توفیق سیاست خاورمیانه ای ایران منوط به ترکیب رهیافت کلان تفسیری با رویکرد جزء گرایانه و خرد

از ابن خلدون چه آموختم؟

۰۶ آبان ۱۳۹۹ | ۱۰:۰۰ کد : ۱۹۹۶۵۵۰ نگاه ایرانی خاورمیانه
نعمت اله مظفرپور، پژوهشگر ارتباط اندیشه سیاسی و دیپلماسی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: فهم و اقدام دیپلماتیک نیازمند لحاظ اهداف بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت تحولات سیاسی و رفتارهای رقیبان است. در یک معنا سیاستمداران و دیپلماتها باید مانند عقاب باشند. هم ساحت کلان را ببینند و هم ساحت خرد ، جزئی و عینی(Factual) یعنی مولفه های کوتاه مدت را و هم منطق ارتباطی ایندو ساحت را.
از ابن خلدون چه آموختم؟

نویسنده: نعمت اله مظفرپور، پژوهشگر

دیپلماسی ایرانی:

1.    اساس سیاست خارجی و دیپلماسی موفق ، فهم و تفسیر صحیح تحولات سیاسی و سیاست خارجی کشورها است. به طوریکه می توان گفت که سیاست خارجیهایی که قادر به خوانش علمی از تحولات بنیادین عالم و رقیبان نباشند، را باید در سطحی از توسعه نیافتگی عقلی و علمی رده بندی کرد چراکه تفسیر دیپلماتیک نیازمند لحاظ اهداف بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت تحولات سیاسی و رفتارهای رقیبان است. در یک معنا سیاستمداران و دیپلماتها باید مانند عقاب باشند. هم ساحت کلان را ببینند و هم ساحت خرد ، جزئی و عینی(Factual) یعنی مولفه های کوتاه مدت را و هم منطق ارتباطی ایندو ساحت را. زیرا بسنده کردن به امور بنیادین کلان، مشاهده گر و شناسنده را از  عالم عین و جزئی دور  و عینک او را انتزاعی می کند. در عین حال اسیر شدن بیش از حد در جزئیات و آمارها و تحولات روزمره شناسنده را از داشتن دورنما (Vision) و نقشه کلان دور می کند. هنر یک دیپلمات، یافتن منطق ارتباطی بین جزء و کل و رفت و برگشت چابک بین عالم کلان و خرد است. یاشار یاکیش نخستین وزیر خارجه حزب عدالت و توسعه در ترکیه می گوید: داود اوغلو دستگاه فکری قوی نظری برای سیاست خارجی کشور ساخت و ما برای او احترام ویژه ای قائلیم. اما در آغاز کار خود نسبت به جزئیات اقدام در شامات، غافل بود. در حالیکه جزئیات نیز خیلی مهم هستند. چراکه  فقط کافی است مثلا یک شن کوچک را در داخل یک کفش با کیفیت بیندازید. دیگر آن کفش بلااستفاده است تا اینکه شن را از داخل دستگاه کفش خارج کنید. در تفسیر می توان گفت داود اوغلو چیزهای بزرگی از فلسفه تاریخ خاورمیانه و شامات دانسته و برای ترکیه نسخه می پیچید اما از برخی جزئیات که زیربناهای کلیات را متزلزل کنند، غافل بود. در نهایت هم بسیاری مواقع، جزئیات بر کلیات غلبه یافتند.

2.    اما اکنون تمرکز این نوشته فقط بر اهمیت ساحت کلان با عنایت به نگرش ابن خلدونی است. اساسا سیاست خارجی و راهبردهای کشورها ، دارای یک نقطه وحدت هویتی و فرهنگی است. حتی اندیشمندان پست مدرن و کثرت گرا، منکر نیستند که نهایتا کثرتهای رفتاری، قاعده مندی(Regularity) دارند و پژوهشگر باید بکوشد آن قاعده مندی را کشف و تحلیل کند. این کاری است که بیش از هر نگرشی، از طریق جامعه شناسی تاریخی ابن خلدون حاصل می شود.

3.    نگارنده در آذرماه 1397طی یادداشتی در کانال تلگرامی دکتر داود فیرحی با عنوان« از احمد نقیب زاده چه آموختم؟» به جایگاه و اهمیت مکتب فکری جامعه شناسی تاریخی که با ابن خلدون، ماکس وبر، برتراند بدیع و... شناخته می شود؛ اشاره نمود. بار دیگر توجه خوانندگان به این مکتب یعنی رهیافت ابن خلدون جلب می گردد.

