وجه تسمیه و سیر تاریخی

نگاهی به قره‌باغ در تاریخ و فرهنگ ایران

۱۷ دی ۱۳۹۹ | ۱۳:۰۰ کد : ۱۹۹۸۷۹۲ آسیا و آفریقا انتخاب سردبیر
رسول اسماعیل زاده دوزال در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: "قره‌باغ" از حیث فرهنگ و هنر و شخصیت‌های تاریخی برای ایران و آذربایجان بسیار اهمیت دارد، زیرا هرگونه فعالیت هنری، فرهنگی و ادبی در قره‌باغ یا در تداوم مکاتب تبریز و اردبیل و تهرانند و یا اینکه به‌ نوعی نماینده فرهنگ و تمدن ایران و آذربایجان محسوب می شوند.
نگاهی به قره‌باغ در تاریخ و فرهنگ ایران

نویسنده: رسول اسماعیل زاده دوزال

دیپلماسی ایرانی: قره‌باغ، ولایتی از جمهوری آذربایجان واقع در شمال رود ارس که از شرق به موغان و بردع، از شمال به گنجه، از غرب به ارمنستان و از جنوب به رود ارس ختم می‌شود. در طول تاریخ ایران اسلامی سکنه آن با اکثریت مسلمان و اقلیتی ارمنی  به این نام مشهور بوده است. پس از جدایی از ایران در سال 1813، با تغییر در ترکیب جمعیت آن و اسکان ارامنه افراطی در این منطقه به ‌منظور تصاحب بخش مرکزی و کوهستانی و تاریخ‌سازی برای آن در دوران شوروی، این منطقه از سوی ارامنه به دو قسمت: قره‌باغ و قره‌باغ کوهستانی تقسیم شده در حالی که هر دو در ترکیب ارضی جمهوری آذربایجان قرار داشتند. از آن تاریخ، بخش کوهستانی به نام "داغلیق قارا باغ" محل مناقشه‌ بین ارامنه وابسته به ارمنستان از سویی و مسلمانان از سویی دیگر بوده است. در این مقال صرف‌نظر از مناقشات سیاسی و اختلافات موجود، صرفاً از حیث سیر تاریخی و اهمیت فرهنگی این منطقه در حوزه‌ تاریخی و فرهنگی ایران، بحث و بررسی می‌شود.

قره‌باغ از نظر اتیمولوژی و تویونیم شناسی واژه‌ ای ترکی مرکب از "قره" به معنای متراکم و "باغ" به معنای آبادانی است. البته "قره" یا "قارا" در ترکی به معنای سیاه، بزرگ، جنوب، شرق، کابوس، خورشت و سیراب آمده و "باغ" - باق، باخ در زبان ترکی جای آباد و با عمارت را گویند.

لازم به ذکر است با توجه به منبت بودن خاک و شرایط آب و هوایی مناسب و زمین‌های حاصلخیز و جنگل‌های بی‌نظیر و کوه‌هایی با پوشش گیاهی متنوع، این منطقه همواره از حیث اقتصاد و معیشت و باغداری و دامداری توسعه‌یافته بوده است.

نام "قره‌باغ" بعد از اسلام به این منطقه بزرگ که شامل چندین ولایت و آبادی بزرگ و کوچک (۷ شهر و تقریبا ۲۵۰ روستا و آبادی و قشلاق) بوده، اطلاق شده است. در سده‌ها و دوره های اول اسلام، تحت عنوان "داغلیق" در مقابل آران، یعنی قشلاق – جلگه و در دوره قبل از اسلام، اسامی مختلفی از جمله آغوان، هیندارخی، اروان – اران، ارشاق و ارشه به خود گرفته که منبعث از اقوام موجود در آن همچون آغوانیان، ارها، کیمئرها، آذها بوده که در داخل قلمرو امپراتوری بزرگ آلبانی جای می گرفته است. اخیرا در مطبوعات ارمنی نام بخش کوهستانی قره‌باغ "آرتساخ" ذکر شده که خوانش مجعول از واژه "ارشاق" و قوم ارساک و ساکی هاست. پسوند یا پیشوند "ار" غالبا در اسامی ترکان مثل ارسلان، ارکناز، آرک، اران، ارطغرل، اراز اروان. ارمن، اردلان، آذربایجان (آذ –ار- بای- جان) به معنای بزرگ و قهرمان و آدمی آمده است که بحث اتیمولوژیک در این خصوص در این مقال نمی‌گنجد.

