ترامپ هم مثل مابقی به واقعیت تن خواهد داد

ایران به مثابه ویتنام، اوکراین مثل کره

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۵:۰۰ کد : ۲۰۳۹۰۷۱ خاورمیانه انتخاب سردبیر
البته، هیچ قیاس تاریخی بی‌نقص نیست و تفاوت‌های آشکار زیادی بین درگیری‌های ایران و ویتنام وجود دارد: مناطق مختلف، ایدئولوژی‌های مختلف، بازه زمانی بسیار کوتاه‌تر، عدم اعزام نیروی زمینی یا سربازگیری ایالات متحده، عدم تغییر در دولت‌ها، فناوری پیشرفته نظامی و موارد دیگر. با این حال، تقارن‌های قابل توجهی در ساختارهای این دو درگیری وجود دارد. و همین امر در مورد جنگ اوکراین نیز صادق است که ساختاری متقارن با جنگ کره دارد. و از آنجا که ساختارها انتخاب‌های سیاست‌گذاران را محدود می‌کنند، شناخت این الگوها سرنخ‌هایی در مورد چگونگی پایان جنگ‌ها ارائه می‌دهد.
ایران به مثابه ویتنام، اوکراین مثل کره

نویسنده: گیدئون رز (GIDEON ROSE)، عضو ارشد کمکی در شورای روابط خارجی است. رز از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۱ سردبیر مجله فارن افرز بود. در دوران ریاست جمهوری کلینتون، او به عنوان مدیر وابسته امور خاور نزدیک و جنوب آسیا در شورای امنیت ملی خدمت کرد. او در دانشگاه‌های پرینستون و کلمبیا سیاست خارجی آمریکا را تدریس کرده و نویسنده کتاب «چگونه جنگ‌ها پایان می‌یابند: چرا ما همیشه آخرین نبرد را انجام می‌دهیم» است.

دیپلماسی ایرانی: دولت ترامپ تنها دو ماه طول کشید تا تمام پنج سال سیاست ویتنام دولت جانسون را پشت سر بگذارد: ورود، تشدید، بن‌بست ناامیدکننده و مذاکرات. اکنون، نوبت دولت نیکسون است: ابتدا تهدیدهای شدید، سپس درک تدریجی نیاز به خروج از طریق یک معامله نامطلوب. اگر این سرعت ادامه یابد، مداخله در ایران باید تا چند ماه دیگر به پایان برسد، و تا آن زمان، اتهامات متقابل از قبل آغاز شده است.

البته، هیچ قیاس تاریخی بی‌نقص نیست و تفاوت‌های آشکار زیادی بین درگیری‌های ایران و ویتنام وجود دارد: مناطق مختلف، ایدئولوژی‌های مختلف، بازه زمانی بسیار کوتاه‌تر، عدم اعزام نیروی زمینی یا سربازگیری ایالات متحده، عدم تغییر در دولت‌ها، فناوری پیشرفته نظامی و موارد دیگر. با این حال، تقارن‌های قابل توجهی در ساختارهای این دو درگیری وجود دارد. و همین امر در مورد جنگ اوکراین نیز صادق است که ساختاری متقارن با جنگ کره دارد. و از آنجا که ساختارها انتخاب‌های سیاست‌گذاران را محدود می‌کنند، شناخت این الگوها سرنخ‌هایی در مورد چگونگی پایان جنگ‌ها ارائه می‌دهد.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران احتمالاً مانند جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۳ به پایان خواهد رسید، با یک توافق مصالحه ناپایدار که به برخی مسائل می‌پردازد اما مسائل مهم دیگر را حل نشده باقی می‌گذارد. همان‌طور که سرنوشت نهایی ویتنام جنوبی به بعد موکول شد، سرنوشت نهایی جمهوری اسلامی و برنامه هسته‌ای آن به روز دیگری موکول خواهد شد. در مقابل، جنگ در اوکراین، مانند جنگ کره، احتمالاً با توافقی پایان خواهد یافت که چیزی شبیه به خط درگیری فعلی را تثبیت می‌کند، با مرزهای یخ‌زده‌ای که به طور نامحدود در آتش‌بس گشت‌زنی می‌شوند، که ثابت می‌کند پایدارتر و بادوام‌تر از آن چیزی است که اکثر ناظران انتظار دارند.

