در سپتامبر ۲۰۱۹، به شرط تداوم شرایط کنونی، باید برجام را به آتش کشید

حضور ایران به برجام اعتبار می دهد/منافع ایران ماندن در برجام است

۲۸ دی ۱۳۹۷ | ۱۲:۰۲ کد : ۱۹۸۱۱۹۵ پرونده هسته ای انتخاب سردبیر
مهدی ذاکریان در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این باور است: اگر در یک فرصت تعیین شده و ضرب‌العجل مشخص (مثلا تا سپتامیر سال جاری میلادی) برای انجام تعهدات دیگر اعضاء، مقامات و مسئولین جمهوری اسلامی ایران به این یقین برسند، تاکید دارم به این یقین برسند که هیچ گونه تلاش و تعهدی از سوی کشورهای حاضر در برجام برای حمایت از تهران در برابر تحریم ها انجام نمی شود، باید برجام را به آتش کشید.
حضور ایران به برجام اعتبار می دهد/منافع ایران ماندن در برجام است

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی –۲۶ دی ماه (چهارشنبه هفته جاری)، سومین سالگرد اجرایی شدن برنامه  جامع اقدام مشترک یا همان برجام بود. اما در سایه این واقعیت که ماه می سال ۲۰۱۸ میلادی (اردیبهشت 1397) دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا دستور به خروج از برجام و بازگرداندن تحریم‌های اقتصادی ایران گرفت، بسیاری از کارشناسان نسبت به آینده توافق هسته ای چندان خوشبین نیستند، به خصوص که اتحادیه اروپا در اجرایی کردن ساز و کار ویژه مالی خود برای حمایت از تهران در قبال تحریم های آمریکا تعلل های بسیار زیادی داشته است که سبب شده آینده این سند همکاری با ابهامات جدی روبه رو باشد. دیپلماسی ایرانی برای بررسی آینده برجام در ورود به چهارمین سال حیات سیاسیش، گفت وگویی را با مهدی ذاکریان، کارشناس و پژوهشگر حقوق بین الملل، مدرس و محقق در بنیاد دانشگاهی اروپا - بروکسل، موسسه مطالعات اسلام معاصر دانشگاه لایدن، دانشکده حقوق و مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، موسسه دانشگاهی اتحادیه اروپا و همچنین استاد مدعو دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا، عضو هیات تحریریه فصلنامه Relacions Internationales دانشگاه کورتابیا و بوینس آیرس ترتیب داده است که در ادامه می‌خوانید:

با توجه به اینکه در سومین سالگرد توافق هسته ای با 1+5 موسوم به برجام هستیم. از نگاه شما این سند دیپلماتیک در تاریخ سیاست خارجی ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

