چرا فرسایش بازدارندگی ایران به نفع امنیت ملی نیست؟

چالش پیش‌بینی‌پذیری

۲۱ تیر ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۳۹۸۶۳ اخبار اصلی خاورمیانه
رضا معصومی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: دشمن با انجام تجاوزات نظامی محدود، مستمر و هدایت‌شده، زمین بازی را به نحوی طراحی کرده است که پاسخ‌های موشکی و پهپادی ایران نیز به ناچار محدود، خط‌کشی‌شده، زمان‌بندی‌شده و در نتیجه کاملاً «پیش‌بینی‌پذیر» شود.
چالش پیش‌بینی‌پذیری

نویسنده: رضا معصومی، کارشناس روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: راهبرد دفاعی جمهوری اسلامی ایران در طول دهه‌های گذشته، به‌ویژه در مواجهه با تهدیدات نوین، بر دو پایه اصیل، حیاتی و تفکیک‌ناپذیر استوار بوده است: «تسلط بر قواعد جنگ نامتقارن با محوریت شبکه موشکی و پهپادی» و «محاسبه‌ناپذیری مطلق رفتار برای دشمن». اصطلاح نبرد نامتقارن در دکترین نظامی ایران، به معنای استفاده از ابزارهای هوشمند، ارزان‌قیمت و موجی مانند پهپادهای انتحاری و موشک‌های بالستیک و کروز است که می‌توانند گران‌ترین شبکه‌های پدافندی چندلایه غربی و صهیونیستی را مهار و ناکارآمد کنند. این مدل از جنگاوری، مانیفست عینی بازدارندگی تهران است؛ نقطه‌ای که در آن ایران بارها نشان داده است تجهیزات مدرن و تکنولوژی‌های فوق‌پیشرفته در دست ارتش آمریکا و رژیم صهیونیستی، نمی‌تواند ابعاد و عمق هندسه دفاعی نوظهور ایران را فرمولیزه و پیش‌بینی کند. در تفکر استراتژیک پنتاگون و اتاق‌های فکر اطلاعاتی غرب، بزرگ‌ترین هراس همواره این بوده است که ایران در صورت بروز درگیری، «چه زمانی»، «از کدام جغرافیا» و «با چه حجمی از پهپادها و موشک‌ها» ضربه خواهد زد. این ابهام رفتاری، هسته سخت و زرهِ نفوذناپذیر بازدارندگی ایران را شکل می‌داد. 

با این حال، روند تحولات اخیر و تفاهم‌نامه‌ها یا توافق‌های نانوشته میان ایران و آمریکا، نشان‌دهنده یک تغییر فاز بسیار خطرناک در محیط امنیتی است؛ تغییری که در ادبیات علوم سیاسی و روابط بین‌الملل از آن به عنوان «راهبرد غوغا‌پز کردن» یا همان پخت تدریجی قورباغه یاد می‌شود. دشمن با انجام تجاوزات نظامی محدود، مستمر و هدایت‌شده، زمین بازی را به نحوی طراحی کرده است که پاسخ‌های موشکی و پهپادی ایران نیز به ناچار محدود، خط‌کشی‌شده، زمان‌بندی‌شده و در نتیجه کاملاً «پیش‌بینی‌پذیر» شود. وقتی رفتار یک بازیگر استراتژیک در نظام بین‌الملل پیش‌بینی‌پذیر و فرمولیزه شد، هزینه تعرض نظامی به آن به شدت کاهش می‌یابد و این دقیقاً نقطه‌ای است که منابع حیاتی، مادی، موقعیت ژئوپلیتیک و اقتدار معنوی کشور در درازمدت، زیر آتشِ قطره‌چکانی اما مداوم دشمن ذوب می‌شود و از بین می‌رود.

