به بهانه جنگ دوم امریکا و اسرئیل علیه تمدن ایرانی:

خودتحقیری ممنوع، به افتخار فرماندهان و سربازان غیور کشورمان کلاه از سر برداریم

۱۸ اسفند ۱۴۰۴ | ۱۴:۰۰ کد : ۲۰۳۸۰۲۴ اخبار داخلی نگاه ایرانی
علی حسین رضایان قیه باشی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: آمریکایی ها چون قدرت اقتصادی و نظامی جهان هستند انتظار دارند همه برده و مطیع آنان باشد این در حالی است که ابراهام لینکلن، رئیس جمهوری وقت امریکا، در سال ۱۸۶۲ علیه برده داری و تبعیض علیه سیاهان جنگید و برای همیشه قانون برده داری را لغو کرد. امریکایی ها نمی خواهند به تمدن ها و تاریخ باشکوه کشورهای جهان احترام بگذارند و استقلال آنها را به رسمیت بشناسند. چون امروز ابرقدرت جهان هستند رئیس جمهوری یک کشور (ونزوئلا) را شبانه می دزدند، رئیس جمهوری کشور دیگر (اوکراین) را برای آنکه به سازش وادارند تحقیر می کنند، کشور دیگر (کانادا) را یکی از ایالات خود می دانند، کشورهای عرب منطقه را گاو شیرده می نامند، در کشور دیگر (عراق) اولتیماتوم می دهند فلانی نمی تواند کاندیدای نخست وزیری باشد، به اروپا می گویند جزیره گرینلند را به آمریکا تقدیم کند، از ظالم و کودک کش و متجاوز حمایت می کنند و مظلوم را محکوم و تنبیه می کنند. در این جنگل بی قانون مردی نیست از اینها بپرسد شما چکاره ملت ها و دولت ها هستید؟
خودتحقیری ممنوع، به افتخار فرماندهان و سربازان غیور کشورمان کلاه از سر برداریم

نویسنده: علی حسین رضایان قیه باشی، استاد دانشگاه تهران

دیپلماسی ایرانی: بی اعتمادی نسبت به هم و یا نسبت به یک شریک، و یا به یک حکومت منجر به بدبینی می شود در شرایط بدبینی هرکار خوب و به نفع افراد با شک و تردید نگریسته می شود و یا بعبارتی در این وضیعت بیشتر نیمه خالی لیوان دیده می شود و به قول ضرب المثل ترکی: اگر هر پنج انگشت خود را در کاسه عسل فرو کنید و به دهان طرف مقابل بگذارید می گوید زهرمار است. چون حس های مختلف بدن توسط مغز و ذهن افراد فهمیده و درک می شود و نه با حس چشایی و یا دیگر حس ها. لذا در ترمیم یک روابط دوطرفه ابتدا قبل از انجام کاری بهتر است ابتدا اعتماد سازی کنیم و بدبینی را از بین ببریم و یا به حداقل برسانیم. 

در چند سال گذشته بدبینی نسبت به حاکمیت و در راس آن به مدیران ارشد نظام باعث شده است در نگاه جامعه ایرانی مسایل سیاه و سفید دیده شود و متاسفانه اکثریت جامعه که این روز ها با سیاست های حاکمیت موافق نیست هراقدامی از طرف حاکمیت را منفی و سیاه تلقی می کند و با آن به مبارزه و به مخالفت برمی خیزد. در طرف مقابل هم طرفداران حکومت به حمایت از سیاست های حاکمیت می پردازند. در یک فضای دوقطبی عقل، منطق و استدلال کنار می رود و تعصب کورکورانه و نگاه بدون کارشناسی جای آن را می گیرد و جامعه به دو قطب حسینی و یزیدی تقسیم می شوند و برای از پای درآوردن هم از هیچ عملی و اقدامی کوتاهی نمی کنند. پرداختن به چنین مسائل کم اهمیت و یا به عبارتی تمرکز بر دعواهای حیدری و نعمتی گاهی مواقع باعث می شود که موضوعات اصلی و کلان مورد غفلت قرار گیرد ولذا طرفین دعوا چنان سرگرم کشیدن نقشه و اجرای آن باشند که دیگر زمان کافی برای پیش بینی تهدید اصلی و خطر موجودیتی برای طرفین باقی نگذارد. 

