پدیدهای که آسیب میزند
سیاست و آفات سیاستزدگی
نویسنده: محمد بیدگلی، دکترای علوم سیاسی و کارشناس مسائل ایران
دیپلماسی ایرانی: در کشور ما در سطوح میانی قدرت آزمون و خطا زیاد انجام میشود، چرا؟ به دلیل اینکه فهم عمیق و چند بُعدی مسائل کشور و محیط بینالمللی کار سادهای نیست، فهم عمیق مسائل کشور به مطالعه کتب بسیار نیاز دارد تا دولتمرد به مرحله استنباط برسد و بتواند مسائل را تجزیه و تحلیل کند. نیاز بعدی یک سیاستمدار آن است که به پیامد سخنان و تصمیماتی که در مسائل کشور اتخاذ میکند کاملاً آگاه باشد و این مستلزم آن است افرادی که در کنار او قرار میگیرند به مراتب از او تواناتر باشند. سیاستمدار باید حتی با رقیب و مخالف خود نیز انسانی و با اخلاق اسلامی رفتار کند و به کنترل خشم خود قادر باشد و در بهکارگیری افراد طبق فرمایش حضرت علی (علیهالسلام) عمل کند که فرمایش دارند که بهترینها را به کار بگمارند. در ایران هم مردم از سیاستزدگی جامعه گلایه دارند و معتقدند تمام ساحت زندگی ایرانیان درگیر سیاست و سیاستزدگی شده است، احتیاج به جستوجوی زیادی هم نیست. با نگاهی کوتاه به مشکلات اجتماعی ایران که این سالها درگیر سیاست شده میتوان به عمق ماجرا پی برد.
در ایران امروز ما سیاست دقیقاً علم قدرت است، سیاستزدگی به معنای نگاه صفر و یک داشتن. نیکولو ماکیاولی که نظراتش در مورد سیاست به ماکیاولیسم مشهور شده در کتاب خود شهریار، هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت میداند و در نتیجه، آن را به هیچ حکم اخلاقی محدود نمیداند و در نتیجه به کار بردن هر وسیلهای را در سیاست برای پیشبرد اهداف مجاز میشمارد و بدینگونه سیاست را به کلی از اخلاق جدا میکند.
خیلیها فکر میکنند چون به قدرت دست پیدا میکنند، خواه ناخواه واجد یک اعتبار و منزلت خاص هم هستند، درحالیکه این توهمی است که باید با آن مقابله کرد. شاهدیم بعضاً افراد پیش از رسیدن به قدرت جایگاه ویژه فرهنگی ندارند، به محض اینکه به قدرت میرسند، ظاهراً امر بر آنها مشتبه میشود که واجد این قدرت هم هستند.
دلیل رشد سیاستزدگی در کشور به این مسئله برمیگردد که ما بیش از اندازه به قدرت سیاسی اهمیت میدهیم و از قدرت غیرسیاسی و غیررسمی غفلت میکنیم؛ یعنی اگر سعی میکردیم قدرت مدنی را پررنگتر کنیم و قدرت فرهنگی را به عنوان قدرت اصلی کشور به خوبی درک و تحلیل و جایگاه ارزشهای اخلاقی و فرهنگی را آنچنان که هست، عرضه میکردیم، شاید اسیر سیاستزدگی نمیشدیم. وقتی سیاست بیش از حد پررنگ و فینفسه به یک هدف تبدیل شود، همه چیز رنگ و بوی سیاسی میگیرد، به این معنا که همه چیز سیاسی یا به معنایی، ابزاری میشود.
تراکم قوانین نیز در افزایش سیاستزدگی موثر است، چرا که هرچه قانون بیشتر، جزئیتر و تفصیلیتر باشد، از نوعی بیاعتمادی و نبود عقلانیت حکایت دارد؛ چراکه اگر عقلانیت و اعتماد لازم وجود داشت، حداقل در عرصه رسمی شاهد تصویب این همه قوانین بعضاً معارض نبودیم.
بیدلیل نیست که بسیاری از افرادی که به قدرت دولتی دست پیدا میکنند، بلافاصله حزب، انجمنها و شرکتهای اقتصادی تأسیس میکنند. این نشان میدهد چون قدرت دولتی تعیینکننده است و البته باید بپذیریم که تعیینکنندگی قدرت دولتی یکی از مجاری سیاستزدگی است، قرائتهای پوپولیستی و تودهوار میتواند هم سیاستزدگی را تقویت کند و هم مانعی برای نظارت مردم بر سیاستها شود. ریشه این مسئله را میتوان به نوعی پوپولیسم همراه با عوامفریبی نسبت داد؛ یعنی عوامفریبی و سیاستهای پوپولیستی یا عوامگرایانه میتوانند موید سیاستزدگی جامعه ما باشند.
سیاستزدگی متاسفانه در حال تسری پیدا کردن در عموم جامعه است. این سیاستزدگی اگر ادامه پیدا کند لطمات زیادی به بار خواهد آورد.


نظر شما :