من در همان روزهای ابتدایی انعقاد برجام نزدیک به دو سال و نیم پیش توافق هسته ای را به کنگره وین در ۱۸۱۵ میلادی تشبیه کردم که این کنگره وین بعد از سال ها جنگ، خشونت و نزاع به واسطه دیدگاه هژمونیک و اقتدار طلب ناپلئون بناپارت شکل گرفته بود در نهایت موجب نواخته شدن ندای صلح در قاره سبز شد و در سال ۱۸۱۵ در کنگره وین دیپلماسی بر جنگ پیروز شد. آن چه در سال ۲۰۱۵ در وین روی داد به فاصله دو قرن دقیقا تکرار پیروزی دیپلماسی از جنبه دیپلماسی ایرانی بر نگاه جنگ‌طلبانه و هژمونیک قدرت های جهانی بود. با توجه به این نکات من در یک ارزیابی کلی معتقدم که مجموعه فعالیت‌های دیپلماتیک با یک تیم زبده به ریاست محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه توانست در نزدیک به دو سال مذاکرات فشرده و کش و قوس های فراوان، سندی را در تاریخ دیپلماسی ایران منعقد کند که از یک سو بر حقانیت توان هسته ای ایران مبتنی بر دانش داخلی و به رسمیت شناختن حق غنی سازی از سوی جامعه داخلی تاکید داشت و از آن سو توانست کشورهای اروپایی، روسیه، چین و به خصوص ایالات متحده آمریکا را از نگرانی ها در خصوص پرونده هسته ای ایران آسوده کند، به گونه ای که اکنون پس از گذشت سه سال و ارائه چندین گزارش متعدد از سوی گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی، یک گزارش و یک خط بر فعالیت‌های مشکوک هسته‌ای ایران و یا تخطی تهران از تعهدات خود اشاره نکرده است. 
این نشانه بارز پیروزی دیپلماسی ایرانی در طول این سه سال بوده است  و این یک نگاه برد برد به شرایط بود شرایطی که در آن تضاد منافع بازیگران و کشورها در اوج بود و این نشان می دهد که هنر دیپلماتیک کشور توانسته مانند کنگره وین در ۱۸۱۵ شرایط را با استفاده از دیپلماسی هوشمندانه و منعطف به سمت ایران به چرخاند و امروز پس از گذشت گذشت سه سال باز هم بر این باورم که آنچه در سال ۲۰۱۵ میلادی در وین رویداد یک اتفاق بی نظیر و حتی کم نظیر در تاریخ دیپلماسی تاریخ دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بلکه در تاریخ دیپلماسی ایران است.

با خروج ماه می سال 2018 میلادی می توان گفت برجام از حیز انتفاع برای ایران خارج شد؟ 

