از برتری تاکتیکی تا رقابت در توان تداوم جنگ
تحلیل پویاییهای راهبردی در تقابل نظامی حزبالله و اسرائیل
نویسنده: سید محمد شفیعی، دانشاموخته کارشناسی ارشد روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: در بررسی تحولات نظامی در جنوب لبنان، میتوان الگوی رفتاری و اهداف راهبردی طرفین درگیر را در قالب یک چارچوب تحلیلی نسبتاً منسجم و مبتنی بر منطق واقعگرایانه تبیین کرد. این چارچوب، بیش از آنکه بر دستاوردهای مقطعی میدانی تمرکز داشته باشد، بر سنجش ظرفیتهای ساختاری و توان استمرار درگیری در بازه زمانی بلندمدت استوار است.
از یکسو، اسرائیل در پی آن است که سطح تهدیدات امنیتی در مرزهای شمالی خود را بهطور معناداری کاهش دهد. این هدف در سطح عملیاتی میتواند شامل تضعیف زیرساختهای موشکی، کاهش قابلیتهای مانوری و اختلال در شبکه فرماندهی و کنترل حزبالله باشد. در برخی سناریوها این رویکرد حتی میتواند به ایجاد یک منطقه حائل در جنوب لبنان منتهی شود. ابزار تحقق این اهداف نیز عمدتاً ترکیبی از برتری هوایی، اشراف اطلاعاتی، عملیاتهای دقیق (precision strikes) و در موارد محدود، پیشرویهای کنترلشده زمینی است.
در مقابل رفتار حزبالله را میتوان در چارچوب یک راهبرد مبتنی بر جنگ فرسایشی (War of Attrition) تحلیل کرد، راهبردی که لزوماً بر حفظ یا بازپسگیری سرزمین تمرکز ندارد، بلکه هدف اصلی آن افزایش تدریجی هزینههای انسانی، لجستیکی و زمانی برای طرف مقابل است. در این الگو، اهمیت جغرافیا در مقایسه با میزان هزینه تحمیلشده به دشمن در مرتبهای ثانویه قرار میگیرد. در چنین ساختاری الگوی درگیریها غالباً بهصورت پراکنده، متحرک و نقطهای شکل میگیرد، به این معنا که نیروهای حزبالله با هدف قرار دادن یگانهای مهاجم پیش از تثبیت، ایجاد تلفات در مقیاس محدود اما مستمر و سپس جابهجایی سریع در محیطهای عملیاتی همچون روستاها و مناطق نیمهکوهستانی، از شکلگیری خطوط تماس پایدار جلوگیری میکنند. این رویکرد، عملاً مانع از آن میشود که نیروهای مقابل بتوانند دستاوردهای میدانی خود را به تثبیت راهبردی تبدیل کنند.
در این میان، اتکای قابلتوجه اسرائیل به نیروهای ذخیره، بهعنوان یک متغیر ساختاری مهم، در تحلیل پویاییهای جنگ برجسته میشود. فراخوانهای مکرر و طولانیمدت این نیروها، علاوه بر افزایش فشار بر ظرفیت عملیاتی، میتواند پیامدهای اجتماعی و اقتصادی قابلتوجهی نیز بههمراه داشته باشد. این وضعیت، اگرچه بهمعنای تضعیف فوری توان رزمی نیست، اما در چارچوب یک جنگ طولانیمدت، میتواند دامنه انتخابهای استراتژیک را بهتدریج محدود سازد.
برآیند این عوامل نشان میدهد که پویایی اصلی این تقابل، بهتدریج از سطح درگیریهای تاکتیکی به سطحی راهبردیتر منتقل میشود، سطحی که در آن، رقابت نه بر سر تصرف یا حفظ یک منطقه خاص، بلکه بر سر «توان تداوم جنگ» شکل میگیرد. به بیان دیگر، زمان بهعنوان یک متغیر تعیینکننده، نقش فزایندهای در معادله قدرت ایفا میکند. در این چارچوب، اسرائیل با اتکا به برتری نظامی، تکنولوژیک و بهویژه هوایی خود، قادر است با انجام عملیاتهای هدفمند، هزینههای درگیری را مدیریت و از گسترش بیرویه حضور زمینی جلوگیری کند.
در مقابل حزبالله در صورتی که بتواند سطحی از تداوم عملیاتی و انسجامساختاری خود را حفظ کند، این ظرفیت را خواهد داشت که از طولانیشدن درگیری بهعنوان ابزاری برای افزایش فشار بر طرف مقابل بهرهبرداری کند. در نهایت نتیجه این تقابل را نمیتوان صرفاً بر اساس میزان پیشروی میدانی یا شدت مقاومت در یک جغرافیای خاص ارزیابی کرد، بلکه تعیینکننده اصلی، میزان توانایی هر یک از طرفین در مدیریت، تحمل و بازتولید هزینههای انسانی،اقتصادی و نظامی در یک بازه زمانی بلندمدت خواهد بود. بهعبارت دیگر سرنوشت این درگیری بیش از آنکه در میدان نبرد مشخص شود، در ظرفیت ساختاری طرفین برای ادامه دادن جنگ رقم خواهد خورد.


نظر شما :