استقبال آمریکا و سازمان ملل از مصالحه با طالبان

وقتی مذاکره با تندروها به مصلحت است

۱۴ اسفند ۱۳۹۱ | ۱۴:۰۷ کد : ۱۹۱۳۳۹۳ آسیا و آفریقا گفتگو
پیرمحمد ملازهی، تحلیل گر مسائل شبه قاره در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی معتقد است که که نیروهای ناتو نمی توانند به لحاظ نظامی از افغانستان پیروزمندانه خارج شوند بنابراین بحث مدیریت تحولات در راستای خروج آبرومندانه از افغانستان است
وقتی مذاکره با تندروها به مصلحت است

دیپلماسی ایرانی: در حالی که یازده سال پیش در چنین روزهایی همه از لزوم مداخله نظامی در افغانستان برای مبارزه با تروریسم با منشا طالبان و القاعده دفاع می کردند، این روزها همه، از دولت افغانستان گرفته تا دفتر سازمان ملل در افغانستان و حتی مقامات امریکایی از مذاکره با طالبان صحبت می کنند و این گروه افراط گرا را به گفت و گو و مصالحه دعوت می کنند. آیا پیشنهاد مذاکره با طالبان از سوی سازمان ملل نوعی نقض غرض نیست؟ دیپلماسی ایرانی این مسئله را در گفت و گو با پیرمحمد ملازهی، تحلیل گر مسائل شبه قاره بررسی کرده است:

دفتر سازمان ملل در افغانستان اعلام کرده است که آمادگی دارد با طالبان مذاکرات مفید انجام دهد. این مذاکرات مفید در چه زمینه ای است و آیا به معنای به رسمیت شناختن طالبان نیست؟

مدت هاست که در افغانستان روشن شده که راه حل نظامی برای پایان دادن به بحران افغانستان وجود ندارد. نه نیروهای ایساف، نه امریکایی ها و نه نیروهای دولت کرزی نمی توانند به طور کلی طالبان را مضمحل کنند و از معادله قدرت خارج کنند. از این سو نیز این واقعیت وجود دارد که طالبان در موقعیتی قرار ندارند که به زور ناتو و امریکایی ها را از افغانستان خارج کنند و قدرت را به شکل قهرآمیز در کابل به دست آورند. بنابراین در راه حل نظامی اشکال پیش آمده است. وقتی راه حل نظامی به جایی نمی رسد، علی القاعده باید راه حل سیاسی و مذاکره را پیگیری کرد.

این که سازمان ملل در افغانستان اعلام می کند که راه حل این است که با طالبان وارد مذاکره شویم، در حقیقت حکایت از این دارد که مجموعه عوامل و عناصری که در بحران افغانستان نقش دارند، به این جمع بندی رسیده اند که باید با طالبان مذاکره کنند و از همین زاویه است که بحث هایی در خصوص ضرورت مذاکره با طالبان از سوی سازمان ملل مطرح می شود.

می دانیم که ماموریتی که سازمان ملل به ناتو در افغانستان واگذار کرد، با هدف مبارزه با طالبان بود. به نظر شما طرح بحث مذاکره با طالبان در حال حاضر نوعی نقض غرض نیست؟

به هر حال آن زمان که دخالت نظامی صورت گرفت و شورای امنیت سازمان ملل طرحی را برای حمله ناتو به افغانستان تصویب کرد، برداشت های متفاوتی وجود داشت. برداشت غالب در آن زمان این بود که این نیروها به این منطقه می روند و تروریسم را از افغانستان اخراج و آن را تضعیف می کنند. اما یازده سال گذشته واقعیت دیگری خود را نشان داده و آن هم این که نه تنها طالبان از بین نرفته اند و سازمان ملل و امریکا و ناتو به اهدافی که مد نظر داشتند نرسیدند، بلکه طالبان قدرتمند تر از گذشته شدند. درست است که در مقطع دخالت نظامی امریکا در افغانستان، طالبان قدرت را در کابل از دست دادند اما به مناطق قبایلی پاکستان رفتند و توانستند دوباره خود را سازماندهی کنند و به تعبیر خودشان به یک جنگ و جهاد ادامه دهند.