ببینید مسئله را باید به درستی مطرح کرد. منافع ایران با خروج ایالات متحده از توافق هسته ای در طول این مدت نادیده گرفته شده است، نه با تهعد تهران به برجام. اتفاقا این مسئله هم بر اهمیت و قدرت برجام صحه گذاشته است. چون برجام از همان روز ابتدایی حیاتش تا به امروز همواره تاکید جدی بر حفظ منافع ایران در همه ابعاد دارد. این ترامپ است که با رفتارهای خلاف عقلانیت دیپلماتیک مانع رسیدن منافع برجامی به تهران شده است. چرا ما به اشتباه برجام را مقصر تمامی شرایط و مشکلات امرزو کشور می دانیم. به جای مقصر جلوه دادن توافق هسته ای باید تزویر آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی پایه و اساس مشکلات کشور به واسطه فشارهای تحریمی دانست. در این راستا علاوه بر مانع شدن برای رسیدن به منافع اقتصادی و تجاری برجام به کشور، واشنگتن  به همراهی تل آویو و ریاض، تلاش های جدی برای برخورد دیگر بازیگران و کشورهای جهانی با ایران را دارد. البته تهران نیز از طریق برخی مجاری مانند دیوان دادگستری بین المللی اقامه دعوایی علیه ایالات متحده داشت که خوشبختانه به پیروزی و در اصل به حقانیت جمهوری اسلامی ایران در برابر رفتارهای ظالمانه و یکجانبه ایالات متحده آمریکا انجامید.
برای روشن تر شدن مسئله باید چند نکته را یادآور شد. ما در ماه می سال ۲۰۱۸ میلادی شاهد بد عهدی آشکار کاخ سفید در سایه دستور خروج دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده از توافق هسته ای بودیم. اما در این خصوص دو نکته را باید خاطر نشان کرد؛ اول این که خروج واشنگتن از توافق هسته ای به عنوان یکی از امضا کنندگان آن، تنها به انزوای این کشور در جامعه جهانی انجامید، چرا که ذیل قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل، تمامی اعضای این سازمان موظفند که در همه زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک مناسبات و روابط خود را آغاز کرده و آن را ادامه دهند. پس اقدام ماه می سال گذشته میلادی دونالد ترامپ، تنها و تنها به انزوای ایالات متحده در جهان منجر شد. اتفاقا نشست سپتامبر سال گذشته میلادی برای محکوم کردن ایران در شورای امنیت که با بازیگردانی خانم نیکی هیلی، نماینده دائم آمریکا در سازمان ملل متحد برگزار شد به انتقادهای جدی دیگر اعضای شورای امنیت به آمریکا در سایه خروج واشنگتن از توافق هسته ای و تمجید از حسن رفتار و حسن نیت سیاسی و دیپلماتیک تهران برای تداوم تعهدات برجامیش منجر شد. این مصداف بارز شکست و انزوای جهانی آمریکا بود.  
از سوی دیگر نکته مهمتر ناظر بر این واقعیت است که با خروج ایالات متحده آمریکا از برجام، توافق هسته ای از هم نباشید و این نشان می دهد که استخوان بندی و ستون فقرات متن این توافق از ابتدا درست و محکم چیده شده است، به گونه ای که با خروج ایالات متحده آمریکا این این سند ملغی نشد، بلکه در یک قالب جدید با 1+4 به حیات سیاسی و دیپلماتیک خود ادامه داد. چون با خروج آمریکا و یا هر یک از اعضای حاضر، برجام می تواند باز به حیات خود ادامه دهد؛ تنها و تنها با خروج تهران است که برجام از کارکرد و اعتبار خود ساقط می شود و این نشان دهنده اهمیت، جایگاه و نقش تهران در این توافق هسته ای است. چرا که در سایه یک هوشمندی دیپلماتیک سندی را در جامعه جهانی تنظیم و تدوین کرده ایم که بقا و حیات آن تنها با حضور و یا عدم حضور تهران معنی پیدا خواهد کرد. این می‌تواند اهرم فشار جمهوری اسلامی ایران برای برخورداری از منابع توافق هسته ای باشد، به گونه‌ای که اکنون دیگر فقط برجام که می تواند حرف اول و آخر را بزند. چون نکته مهم دیگر در سایه هوشمندی دیپلماتیک ایران در این مهم بازمی‌گردد که در سایه مذاکرات با 1+5 و طرح 1+4 این نکته را متذکر شدیم که با ملغی شدن برجام هیچ مذاکره جدیدی و یا هیچ اصلاح دیگری در برجام صورت نخواهد گرفت. هم اکنون امنیت اروپا و حتی چین و روسیه و ایالات متحده به بقای توافق هسته ای باز می گردد، حتی با در نظر داشتن این مسئله که دونالد ترامپ از برجام خارج شده است.

حوزه تخصصی شما در حقوق بین الملل باز گردیم. بسیاری از کارشناسان سیاسی و حتی حامیان برجام معتقدند که اگر تیم دیپلماسی ایران در آن زمان برای اجرایی شدن توافق هسته ای عجله نمی کرد و برجام را در مجلس اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی، مجلس نمایندگان و مجلس سنای ایالات متحده آمریکا، مجلس چین، روسیه و مجلس شورای اسلامی ایران به صورت قانون در می آورد، دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا با فراغ بال در ماه مه 2108 توان خروج از برجام را نداشت. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟

