پرونده هسته ای ایران در کشاکش معناهاست

قفل مذاکراتی محصول تضاد گفتمانی

۱۹ تیر ۱۴۰۱ | ۱۳:۰۰ کد : ۲۰۱۳۰۷۷ پرونده هسته ای انتخاب سردبیر
احسان سپه وند در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: نتیجه مذاکرات نامرسوم غیرمستقیم بین هئیت های ایرانی و آمریکایی در دوحه طی هفته گذشته این مهم را در اذهان مخاطبان این مذاکرات زنده کرد که دست های توافق کننده اینک در دورترین فاصله از هم قرار دارند.
قفل مذاکراتی محصول تضاد گفتمانی

نویسنده: احسان سپه وند، کارشناسی ارشد دیپلماسی و سازمان های بین المللی
 
دیپلماسی ایرانی:
این روزها بار دیگر و کما فی السابق کلاف ناموزون پرونده هسته ای چشمان نگران ایرانیان رنجور و نجیب را معطوف خود کرده است. این حساسیت اجتماعی پیرامون مذاکرات هسته ای از ماه اوت 2002 همزمان با اولین زمزمه ها حول و حوش  فعالیت های هسته ای ایران تا به امروز بی تردید یادآور لحظات تلخ و شیرینی در ذهن تاریخی مردمان این سرزمین بوده است. 

تلخی ها و شیرینی ها آنجایی موضوعیت دو چندان می یابد که همواره علیرغم شعارهای دولت مردان در خصوص عدم گره زدن سرنوشت اقتصادی کشور به مذاکرات، آنچه در این دوخت و دوز به سرنوشت مذاکرات گره کور می خورد، حداقل های معیشتی بر سفره های کوچک شده و رنگ باختهِ این روزهای ایرانیان است. 

به هر رو اینک از روی کار آمدن دولت سیزدهم به شکل حدودی یک سال می گذرد و آنچه روند احیای برجام نامیده می شود در این یک سال به نفس های آخر نزدیک و نزدیک تر شده است. 

نتیجه مذاکرات نامرسوم غیرمستقیم بین هئیت های ایرانی و آمریکایی در دوحه طی هفته گذشته این مهم را در اذهان مخاطبان این مذاکرات زنده کرد که دست های توافق کننده اینک در دورترین فاصله از هم قرار دارند. به بهانه این رویداد نویسنده این سطور بر آن است که بر مبنای تضاد گفتمانی بوجود آمده بین تهران و واشنگتن پس از روی کار آمدن دولت سیزدهم، نگاهی به این مبحث داشته باشد.

در تعبیر ارنستو لاکلائو (Ernesto Laclau ) و شانتال موف (Chantal Mouffe) از اندیشمندان به نام تئوری تحلیل گفتمان(1)، گفتمان ها بسترهایی هستند که اشیاء و پدیده ها تنها از طریق آن معنا می یابند و در واقع هیچ واقعیت پیشینی و از قبل تعیین شده ای وجود ندارد.(2) در بیانی کلی تر گفتمان ها مجسم کننده معنا و ارتباطات اجتماعی وشکل دهنده ذهنیت ارتباطات اجتماعی و سیاسی به مثابه قدرت هستند (3). به تعبیری گفتمان ها هویت را تعیین نمی کنند، بلکه سازنده موضوعات بوده و در فرآیند سازندگی مداخله خود را پنهان می کنند(4). پس گفتمان را می توان نظامی از روابط که ایده ها را صورت بندی می کند نام نهاد. در این نظام دال ها نشانه هایی از بیان مدلول هستند. با نگاهی به توضیحات فوق در میابیم که حاکمیت دولت ها در واقع تنها شکل نهایی قدرتند و این گفتمان ها هستند که درون مایه معنابخش قدرت را در بر می گیرند. 