4.    کتاب «تاریخ العبر» ابن خلدون از نظر مکانی ناظر به مطالعه جامعه شناسانه فرآیندهای تاریخی اسلام باختری یعنی شمال آفریقا و جنوب اروپا است. عبرت به معنای عبور از بیرون به درون و فراتر رفتن از جزئیات و نائل آمدن به ماهیت امور جزئی تاریخی است. او تاریخ را طوری مطالعه می کند که به تعبیر امروزین، بتوان با درک «چرایی» معطوف به«علت»(Cause) و نیز معطوف به«دلیل»(Reason) رخدادها و با توجه به ثبات برخی مولفه های بشری به شناخت وضعیت فعلی و پیش بینی آینده نایل آمد. در این منظر، «عبر» نه تنها پلی بین مبانی بنیادین با جزئیات است بلکه پلی بین کلیشه های رایج و معلومات شایع با ماهیت واقعی بین امور و معلومات اصیل است. گذر از کلیشه های متعارف، جایگاه حائز اهمیتی در یک سیاست خارجی و متعاقبا دیپلماسی موفق دارد.

5.    مقوله محوری توجهات ابن خلدون «علم عمران» است که مرادف با علم فرهنگ می باشد. به عبارتی او می کوشد پایه سیاست و حکومت که بر پایه عمران و فرهنگ که مبتنی بر عصبیت است را مورد تفسیر قرار دهد. از این رو به درستی او را بنیانگذار هرمنوتیک در جامعه شناسی می دانند.از آنجا که فرهنگ، دارای ثبات نسبی است، بنابراین سیاست کشورها نیز نقاط ثقل و نسبتا ممزوج با عصبیت ثابت دارد که تنها جلوه های آن در زمان عوض می شود. درک عقبه های سیاست خارجی و کنش و واکنش دولتمردان و ملتها نیز حاصل نمی شود مگر با توجه شایسته به مقوله فرهنگ. ابن خلدون معتقد بود که تاریخ کشورها تا حدی تکرار می شود و علتهای هر اقدام و دلایل و روشهایی مترتب بر اقدامات تکرار می شود. ابن خلدون این نوع نگاه به تاریخ را ممزوج با فلسفه می داند که جزئی از حکمت است. غرض از مطالعه تاریخ و فرهنگ، دور اندیشی در عمل است(رک. مرحوم محسن مهدی، فلسفه تاریخ ابن خلدون)

6.    وی مشکل بزرگ حوزه اسلام باختری را در مورخان و سیاستمداران می دید و مشکل برجسته سیاستمداران را در این که آنها منطق تاریخی جهان و کشور خود و رقبا که مبتنی بر عصبیت مبتنی بر عمران است را درک نمی کنند. لذا در تحلیل رفتار سیاسی مردمان خود و دیگران عاجزند زیرا نگاه سطحی «وقایع نگارانه» به تاریخ دارند.  او این افراد را مورخان «بلید»(کودن) می نامد که در مقابل مورخان عبرت گرا و تبیین گرا یعنی مورخان «ناقد» واقع می شوند. مورخان ناقد به عکس مورخان بلید؛ درصدد کنکاش در جزئیات و اطلاعات و عمق مناسبات هستند. ابن خلدون معتقد است اگر یک سیاستمدار سوابق تاریخ یک کشور رقیب که مبتنی بر قاعده مندی ابتنا یافته بر زیرساخت عصبت است را به دست آورد، خواهد توانست لواحق برآمده آتی را شناخته و به اتخاذ سازوکار صحیح هجومی، دفاعی و...در مقابل آنها اقدام نماید.(رک. مرحوم محسن مهدی، همان)

7.     در این باره ذکر برخی مثالهای تاریخی که مبین کارساز بودن نگرش جامعه شناختی تاریخی است؛ شایسته عنایت است:

- الکسی دوتوکویل در سالهای 1830 گفت که جهان آینده یا یک جمهوری آمریکایی خواهد بود یا یک امپراتوری روسی. اگر پیش بینی قدرت دو کشور از سوی وی براساس موقعیت ژئوپولوتیک و مطالعات راهبردی حاصل شده باشد، می توان گفت به کار گیری ایستار جمهوری برای آمریکا و امپراتوری برای روسیه ناشی از مطالعات فرهنگی است. شبیه این پیش بینی را ناپلئون نیز دارد که می گوید جهان آینده محل تنازع روسیه و امریکا خواهد بود.(رک. آندره فونتن، یکی بدون دیگری)

- مثال بعدی توصیه های  ماکس وبر به متفقین و تهیه کنندگان معاهده صلح ورسای درباره ماهیت ملت آلمان است . وقتی اتفاق مثلث در جنگ نخست بین الملل با ترسیم معاهده ، غرورملی آلمانی ها را لگدمال کرد، وبر بدانها هشدار دادکه : «می توان یک ملت را بمباران نمود ولی نمی توان آنها را تحقیر نمود و گرنه آلمان ها ۲۰ سال بعد جنگ جهانی دیگری را به دنیا تحمیل خواهند کرد.» اتفاقا دقیقا ۲۰ سال بعد (۱۹۳۹) هیتلر با حمله به چکسلواکی جنگ دوم را شروع نمود. شاید اگر غربی ها فراتر از نگرش  راهبردی- ژئوپولوتیک به ایستارهای فرهنگی و عصبیت توجه داشتند، هیتلر اینچنین با اقبال مردم آلمان مواجه نمی شد .( رک. احمد نقیب زاده، تاریخ روابط بین الملل)