برای فهم موضوع به مثالی اشاره می کنم: اخیرا فیلم کوتاه و مستندی در فضای مجازی از دو گوزن دیدم که سر منابع کم و همچنین موضوع بی اهمیت رهبری گله با همدیگر شاخه به شاخ شدند و این درگیری را آنقدر ادامه دادند که هم گله رفت و هم در این حین پلنگی که ساعت ها و یا روزها دنبال چنین فرصت غافلگیری از طعمه بود متوجه درگیری دو گوزن شد و به انها حمله ور شد و زمانی این گوزن ها متوجه شدند که دیگر خطر مرگ بیخ گوش هر دو گوزن بود و فرصت برای عکس العمل باقی نمانده بود و متاسفانه یکی از این گوزن ها طعمه پلنگ شد و جان خود را از دست داد. هیچ‌وقت این پلنگ گرسنه و کمین کرده از گوزن ها نپرسید کدام‌یک از شما حق و کدام‌یک باطل هستید؟ و چرا با همدیگر دعوا می کنید؟ یا اگر موافق هستید شما را آشتی دهم؟ بله ما برخی مواقع به صورت ناخودآگاه و گاهی بخاطر عدم درک شرایط و آینده نگر نبودن سر موضوعات کم اهمیت چنان یقه همدیگر را می گیریم که فکر می کنیم اگر این بازی را نبریم دنیا به آخر خواهد رسید و دریغ و البته صد افسوس بدون توجه به نقشه های شوم پشت پرده ای این بازهای طراحی شده برای جامعه احساسی و کارگزاران سطحی نگر و فرصت طلب یک حکومت.

دعواهای داخلی ما بر سر کسب قدرت، رانت و دست یابی به ثروت بادآورده و یک شبه و البته گاهی برای خدمت به کشور در دو دهه گذشته باعث شد تا تهدیدات خارجی و بین المللی را یا نادیده بگیریم و یا کم اهمیت جلوه دهیم و برای از صحنه خارج کردن رقیب ازهیچ وسیله و ابزاری سیاسی، اخلاقی و اقتصادی دریغ نکنیم و این باعث شد که اولا مردم از نخبگان سیاسی به اصطلاح اصولگرا و اصلاح طلب فاصله بگیرند و ثانیا از حاکمیت و عالمان دینی عبور کنند و مسیر خود را بدون رهبری و فرماندهی طی بکنند و مهم نبود به کجا می خواهند برسند فقط می خواستند خودشان را بجایی برسانند و اعلام موجودیت بکنند تا هویتی برای خود دست و پا کنند ولی جالب بود همچنان نخبگان سیاسی بدون پشتوانه مردمی در حال شاخ به شاخ شدن بودند و چنان درگیر این دعوای سرگرم کننده بودند و فراموش کرده بودند اولا انقطاع نسلی و شکاف جامعه با حاکمیت بسیار عمیق تر شده و ثانیا پلنگ های کمین کرده، گرگ های خائن، روباهای حیله گر، شغال های گرسنه و کفتارهای زوزه کش سال هاست منتظر فرصت برای جدا شدن گله از رهبران آنها هستند تا هم به حساب رهبران آن برسند و هم به موقع به حساب خود گله بی دفاع و بدون رهبر. 

