بازتاب خلاء کم توجهی به همسایگان در دوره تحریم

پارامتر ارتباط با آمریکا تضین کننده یک سیاست خارجی موفق نیست

۰۵ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۳:۰۰ کد : ۱۹۸۳۶۹۳ اخبار اصلی آسیا و آفریقا
جعفر حق پناه در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی پیرامون ارزیابی تاثیر خلاء دیپلماسی فراگیر جمهوری اسلامی ایران بر مناسبات فرامنطقه ای و منطقه ای تهران بر این نکته تاکید دارد: حتی اگر ما مشکلات خود را با ایالات متحده آمریکا حل کنیم تضمینی برای دیپلماسی موفق جامع وجود ندارد. چون ما همواره تنش‌ها و بحران هایی را با همسایگان خود داشته ایم. برای مثال در دوران قبل از انقلاب اگرچه مناسبات تهران و واشنگتن بسیار مناسب و ایده آل بود، اما این مسئله سبب نشد که روابط تهران با همسایگانش هم ایده آل باشد.
پارامتر ارتباط با آمریکا تضین کننده یک سیاست خارجی موفق نیست

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی – در شرایطی که کشور با تحریم های اقتصادی ایالات متحده دست و پنجه نرم می کند برخی معتقدند که خلاء یک سیاست خارجی فراگیر به افزایش تبعات منفی فشارهای کاخ سفید دامن زده است. چون اگر تهران در 4 دهه گذشته نگاهی جامع را در دیپلماسی خود به کار می برد، به توسعه مناسبات و به تبعش افزایش قدرت سیاسی و  اقتصادی منطقه ای خود و در کنار آن کاهش تهدید همسایگان می انجامید. اما عوامل نبود این سیاست خارجی فراگیر در طول این 4 دهه ناشی از چیست؟ دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله، گفت وگویی را با جعفر حق پناه، استادیار مطالعات منطقه ای دانشگاه تهران و کارشناس مسائل بین الملل ترتیب داده است که در ادامه می خوانید: 

با توجه به اینکه در دولت های یازدهم و دوازدهم نقدی جدی بر دستگاه سیاست خارجی وارد بوده است که به دلیل توجه به پرونده هسته ای و برجام، نگاه سیاست خارجی تهران به اروپا و آمریکا معطوف شد و اساساً دیپلماسی جامع و فراگیر برای مناسبات کشور با دیگر  بازیگران در دستور کار وزارت امور خارجه قرار نگرفت. فارغ از میزان درستی این نقد در نگاهی کلان تر اساسا این نقد تا چه اندازه می تواند به دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در طول این 4 دهه وارد باشد؟

برای پاسخ به این سوال اول باید مبانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و به موازاتش سیاست خارجی دولت های را در طول این سال ها بررسی کنیم. دیپلماسی هرکشوری بنابه اقتضائات ژئوپلیتیک، پیشینه و فرآیند دولت سازی و نهایتا ایده حاکمیتی با کشورهای دیگر متفاوت است. این سه پارامتر عواملی هستند که می‌توانند در ترسیم سیاست خارجی هر کشوری به شکل بسیار جدی دخیل باشند. همین عوامل در عین حال می‌توانند با شدت و ضعف، تفاوت های جدی را در دیپلماسی هر دولتی با دولت دیگر شکل دهد. چون اساسا عامل چهارم یعنی عامل کارگزاری با ایجاد تقدم و تأخر در اولویت‌های سیاسی می تواند روند دیپلماتیک خود را ترسیم کند. 
در جمهوری اسلامی ایران هم ما شاهد وجود هر سه عامل در تعیین دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران هستیم، اما نقش آفرینی عامل چهارم یعنی کارگزاران باعث شده است که ما با سه گفتمان کلان سیاست خارجی در طول این سال ها روبرو باشیم؛ گفتمان وصل محور، گفتمان حفظ محور و گفتمان رشد محور که در برخی از مواقع تاریخی این گفتمان ها با هم همزیستی داشته اند و در برخی از مواقع هم در کشاکش و رقابت با همدیگر قرار بوده اند و در نهایت موجب خنثی شدن همدیگر را در پی داشته اند.  
پیرو این نکته زمانی که در مقام مقایسه با دیگر کشورهای همسایه خود براییم می بینیم که کشوری مانند افغانستان به خوبی توانسته برای سیاست خارجی خود یک سند بالادستی تدوین کرده و بر اساس همان سند عمل می کند. بر اساس این سند، افغانستان سیاسی سیاست خارجی خود را در یک اولویت بندی ابتدا به کشورهای همسایه و بعد از آن کشورهای مسلمان، کشورهای بزرگ جهانی، سازمانهای بین المللی و نهایتا دیگر کشورها اختصاص داده است. 
در سایه همین یک مورد ما شاهد هستیم که متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران دکترین هایی که در چارچوب کلی، سیاست ها و راهبردهای نظام را تعیین کرده نتوانسته است به طور مشخص برای همه ابعاد کشور سند مشخص بالادستی را تدوین کند و این مسئله تنها به سیاست خارجی مربوط نمی‌شود، بلکه ما در همه ابعاد، علیرغم مشخص بودن برخی شعارها و خط قرمزها نتوانستیم یک سند معتبر و دقیق را تعریف کنید که این مسئله و خلاء در سیاست خارجی و دیپلماسی بیشتر به چشم می آید.