زمانی می‌توان به این مسئله و یا به قول برخی خلاء سیاسی و دیپلماتیک از جانب تیم ایرانی خرده گرفت که برجام به عنوان یک پروتکل و عهدنامه دو یا چندجانبه میان اعضاء تعریف شده باشد، در صورتی که اساساً برجام یک سند همکاری است. هر چند که در مجلس شورای اسلامی ایران و نیز در کنگره ایالات متحده نیر برجام مورد بررسی قرار گرفت و تصمیم بر آن بود که این سند به صورت قانونی مورد تایید کشورها قرار گیرد. اما فارغ از این مسئله خود برجام به تضمین قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل رسیده است و در سایه این قطعنامه همه کشورهای جهان که عضو سازمان ملل متحد هستند، موظفند، تأکید دارم موظفند که هرگونه رابطه و همکاری سیاسی، دیپلماتیک و به‌خصوص اقتصادی - تجاری با ایران داشته باشند. اتفاقا در سایه همین مسئله و عهدنامه مودت ایران و آمریکا بود که تهران توانست در اقامه دعوای خود علیه آمریکا در دیوان دادگستری بین المللی به پیروزی برسد و به صدور قرار موقت به نفع ایران منجر شود. پس خدای ناکرده کم کاری و خلائی از طرف تیم دیپلماتیک ایران صورت نگرفته است. اگرچه اگر برجام در مجلس اعضای حاضر در این سند به صورت یک قانون در می‌آمد، تضمین های بیشتری برای تعهد به آن از طرف کشورها وجود داشت. البته باز اگر این اتفاق صورت می‌گرفت، نمی‌توانستیم تضمین جدی بدهیم که دونالد ترامپ رفتارهای امروز را تکرار نمی کرد. چراکه او از هر گونه منطق و شعور سیاسی و دیپلماتیک کاملا به دور است و احتمال دارد حتی قوانین مصوب را هم نادیده بگیرد، کما این که در مدت دو سالی که زمامداری کاخ سفید را برعهده داشته است بارها این رفتارها را از او دیده ایم. 

ولی بعد از خروج آمریکا از توافق هسته ای و بازگشت تحریم هاو فشارها ایالات تمحده اکنون تهران در یک نوع سکون و فریزر سیاسی قرار دارد. از یک سو هم چنان باید خود را متعهد به برجام بداند و از سوی دیگر باید تهدیدها، تحریم ها و فشارهای آمریکا را نیز تحمل کند. آیا با این وصف در سومین سالگرد انعقاد برجام، باز می توان به آینده این توافق نگاه داشت؟

 بگذارید دوباره مسئله را روشن کنم. اگر از من سوال شود که خروج ایالات متحده آمریکا از برجام باعث ایجاد فشار، تحریم و مشکلات معیشتی و اقتصادی داخلی ایران شده، بله من هم بر این واقعیت تاکید دارم این واقعیت انکار ناپذیر امروز ما است و حتی امکان دارد که فشارها روز به روز در ایران بیشتر هم بشود. اما اگر از من سوال شود که مشکلات اقتصادی و سیاسی کنونی کشور به واسطه تعهد ایران به برجام روی داده، اساساً چنین مسئله ای غیر قابل باور است. اتفاقا ما با حضور و تداوم تعهد خود به برجام است که می‌توانیم منافع خود را با همکاری بین المللی پیش ببریم. با در نظر گرفتن خروج ترامپ از برجام هم باید گفت که حتی خود ایالات متحده آمریکا با برجام مشکلی نداشت. بلکه مشکا آنجا بود که کاخ سفید انتظار داشت که ایران باید سیاست هژمونیک واشنگتن را بپذیرد، اما تهران با یک استقلال طلبی مثال زدنی خود هیچ گاه حاضر به پذیرش این مسئله نخواهد بود. لذا ما باید با حضور در برجام و گسترش همکاری های بین المللی، آمریکا را در سایه بدعهدی هایش در انزوا قرار داده؛ نه این که شرایط را برای اجماع جهانی علیه خود با خروج از توافق هسته ای شکل دهیم. البته در کنار تمام این نکاتی که اشاره شد باید این را هم اضافه کنم که ما برای رسیدن به منافع خود در برجام در سایه همکاری با 1+4 ضرب الاجل مشخصی را برای عملیاتی شدن تعهدات کشورهای حاضر در توافق هسته ای به خصوص طرف‌های اروپایی اعلام کنیم. یقینا نمی توان تا ابد این شرایط را ادامه داد. پس باید در یک نقطه حساس فرصت کوتاه و مشخص شده ای را برای تعهدات برجامی دیگر اعضا مشخص کرد. لذا رفتار کنونی تهران رفتاری مبتنی با همکاری های داوطلبانه ذیل N.P.T و سازمان بین المللی انرژی اتمی است. اگر قرار به خروج از برجام باشد، ایران به روشنی و جدیت مسیر آینده خود را خواهد پیمود. پس تکلیف ایران روشن است. این طرف های برجامی هستند که باید تکلیف خود را در قبال توافق هسته ای روشن کنند. البته باز تاکید دارم در این برهه حساس باید منطق و انعطاف دیپلماتیک و سیاسی از طرف ایران در دستور کار قرار گیرد.