در حال حاضر کم و بیش روشن شده که نیروهای ناتو نمی توانند به لحاظ نظامی از افغانستان پیروزمندانه خارج شوند. بنابراین بحث این است که چگونه باید تحولات را مدیریت کرد که خروج آبرومندانه ای داشته باشند و این تلقی ایجاد  نشود که مانند روس ها با دست خالی از افغانستان خارج شدند. چون از راه نظامی این هدف قابل حصول نیست، بنابراین باید با طالبان مذاکره کنند و راهی را پیدا کنند که به طور آبرومندانه نیروهای خود را از افغانستان خارج کنند. هرچند که بخشی از نیروها را در افغانستان نگه می دارند و پایگاه نظامی تاسیس می کنند. اما به هر حال هدف اصلی این است که امریکا و ناتو شکست خورده از افغانستان خارج نشوند.

پیشنهادی از طرف آقای کرزی مطرح شده که تصدی چندین پست مهم دولتی به طالبان واگذار شود. هدف از طرح این پیشنهاد چیست و نظر طالبان نسبت به این پیشنهادات چیست؟

طالبان اعلام کرده اند که هر نوع مذاکره ای که قرار است با دولت کابل انجام دهند، باید پیش از آن نیروهای امریکایی به طور کامل از افغانستان خارج شوند. این شرطی بوده که طالبان هنوز تغییر نداده اند. البته از این سو نیز آقای کرزی گفته است که آن ها باید قانون اساسی را به رسمیت بشناسند تا بتوانند مورد مذاکره قرار بگیرند. یعنی اسلحه را زمین بگذارند و تبدیل به یک حزب سیاسی شوند. این مسئله هم مورد قبول طالبان نیست.

بنابراین آن چه آقای کرزی در حال حاضر مطرح می کند در واقع موضوع جدیدی نیست. از زمان ژنرال پترائوس و طرح معروف او، این بحث مطرح بوده است که مناطق پشتون نشین و چهار وزارت خانه را به طالبان بدهند و در مقابل آن ها سلاح را زمین بگذارند و وارد روند سیاسی شوند. از آن زمان آقای کرزی مدام تکرار کرده است که طالبان برادران ما هستند و ما و برادرانمان باید با یکدیگر مذاکره کنیم و از طریق مذاکره مشکل جنگ را تمام کنیم.

حقیقت این است که هر دو طرف با این مواضع در صدد هستند که به نوعی مواضع یکدیگر را تست کنند. در حقیقت وقتی کرزی می گوید ما چهار وزارت خانه را به طالبان می دهیم می داند که این پیشنهاد برای طالبان انگیزه قابل قبولی ایجاد نمی کند که آن ها دست از جنگ بردارند. با این حال چون مذاکراتی در قطر در جریان است و توافق شده که قطر تبدیل به محلی برای هیئت نمایندگی طالبان باشد و دولت افغانستان هم این دفتر را به رسمیت بشناسد، به نظر می رسد آقای کرزی این پیشنهاد را برای آن مطرح می کند که مذاکرات قطر پیش رود.

سفیر پاکستان در امریکا با اشاره به بحث خروج امریکا از افغانستان گفته است که طالبان تمایلی برای همکاری با کابل ندارند و ما از این شرایط احساس ناامنی می کنیم. پاکستان روی چه حسابی موضع طالبان را اعلام می کند؟