با همه اینکه مصلحان، دغدغه مندان و کنشگران مرزی کم تعداد ولی آینده نگر تهدید وجودی ایران را  داد می زدند ولی صدای آنها به گوش جامعه احساسی و بریده از حاکمیت و هسته سخت قدرت که پنبه در گوش خود کرده بود نمی رسید و روز به روز شکاف بین حاکمیت و جامعه را شاهد بودند. عامل اصلی و عمیق تر شدن این شکاف فقط عملکرد حاکمیت نبود و جامعه و مخالفان بین المللی حاکمیت در آن نقش پررنگی داشتند البته در شرایط فشار، تحریم، تهدید و تنش کارگزاران برخی اشتباهاتی مرتکب می شدند و لذا دشمنان به کمین نشسته و با کمک امپراطوری رسانه ی خود از کاه کوه می ساختند و به خورد جامعه ایرانی می دادند و افکار عمومی جوانان جامعه را برای یک شورش شکل می دادند و چون جامعه هم نسبت به حاکمیت و خصوصا به تریبون رسمی و یکطرفه آن یعنی صدا و سیما بدبین شده بود به هر آنچه رسانه ها خارجی می گفتند باور می کردند و حتی جائیکه واقعا حق با حاکمیت بود اکثریت جامعه باور نمی کرد و یا اصلا نمی خواستند باور کنند. 

با توجه به اینکه مرجعیت خبر از داخل به خارج از کشور و به دست اپوزیسیون افتاده بود و در فضای داخلی رسانه قوی و بی طرف وجود نداشت بازار شایعه و دروغ و اخبار زرد و سیاه حسابی گرم بود و افکار عمومی تسخیر شده چنان آماده شده بود که باور می کردند امریکا، اسرئیل یا رضا پهلوی یا دخالت کشورهای خارجی می تواند منجی آنان باشد. در چنین شرایطی هرکس هر صحبتی، دروغی یا شایعه ای داشت در مورد حکومت، نیروهای نظامی و شخص رهبری می گفتند نه کسی مستندی می خواست و نه شک می کرد مثال بارز آن آمار کشته شدگان اعتراضات اخیر بود با همه اینکه حتی کشته شدن یک فرد بی گناه قابل قبول و قابل توجیه نیست ولی هدفم بازار شایعه و دروغ است یا خیلی ها صحبت از فرار رهبری و حضور آن در روسیه و یا درباغ ویلای خود در شمال و یا در زیر کوه ها در یک منطقه امن پنهان شده است، صحبت می کردند ولی ترور ناجوانمردانه و شهادات ایشان در دفتر کار خود به همراه خانواده در روز روشن گواه براین ادعاهای دروغ بود. البته رهبر شجاع واقعا به آنچه می خواست رسید شهادت به دست خبیث ترین و کینه توزترین و شرورترین رئیس دو دولت. ولی مشخص بود خداوند ایشان را دوست می داشت در دهم ماه رمضان در حال فرماندهی جنگ به درجه شهادت نایل شد. ایشان مثل همیشه پای باورهای خود ایستاد و در نهایت جان خود و خانواده خود را قربانی انقلاب کرد.

امروز که برخی از سیاست های اشتباه داخلی و دو قطبی شدن جامعه و برخی از سیاست های خارجی اتخاذ شده بر خلاف اراده و منافع ابرقدرت های جهان، بهانه ای برای تجاوز امریکا و اسرئیل به کشورمان شده موجودیت و یکپارچگی ایران به خطر افتاده و اگر شرایط را درک نکنیم و به موقع اقدام نکنیم ممکن است یک تمدن دیرینه توسط سفاکان زمان و دشمنان قسم خورده این مرز و بوم از هم بپاشد. حال که نیمه مرئی حکومت ما با تهدید وجودی روبه‌رو شده و رهبران و فرماندهان ارشد ما جان خود را نثار وطن کرده اند امید به نیمه مخفی این تاریخ کهن است:

