ناخودآگاه آنها حضور دارد از جنگ، خشونت و درگیری هراس دارند و نگران تحمل پی آمدهای تشدید تخاصمات در خاورمیانه هستند. اروپایی ها تا آنجا پیش رفتند که سه میلیارد یورو برای هزینه های حدود 2.688.686 نفر مهاجر سوری در اختیار ترکیه قرار دادند. در مقابل، آمریکا تنها کشوری است که توانست حتی از جنگ سرد با کمونیسم و شوروی طی چندین دهه حدود 5 تریلیون دلار درآمد ملی و رشد فن آوری ایجاد کند. تفاوتِ دیگرِ میان اروپا و آمریکا در جایگاه سیاست خارجی و نظام سیاسی آن ها است. اروپایی ها عموما در طیف احزابی که در پارلمان های آن ها وجود دارد پیرامون موضوعات سیاست خارجی به تفاهم و اجماع می رسند. با تغییر دولت ها جهت گیری آن ها تغییری نمی یابد. در آمریکا هر نهاد حکومتی برای خود سیاست خارجی دارد و در نهایت، جایگاه لابی ها در طیف نهادهای حکومتی، جهت گیری یک موضوع سیاست خارجی را مشخص می کند. لابی ها به مراتب تعیین کننده تر از دستگاه های اجرایی هستند. برجام، نتیجه موفقیتِ موقتِ کاخ سفید بر لابی های قدرتمند بود. یک فعال حزب دموکرات اخیرا در یک کنفرانس می گفت: اگر ما 2020 به قدرت برگردیم ممکن است برجام را احیا کنیم ولی تحریم ها به واسطه قدرتِ لابی ها، سر جای خود می مانند. این تفسیر از سیاست خارجی آمریکا نکات بدیهی و همگانی است. جای تعجب است که دستگاه عریض و طویل دیپلماسی با صدها کارشناس و انبوهی از تجربه و ادعا، متوجه این بدیهیات در روابط بین الملل و سیاست خارجی آمریکا نشد. این خود معرف این واقعیت است که درجه شناخت از اقتصاد و سیاست بین الملل در دالان های پروپاگاندا متوقف شده است.

نکته سوم در روان شناسی قدرت است. در رفتار سیاسی، اروپایی ها به مراتب پیچیده تر از آمریکایی ها هستند. آمریکایی ها فرهنگی صریح و مستقیم دارند. در روابط اجتماعی و سیستم اقتصادی خود نیز این گونه هستند. آمریکایی ها هنرِ استتارِ نفرت را ندارند. توان غیر قابل مقایسه مالی، اقتصادی، فن آوری و نظامی آن ها نسبت به دیگران، این خصلت را حتی تشدید کرده است. فهم نیتِ آمریکایی ها به مراتب راحت تر از اروپایی هاست. در عین حال، اگر عملکرد هر دو را روی یک منحنی ببریم، بسیار روشن است که اهداف جمهوری اسلامی را قبول ندارند. یکی صراحتا این را می گوید؛ دیگری تعامل می کند و عکس می گیرد ولی همان نتیجه را منتقل می کند. اروپایی ها با صدها فیلسوف و پانصد سال تجربه مدیریت اختلاف در سنت Sun Tzu استراتژیستِ چینی که حدود 25 قرن پیش زندگی می کرد عمل می کنند. جمله زیر که از اوست، شاهکارِ فکری و مدیریت استراتژیک است: 

For to win one hundred victories in one hundred battles is not the acme of skill. To subdue the enemy without fighting is the acme of skill.
Sun Tzu, The Art of War, circa 500 BCE

مضمون روشِ اروپایی ها را زمانی یک دانشگاهی/ سیاستمدار آمریکایی متولد اروپا گفت: "برخورد با ایران خیلی استراتژی نمی خواهد. "

در حکمرانی عقلانی، این سخن که نباید در انتظار دیگران نشست و به آن ها امید بست متین و منطقی است. باید از خود پرسید: کدام کشورها و کدام بنگاه های خارجی به کالاها و خدمات ایرانی محتاجاند؟ بازی برد - برد در وابستگیِ متقابل است. وابستگی به کالا و خدمات و بانک های آنها وابستگیِ یک طرفه است. ترکیه 82 میلیارد دلار به اتحادیه اروپا صادر می کند. کره جنوبی 56 میلیارد دلار. مکزیک 243 میلیارد دلار به آمریکا صادر می کند. هند 50 میلیارد دلار.