ولی سند چشم انداز می تواند یک سند بالادستی بسیار مناسب باشد؟

بله من هم معتقدم که سند چشم انداز بسیار سند راهبردی است، اما عملاً این سند به حاشیه رفته است. چون ما نتوانستیم در تبیین مبانی کلیدی سیاست خارجی به یک درک درست برسیم. اساساً ما در داخل به درک درست و در عین حال واقع بینانه ای از مناسبات و جایگاه خود با منطقه و جهان نرسیده ایم و یک دیپلماسی آونگی و بی پرنسیب را نشان داده ایم. از این رو عملاً کشور از آن اهدافی که در سند چشم انداز برایش در نظر گرفته شده بود دور شده است. به عبارت دیگر عملاً دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در سایه برخی مواضع شفاهی و سخنرانی ها حاکمیتی تدوین می شود و رویکردی مدون، دقیق و برنامه ریزی شده در قالب اسناد قابل ارجاع برای آن وجود ندارد. 

این خلاء چگونه به دیپلماسی جامع نگر منجر شد؟ 

زمانی که اسنادی مانند سند چشم انداز به دلیل بازی عامل کاگزاران به حاشیه می رود یقینا پتانسیل های پیرامونی نیز به حاشیه کشیده می شود. پیرو این نکته شما یقینا یکی از خلأ های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران توجه دیرهنگام به اصل همسایگی است. اگر دقت کنیم ما اکنون در شرایط تحریمی است که فعالیت‌های دیپلماتیک منطقه‌ای را گسترش داده ایم. به عبارت دیگر مسئولین اکنون به فکر پیگیری اصل همسایگی هستند در صورتی که این اصل باید از همان ابتدا در صدر اولویت‌ها و دستور کارهای دستگاه سیاست خارجی در همه ادوار جمهوری اسلامی می بود. 

در سایه اقتضائات منطقه غرب آسیا اصل همسایگی پیچیدگی های خاص خود را ندارد؟

بر اساس همین اصل همسایگی امنیت و منافع هر کشور به صورت بلافصل از نزدیکترین حوزه های جغرافیایی مرتبط با آن کشور شروع می شود. البته پیرو نکته شما در مورد ایران باید گفت که پیچیدگی ماجرا به آنجا باز می گردد که تهران در سایه اقتضائات ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی خود در مجاورت با چند حوزه خرده نظام و مجموعه امنیتی قرار دارد که همه آنها تحت عنوان "غرب آسیا" یاد می‌شود.
در این مجموعه به نام غرب آسیا به نام خرده نظام هایی مانند قفقاز جنوبی، خلیج فارس، آسیای مرکزی، منطقه شامات و غیره رو به روییم که هر کدام ا این خرده نظام ها ملزومات و اسباب خاص خود را طلب می کند. لذا مجاورت با این میزان از خرده نظام ها یقیناً تعارضاتی را برای هر کشوری مانند ایران به وجود می‌آورد. به عبارت دیگر امکان دارد هر دولتی بنا بر نگاه خود نتواند همه این خرده نظام ها را ذیل دیپلماسی جامع و فراگیر زیر پوشش خود قرار دهد. از طرفی دیگر هر خرده نظام در این منطقه اثرات خاصی را بر جمهوری اسلامی ایران گذاشته و خواهد گذاشت. پس ما باید بپذیریم که منطقه غرب آسیا و به خصوص خاورمیانه به دلیل شرایط منحصر به فرد ژئواستراتژیکش همواره کانون حساسیت ها و تنش های سیاسی، دیپلمتیک و حتی نظامی و امنیتی بوده است. در همین سال های اخیر پدیده تروریسم اثرات بسیار جدی را بر خاورمیانه گذاشت و به تبعش رفتار تهران در خرده نظام ها را هم تحت الشعاع قرار داد. پس ایران مانند کشورهایی چون مالزی، سنگاپور و کشورهای اروپایی در محیطی آرام نبوده است که بتوان در سایه آن به نوعی سیاست تعامل گرای ثابت، ترقی خواه و توسعه محور رسید. 
از طرف دیگر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید به مثابه یک قدرت منطقه‌ای مورد بررسی و کندوکاو قرار گیرد. ما از یک سو نباید خود را قدرت جهانی بدانیم و فراتر از توان خود در منطقه به دنبال اثرگذاری بر مناسبات جهانی باشیم و نه از آن سو خود را یک کشور منفعل و بدون واکنش در منطقه فرض کنیم که مبانی و راهبردهای کلان سیاست خارجیش را بر اساس رفتار دیگر کشورها تعریف می کند. ایران در طول تاریخ ثابت کرده است که بازیگری است که در چندین خرده نظام حوزه تاثیر جدی دارد. ما بر اساس این واقعیت باید با خرده نظام های پیرامونی برخورد کنیم.