به قول مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب روزگاران می نویسد: تاریخ و تمدن ایران دو نیمه مرئی و نیمه مخفی دارد در نیمه مرئی آن که شاهان و حاکمان قرار دارند که در عملکرد آنان فراز و فرودهای بسیاری دیده می شود جنگ ها و خونریزی های بسیار فراوان به منظور کشور گشایی، برای بدست آوردن غنایم، برای اهداف جاه طلبانه خود، برای چیرگی به قبایل دیگر و تحت سطله درآوردن آنها، برای دفاع از خاک، برای ایجاد نظم و انضباط و برای توسعه و پیشرفت و غیره بوده است. نیمه مخفی آن حیات اقتصادی، آداب و رسوم، دیانت و اعتقاد، دانش و صنعت، هنر و ادبیات را شامل می‌شود. با همه اینکه در دوران حیات پادشاهان و حاکمان نیمه دوم تاریخ معمولا مخفی و نامرئی است ولی مثل پی یک ساختمان است که بدون آن با هر بادی و نسیمی ممکن است روبنایی آن یعنی حکومت ها فرو بریزند. در طول سی قرن گذشته ایران، همیشه یک قدرت مطلقه یا شبه مطلقه در دست فرمانروایان متمرکز بوده و این قدرت مطلقه بوسیله تعدادی از ایادی و یا کارگزاران بدون آنکه مخالفتی یا مقاومتی از سوی آنان به تصمیمات اتخاذ شده حاکمان انجام شود، به اجرا در آمده است و همه این حاکمان از اقوام مختلف ایرانی بوده و هیچ کدام خارجی نبودند و اگر گله مندی از استبداد و انسداد داریم فقط نباید حاکمان را مقصر جلوه داد بلکه همیشه نخبگان سیاسی و جامعه ایرانی در آن نقشه داشته و دارند. نباید فراموش کرد ما به یک حکومت مرکزی قدرتمند (نه استبدادی) و به یک جامعه مدنی نیرومند، پویا برای ایجاد تعادل و توازن در برابر قدرت حکومت نیاز داریم تا برای حل  چالش های بزرگ ظرفیت ایجاد کنیم.

تاریخ ایران، در شکل اتصال هر دو نیمه خویش (نیمه مرئی تاریخ و نیمه مخفی آن) بارها از تنگناها، از پیچ و خم ها و از تاریکی ها عبور کرده و بارها چشم به روشنایی ها گشوده و از همین جاست که هرگز امید و خوش بینی خود را از دست نداده است. هروقت نیمه مرئی آن در طریق تعالی احساس خستگی کرده نیمه مخفی آن شوق و امید و اعتماد لازم را به وی القا کرده و این است آنچه ظریفان سر بقای ایران خوانده اند و در واقع جز قدرت معنوی فرهنگ آن چیز دیگری نیست.

توصیه به دانشجویان و دانش آموزان عزیز:

در حال حاضر خودتحقیری و استحاله فرهنگی بزرگترین تهدید جامعه ایرانی و هویت ملی است. خودتحقیری یعنی دست‌ کم گرفتن خود، توانایی ‌ها و موفقیت‌ هایی که فرد کسب می ‌کند. خودتحقیری با مفهوم عزت نفس و احساس حقارت ارتباط مستقیم دارد. واژه متضاد خودتحقیری، خودشیفتگی است. خودتحقیری سیل ویرانگر برای نابودی هویت ملی و فرهنگ ایرانی است و متاسفانه این روزها هرچه ایران و ایرانیان و تاریخ و تمدن آن و دستاوردهای ملی آن را بیشتر در جمع دوستانمان و فضای مجازی تخریب کنیم بیشتر به سمت روشنفکری و با سواد بودن و به روز بودن نزدیک می شویم و مورد تائید اطرافیان قرار می گیریم. این صفات اجتماعی ناپسند مثل موریانه به جان فرهنگ و تمدن ایرانی که همیشه همبستگی و یکپارچگی ایرانیان را باعث می شد افتاده و هویت ملی را به شدت به خطر انداخته است. در حمله امریکا و اسرائیل به خاک کشورمان در حالیکه مقاومت جانانه از طرف نیروهای نظامی و انتظامی در برابر تجاوز کشورهای خارجی به مام مهین را شاهد هستیم هنوز بخش از جامعه به رشادت ها و قهرمانی های آنان باور نداشته و آن را دست کم گرفته اند و هنوز نمی خواهند باور کنند که ما در برابر چه ابرقدرت هایی ایستاده ایم؟ برخی ها همچنان می گویند ما هیچی نیستیم و امریکا و اسرئیل اگر اراده بکنند کشور ما را با خاک یکسان خواهند کرد و حکومت را عوض خواهند کرد مطمئا باشید اگر می توانستند خیلی وقت پیش این کار را انجام داده بودند.