تغییر فاز رفتاری ایران از یک بازیگر محاسبه‌ناپذیر به یک کنشگر پیش‌بینی‌پذیر، ضربه‌ای مهلک و جبران‌ناپذیر به بنیان‌های امنیت ملی وارد می‌سازد. شواهد تاریخی نزدیک و فکت‌های مستند نشان می‌دهند که قدرت واقعی ایران زمانی تثبیت شد که واشینگتن و متحدانش در خلیج فارس، از حدس زدن فرمول رفتاری و لجستیکی تهران عاجز بودند. به عنوان یک مستند تاریخی آشکار، دکترین پهپادی – موشکی ایران بارها فرضیات اطلاعاتی غرب را در هم شکست؛ تا جایی که حتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، بعدها صراحتاً در تحلیل‌های پسا‌بحران و سخنرانی‌های خود اعتراف کرد که دستگاه‌های امنیتی و نظامی معتبر آنها هرگز تصور نمی‌کردند ایران در اوج تنش‌ها، دست به اقداماتی چنین متهورانه بزند. ترامپ بارها اشاره کرد که آن‌ها فکر نمی‌کردند ایران مستقیماً به منافع استراتژیک یا تاسیسات نفتی و حیاتی متحدان کلیدی آمریکا در منطقه یعنی عربستان سعودی، قطر، امارات یا کویت حمله کند یا پهپاد متجاوز فوق پیشرفته و غول‌پیکر آمریکایی (گلوبال هاوک) را بر فراز آب‌های خلیج فارس سرنگون کند. این آشفتگی عمیق در محاسبات پنتاگون، دقیقاً از همان خصلت غیرقابل‌پیش‌بینی بودن دکترین نامتقارن ایران ناشی بود که نوعی لایه محافظتی ضخیم پیرامون امنیت کشور ایجاد می‌کرد؛ چرا که دشمن می‌دانست هر حرکتی ممکن است با پاسخ فرامتنی و پیش‌بینی‌ناپذیر موشکی مواجه شود. اما تفاهم‌های سیاسی کنونی عملاً به دنبال «استانداردسازی و مهار ابعاد این پاسخ‌ها» هستند. واشینگتن با استفاده از ابزار دیپلماسی کانالیزه شده، ایران را به سمتی سوق می‌دهد که در یک چارچوب توافق‌شده، نمادین و مدیریت‌شده واکنش نشان دهد. این ساختار صلب، تزریق محافظه‌کاری به بدنه تصمیم‌گیری است که ابتکار عمل را از نیروهای مسلح سلب می‌کند و دکترین جنگ نامتقارن را که اساساً بر پایه اصل غافلگیری، سرعت عمل و ضربات انبوهِ غیرمنتظره تعریف می‌شود، درون چرخ‌دنده‌های دیپلماسی سازشکارانه عقیم و بی‌خاصیت می‌سازد.

در تحلیل نهایی، پذیرش این مدل از تعاملاتِ دیکته‌شده و اتخاذ رویکرد محافظه‌کارانه در پاسخ‌های نظامی، یک خطای محاسباتی استراتژیک در برابر حریفی است که خود دکترین معروف «مرد دیوانه» (Madman Theory) را به عنوان استراتژی اصلی پیش برده است. ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در سطح کلان، خود را بازیگرانی بی‌محابا، پیش‌بینی‌ناپذیر، تهاجمی و آماده برای انجام رفتارهای افراطی و جنون‌آمیز نشان می‌دهند تا طرف مقابل را به عقب‌نشینی گام‌به‌گام وادار کنند؛ در مقابل، اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد در این موازنه وحشت و بقا، نقش یک بازیگرِ بیش از حد عاقل، محافظه‌کار، دست‌بسته و کاملاً پیش‌بینی‌پذیر را بازی کند، عملاً موازنه بازدارندگی را به نفع طرف مقابل تعلیق و منهدم کرده است. 

بازی در زمین تفاهم‌نامه‌هایی که خروجی عملیاتی آن‌ها چیزی جز مهار دست‌های بلند موشکی و پهپادی ایران و ایجاد شفافیت رفتاری برای سازمان‌های جاسوسی غربی نیست، آینده امنیت ملی را در معرض تهدیدات موجودیتی قرار می‌دهد. نمی‌توان با ابزار محافظه‌کاری و پاسخ‌های محدودِ تقلیل‌یافته به فرمول‌های دیپلماتیک، با دشمنی که استراتژی بقا و توسعه خود را بر تجاوز تدریجی و فرسوده کردن منابع ما بنا نهاده است، مقابله کرد. اصرار بر ادامه پاسخ‌های کانالیزه‌شده و از پیش اعلام‌شده، در نهایت به فرسایش کامل قدرت سخت کشور منجر می‌شود و دشمن را در اجرای سناریوهای خطرناک‌تر گستاخ می‌کند. 

ما نیازمند خروج فوری از این تله رفتاری تحمیلی هستیم. برای حفظ بقا، اقتدار و تمامیت ارضی، دکترین دفاعی ایران باید به سرعت به اصالت و جوهره اصلی خود، یعنی همان ابهام استراتژیک، توسعه تهاجمی توان نامتقارن پهپادی – موشکی و محاسبه‌ناپذیری مطلق بازگردد تا اتاق‌های فرماندهی دشمن دوباره دریابند که هرگونه ماجراجویی علیه این خاک، با پاسخی از جنسی کاملاً غافلگیرکننده، فرامتنی، همه‌جانبه و ویرانگر روبه‌رو خواهد شد؛ چرا که تنها زبانِ مفهوم و معتبر در نظام بین‌الملل آشوب‌زده و جنگ‌زده امروز، زبانی است که قواعد بازی را خودش به دشمن دیکته کند، نه زبانی که در چارچوب خط‌کشی‌های هندسی و از پیش تعیین‌شده دشمن سخن بگوید.

کلید واژه ها: ایران ایران و امریکا امریکا ایالات متحده امریکا استراتژی دفاعی جمهوری اسلامی ایران قدرت پهپادی ایران قدرت موشکی ایران رضا معصومی


( ۱ )

نظر شما :