اما ذکر این نکته لازم است که در امپراتوری آلبانی که قلمرو آن از رود ارس تا دربند داغستان بوده و امروزه سه کشور قفقاز جنوبی از دل آن بیرون آمده است، دارای ۲۶ قوم با زبان‌های مختلف و آیین متفاوت زندگی می‌کردند. بسیاری از این اقوام ترک‌زبان و تاتی و اوتی و اوراوتویی زبان بوده و قوم ارمن نیز یکی از این اقوام ۲۶ گانه است. پس از اسلام اغلب اقوام امپراتوری آلبان یا آغوان مسلمان شدند به‌ جز چند قوم از جمله ارمنی‌ها که در مسیحیت و یا یهودیت و یا آئین های بومی مثل شمن و مهر پرستی و قام و آتش پرستی باقی ماندند. سر اکثریت مسلمان در قفقاز نیز اسلام آوردن اکثریت اقوام قفقازی است. اقلیت مسیحی تا کنون سعی کرده است میراث مذهبی ماندگار از امپراتوری آلبانی مثل کلیساها را به طور کلی به نام خود مصادره کند.

اگر به پیشینه تاریخی نظری بیافکنیم، میرزا حمد الله مستوفی نخستین جغرافی دانی است که نام"قره باغ" را به این ولایت و نام "قره داغ" را به ولایت مجاور واقع در جنوب رود ارس با احتوای شهرهایی چون اهر، کلیبر، مشکین، دیزمار و اوزومدول به کار برده است. این دو ولایت از جنبه های مختلف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و دینی و شرایط اقلیمی و مردم شناسی مانند و قرینه یکدیگرند. هر دوی این ولایات پس از حاکمیت سلجوقی از حیث سیستم اداری و کشوری وابسته به تبریز بوده اند که بعدها قره باغ در دوران حاکمیت صفویه به نام بیگلربیگی با پایتختی گنجه در آمد. 

از سال ۱۷۴۸ قره‌باغ از بیگلربیگی گنجه مستقل و تحت عنوان "خانلیق قره‌باغ" به حاکمیت پناه علی جوانشیر تشکیل‌ شد و در آن توسعه و آبادانی و قلعه سازی و تجهیز و استحکامات نظامی – انتظامی به شکل گسترده آغاز می‌شود و شهر شوشا توسعه یافته به طوری که ظرفیت پایتختی این ولایت را پیدا کرد. از این دوره اعتبارا از حیث تقسیمات اداری و کشوری، این منطقه به ۵ بخش تقسیم‌ شده و امور مربوطه به ارامنه توسط (ملیک) با حاکمیت مرکزی قره‌باغ تنظیم می‌شد. این نخستین بار بود که امور ارامنه تحت عنوان "ملیک لیک" سازمان‌دهی شد. بدین ترتیب حقوق اقلیت ارمنی به شکل کامل اعطا و نظارت بر امور آنان به واسطه ملیکلیک آغاز شد. تا این تاریخ ارامنه به‌ عنوان پایگاه تامین جنگجو محسوب می شد.

دوره دوم "خانلیق قره‌باغ" با ظهور "ابراهیم خلیل خان" شروع می‌شود که هرچند ابراهیم خلیل خان و دودمان او اعم از برادران و فرزندان همچنان در اداره خانات با تبریز هماهنگ بوده‌اند، لیکن بانفوذ کشیش ارمنی به نام "عابدین عاباس" که نفوذی امپراتوری تزار روس در دستگاه حاکمیتی خان شوشا بوده، اوضاع خانلیق متشنج می شود. وی از طریق دلربایی خان توسط یک دختر ارمنی به نام "لکورا" (فرستاده تزار روس) خان را در سخت ترین شرایط قرار داد. خان عملاً از ترس افشای ماوقع فی‌مابین خود و این دختر ارمنی به طور اجبار تابعیت خود را به روس تزار اعلام کرد. این نخستین بار است که یکی از خانات قفقاز به روس تزار می‌پیوندد و میدان برای خیانت و ایفای نقش ستون پنجمی برای ارامنه منطقه و ارتباط جاسوسی کشیشان ارمنی باز می‌شود و ارامنه منطقه متأسفانه علیرغم برخورداری از حقوق خود به طور اتم و اکمل در قلمرو حاکمیت مسلمانان، آلت دست و ابزار شیطنت روس‌ها قرار می‌گیرند. این نخستین اشتباه فاحش و گسترده‌ ارامنه منطقه است که تحت نام خیانت و وطن‌فروشی در تاریخ مطرح، ثبت و ضبط شد. همچنین این جریانات و حوادث، مهم‌ترین عامل جنگ ایران و روس شد که منجر به شهادت جواد خان گنجه‌ای این سردار بزرگ ایران و چهار فرزند و یاورانش و سقوط گنجه و امضای عهدنامه گلستان در سال ۱۸۱۳ شد.

