نگاهی به فیلم سینمایی "شُک و ترس" (Shock and Awe)

حمله زیر پوستی به ایران

۲۶ مرداد ۱۳۹۷ | ۱۸:۰۰ کد : ۱۹۷۸۴۷۹ اخبار اصلی سینما دیپلماسی
فیلم سینمایی "شُک و ترس" (Shock and Awe) در قاعده بازی کارت های به هم ریخته با یک چند فکت صحیح، یک مساله دروغ را در فیلم به مخاطب، آن هم به صورت غیر مستقیم برای تاثیر بیشتر ارائه می کند. دروغی که مبنای حمله زیرپوستی به ایران قرار می گیرد.
حمله زیر پوستی به ایران

عبدالرحمن فتح الهی – متن پیش رو در گام نخست نگاهی تحلیلی دارد به متن سینمایی "شُک و ترس" (Shock and Awe) و بعد از آن هم سعی شده تا لایه های تشکیل دهنده فرامتن این اثر سینمایی هم مورد بررسی قرار گیرد.

متن

فیلم سینمایی "شُک و ترس" (Shock and Awe)  محصول سال 2017 سینمایی ایالات متحده آمریکا به کارگردانی راب رینر بر اساس فیلم نامه جوی هارتستون است. فیلمی که 30 ام سپتامبر سال گذشته میلادی در جشنواره فیلم زوریخ نماش خود را آغاز کرد. اثری نه چندان جدی در متن سینمایی، اما قابل تامل در خصوص تحقیقات روزنامه واشنگتن نایت ریدر(Knight Ridder Washington) در رابطه با دلایل حمله به عراق است.  

قاعدتا هر فیلمی با فیلم نامه پا به عرصه وجود می گذارد. در این باره هم جوی هارتستون که کارنامه چندان قوی هم در این خصوص ندارد، قلمش نتوانسته از پس نوشتن یک درام ماجراجویانه از جنس کاوش ها و کنجکاوی های روزنامه نگارانه با تمی سیاسی برآید. اگرچه پلات فیلم نامه در نگاه اول بسیار ساده به نظر می آید، اما در ابعاد عمیق تر یقینا نوشتن این دست از فیلم نامه ها کار هر کسی نیست. هر چند که به نظر می رسد اثر نوعی ادای دین است به یکی از شاهکار تاریخ سینما یعنی فیلم "همه مردان رئیس جمهور" که اتفاقا در خود اثر هم یادی از باب وود وارد و کارل برنشتاین (دو روزنامه نگار واشنگتن پست که در رابطه با رسوایی واتر گیت تحقیق می کردند و نتایج این تحقیقات هم نهایتا به استعفای نیکسون انجامید) هم می شود. اما برآیند کاری هارتستون با فیلم نامه ویلیام گولدمن (نویسنده همه مردان رئیس جمهور که به خاطر نوشتن این فیلم نامه برنده اسکار بهترین فیلم نامه اقتباسی سال 1977 شد) فاصله بسیاری دارد.

"شُک و ترس" اساسا هم در داستان پردازی با اشکالات جدی مواجه است، هم در شخصیت پردازی. مهمترین نقص کاری هارتستون عدم تبدیل یک سوژه سیاسی به یک فیلم نامه سینمایی است. گویا داستان اثر تنها روایت گر صرف واقعیات میدانی مابین سال های 2001 تا 2003 است. شاید متریال تشکیل دهنده اثر در حوزه سناریو نویسی واقعیات باشد، اما سینما اساس خود را از داستان گویی دارد. مادامی که اثر نتواند داستانی از دل این واقعیات سیاسی – ژورنالیستی خلق کند، نمی تواند ادعایی هم در خلق یک اثر سینمایی داشته باشد. دراماتولوژی که در بطن کشمکش کاراکترها با سیاسیون دولت بوش و نیز دیگر روزنامه نگاران باید خلق شود، حلقه مفقوده فیلم نامه "شُک و ترس" است. همین حلقه گم شده هم سر سلسله تمامی نقص های بعدی است. بررسی اداعای بوش پسر در مورد سلاح های کشتار جمعی صدام و نیز ارتباطات او (صدام حسین) با بن لادن به منظور حمله به عراق، آن هم در سایه لابیرنت های بی پایان روزنامه نگاری برای کشف حقیقت یقینا هوشمندی جدی تری را می طلبد تا بتوان از دل آن سناریوی جدی از جنش سینما درآورد. با این سنگ بنای کجی که هارتستون نهاد کل سناریو هم تا پایان الکن جلو می رود. نه بار ماجراجویی سیاسی – ژورنالیستی به مخاطب منتقل می شود، نه ترس ناشی از مخالفت روزنامه واشنگتن نایت ریدر(Knight Ridder Washington) با دولت بوش به پرداخت می رسد و نه  حتی روابط عاطفی که به صورت ضمنی در اثر گنجانده شده است، طرفی به داستان نمی بخشد. چرا که عدم همکاری و پاسخگویی سیاسیون به واشنگتن ناید ریدر، دریافت یک ایمیل تهدید، ویرایش همان ایمیل تهدید آمیز به عنوان هجو سیاسی، روابط باسمه ای زن وشوهری، گنجاندن اسامی اعضای دولت بوش و برخی از سناتور ها و برخی افراد انند احمد چلبی و غیره چیزی به بار فیلم نامه اضافه نمی کند.  