در میان ده ها تعریف، این تعریف از استقلال را در نظر بگیرید:

" کشوری مستقل است که به آن زور نگویند."

به چه کشوری زور نمی گویند؟ به کشوری که عمدتا از لحاظ اقتصادی به آن وابسته باشند و وابستگیِ متقابل وجود داشته باشد. ترکیه عضوِ ناتو است ولی با روسیه شراکت سیاسی دارد. غربی ها تحمّل می کنند چون وابستگی های متقابل قابل توجهی با ترکیه دارند. سیاست خارجی ترکیه بر اساس توئیت طراحی نشده است بلکه پشتوانه های مهم اقتصادی دارد. بانک های اروپایی نمی گذارند دولت هایشان با ترکیه خیلی تلخی کنند. پیش بینی می شود که تولید ناخالص داخلی ترکیه در سال آینده میلادی به 900 میلیارد دلار برسد. این کشور نه نفت دارد و نه گاز و پتروشیمی. در برخورد اروپا و آمریکا با ایران، آنچنان تفاوت محتوایی وجود ندارد. هیچ کدام به ایران وابسته نیستند. چین در مقیاس بسیار وسیعی، غرب و غیرغرب را به خود وابسته کرده است و اهداف خود را به آرامی پیش می برد. وقتی زمستان می شود، خواسته ها و فشار های سیاسی روسیه از اروپایِ شرقی افزایش می یابد چون آنها را با لوله های گاز و فروش گاز به خود وابسته کرده است.

عدالت خواهی در روابط بین الملل از طریق اعداد و ارقام به دست می آید. حق و حقوق ایران در روابط خارجی از مسیر کار، فعالیت، کارآمدی، تولید، مزیّت نسبی و صادرات به دست می آید.

ژاپنی ها سال 1868 به این کانون حکمرانی رسیدند. کره ای ها 1962، چینی ها 1980، ترکیه 1982 و هند 1985. منظور اینکه این نکات قدیمی هستند و چندان تخصصی نیستند؛ نویسنده آنها را در ترم دوم دانشگاه (پاییز 1356) در درس اقتصاد سیاسی بین الملل آموخت.

کلید واژه ها: اروپاایالات متحده امریکاایران


( ۱۳ )

نظر شما :

امیر ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ | ۲۱:۵۹
آقای سریع القلم سالهاست که ایران و عدم توسعه آنرا با کشور های مختلف مقایسه کرده و هر بار تئوری های مختلفی را برای عدم پیشرفت ایران ارائه می کنند. این تئوری ها به عنوان کار دانشگاهی صرف شاید برای ادامه کار ایشان به عنوان استاد دانشگاه کافی باشند ولی برای کسانی که به دنبال عوامل اصلی عدم پیشرفت ایران هستند چیزی جز عدم توجه به شالوده اصلی پیشرفت نیست. جواب نهایی در مقوله پیشرفت در یک کلمه خلاصه می شود: سواد. با این کلمه و با داده های تاریخی می توان ثابت کرد که چرا بریتانیا به یک ابرقدرت تبدیل شد، چرا آسیایی های با سواد به سرعت پیشرفت می کنند، چرا اروپای جنوبی فقیر تر از اروپای شمالی است و مهم تر از همه چرا ایران از قافله پیشرفت باز ماند. در این مورد می توانم یک مقاله کوتاه بنویسم اگر اگر دیپلوماسی ایرانی مایل به چاپ آن باشد.
پاسخ مدیر سایت ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ | ۱۰:۴۴

سلام،

با ذکر نام و عنوان هر گونه مطلبی مطابق با اصول نظام نوشته شود، دیپلماسی ایرانی از انتشار آن استقبال می کند.