قفقاز در حالی وارد قرن بیستم شد که با دخالت روس ها ترکیب جمعیتی قفقاز به ‌ویژه قره‌باغ تغییر یافت. در برخی مناطق از جمله قره باغ و زنگه زور و ایروان که تا اول قرن بیستم اکثریت ساکن در قره‌باغ مسلمان بودند، آنچنان در ترکیب جمعیت تغییرات صورت گرفت و از عثمانی و ایران، ارامنه به قره‌باغ و ایروان کوچانده شد که اکثریت را به نفع ارامنه در این دو ولایت و سایر ولایات مسلمان‌نشین تغییر دادند. از طرف دیگر ورود ارامنه‌ افراطی مهاجر و داشتاق ها که اتفاقاً با سلاح‌های تزار و بلشویک ها  مسلح شده بودند، سبب شد، قتل عام مسلمانان شروع شود. شهرهای ارومیه، خوی و سلماس ایران و شهرهای مسلمانان شمال رود ارس همچون ولایت قره‌باغ و ایروان و زنگه زور غارت شده و ارامنه به کشتار مسلمانان دست زدند.

با توجه به ضعف دولت مرکزی ایران متأسفانه از این تاریخ نقش ایران در قفقاز بسیار ضعیف و حتی امحا ‌شد. اگر تا این تاریخ، علیرغم جدایی قفقاز از ایران نقش و تاثیر و نفوذ شخصیت‌های ایرانی همچنان تداوم داشت و حضور فرهنگی، دینی، علمی و ارتباطات مردمی میان دو سوی شمال و جنوب ارس بین ایران و قفقاز همچنان باقی بود، شاهد وقایع ناگواری در منطقه نمی شدیم، اما از این تاریخ به بعد با پدیدار شدن ارمنی مسلح و تروریست جدایی طلب، جدایی به شکل دردناکی اتم و اکمل شد و نفوذ ایران به نقطه صفر رسید. در همین سال های 1905 تا 1920 است که خاک ایران همواره آماج حملات و تجاوز ارامنه و بلشویک ها قرار گرفت.

اهمیت فرهنگی قره‌باغ
  
"قره‌باغ" از حیث فرهنگ و هنر و شخصیت‌های تاریخی برای ایران و آذربایجان بسیار اهمیت دارد، زیرا هرگونه فعالیت هنری، فرهنگی و ادبی در قره‌باغ یا در تداوم مکاتب تبریز و اردبیل و تهرانند و یا اینکه به‌ نوعی نماینده فرهنگ و تمدن ایران و آذربایجان محسوب می شوند که تنها اگر بخواهیم به صورت فهرست وار به عناصر فرهنگی مشترک در این دیار اشاره کنیم کتاب ها لازم است در این باره تالیف شود.

شخصیت‌هایی مانند پناه علی‌خان جوانشیر بانی شهر شوشا، ابوالفتح خان، مهدی قلی خان و جعفرقلی خان نایبان عباس میرزا ملاپناه واقف، اعجوبه‌ی فکر و اندیشه و مروج زبان فارسی و عربی و ترکی و بانی ادبیات مدرن، مورخانی همچون میر مهدی خزانی، میرزا آدی گوزل بیگ، میرزا جمال جوانشیر قره‌باغی نویسنده‌ تاریخ قره‌باغ به فارسی و ترکی، احمد بیگ آقا اوغلو اسلام‌شناس، ترک شناس و عرب شناس، نجف بیگ وزیروف ناشر نخستین نشریه در قفقاز، حمیده خانم جوانشیر حامی مشروطیت تبریز، قاسم بیگ ذاکر نماینده‌ شعر کلاسیک ایران، بانی ژانر ساتیریک، مترجم کلیله‌ودمنه و شعرایی همچون عارف، عاجز، خورشید بانو ناتوان که مبلغ فرهنگ و ادب ایران و اسلام به زبان ترکی بودند، موسیقی‌دان‌ها و مغنیانی همچون میر محسن نواب نویسنده کتاب وضوح الارقام در موسیقی و سامان بخش دستگاه‌های مقامی، عزیز حاجی بیگوف مؤسس اوپئرا در قفقاز، آهنگساز، خالق نخستین اوپئرا در شرق اسلامی (لیلی و مجنون) نویسنده‌ متن موسیقی رستم و سهراب و داستان‌های شاهنامه، پیوند دهنده سنت و مدرنیته در هنر و خالق آثار تراژدیک و کمدیک با تکیه‌ بر ریشه‌های حوزه فرهنگ و تمدن ایران، خان شوشنیسکی ادامه‌دهنده‌ مکتب ابوالحسن اقبال آذر و ساماندهنده موسیقی مقامی کلاسیک که با تلفیق موسیقی خانقاهی با عاشقی و اجرای آهنگ شکسته‌ قره‌باغ در موازات شکسته‌ فارس و شکسته‌ قره‌داغ و همچنین آهنگ آرازباری انقلاب در موسیقی مشترک ایران و آذربایجان را خلق کرد، رشید بهبود اوف خواننده ترانه‌های فارسی با صدای منحصر به‌ فرد و بی‌نظیر خود، مبلغ موسیقی کلاسیک ایرانی و ده‌ها اساتید موسیقی و هنر که هر یک به تناسب تخصص و حیطه هنر خود خدمات شایانی به نام قره باغ به ایران و آذربایجان داشته اند. برای دو کشور ایران و آذربایجان، بی تفاوت شدن به این میراث غیر قابل تصور و حتی به درجه از دست دادن خاک این ولایت دردناک است. همچنین قهرمانانی چون جوادخان زیاد اوغلو و سلطانوف مدافع مسلمانان در مقابل تجاوزات ارامنه در دو سوی رود ارس را نمی توان فراموش کرد.