برادران، خواهران، دانشجویان و دانش آموزان عزیز؛ به عنوان یک معلم دانشگاهی که در دو دهه گذشته به شدت منتقد برخی از سیاست ها و رفتارهای غلط و اشتباه  حاکمیت بوده ام و شخصا مخالف جنگ و خونریزی هستم و برای هیچ کشوری و ملتی آرزوی جنگ نمی کنم و همیشه گذشت، صلح، گفت‌وگو و خیرخواهی را سرلوحه زندگی خودم قرار داده ام، از شما جوانان و آینده سازان کشور عاجزانه و ملتمسانه می خواهم اندکی تامل کنید و تاریخ این کشور و سایر ملل را مطالعه و سپس چشم خود را باز و واقعیت های صحنه نبرد را خوب تماشا کنید ببینید چه اتفاقی در حال رقم خوردن است؟ در کدام طرف تاریخ ایستاده اید؟ و چرا و چگونه آن را انتخاب کرده اید؟ به قول سهراب سپهری چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. ایران قدرتمند و فرماندهان و سربازان دلاور یک تنه در برابر امریکا، اسرائیل، اتحادیه اروپا و کشورهای عرب منطقه که به دنبال ایران ضعیف و تجزیه شده هستند، همگی دست به دست داده اند که این تمدن و تاریخ کهن در برابر آنان زانو نزند و تسلیم نشود و مثل رضاخان و محمدرضا شاه در اوج غریبی از کشور خود تبعید نشوند. 

دانشجویان و دانش آموزان عدالت طلب و آرمانگرا؛ آمریکایی ها چون قدرت اقتصادی و نظامی جهان هستند انتظار دارند همه برده و مطیع آنان باشد این در حالی است که ابراهام لینکلن، رئیس جمهوری وقت امریکا، در سال ۱۸۶۲ علیه برده داری و تبعیض علیه سیاهان جنگید و برای همیشه قانون برده داری را لغو کرد. امریکایی ها نمی خواهند به تمدن ها و تاریخ باشکوه کشورهای جهان احترام بگذارند و استقلال آنها را به رسمیت بشناسند. چون امروز ابرقدرت جهان هستند رئیس جمهوری یک کشور (ونزوئلا) را شبانه می دزدند، رئیس جمهوری کشور دیگر (اوکراین) را برای آنکه به سازش وادارند تحقیر می کنند، کشور دیگر (کانادا) را یکی از ایالات خود می دانند، کشورهای عرب منطقه را گاو شیرده می نامند، در کشور دیگر (عراق) اولتیماتوم می دهند فلانی نمی تواند کاندیدای نخست وزیری باشد، به اروپا می گویند جزیره گرینلند را به آمریکا تقدیم کند، از ظالم و کودک کش و متجاوز حمایت می کنند و مظلوم را محکوم و تنبیه می کنند. در این جنگل بی قانون مردی نیست از اینها بپرسد شما چکاره ملت ها و دولت ها هستید؟ بله درست گفته اند قدرت و ثروت ظرفیت می خواهد. ظرفیت بزرگی و آقایی در طول تاریخ شکل می گیرد و تاریخ و قدمت می تواند تمدن بسازد کشوری که خود تاریخ ندارد نباید از رئیس دولت آن انتظار برخورد متمدنانه و محترمانه داشت. کشوری که روزی روزگاری بومیان آن قربانی استبداد و استعمار کشورهای اروپایی بوده و طعم استبداد و استثمار را چشیده است در عجبم که تلاش پدران خود را که در گردهمایی عمومی سال ۱۶۱۹ در جیمزتاون برای رهایی از استبداد و برده داری و برای رسیدن به  مردم سالاری و احترام به حقوق بشر پس از ۱۶۸ سال تلاش و مبارزه قانون اساسی امریکا را در سال ۱۷۸۷ در فیلادلفیا تدوین و تصویب کرده اند،  امروز خود زورگوترین کشور جهان شده است و تمام قوانین بین المللی را که خودشان تدوین کرده است زیر پا می گذارد و از جلادان و کودک کشان حمایت می کند آری این بود شعار امریکایی بزرگ!!!