- نمونه دیگر شیوه برخورد دولت آیزنهاور با دولت دکتر مصدق در ایران است. با اعمال فشار آمریکا به دولت او، عده ای جامعه شناسانه می گفتند مصدق سوپاپ اطمینان در ایران است و اگر تحمل نشود آمریکا متعاقبا با غلیان ناسیونالیسم خفته ایرانی مواجه خواهد شد ولی آیزنهاور التفات نکرد (رک. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، جلد دوم) انقلاب اسلامی نشان داد که تشخیص منتقدین آیزنهاور چقدر داهیانه بوده است.

نتیجه گیری:

-    اگر این رهیافت درباره شناخت آمریکا سرلوحه باشد ، قدرت پیش بینی ما  افزایش خواهد یافت. فرض بد این است که ما سیاست خارجی آن کشور را با واقع گرایی صرف تحلیل نماییم در حالیکه عاطفه گرایی، آرمان گرایی، معلم مسلکی، انگیزش فراتر از توان و اعتقاد به شان ویژه خود به عنوان مولفه های فرهنگی ایدئولوژیک محذورات قدرت را تحت پوشش قرار می دهند.این بدان معنی است که تفسیری که از جامعه شناسی تاریخی حاصل می گردد، چیزی فراتر از تفکر راهبردی است و راهبردها در بطن آن جای می گیرند.(رک. نعمت اله مظفرپور، رویارویی آرمانشهرگرایان)

-    سیاست خاورمیانه ای جمهوری اسلامی ایران و عمق راهبردی ما نیازمند توجه ویژه به فرهنگ و عصبیت خاورمیانه و در یک کلام فلسفه تاریخ خاورمیانه است وگرنه توفیقات مد نظر سلب خواهد شد. به نظرم خاورمیانه به ما می گوید که اولا باید در پیگیری اهداف تدریج به خرج داد و دوم اینکه گفتمانی با ترکیب متناسب از حقوق بشر، اقتصاد و امنیت ارائه نمود وگرنه به عکس تصورات ساده اندیشانه؛ خسارتهای پیش رو زیاد است.(رک. یادداشت چگونه عمق راهبردی ایران را پایدار کنیم؟) حتی در صورت توفیقات نباید اجازه داد ایران عزیز با ائتلاف بزرگ علیه خود مواجه شود. جالب اینکه کیسینجر می نویسد که بزرگترین کابوس بیسمارک با آنهمه دستاورد بزرگ داخلی و نیز عرصه موازنه با رقبا در اروپا، این بود که به سرنوشت لوئی چهاردهم و ناپلئون یعنی ائتلاف رقبا علیه خود مواجه شود. او تدریج به خرج می داد.. جانشینان او اما کشور را در مقابل ائتلاف بزرگ قرار دادند که به معاهده ورسای و تلاشی آلمان ختم شد. (رک. کیسینجر، نظم جهانی، ترجمه دکتر محمدتقی حسینی)

کلید واژه ها: ابن خلدون هنری کیسینجر نعمت الله مظفرپور دیپلماسی سیاست خاورمیانه ایالات متحده امریکا ایران و امریکا ایران و خاورمیانه


( ۷ )

نظر شما :

خسرو ۰۶ آبان ۱۳۹۹ | ۱۹:۱۲
عالی بود ، امیدوارم ادامه داشته باشد تا چهارچوب صحیح از نظر نویسنده محترم برای سیاست خارجی ایران و تشریح عصبیت خاورمیانه و بالاخره چگونگی تدریج در سیاست خارجی و ائتلاف رقبای ایران را توضیح دهند متشکرم
رباني ۰۶ آبان ۱۳۹۹ | ۲۰:۰۴
مقاله عالی است. دو غلط املایی دارد بلیه درست است نه بلید.محذورات درست است نه محضورات.
صدرا ۰۷ آبان ۱۳۹۹ | ۲۱:۵۸
واقعا تولید فکر جدیده این نوشته. روزنه نوینی ایحاد میکنه در این وانفسای سترونی فکر و نوشته های توصیفی و هیجانی
مهدی ۲۳ آبان ۱۳۹۹ | ۱۸:۳۲
نویسنده مطلبی فاخر و درخور در حوزه اندیشه سیاسی تولید کرده است. که امیدوارم همچنان قلمش مانا باشد و پر توان بتوانند راه بزرگانی چون استاد فیرحی را ادامه دهند. از مطالعه این مقاله حظ وافر بردم.