همه این شخصیت‌ها که برخاسته از قره‌باغ هستند به‌ نوعی در حوزه فرهنگ و تمدن ایران و آذربایجان قابل‌تعریف هستند که اهمیت قره‌باغ را برای ایران و آذربایجان صدچندان می‌کند و به‌سادگی نمی‌توان از آن صرف‌نظر کرد و اگر همه‌ این مختصات تاریخی، سیاسی، فرهنگی، هنری و نخبگان عرصه‌های مختلف را یکجا در نظر بگیریم، جمله‌ مشهور "قره‌باغ خاک اسلام" است، فراز بسیار استراتژیک و با مسمایی خواهد بود.

کلید واژه ها: قره باغ روسیه ایران ایران و قره باغ ارمنستان آذربایجان تُرک


( ۹۷ )

نظر شما :

علمداری ۱۷ دی ۱۳۹۹ | ۱۴:۱۶
با نهایت تشکر از استاد رسول اسماعیل زاده دوزال ،که اطلاعات گرانبها در مورد قره باغ ارایه نمودند، منتظر مقالات بیشتر هستیم.
سیه سرانی ۱۷ دی ۱۳۹۹ | ۱۶:۳۸
از ماست که بر ماست؟! قره باغ وقفقاز توسط شاهان ظالم وبی فکر (اسماعیل صفوی،نادر افشار،اقامحمد قاجار) جگر داغ ،وناتوان شد، تا اسیر روس وارمنی گردید :نبرد شاه اسماعیل با شروانشاه فرخ یسار وقتل وی،و ویران شدن باکو،وبعد همراه بردن ایل بزرگ زیاد اوغلو قاجار برای جنگ با شیبک خان ازبک،،،،،،وتاجگزاری نادر در دشت مغان ،که عدم شرکت خان قره باغ به معنی مخالفت وی با سلطنت نادر تلقی گردید،وباعث شد نادر بلافاصله بعد از مراسم مغان به قره باغ لشکر کشی کند،وپناه علی خان جوانشیر را با ایل وتبارش(ایل سارجلو) به خراسان تبعید کرد. (در سال ۱۷۳۲)،،،،،،،ونهایتا در سال۱۷۹۵ آقا محمد خان قاجار به قره باغ هجوم کرد و ابراهیم خلیل خان جوانشیر را به همراه دامادووزیرش،ملاپناه واقف،وزنش خورشید بانو ناتوان( که هردو شاعر بنام بودند) بقال رساند وقله شوشا را ویران کرد، وپنج روز بعد هم توسط ملازمانش به قتل رسید،وارامنه فرصت طلب بلافاصله به روس‌ها خبر بردند که شاه ایران کشته شده و بهترین موقعیت برای تصرف شمال ایران است،که روس‌ها بلافاصله شروع به لشکر کشی کردند،وشمال ارس را تصرف کردند،ودر مقابل خوش خدمتی ارامنه مسلمانان را اسیر قتل ،اخراج،وامورات منطقه را به ارامنه دادند، وار آن تاریخ مصیبت قره باغ شروع شد،که هنوز هم ادامه دارد.مورخ بزرگ روس ن.ا.شاورف در تحقیقات وسیع خود این حقیقت را آشکار کرد .که روس‌ها بعد از سالهای ۱۸۱۳_۱۸۲۸ شروع به گرد آوری ارامنه عثمانی و ایران در منطقه قره باغ وچوخور سعد(ایروان) دره لیازی،زنگزور ،زنگباسار،گوی گول،(ارمنستان فعلی) کردند،بطوریکه ۷۵ در صد ارامنه منطقه بومی منطقه نیستند. ودرست به خاطر همین خدمات روسهاست که امروز در میدان مرکزی پایتخت ارمنستان مجسمه عظیم ایوان پاسکوویچ که فاتح جنگهای ایران و روس است،وعامل تجزیه قفقاز از ایران و وادار کننده ایران به امضا عهدنامه های گلستان و ترکمنچای است.(( ولی قهرمان ملی ارامنه است)) کسانی که ازتاریخ درس عبرت نگیرند دوباره تاریخ برایشان تکرار خواهد شد.
علی ۱۷ دی ۱۳۹۹ | ۱۸:۲۹