یعنی شما معتقدید که اکنون اقتضائات دیپلماسی ایران در برخورد با خرده نظام ها باید تغییر کند یا خیر؟

اگر جمهوری اسلامی ایران بر اساس اصل همسایگی عمل کند باید بسیاری از اولویت‌های سیاست خارجی ما تغییر جدی پیدا کند. چون اکنون متأسفانه کمترین میزان توجه به پتانسیل کشورهای همسایه و منطقه در سیاست خارجی ایران وجود دارد. ما کمترین میزان توجه به توان اقتصادی همسایگان را داریم. کمترین میزان رفت و آمدهای دیپلماتیک با همسایگان ما وجود دارد. ماحتی پرواز مستقیم بین تهران و اسلام آباد نداریم. ما بعد از شش سال شاهد سفر رئیس جمهور به کشور مهمی مانند عراق بودیم. ما در مواقعی شاهد بودیم که رئیس جمهور پنج سال به کشوری مانند ترکیه در قالب دیدار دو جانبه سفر نکرده است. این مسائل نشان می‌دهد که ما آن اولویت های لازم را در نظر نگرفته ایم و اکنون در زمان تحریم ها همین خلاء ها نشان می دهد که تا چه اندازه اصل همسایگی می تواند راهگشا باشد.
یعنی کشوری که با ۱۵ بازیگر منطقه ای مرزهای مشترک آبی و خاکی دارد، هیچ گونه زیرساختی برای مناسبات دو یا چند جانبه را شکل نداده است و اکنون همین خلاء دیپلماسی جامع در تقابل با تحریم ها به شدت احساس می شود. نهایت تلاش ما اکنون به چند خط لوله، خط ترانزیتی باز می گردد. برنامه های مشترک اقتصادی ما را با تعداد معدودی از همسایگان پیوند زده است. اگرچه ما اکنون مناسبات خوبی با ترکیه و عراق داریم، اما همین وزن برای دیگر کشورها تعریف نشده است. 
البته در این میان وقوع جنگ تحمیلی خود به خود باعث سمت و سو دهی به سیاست خارجی ایران شد و عملاً سبب شد که به مدت یک دهه نگاه و توان سیاست خارجی ایران  به خاورمیانه عربی گره بخورد و کماکان سایه همان نگاه در دستور کار جمهوری اسلامی ایران باشد. از این رو ما نتوانستیم از فرصت های طلایی در سال های بعدی استفاده کنیم. فرصت هایی مانده فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که مجموعه ای از کشورهای بلوک شرق را به وجود آورد و یا حادثه ۱۱ سپتامبر شکل گرفت که به حذف طالبان در افغانستان منجر شد و می توانست فرصت نفوذ ایران در این کشور را فراهم کند. 