اگر روی سخن شما به اتحادیه اروپا است، اکنون کشورهای مانند آلبانی، لهستان و مجارستان در کنار ایتالیا، اتریش، هلند و غیره سازه همنوایی با آمریکا  کوک کره ادند. به گونه‌ای که مشاهده اخراج دیپلمات های خود از تیرانا بودیم و ماه فوریه هم شاهد برگزاری نشست ضد ایرانی در ورشو هستیم. در این راستا می‌توان گفت اتحادیه اروپا دوپاره در قبال برجام دوپاره شده است؟ 

بله من هم معتقدم که اکنون کشورهای اروپای شرقی عزم جدی برای همراهی با آمریکا در قبال ایران و توافق هسته ای دارند و در حال برنامه‌ریزی برای ایحاد تله های سیاسی و امنیتی در قبال تهران هستند، لذا باید هوشمندی دیپلماتیک را در این خصوص به اوج رساند. 
البته تاکید می‌کنم که کشورهای اروپایی با شناختی که از تهران دارند به این باور رسیده اند که تهران در این برهه حساس هیچ گاه به اقداماتی برای تحت الشعاع قرار دادن منافع خود در قاره سبز انجام دست نخواهد زد. لذا اگر اتهامات ما از طرف دانمارک، هلند، آلمان و آلبانی درست بود، یقین بدانید اتحادیه اروپا و تمام ۲۸ کشور عضو آن سفرای خود را از ایران فرا می خواندند، کما این که در گذشته هم دست به این کار زده اند. لذا اگر اکنون چنین اتفاقی روی نداده نشان از این دارد که تمام اتهامات ناشی از برنامه ریزی‌های سرویس های امنیتی ایالات متحده آمریکا، رژیم صهیونیستی و برخی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس برای بدنامی ایران است.  
نکته مهم دیگر به این مهم بازمی‌گردد که اگرچه نشست ضد ایرانی ورشو می تواند بستری برای اجماع جهانی باشد، اما از آن سو این مسئله یک شکست سیاسی و دیپلماتیک برای ایالات متحده آمریکا است، چرا که اگر این مسئله یک پیروزی بود، اتفاقاً باید ایالات متحده آمریکا ابتدا به ساکن یک کنفرانس را برای اجماع جهانی علیه ایران شکل می داد و بعد اقداماتی را علیه جمهوری اسلامی ایران انجام می داد، اما اکنون برعکس شده است؛ اول ترامپ از برجام خارج می‌شود و تحریم‌های خود علیه ایران باز می گرداند و زمانی که می‌بیند در انزوای جهانی قرار گرفته و تهران در سایه تحریم‌ها کماکان به حیات خود ادامه می دهد، مجبور شده برای توجیه اقدامات خود و نیز یارکشی علیه ایران دست برگزاری کنفرانس در ورشوی لهستان بزند. این نشانه بارز شکست سیاست‌های آمریکا در قبال ایران است. 