در ادامه نقص فیلم نامه هارتستون، شخصیت پردزای های سطحی جاناتان لندی و وارن استرابل به عنوان کاراکترهای محوری سناریو نیز می تواند باز ضعف داستان را چند برابر کند. به خصوص که کسی چون جوزف لی گالوی یا همان جوی گالوی (Joe Galloway) هم در جایگاه مشاور امور نظامی در میان تیم تحریریه واشنگتن نایت ریدر(Knight Ridder Washington) به چشم می خورد. روزنامه نگاری مشهور که به عنوان مشاور ویژه دفتر دفاعی وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا در پرونده 50 سالگی جنگ ویتنام مشغول به کار بوده است و به دلیل نجات جان زخمی ها در همان جنگ ستاره برنز شجاعت دریافت کرد. گالوی از دل زندگی خبرنگاری خود در جنگ ویتنام کتاب "ما سرباز بودیم" را نوشت که در سال 2002 فیلمی با همین نام به کارگردانی رندل والاس از روی آن ساخته شد. نکته جالب اینجا است که اگر چه در تاریخ معاصر آمریکا، گالوی به عنوان مخالف حمله بوش به عراق معرفی می شود، اما فیلمی که بر اساس کتاب او ساخته شد یک ملودرامی بود که اتفاقا در همان سال های جنگ افغانستان و عراق باعث تهییج جوانان برای حضور در ارتش آمریکا شد. این نکته پارادوکسیکال می توانست خود به عنوان پک پلات برای فیلم نامه ای جذاب مورد استفاده قرار گیرد. اگر چه که در داستان هم زمانی که یک روزنامه نگار از گالوی می پرسد اگر جنگ عراق شروع شود چه اتفاقی رخ خواهد. او در جواب گفت: "جنگ بیشتر یعنی کشته بیشتر". این دست از نکات جذاب در صورت پرداخت می توانست مبین یک سناریوی به مراتب پخته تری باشد. اما در ادامه دیگر کاراکتر هم مانند والتکا، لیسا و جان والکات هم هیچ پرداختی جدی ندارند. هر چند که باورهای میلیشای ناشی از نگاه چپ یوگسلاوی شخصیت والتکا هم در صورت بسط بیشتر می توانست کمی قابل توجه باشد. اما در نهایت آن چه که هارتستون به مخاطب خود عرضه می کند تقریبا یک هیچ بزرگ است.

کارگردانی راب رینر هم به موازات کار هارتستون چندان جدی نیست. اگر چه که رینر از جمله کارگردانان کهنه کار سینمای آمریکا است. اما کارنامه چندان موفقی ندارد. در کل آثار او می توان به "چند مرد خوب" اشاره کرد که نامزدی اسکار بهترین فیلم و نامزدی گلدن گلاب بهترین کارگردانی را در 1992 برایش رقم زد. جالب اینجا است که رینر در فیلم خودش هم در نقش جان والکات، سردبیر واشنگتن نایت ریدر(Knight Ridder Washington) بازی کند. اما در کل رینر نتوانسته در زمینه اجرا چیزی به با فیلم اضافه کند. نه میزانس جدی و نه دکوپاژ دقیقی. البته در این میان استفاده هوشمندانه او (رینر) از تصاویر آرشیوی می تواند قدری قابل تحمل باشد. در ادامه نیز هر چند که اثر به نسبت زمان یک اثر سینمایی چندان بلند نیست، اما باز هم 90 دقیقه حداقل برای این فیلم زمان زیادی است. پس باب جویس می توانست روی میز تدوینش اثر را کوتاه تر از این هم بکند.