دو نظر وجود دارد؛ یک نظر این است که طالبان به هر حال از کمک های لجستیکی، مالی و تدارکاتی آی اس آی پاکستان برخوردار است و هم چنان از این حمایت ها استفاده می کنند. بنابراین وقتی طالبان از این کمک ها برخوردار است، طبیعی است که مواضع هم تا حدی نزدیک به هم و یکسان باشد. اما نظر دیگری وجود دارد و آن این است که درست است که طالبان در یک مقطع زمانی به پاکستانی ها نزدیک بوده و کار کرده است اما در حال حاضر با توجه به شرایطی که در منطقه ایجاد شده و با توجه به این که گروه تحریک طالبان پاکستان دولت و ارتش این کشور را به مبارزه طلبیده اند و این گروه از نظر فکری نزدیک به طالبان افغانستان هستند می توان این گونه نتیجه گرفت که الان طالبان حرف شنوی قبلی را از پاکستان ندارند. اگر این دیدگاه را مورد توجه قرار دهیم نشانه های دیگری هم وجود دارد که آن را تایید می کند. در حال حاضر این گونه نیست که هر چه پاکستان بگوید، ملا عمر یا شورای کویته عمل کند. این ها استقلال عمل نسبی دارند. البته در برخی موارد مواضع یکسانی هم دارند.

در ارتباط با این سخنان می توان این گونه گفت که به هر حال زمینه هایی وجود دارد که پاکستانی ها با طالبان هماهنگ هستند و با توجه به این زمینه ها است که سفیر پاکستان در امریکا این سخنان را مطرح می کند و طوری وانمود می کند که اگر قرار است با طالبان مصالحه شود باید پاکستان هم در مسئله دیده شود. یعنی در واقع پاکستان می خواهد به لحاظ تبلیغاتی طوری رفتار کند که همه چیز از کانال پاکستان عبور می کند. در حالی که واقعیت این است که الان شرایط تغییر کرده است.

آقای زرداری به تهران سفر کرده است. البته دستور کار سفر بحث خط لوله انتقال گاز ایران به پاکستان است. خروج امریکا از افغانستان و کمرنگ شدن حضور امریکا در پاکستان چه تاثیری در رابطه ایران و پاکستان خواهد داشت؟

در یک نگاه واقع بینانه تر به نظر نمی رسد که پاکستان از امریکا فاصله بگیرد. چون ساخت قدرت در پاکستان و ارتباطات سیاسی و اداری در این کشور به گونه ای است که ارتباط با امریکا را ناگزیر می کند. ذهنیتی که پاکستانی ها نسبت به امریکا و انگلیس دارند، این اجازه را به آقای زرداری و یا هر کس دیگری نمی دهد که مناسبات خود را با امریکا کمرنگ کند. در حال حاضر ارتش پاکستان سالانه یک میلیارد دلار کمک نظامی از امریکا دریافت می کند. بنابراین نباید فکر کرد که به این سادگی آمدن آقای زرداری به تهران به این معنا است که پاکستان مناسبات خود را با امریکا کمرنگ می کند.

اما حقیقتی وجود دارد و آن این که پاکستان در رابطه با دریافت سوخت و انرژی که در حال حاضر به شدت دچار مشکل است، هیچ راه و گزینه ای بهتر از خط لوله صلح پیش رو ندارد. بنابراین اینجاست که به نظر می رسد پاکستانی ها امریکایی ها را قانع کرده اند که در این رابطه با ایران وارد مذاکره شود. بنابر این در پشت پرده یک موافقت ضمنی صورت گرفته تا امریکایی ها مخالفتی در عمل نداشته باشند. هرچند که به لحاظ تبلیغاتی امریکایی ها به مخالفت خود ادامه می دهند. اما حقیقت این است که امریکایی ها گزینه دیگری برای پاکستان ندارند. یعنی پاکستان که با کمبود سوخت مواجه است، چاره ای ندارد جز این که با ایران وارد معادله جدی تر شود. البته تا حدی امتیاز مالی خواهد گرفت. اما در نهایت ساخت قدرت در پاکستان به گونه ای است که نمی تواند رابطه خود را با امریکا آن قدر کم کند که بتواند به ایران نزدیک شود. /12


انتشار اولیه: جمعه 11 اسفند/ باز انتشار: دوشنبه 14 اسفند 1391

کلید واژه ها: افغانستانپاکستانمذاکره با طالبانپیرمحمد ملازهی


نظر شما :