جوانان عزیز؛ امریکایی ها در اوج پررویی و وقاحت از ما می خواهند تمامی اداوات جنگی اعم از موشک، پهپاد، نیروی دریایی، هواپیما و غیره را به آنان تحویل بدهیم و مطیع و فرمانبردار آنان باشیم زهی خیال باطل. هیچ ایرانی با شرف و با غیرت تن به چنین ذلتی نخواهد داد. ما بارها پای میز مذاکره نشستیم و نشان دادیم اهل گفت‌وگو و مصالحه هستیم و فعالیت هسته ای ما مثل خیلی از کشورهای دیگر دنیا  صلح آمیز است ولی هر بار با خیانت و فریب روبه‌رو شدیم و جنگ را بر ما تحمیل کردند و مقاومت از خود را غیرقانونی می دانند. لذا  ما نشان خواهیم داد در برابر متجاوزان تا آخرین نفس خواهیم ایستاد و اجازه نخواهیم داد خاکمان، شرفمان، ناموسمان به دست بیگانگان بیفتد و آن را تکه تکه و تجزیه کنند و یکپارچگی تمدنی آن را از بین ببرند هنوز داغ از دست رفتن بخش های مختلف ایران: آذربایجان، افغانستان، بحرین، را از یاد نبرده ایم. 

هموطنان و جوانان عزیز؛ می دانم خیلی از شما رنجیده اید، عصبانی و خشمگین هستید، تحت فشار اقتصادی و تورم کمر خم کرده اید، احساس تعلق به کشور و خاک خود ندارید، احساس بی آیندگی می کنید، و همه اینها را از چشم دولتمردان می بینید که جای بحث و بررسی بیشتر دارد و نیاز به داوری بی طرف و عالم و عادل دارد که در یک شرایط امن و آرام با گفت‌وگوی صریح از موضع برابر قابل دست یابی است. من با شما خیلی از جاها هم عقیده هستم که خیلی از جاها بهتر از این می شد عمل کرد و صدای مردم را زودتر از اینها می شد شنید و به خواسته های منطقی و آرام جامعه تن داد موضوع و چالش های داخلی باید در جای خود و در اولین فرصت مورد بررسی قرار گیرد و در حکمرانی باید تجدید نظر و یک پاردایم شیفت انجام شود. ولی هیچ اختلاف داخلی مجوزی برای حمله و تجاوز به یک کشور دیگر نیست که در امور داخلی آن دخالت کنند و تاریخ نشان داده حکومتی که با دخالت خارجی ها سرنگون شده هیچ وقت آرامش، پیشرفت و امنیت برای آن ملت نیاورده بلکه هرج و مرج، ناامنی، بی قانونی، کشت و کشتار به ارمغان آورده است. لذا حالا بخاطر این تمدن کهن دردها، زخم ها، مشکلات و اختلافات خود را در سینه ها حبس خواهیم کرد و با حمایت از دفاع ملی و انسجام داخلی با همبستگی و اتحاد از این مرحله عبور خواهیم کرد و اجازه نخواهیم داد کشورمان تکه تکه شود و با حمایت و پشتیبانی از سربازان و فرماندهان خود وظیفه خود را در قبال کشورمان انجام دهیم لذا با عزت و اعتماد به نفس سرتان را بالا بگیرید و به احترام فرماندهان و نظامیان جسور و شایسته ی ایرانی کلاه از سر بردارید. انشاالله بعد از پیروزی بر بدخواهان با همفکری و تعامل مشکلات داخلی را حل خواهیم کرد. 