 نگاه شما به این نکته چیست که اگر ما چالش ها و تنش های خود را با ایالات متحده آمریکا حل نکنیم حتی در صورت عملیاتی شدن دیپلماسی جامع و فراگیر با همه بازیگران منطقه ای نمی توان از دل آن به مناسبات جدی تجاری با این بازیگران اندیشید، چرا که یقینا این کشورها ذیل هیمنه سیاسی و اقتصادی ایالات متحده آمریکا از توان استقلال چندان بالایی برخوردار نیستند؟

من معتقدم که سیاست خارجی و دیپلماسی هر کشور دنباله سیاست داخلی است. این نگاه منفک میان دو حوزه سیاسی ناشی از دیدگاه های رئالیستی است که اعتقاد دارد مناسبات منطقه‌ای تعیین کننده سیاست خارجی کشور باشد. لذا ذیل این نگاه برخی معتقدند که اگر ما روابط خود را با آمریکا حل و فصل نکنیم، نمی توانیم شرایط را برای پیگیری دیپلماسی موفق داشته باشیم. اما من دقیقا برعکس فکر می کنم که ما باید به اقتضائات سیاست داخلی و محیط پیرامونی خود در کشور توجه داشته باشیم و با نگاهی واقع بینانه بفهمیم که این اقتضائات سیاست داخلی چه نوع سیاست خارجی را طلب می کند. پس حتی اگر ما مشکلات خود را با ایالات متحده آمریکا حل کنیم تضمینی برای دیپلماسی موفق جامع وجود ندارد. من از شما می پرسم که آیا در حوزه سیاست داخلی به فکر تمهیداتی برای پیگیری دیپلماسی فراگیر بوده ایم؟! آیا زیرساخت‌های این نوع سیات خارجی در کشور را فراهم کرده ایم که بتوانیم به کمک این بسترها در عرصه سیاست خارجی، هم در روابط با همسایگان و چه در مناسبات خود با بازیگران فرامنطقه ای به نقطه ای ایده آل برسیم؟! بنابراین در یک نگاه درست اصل مسئله به شرایط سیاست داخلی کشور باز می گردد. در این راستا چه ما مشکلات و تنش هایی آمریکا داشته باشیم یا نداشته باشیم همواره تنش‌ها و بحران هایی را با همسایگان خود داشته ایم. برای مثال در دوران قبل از انقلاب اگرچه مناسبات تهران و واشنگتن بسیار مناسب و ایده آل بود، اما این مسئله سبب نشد که روابط تهران با همسایگانش هم ایده آل باشد. اتفاقا در دوران قبل از انقلاب تنش های جدی میان ایران و همسایگان وجود داشت. پس متغیر آمریکا چندان اثرگذار نیست. 
 

کلید واژه ها: جعفر حق پناهایرانخاورمیانهآمریکاسیاست خارجیتحریممنطقه قفقاز جنوبیمنطقه شاماتخلیج فارس


( ۱ )

نظر شما :

بازوکا ۰۵ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۸:۳۹
همسایگان ما منطق قدرت را خوب می فهمند. زمانی که کشور در وضعیت ضعف نباشد امکان چنین سوء استفاده های بزرگی را نخواهند داشت. می توان با ایجاد روابط مناسب با امریکا ، هند ، چین ، روسیه و اروپا تا حدود زیادی شرایط تند همسایگان جنوبی را تعدیل کرد. باید فکر کرد که آیا چاره ای بجز بازگشت به سیاست خارجی عباس صفوی هست؟
عبدالمجید ۰۵ خرداد ۱۳۹۸ | ۲۲:۰۲
این موضوع پایه‌ای را هم فراموش نکنیم که دائما در روابط ایران با همسایگان توسط آمریکا سنگ اندازی شده است. این موضوع کار دیپلماسی را بسیار سخت تر کرده است. ایران برای حفظ استقلال مجبور شده با نیروهای مقاومت کار کند که در تسلط نظام آمریکا محور نیستند و به نوعی آزاده محسوب می‌شوند. این ظرفیت استراتژیک را ایران طی تاریخ خود نداشته. اما اکنون با این ظرفیت توانسته استقلال خود را حفظ کند وگرنه بعد از صدام هم چند جنگ دیگر به ایران تحمیل می‌شد. در همین تهدیدهای اخیر دیدیم که همین ظرفیت، امنیت ما را حفظ کرد. دیپلماسی ۴۰ ساله ما به همراه بقیه فعالیت‌های کشور مشغول حفظ استقلال و توسعه امنیت شده است. که خیلی سخت به دست آمده و در حال تثبیت است. دنباله استقلال و امنیت به طور طبیعی منافع اقتصادی می‌آید ولی کار و زمان می‌برد.