برخی معتقدند که برای ایجاد تحریک در کشورهای اروپایی در خصوص عملیاتی کردن سازوکار ویژه مالی باید تعدادی از موارد برجامی از جانب تهران به حالت تعلیق درآید. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟ 

من به نظر تمامی کارشناسان احترام می‌گذارم. اما معتقدم که باید پاسخ نهایی و تکلیف برجام باید از سوی مقام معظم رهبری تعیین شود. اما از نگاه من اگر در یک فرصت تعیین شده و ضرب‌الاجل مشخص برای انجام تعدات دیگر اعضاء، مقامات و مسئولین جمهوری اسلامی ایران به این یقین برسند، تاکید دارم که به این یقین برسند هیچ گونه تلاش و تعهدی از سوی کشورهای حاضر در برجام برای حمایت از تهران در برابر تحریم ها انجام نمی شود، باید برجام را به آتش کشید، چرا که توافق هسته ای که برای ایران سود و منافعی در پی نداشته باشد، اساساً بی ارزش و تدوام آن برای منافع ما بسیار خطرناک است، همان گونه که پیشتر گفتم این حضور و عدم حضور ایران در برجام است که به آن اعتبار می بخشد. اگر ایران از برجام خارج شد، حال همه کشورهای جهان متعهد به آن باشند، هیچ ارزشی ندارد. پس باید تمام کشورهای جهان، ذیل قطعنامه 2231، وظایف و تعهدات خود در قبال ایران انجام دهند. در غیر این صورت ایران هیچ گونه تعهدی به تداوم توافق هسته ای را در آینده نخواهد داشت و مسئول مستقیم ملغی شدن برجام را باید در ابتدا به ساکن شخص دونالد ترامپ و کج‌فهمی های او از دنیای سیاست خارجی و دیپلماسی دانست و بعد از آن کم کاری های دیگر اعضای حاضر در برجام برای حمایت از تهران مقصر ناکامی برجام خواهد بود. 
دیدگاه من صفر و صد و سیاه و سفید کامل نیست، اما به هر حال اگر برجام آن منافعی که مدنظر تهران بوده است را تامین نکند، اساسا ماندن در برجام دیگر به سود کشور نخواهد بود. لذا تهران در بهترین حالت باید تا سپتامبر سال جاری میلادی (شهریور ماه سال 1398) به کشورهای اروپایی فرصت انجام تعهدات برجامی خود را بدهند. اما بیش از زمان آن دیگر نشان از این واقعیت تلخ دارد که دیگر اعضای حاضر در توافق هسته ای اراده ای عملیاتی برای حفظ برجام و انجام تعهدات خود ندارند. پس زودتر از ماه سپتامبر نباید ایران دست به اقدامی بزند و یقینا بعد از ماه سپتامبر نیز اگر شرایط تغییر نیافت، دیگر به صلاح ایران نیست که توافق هسته‌ای را ادامه داده به آن متعهد باشد.

در سایه نکات مثبت و منفی که به آن اشاره داشتید، آیا می توان به آینده توافق هسته ای و همکاری های دیگر اعضاء امید داشت؟

چرا نباید امید داشت؟‍! در دنیای دیپلماسی هر اتفاقی امکان وقوع دارد. اتفاقاً همین ساز و کار ویژه مالی مدنظر اتحادیه اروپا می تواند با دیپلماسی فعال تر ایران راه اندازی شود. ما کشور ایران بزرگ هستیم، نه مانند عراق که در سایه تحریم‌ها به واسطه نبود شیر خشک شاهد از بین رفتن کودکانمان باشیم. چون ایران یک اقتصاد بزرگ و گسترده دارد و باید این توانایی را به همه کشورهای جهان نشان دهیم که خوشبختانه در سایه سفر آقای دکتر ظریف، وزیر امور خارجه به هندوستان و عراق بخش کوچکی از این مهم به جهان نشان داده شد. لذا می توان به آینده ساز و کار ویژه مالی و برجام امیدوار بود.

کلید واژه ها: ایرانآمریکااتحادیه اروپاشورای امنیت سازمان مللبرجامقطعنامه 2231دکتر مهدی ذاکریانسازوکار ویژه اروپایی‌ها برای حفظ برجامسومین سالگرد اجرای برجام


( ۳ )

نظر شما :

جاسم ۲۹ دی ۱۳۹۷ | ۲۲:۲۵
یکی بیاد این منافع برجام را جمع کند-جشن تولد بگیرد-