در تعاریف گفتمانی ارائه شده توسط لاکلائو وموف هر رخداد اجتماعی را که به برقراری رابطه ای بین عناصر منجر شود به گونه ای که هویت عناصر دچار تغییر و تبدیل شود، مفصل بندی(5) نامیده می شود.  کلیت ساختار یافته و ساختمند ناشی از رخداد مفصل بندی، گفتمان را شکل می دهد. در این روند یک سری جایگاه ها و مواضع افتراقی پدید می آیند. این جایگاه ها را مادامی که درون یک گفتمان مفصل بندی شده باشند وقته (6) می نامیم و در وضعیت دیگر هر جایگاه که به درون مفصل بندی گفتمان ورود نکند عنصر (7) نامیده می شود. هدف هر گفتمان تبدیل عناصر به وقته هاست (8). در این چرخه مفهومی تجلی مرکزی معناها با عنوان دال مرکزی شناخته می شود که نشانه برجسته و ممتازی است و سایر نشانه ها و دال های فرعی در سایه آن نظم می یابند.

با توجه به توضیحات فوق می توان چنین نتیجه گرفت که دال مرکزی گفتمان دولت سیزدهم در حوزه مذاکرات احیای برجام نوعی تقابل بازدارنده در نظر گرفته شده است. رد پای این گفتمان در دوران سرپرستی هئیت مذاکره کننده ایرانی توسط سعید جلیلی مشهود است که مقاومت در برابر خواسته های آژانس بین المللی انرژی اتمی، سیاست تهاجمی و طلبکارانه نسبت به غرب، افزایش ظرفیت غنی سازی و امتیازخواهی بواسطه نفوذ منطقه ای را می توان از وقته های درون این گفتمان در نظر گرفت. این موضوع کاملا در تضاد با دال مرکزی گفتمان مذاکره کنندگان ایرانی در دولت های یازدهم و دوازدهم است که دال مرکزی آن به نوعی تعامل سازنده برای خروج پرونده ایران از شورای امنیت سازمان ملل متحد و رفع تحریم ها بود. 

در طرف مقابل گرچه کابینه دموکرات بایدن پس از عبور از یکجانبه گرایی ترامپ به ریل اجماع سازی اوباما به عنوان کانون سیاست خارجی دول دموکرات بازگشته است اما نشانه هایی از محافظه کاری با توجه به بحران اوکراین نیز در روند دولت بایدن به چشم می خورد. 

در قبال ایران اینک دال مرکزی گفتمان سیاست خارجی امریکا بین الملل گرایی لیبرال است که این دال مرکزی وقته های از جمله نهادگرایی لیبرال، چند جانبه گرایی، فراآتلانتیک گرایی، حقوق بشر و ترویج دموکراسی و همچنین مداخله گرایی بین المللی را در روند مفصل بندی خود جای داده است(9). 

با توجه به این مباحث در واقع بازگشت به برجام مسیر محدودسازی توان هسته ای در کنار فروکش کردن توانایی موشکی ایران از سوی دولت بایدن خواهد بود که این دو هدف را کاهش نفوذ منطقه ای ایران از منظر دولت بایدن تکمیل خواهد کرد.

در نهایت با توجه به تضاد گفتمانی حاد در طرفین این مذاکرات راه بسیار پر پیچ و خمی تا احیای احتمالی برجام پیش روی طرفین قرار دارد این در حالی است که مسیر فعلی گام به گام به سوی آنچه مکانیسم ماشه نامیده می شود به پیش می رود.

منابع مورد استفاده:

1.Discourse Method
2.محمد رضا رسولی ، پویا نعمت الهی. نظریه گفتمان از ساختار گرایی تا پسا ساختار گرایی،نشر لوگوس،1400.صفحه 80
3. فوکو ، میشل. مراقبه وتنبیه، ترجمه افشین جهاندیده، نشری نی، چاپ هفدهم، 1399.صفحه 48
4. تاجیک ، محمد رضا.متن، وانمود و تجلیل گفتمان : تهران ، فصلنامه گفتمان ، تابستان 1377. صفحه 15
5.Articulation
6.Moment
7.Element
8.Laclau, Ernesto and Mouffe, Chantal: Hegemony and Socialist Strategy , Toward a Radical Democratic Politics, (London, Verso publication) p. 105
9.سید جلال دهقانی فیروزآبادی، فیروزه رادفر. سیاست خارجی بایدن در قبال جمهوری اسلامی ایران، تهران: فصلنامه مطالعات راهبردی، زمستان 1399، شماره چهارم 

کلید واژه ها: ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا پرونده هسته ای ایران مذاکرات دوحه مذاکرات وین گفت وگوهای قطر گفت وگوهای دوحه


( ۷ )

نظر شما :