نوشته ی تاریخی بود که اطلاعاتی خوب از تاریخ وفرهنگ قره باغ ، که نه فقط آمیخته با آذربایجان است بلکه قره باغ خود آذربایجان است ، را ارائه کرده است . با قدر دانی از نویسنده ی محترم ، در مورد دوستی که به غلط و بنا به آموزه های تاریخی دوران رضا قولدور و محمد رضا از شاهان بزرگی چون شاه اسماعیل صفوی،نادر شاه افشار،اقامحمدخان قاجاربا صفاتی چون ظالم و بی فکر یاد می کند باید عرض کنم ، شاید ایرانیان تنها ملتی در دنیا هستند که به اسلاف خود به دلیل بی اطلاعی و عدم خوانش صحیح تاریخ واقعی این قدر صفات نامناسب می دهند. بطوریکه تمامی اعمال خوب آنها را نقل نکرده و فقط بدون آن که دلیلش را بدانند که چرا معاهده ی ترکمانچای یا گلستان بسته شد کل آن دوران را زیر سوال می برند. ملتی که تاریخش را نداند محکوم به فناست پس باید مطالعه کرد.
خسرو ۱۷ دی ۱۳۹۹ | ۱۹:۰۷
نوشته کاملی بود مبتنی بر تاریخ و واقعیتهای ایران و آذربایجان ، تا کنون در هیچ جنگی (مانند جنگهای ایران و روس ) در تاریخ معاصر تا این اندازه ، سپاه ایران و فرمانده اش ( عباس میرزا ) مظلوم واقع نشده اند ، علیرغم جانفشانیهای مردم آذربایجان و سردار رشید عباس میرزا ، روسها با تجهیزات مدرن و کمک ستون پنجم ارامنه ، ثلث آذربایجان را از ایران جدا کردند و البته ضربه بزرگتر شان ، که امروز نیز تداوم دارد ، تهاجم فکری و فرهنگی و جدا کردن عاطفی مردم منطقه از همدیگر است ، با ایجاد خرده پانها ( پانفارسیسم و پانکردیسم و پانترکیسم و پان عربیسم ) و القائ آن به جای امت اسلامی
منتقد مقاله اقای دوزال ۱۷ دی ۱۳۹۹ | ۲۱:۱۸
((نام "قره‌باغ" بعد از اسلام به این منطقه بزرگ که شامل چندین ولایت و آبادی بزرگ و کوچک (۷ شهر و تقریبا ۲۵۰ روستا و آبادی و قشلاق) بوده، اطلاق شده است))ایا قبل از اسلام ترک در ان بوده است ؟؟؟؟؟اسم اصلی ان چه بوده قبل از اسلام و اسکان قوم مهاجر ترک ؟؟؟؟مقاله زمان بعد اسلام و اسکان ترکها را بازگو کرده ایا قبل اسلام هیچ بنی بشری زیست نکرده یا تاریخ و تمدنی نداشته ؟؟؟؟؟؟اقای دوزال مقاله قبلی شما یک طرفه و همراه با تحریفات پانترکی بوده (هیچ شاعری از ترکها به خوبی یاد نکرده بود و اشعار تحریف شده پانترکی اوردید حتی ادعا شده سعدی شعری در باره ظلمهای روسها گفته بود در ارشیو سایت مقاله شما موجود است ) اما از حمله اذربایجان سوسیالیستی به مناطق ارمنستان صحبت نیاورده اید و کشتار ارامنه و تخریب کلیسا ها و قبرستانها و ...حال نگرانی یا خوشحالی شما از پایگاه ترکیه و اسراییل و تروریستهای ترکمن مورد حمایت ترکیه در مرز ایران قلم فرسایی کنید از تجاوزات قشون عثمانی با اذربایجانات ایران و تخریب و کشتار و کنیزی زنان مقاله بنویسید تاریخ ان از قره باغ شفافتر و دقیق تر است . مقاله باب میل گروههای پانترک و قومگرا نوشتید
سورنا تبریزی ۱۷ دی ۱۳۹۹ | ۲۳:۲۹
ای قفقاز جدا مانده از مادر ... چه ظلم ها که نشد بر تن زخمی ات. سلام بر گنجه و دربند و قره باغ
سیروس ۱۸ دی ۱۳۹۹ | ۰۸:۴۰