نکته دیگر که می تواند حربه رینر برای جذب مخاطب باشد، گرد آرودن تعدادی از بازیگران نا‌م آشنای سینما از جمله وودی هارلسون، جیمز مردسن، تامی لی جونز، میلا جوویچ و جسیکا بیل است که در نهایت هم بازی هیچ کدام چندان جذاب نیست تا اثر بتواند حداقل در بخش بازی برای بیننده جذاب باشد. از این رو مجموعا نمی توان فیلم "شُک و ترس" را در متن سینمایی چندان جدی دانست.

فرامتن

 فیلم سینمایی "شُک و ترس" (Shock and Awe) شاید در متن سینمایی نتواند حرفی برای گفتن داشته باشد. اما در لایه های فرامتن سینمایی خود چند نکته حائز اهمیت دارد. اگر چه که این فیلم در نگاه اول به مسائل سال های ابتدایی هزار سوم و جنگ افغانستان وبه خصوص عراق در فاصله سال های 2001 تا 2003 می پردازد ولی به نظر می آید که اثر بیش از آن که متعلق به آن سال ها باشد، خود را به تحولات کنونی خاورمیانه و جهان ارتباط می دهد. مساله ای که در پایان فیلم خود را نشان می دهد چرا که اثر تمامی اقدامات بوش پسر را در حمله به افغانستان و به خصوص عراق زیر سوال می برد و آن را زیربنای تمامی حوادث و ناآرامی های خاورمیانه و جهان تا به امروز به ویژه ایجاد داعش می داند. این نکته ای که به صراحت در پایان فیلم به آن اشاره می شود. مساله ای که با آمار صریحا به صورت مانیفست فیلم خود را نشان می دهد. زمانی که از 36 هزار کشته و زخمی سرباز آمریکایی، 2 تریلیون دلار هزینه جنگ عراق، یک میلیون کشته و زخمی غیرنظامی مردم در جنگ عراق، اما زمانی این مانیفست غیر سینمایی اثر کوبنده می شود که تعداد سلاح های کشتار جمعی کشف شده ادعایی صدام در عراق را عدد صفر عنوان می کند.

البته در این میان علاوه بر نام بردن از بوش، دیک چنی، دونالد رامسفلد، کالین پاول به کسی چون احمد چلبی هم اشاره می شود. اگر چه چلبی به عنوان دبیر کنگره ملی عراق و چهره کانونی مخالف رژیم بعث  و شخص صدام همواره چهره مقاومی از او مطرح بوده است، اما به واقع نمی توان دیگر ابعاد او را نیز که کمتر به آن بها داده شده است را نادیده گرفت. همراهی و همکاری او با MI6  و سی آی ای و نیز قدت طلبی او در رهبری عراق که البته در این فیلم هم به آن ذکر شده هم نشان از آن دارد که می توان چهره دیگری هم از چلبی دید. چلبی که به باور برخی از جمله کسانی بود در تحریک کاخ سفید و جامعه جهانی در حمله به عراق نقش جدی بر عهده داشت.

اما مهمترین نکته ای که می تواند در لایه های فرامتن سینمایی"شُک و ترس" قابل تامل باشد، حمله زیرپوستی فیلم به ایران است. در این رابطه اثر به صورتی کابلنا غیر مستقیم و ضمنی و در عین حال به عنوان یک پیش فرض اثبات شده نه افغانستان، نه القاعده، نه صدام وسلاح های کشتار جمعی را چالش و تهدید برای امنیت جهانی می داند. بلکه ایران جدی ترین تهدید برای عرصه بین الملل به شمار می رود. آن هم از سوی کسانی که اعتقاد دارند تمامی ادعاها و اقدامات کابینه اول بوش در حمله به عراق دروغ بوده است. لذا فیلم که به حمایت از صداقت تیم تحریریه واشنگتن نایت ریدر(Knight Ridder Washington) می پردازد و یا فکت های مستند سال های بعد از جنگ عراق درستی ادعاهای این روزنامه را به نمایش می گذارد، در قاعده بازی کارت های به هم ریخته با یک چند فکت صحیح، یک مساله دروغ را در فیلم به مخاطب، آن هم به صورت غیر مستقیم برای تاثیر بیشتر ارائه می کند. دروغی که مبنای حمله به ایران قرار می گیرد.  

کلید واژه ها: عراقایرانبوشصدام حسین


۳ رای

نظر شما :