 

بهروز ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ | ۱۶:۵۶
در راستای افاضات دکتر سریع القلم. ۱- اولین و مهمترین عامل مشکلات در روابط خارجی ما، تنظیم رفتار ما بر اساس ایدئولوژی ما است. البته اینکه ما رفتار ایدئولوژیک در محیط بین الملل داریم به هیچ وجه بد نیست و حتی منظور من این نیست که سیاست خارجه ی ایدئولوژیک ما اشتباه است، بلکه مشکل در اینجاست که زمانبندی بین امکانات ما و رفتار سیاسی ما ناهمگون میباشد. به این معنی که ما اساس سیاست خارجی خود را بر دفاع از مظلوم گذاشته ایم که برخورد ما با اسراییل بر این پایه تعریف میشود، ولی امکانات مختلف ما برای پیاده سازی این سیاست همگام نیست و منظور من از امکانات ، صرفا اقتصادی نیست. ۲- برای شکافتن این موضوع که مشکلی اساسی در حکمرانی ایران است توجه شما را به مسائل زیر جلب میکنم: - به رفتار منطقه ای ایران بنگرید: رقابتها و تقابل ما با بسیاری از کشورهای منطقه ، موضوعی نرمال و حتی ضعیفتر از جایگاه واقعی ما میباشد. به عنوان مثال، از منظر بنیانی، تفاوتی بین رقابت منطقه ای ترکیه با عربستان، یا مصر با امارات و ایران با هر چهار کشور مزبور وجود ندارد، حتی جمهوری اسلامی، به مراتب منفعلانه تر و ضعیف تر از سایرین عمل میکند، به عنوان مثال حضور قدرتمند ترکیه، عربستان امارات و مصر در بازار عراق ، علیرغم نفوذ سیاسی کمتر و یا حضور مقتدرانه ی ترکیه در آسیای مرکزی، علیرغم ریشه های تاریخی ایران با این کشورها، از این دست هستند. میبینید که قدرتهای اصلی بین المللی به نفع یا ضرر هیچکدام از آنها وارد نمی شوند و تنها براساس منافع خود عمل میکنند. از طرفی همین ایران که در رقابتهای متعددی در سطح منطقه و بین الملل ضعیف و معمولی عمل کرده، هدف اصلی تعریف سیاست خارجی خود را بر مبنای ایدئولوژیک خود، بر دفاع از مظلوم، و لاجرم تقابل جدی با اسراییل قرار داده است. اگر بپذیریم که این سیاست ایران بر مبنای آموزه های اسلام و حمایت از مظلوم قرار دارد، خروجی واقعی و عینی آن، سوء استفاده ی کلیه ی کشورهای عرب و غیر عرب منطقه و متاسفانه حتی خود فلسطینیها، از مواضع ایران و از بین رفتن گسترده ی سرمایه های مادی و معنوی ایران ، و از طرفی دشمنی ابرقدرت جهان، یعنی امریکا با ایران به جهت اعلام علنی قصد ما بر نابودی اسرائیل به عنوان هم پیمان امریکا و دارای نفوذ و لابی قدرتمند در بین سیاستمداران آن کشور شده است. - اگر برای گول زدن خودمان، شروع به فلسفه بافی برای ایجاد تفاوت در خطر بین ترکیه، پاکستان، عربستان، امارات و ... با اسراییل کنیم که ظاهرا گروهی از دوستان در حال تئوریزه کردن این موضوع هستند، در آن صورت تفاوت عملی بین اسیبها و صدماتی که از کشورهای عربی و ترکیه و پاکستان و..‌. و حتی کشور دوست و برادر روسیه !!! خورده ایم با آسیبهای احتمالی که از جانب اسراییل نصیب ما شده چه تفاوتی دارد؟ و وقتی این سوال را میپرسم، شما را به همه ی مقدسات تان، بدنبال توجیه نباشید و کمی تفکر کنید. - آیا نمی بینید که ترکیه، در لحظه ای که متوجه شد سوریه دچار ضعف است شروع به اشغالگری سرزمین سوریه نمود؟ آیا فکر میکنید امارات اگر ضعفی در ما ببیند، لحظه ای درنگ در اشغال جزایر ایرانی خواهد نمود؟ و بدتر از همه، اگر پاکستان کوچکترین لغزش از ما ببیند، در ضمیمه کردن خاک ما لحظه ای درنگ خواهد نمود؟ _ این رفتار سیاسی ما را میتوان به تمامی رفتارهای حوزه ی خارج و داخل ایران نیز تعمیم داد، گویی ایران در یک حالت لجبازی، و برای اینکه موضوعی را که فکر میکند درست است را به کرسی بنشاند، هزینه های بیشماری را حتی بسیار بیشتر از آنچه به دست خواهد آورد، از دست میدهد. کمی فکر کنیم، فرض کنید در همین لحظه، در حالیکه تمام ابرقدرتهای فعلی جهان حضور دارند اسراییل پایان پذیرد و کشوری به نام فلسطین در منطقه تشکیل شود ، فی الواقع برای ما ایرانیها، چه تفاوتی بین فلسطینی، لبنانی، اردنی و ... خواهد بود و اینها چه گلی به سر ما زده اند که این تازه واردان بزنند؟ کمی فکر کنیم. - بنابراین ، اینکه ما صاحب یک ایدئولوژی هستیم که دفاع از مظلوم را سرلوحه ی کار ما قرار میدهد درست، اما آیا نباید عقلانیت سیاسی داشته باشیم؟ آیا نباید ابتدا از منظر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ، نظامی و ... واقعا و نه در شعار قدرتمند شویم و همگام با داشته هایمان ، شاخ و شانه بکشیم؟ در غیر اینصورت هزینه ی سنگین این سیاست را مردم ایران داده اند و خواهند داد و متاسفانه، بسیاری از آقایانی که بر اجرای این سیاست اصرار می ورزند، خانواده و حتی اقوام خود را در کشورهایی دور از این منطقه سکنی داده و لاجرم مشکلی را احساس نمیکنند. - آیا فکر میکنید، اگر ما این رفتار ایدئولوژیک را نداشتیم، امریکا با موشک ما، حضور ما در منطقه، سیاست داخل ما حتی فن آوری هسته ای ما کاری داشت و آیا برای او اهمیتی داشت؟ آیا پاکستان در هند و افغانستان گروههای متعدد شبه نظامی ایجاد نکرده؟ آیا ترکیه در مسائل مختلف منطقه و از جمله کردها دخالت منفی ندارد، آیا عربستان دهها گروه سلفی جهادی را راه نینداخته؟ آیا ما تنها کشور دنیا هستیم که به دنبال فن آوری هسته ای هستیم؟ - تقابل ما با واقعیت قدرت، باعث شده کشورهای به مراتب کوچکتر هم از وضعیت پیش آمده نهایت استفاده را ببرند. شما را به مقدسات تان قسم، اگر بنا بر بایکوت شدن ما نبود، چه تفاوتی بین بیابانهای یمن و عمان با بیابانهای امارات وجود دارد؟ بهترین، اقتصادی ترین و عقلانی ترین مسیر ترانزیتی دنیا، صرفا به دلیل تقابل بدون پشتوانه ما با دنیا، نابود شده است. به دلیل نادیده گرفته شدن موقعیت ایران، نقاطی در خاورمیانه که زمینهایی لم یزرع هستند صاحب موقعیت استراتژیک شده اند. عربستان روزانه تا ۱۲ میلیون بشکه نفت و ما در حال حاضر کمتر از یک میلیون بشکه نفت می فروشیم و جهت اطلاع بچه زرنگ های محترم که مدام به عربستان سرکوفت میزنید، بخش جالب توجهی از این نفت عربستان، از میدانهای مشترک با ایران برداشته میشود، به عنوان مثال ، برداشت ایران در منطقه ی نفتی فروزان حدود ۵۰ هزار بشکه و عربستان ۴۰۰ هزار بشکه است. در واقع، عربستان با پول نفت ما، میلیاردها دلار اسلحه برای خود میخرد و .... اما راهکار چیست؟ حکمرانان ما باید شجاعانه تصمیم بگیرند و این تصمیم شجاعانه عبارتست از: از منظر خارجی: - ایران هیچگونه امتیازی در خصوص نفوذ منطقه ای خود، قدرت موشکی، ابهام هسته ای و ... نباید بدهد - ایران باید هیچگونه مذاکره ای با دولت کنونی امریکا در فرم فعلی آن نداشته باشد - ایران باید شروع به لابی قدرتمند با هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواه امریکا نماید - ایران باید شروع به لابی پنهانی و هدفمند با هسته اصلی تصمیم گیر حکومت اسراییل و لابی قدرتمند آنها در آمریکا نماید. - ایران میبایست زمزمه هایی مبنی بر عدم لزوم تقبل هزینه های مقابله با اسراییل ( به تنهایی) را اعلام کند و این اعلام ابتدا باید از سوی محافل اصلاح طلب و محافل دانشگاهی آغاز گردد - در عین حال ایران باید به اعراب گوشزد نماید که اساس تقابل او و اسراییل، ظلمی است که بر کشورهای عربی شده و اگر آنها احساس ظلمی نمیکنند، ایران نیز لزومی به پیگیری این موضوع نمی بیند - همانگونه که گفته شد، نفوذ منطقه ای ایران به هیچ وجه نباید کاسته شود، ولی گروههای مقاومت ، به تدریج هدف از مقاومت را مبارزه در برابر تروریستی از هر نوع ان قرار دهند و همچنین، با توجه به وضعیت فعلی که دست برتر را داریم، به سرعت و سازمان یافته، در سازمانهای اطلاعاتی، نظامی، امنیتی، بخشهای اصلی اقتصادی و گروههای مرجع اجتماعی و فرهنگی نفوذ نموده و خود را تثبیت نمایند و این شامل تمام گروههای مذهبی، نژادی و ... میباشد. - ایران باید نفوذ خود را بر تمامی گروههای کرد به طور جداگانه حفظ و تقویت نماید - به مرور مذاکرات غیر رسمی جهت اگاه کردن هسته های قدرت در آمریکا و اروپا، مبنی بر تمایل ایران به انعطاف در سیاست خود در قبال مساله اعراب و اسرائیل، آغاز شود. نکته ی مهم اینکه این موضوع دفعتا و ناگهانی نیست و زمانبر خواهد بود. در عرصه داخلی: - دولتی مقتدر و عملگرا تشکیل و تمرکز داخلی خود را بر دو مقوله قرار دهد: اول اینکه با توجه به اینکه این فرایند چندین سال به طول خواهد انجامید، امنیت غذایی کشور، مبتنی بر تولید حداقل های حیاتی به سرعت و ظرف کوتاه مدت تضمین شود دوم، بر مبنای اقتصاد فعلی و علیرغم سوء استفاده های محتمل، چرخه های اقتصادی فعلی را با تمرکز بر هوشمندانه ترین روشها حفظ نماید تا بیکاری توسعه نیابد - زمینه سازی فکری برای مردم و به خصوص گروههای محتمل که در مقابل این تغییر سیاست مقاومت خواهند کرد، از جمله تاکید بر پویایی فقه شیعه و نتیجه حاصله آن - کنترل و توجیه گروههای وطن دوستی که منافعی در وضعیت فعلی دارند و تضمین این موضوع که منافع آنها حفظ خواهد شد - آغاز به مردمی و خصوصی و سالم سازی کردن اقتصاد که البته در این مقوله ‌‌‌نمی گنجد
ابراهیم قدیمی ۰۱ اسفند ۱۳۹۷ | ۰۲:۵۸
مرزهای کشورهای بر مبنای نیازهای لازم برای پیشرفت صنعتی بنا نشده است.پیشرفت علمی صنعتی نیاز به ماجراجوئی علمی تحقیقی دارد که در برخی کشورها این علاقمندی ضعیف است وبیشتر تاجر صفت هستند.انهم از نوع داخلی. کشورهای اروپائی در زمینه جغرافیائی یافته های تصاحب شده ای مانند قاره امریکا و.... یافتند.