با عذرخواهی از نویسنده من فکر میکنم مطالب نوشته شده توسط شما با نگاه پانترکیستی نگاشته شده است...تاجایی که ما میدانیم تمامی مناطق قفقاز تا قبل از دویست سال پیش متعلق به ایران بود.و حتی اذربایجان با نام اران شناخته میشد ...اینکه در بخشی کوچک از سرزمین باستانی ما ارامنه ساکن باشند یا اذری تفاوتی برای ما ندارد..ما اگر عرضه داشتیم همه را پس میگرفتیم و جزیی از خاک ایران میکردیم...و موضوع. عجیب اینکه شما نوشته اید از ۱۸۱۳ یعنی ۲۰۷ سال پیش ترکیب قومی عوض شده...و باید اذری ها مالک اصلی انجا باشند و نه اکثریت امروزی ارامنه...اگر اینگونه باشد نصف ممالک دنیا امروز باید شاهد تغییر باشد..چون در دویست سال هفت هشت نسل تغییر کرده و نمیتوان کسانی که سالهاست درانجا ساکنند را. مالک سرزمینشان ندانیم...ما در تاریخ بسیار. شاهد تغییر درساختار جمعیتی بوده ایم ..همین ترک های ترکیه در اصل مهاجران شرق چین و از نژاد شاخه های مغولی بوده اند..پس اینگونه ... امروز ما در ترکیه باید انها را لحاظ نکنیم..؟!.همه ما میدانیم به گواه تاریخ همان ترک ها در سال ۱۹۱۵ و قبل از ان نزدیک به دومیلیون ارمنی و اشوری و ....را قتل عام و به سرزمین های دیگر کوچاندند...امروز نیز دوستانشان انسوی ارس همین. رویه را با ارامنه ارتساخ یا قره باغ میکنند...
اکبرمحمدی ۱۸ دی ۱۳۹۹ | ۰۸:۵۳
بسی تاسف خوردم ازینکه نتوانستیم ازفرزند عزیز سفررفته امان بخوبی استقبال کنیم‌ وآنرا ّبه‌ طور محکمی بغلش کنیم چرااینطورشد چرا عباس میرزای بیچاره درین تله دوبار گیرافتاد ودو قراردادننگین امضاشد حالابایدگفت تغاری بشکند ماستی بریزد تااردغان ازین موقعیت سو استفاده کند ومانتوانیم محبت خودرانثار سرزمین آباواجدادی خودکنیم تفوبرتوای چرخ گردون
محمد ۱۸ دی ۱۳۹۹ | ۰۹:۰۷
ممنون از نوشته جامع و مفیدتان
اذری ۱۸ دی ۱۳۹۹ | ۱۲:۱۹
نویسنده محترم اینکه فرمودید ارمنی‌ها کلیساهای باقیمانده از زمان امپراتوری آلبانی را به نام خود مصادره کردند اشتباه است چرا که امپراتوری آلبانی برای مردم مسیحی منطقه کلیسا ساخته و مردم مسیحی منطقه هم کسی جز ارامنه نبودند پس آنان صاحب کلیساها بودند و نیازی به مصادره نداشتند تاریخ برای اهل علم قابل تحریف نمیباشد
احمد ۱۸ دی ۱۳۹۹ | ۱۲:۳۱
این مقاله از حالت بی طرفی خارج شده به همین دلیل ارزش کمی داره
ایرانی ۱۸ دی ۱۳۹۹ | ۱۳:۰۸
وقتی در نهایت ناراحتی میخواهیم از افرادی که کاری جز حمایت از ترکیه و قومیت گرایی و صدمه به ملیت ایرانی ندارند نا امید بشیم ناگهان نوشته های عجیبی از اونها ظاهر میشه که مخالف موضع گیری قبلیشون هست و همه اونهایی که به سبک پانترکها فارسی و ایران رو ضعیف میخوان به یکباره تاریخ نویسی روسی که مورد قبول پانترکها هم هست رو بدرستی رد میکنند و به عزیز دل و مظلم بی نهایت عباس میرزا نایب السلطنه اشاره میکنند همون که دغدغه ایی جز صلالح ملک و مملکت ایران نداشت ، همون که اصلاحات حال مملکت رو آغاز کرد همون که اگر عمرش بدنیا بود امیر کبیر دیگری میشد همون که امروز چشم هامون از مظلومیتتش وقتی صدای ناموس ایران رو در قفقاز شنید و نتونست کاری بکنه و دق کرد پر از اشک هست ، باید خوشحال بود ؟ نمیدونم واقعا نمیدونم خدایا ایران زمین رو محفوظ بدار