توصیه به دیپلمات ها و تصمیم گیران نظام:

ما در از دست دادن فرصت ها شهره عام و خاص هستیم و قدر موقعیت ها را یا نمی دانیم یا کاهلی می کنیم و موضوعات را جدی نمی گیریم. معمولا نظر اکثریت جامعه را نادیده می گیریم و برخی از واقعیت های بین المللی و منطقه ای را در محاسبات خود به درستی نمی گنجانیم  و احساسی عمل می کنیم. تاب آوری جامعه در برابر این همه چالش های داخلی و خارجی  را نه از نگاه اکثریت جامعه بلکه از نگاه اقلیت هسته سخت قدرت و یا طرفداران حاکمیت می سنجیم و لذا گاهی خیلی زود دیر می شود. باید بدانید این جنگ دیر یا زود تمام خواهد شد و هرچه طولانی تر باشد تعداد کشته ها زیادتر و آسیب به زیر ساخت ها سنگین تر خواهد بود. یک سیاستمدار کارکشته و یک دیپلمات دنیا دیده مثل یک مهاجم تیم فوتبال است و ممکن است در کل ۹۰ دقیقه بازی بیشتر از یک فرصت گلزنی برای شما پیش نیایید و این را بدانید چشم و امید میلیون ها ایرانی برای روزهای بهتر به شما دوخته شده تا ببینند از این فرصت چگونه استفاده می کنید؟ شرایط جامعه بسیار حساس و شکننده است. 

مدیران ارشد نظام؛ همچنان که من و شما از مردم انتظار حمایت و پشتیبانی داریم و مردم بارها و بارها این را اثبات کرده اند و تا پای جان برای این کشور ایستاده اند آنان هم متقابلا انتظاراتی دارند. در این شرایط تاریخی هر تصمیم مهمی داخلی و بین المللی که پس از شهادت رهبر انقلاب و فرماندهان نظامی اتخاذ می کنید نظر اکثریت جامعه را سرلوحه خود قرار دهید سیگنال های مثبت به داخل کشور بفرستید و مردم را به آینده کشور امیدوار کنید تاریخ شما را قضاوت خواهد کرد شجاع باشید و هرجا احساس می کنید به نفع کشور و ملت است بلافاصله تصمیم بگیرید. قرار نیست تا ابد بجنگیم از تجربه طولانی شدن جنگ ایران و عراق و عدم استفاده به موقع از فرصت های پیشنهاده شده برای اتمام جنگ استفاده کنید. هر لحظه نیاز دیدید پیشنهاد توقف جنگ و مذاکره دهید و از ظرفیت کشورهای منطقه مثل ترکیه، پاکستان یا قدرت های بین المللی از جمله چین و روسیه یا هر شخص حقیقی و حقوقی که فکر می کنید می تواند به شما در رسیدن به هدف تان کمک می کند استفاده کنید و اجازه ندهید نقشه شوم دشمنان قسم خورده ایران، بدخواهان، خائنان و وطن فروشان برای تجزیه ایران عملی شود. به امید پیروزی، امنیت، آرامش،  رفاه و اعتبار بین المللی برای ایران و ایرانیان غیرتمند.

کلید واژه ها: احد رضایان قیه باشی ایران جمهوری اسلامی ایران حمله به ایران حمله امریکا حمله امریکا به ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران


( ۵ )

نظر شما :

خسرو ۱۹ اسفند ۱۴۰۴ | ۱۹:۴۴
عالی بود