امید ۱۸ دی ۱۳۹۹ | ۱۳:۴۱
در سال 1960 میلادی ارامنه قره باغ صدهمین سالگرد اسکان همیشگی ارامنه در مارتا کرت (اغدره) قره باغ را با بنای یادبودی گرامی نگه داشتند که در سال 1994 برا رد گم گنی انرا ویران نمودند
علیرضا ۱۸ دی ۱۳۹۹ | ۱۹:۳۷
ازایشان تشکر میکنم برای مطالب مهمی که ارائه دادند .ولی این مطلب بسیار مهم است که ازلحاظ معنوی ولغوی دقت نمائیم که زبان امری است به قومیت ربط داردوهویت ان مردم بحساب میاید وترک قومی است درشمال شرق ایران تا مغولستان درحالی که آذریان خود از اقوام ایرانی وریشه آذری زبان دارند لطفادراین موارد دقت بعمل بیاید والبته بسیار باعث تاسف است ازکم لطفی که به این اقلیم شده و هیچگونه بررسی علمی برای جمع آوری سابقه ای برای این خطه به عمل نیامده وازطرفی با تغییر خط بسیاری از معادلات تاریخی را نیز دچار دگرگونی کردند
محمد ۱۹ دی ۱۳۹۹ | ۰۰:۳۱
با نهایت تشکر از استاد اسماعیل زاده
عبادی ۱۹ دی ۱۳۹۹ | ۰۵:۴۷
فقط میتونم بگم خیلی عالی و مفید بود کاش ما تو آزادسازی قره باغ اینقدر منفعلانه عمل نمیکردیم.
باریش ۱۹ دی ۱۳۹۹ | ۱۱:۰۲
قاراباغ مال آزربایجان است و نظر شما در این مورد اشتباه است
كامران ۲۰ دی ۱۳۹۹ | ۲۲:۱۴
اقای اذری!! اقوام البانی ، ارمنی و گرجی هر کدام قومیت جداگانه ای هستند ، و هر کدام دارای کلیسای مخصوص به خود ، با مسلمان شدن قوم البان و بالاخص پس از اشغال روس میراث تمدن مسیحی البانی در جهت منافع ارامنه جعل و تغییر هویت یافت .حتی صلیب منقوش بر کلیساهای این سه قوم متفاوت و مخصوص به خود است.
كامران ۲۰ دی ۱۳۹۹ | ۲۲:۴۶
جناب سیروس شما مطمئن هستید ۲ میلیون ارمنی و اشوری کشته شده اند !!!؟ حمعیت ارامنه عثمانی بنا بر امار کشورهای غربی ۱.۲ تا ۱.۵ میلیون نفر بوده است ، اگر ارامنه قتل عام شدند ،ارامنه موجود با جمعیت ۱۰ میلیون نفری که ۹۰ درصدشان منشا عثمانی دارند از کجا امده اند؟؟ شما که داعیه ایرانی و مام وطن دارید چگونه است که در مورد کشته شدن ۳۰۰ الی ۴۰۰ هزار هموطن اذربایجانی خود در ایران توسط همین ارامنه و اشوری ها برای تشکیل کشور مسیحی و تجزیه ایران در ۱۰۰ سال پیش چیزی نمیگویید !! نکند برای شما فرقی ندارد!!
یکان کهریزی ۲۱ دی ۱۳۹۹ | ۰۲:۴۲
استاد گرانقدر جناب پروفسور اسماعیل زاده دوزال ،تشکر وسپاس،از اینکه وقت گرانبهایتان را،برای روشن سازی ،مشتاقانتان،از واقعیت‌های تاریخی،که در میان خیل عظیم شاتاژ ودروغ،وموهومات، در حسرت شنیدن و خواندن مطالب واقعی وصریح،وبی عیب و نقصت هستیم خدا از شما راضی باشد. در جواب بعضی از کامنت نویسان تعلیمی سلطنت طلب،وطرفدار ان،pkk،تنها با یک بیت شعر جواب میدهم :سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند. قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود... ودر جواب منتقد :۲۱/۱۸ با اینکه اهل مطالعه نیست،ولی پرسیده اسم قوم ترکی که قبل از اسلام در قفقاز و آذربایجان شمالی بودند کیست.؟ = اسم قوم ترک تبار ،طبق نوشته پروفسور آرتور کوستلر در کتاب دولت خزران یا خزرها ( ترکان خزر است) که نام دریای خزر هم از همانجاست، واسم آذر بای جان هم= از_ار_بای_قان_((ازاربای قان)) است،یعنی سرزمین قوم از aaz,.و، ارس= آراز هم=ار-از ____و قافقا _از= قفقاز،. کلمه قافقاز یک کلمه ترکی است،،وتمام اماکن طبیعی،جغرافیایی،شهر و روستاهای قافقاز،اسامی ترکی دارند،،وامپراطوری آلبانیا (آران) یک دولت ترکی بوده،وقبل از اسلام مسیحیت هم در آن دولت رواج داشت،که با ورود اسلام عدهای برای اینکه نمی‌خواستند اسلام را قبول کنند،به دین یهودیت( جهودان اشکنازی) گرایش پیدا کردند،که حالا هم بیش از صد هزار طرفدار یهودی اشکنازی ترک تبار( داغ جهودلری) در سرزمین آذربایجان شمالی زندگی میکنند،( با اینکه به اسراییل هم خیلی رفته اند)در قفقاز شمالی ترکان تاتار،باشقیر،چرکس،قاباردین بالقار،چاووش کریمه،قاقاووز،قاراپاپاق،....یعنی تمامی اطراف خزر،قفقاز، رود ولگا،سواحل دریای سیاه،همگی ترک هستند،وسرزمین اصلی ارامنه در جنوب شرقی آناتولی ترکیه است،نه قفقاز،خودشان هم اعتراف میکنند،،، دوستی که گفته جایگاه ترکان در شرق چین است،،البته ترکان از اول چین تا اخر اروپا(از تنگه بیرینگ در اول مشرق زمین تا تنگه جبل الطارق انتهای مغرب زمین) سرزمین ترکان است،قوم هون وهانقری(مجارستان) در زمان آتیلا بزرگترین قدرت اروپا بود،وروم باستان خراجگزار آتیلا بود،،،وطبق بر آورد دهها دانشمند غربی،زبان سومری،دقیقا ریشه ترکی دارد،و۸۰ در صد کتیبه‌ها وسنگ نوشته ها که موجود مانده کاملا با زبان ترکی امروزی هم خوانی دارد.،ولغات هم عینا یکی است که با یک سرچ ساده در مورد زبان سومری و ترکی، تمام شبهاتت بر طرف میشود.یا حق علی.
امید ۲۱ دی ۱۳۹۹ | ۱۶:۳۰
پان متوهم ها اول یک مطالعه و سرچی در اینترنت بزنند یا حداقل دو سه تا کتاب تاریخ درست و حسابی بخونن بعد ابروی نداشته شون را ببرند یکی میگه ترکها از مغولستان تا شمال شرق ایران بودند ولی تو تاریخ بلعمی بری میبینی لشکر عمر با ترکان در اذربایجان نبرد داشته در ریشه نامهای سرزمین اذربایجان عبارتهای ازربایجان و اراز و قافقاز تو هرسه تا اسم نام قوم "از" است قوم از ترکی که از قدیم در شمالغرب ایران تا کنون زندگی کرده قوم خزر قوم البان های تورک مسیحی که کلیساهاشون توسط ارامنه مصادره شده و جالب اینکه ارامنه کتیبه های بزبان البانی قدیم را برای رد گم کنی نابود کرده و خوشبختانه بعضی هاشون قبلا نسخه برداری شده که جعل اونها را اشکار کرده است بعضی واژه خودساخته کسروی و رضاپالان را برای ترکان به کار میبرند در حالیکه خودشون هم معترفند سیل مهاجرت ترکان اسیای میانه باعث ترک شدن ازربایجان گشته(ما این نظریه را رد میکنیم) که اگر این را قبول کنیم نظر خودشون را یعنی تناقض پس این سیل مهاجر و میلیونی ترکان اب شده و به داخل زمین رفته و بجاش اذری مدنظر اینها دراومده