نیمی از راه با LBJ

در نوامبر ۱۹۶۳، رهبران ویتنام جنوبی و ایالات متحده ترور شدند و رئیس جمهور لیندون جانسون ناگهان مسئول دو کشور بحران‌زده شد. در ویتنام، نیروهای شمالی با انگیزه و به‌خوبی رهبری شده، به همراه همدستان چریکی خود در جنوب، به طور پیوسته در حال پیشروی علیه رژیم نگون‌بخت ویتنام جنوبی بودند. اگر واشینگتن برای معکوس کردن این روند کاری نمی‌کرد، به نظر می‌رسید که سایگون سرانجام سقوط خواهد کرد و کشور دوباره تحت کنترل کمونیست‌ها متحد خواهد شد. جانسون و تیمش چندان به پیروزی در جنگ خوش‌بین نبودند، اما از عواقب داخلی و بین‌المللی شکست در آن می‌ترسیدند. بنابراین تصمیم گرفتند حمایت از سایگون را افزایش دهند، به این امید که نمایش قدرت عقب‌نشینی هانوی را باعث شود.

در ابتدا، این به معنای ارسال کمک‌های اقتصادی و مشاوران نظامی بود. سپس به معنای بمباران بود. سپس به معنای اعزام نیروهای زمینی بود. و سپس به معنای فراتر از همه چیز. با این حال، هانوی به اهداف اصلی خود پایبند ماند و از تسلیم امتناع ورزید. تا سال ۱۹۶۸، جنگ آنقدر خون و ثروت زیادی را به بار آورد و چنان آشفتگی داخلی را باعث شد که واشینگتن به دنبال راهی برای خروج بود. خود جانسون هرگز شکست را نپذیرفت، اما تشدید جنگ را مهار کرد، توقف یکجانبه بمباران را اعلام کرد، از زندگی سیاسی کناره‌گیری کرد و مشکل را به جانشین خود منتقل کرد.

این ریچارد نیکسون بود که به همراه مشاور امنیت ملی خود، هنری کیسینجر، یک ضرورت اساسی برای پایان دادن به جنگ را به ارث بردند، اما سرمایه سیاسی کمی برای سرمایه‌گذاری‌های جدید داشتند. نه نیکسون و نه کیسینجر هرگز به سادگی به ترک سایگون فکر نکردند، اما آنها دیدگاه خود را بر بازسازی روابط ابرقدرت‌ها متمرکز کرده بودند و می‌دانستند که ایالات متحده باید نسبتاً زود – مطمئناً قبل از انتخابات ریاست جمهوری بعدی – به جلو حرکت کند. در ابتدا، آنها سعی کردند از طریق ترکیبی جدید از زور و بلوف به اهداف قدیمی دست یابند. آنها امیدوار بودند که ویتنام شمالی را بتوان با بمباران‌های وحشیانه جدید و تهدیدهای وحشیانه مرعوب کرد، اتحاد جماهیر شوروی و چین را می‌توان برای کمک ترغیب کرد و مردم آمریکا را با کاهش اندک نیروها آرام کرد – و اینکه همه اینها در کنار هم به توافقی منجر شود که اجازه خروج آمریکا، بقای ویتنام جنوبی و عدم مشارکت ویتنام شمالی را بدهد. این دوره‌ای بود که رئیس ستاد کاخ سفید، اچ. آر. هالدمن، بعداً در خاطرات خود جاودانه کرد:

«]نیکسون] مطمئن بود که می‌تواند ویتنام شمالی را - بالاخره - به مذاکرات صلح مشروع وادار کند. تهدید کلید ماجرا بود و نیکسون عبارتی برای نظریه خود ابداع کرد... او گفت: «من آن را نظریه مرد دیوانه می‌نامم، باب. می‌خواهم ویتنامی‌های شمالی باور کنند که به نقطه‌ای رسیده‌ام که ممکن است برای توقف جنگ هر کاری بکنم. ما فقط به آنها می‌گوییم که «به خاطر خدا، می‌دانید نیکسون شیفته کمونیسم است. ما نمی‌توانیم او را وقتی عصبانی است – و دستش روی دکمه هسته‌ای است – مهار کنیم – و خود هوشی مین دو روز دیگر در پاریس خواهد بود و التماس صلح خواهد کرد.»

اما این استراتژی شکست خورد. شوروی‌ها یا نمی‌توانستند یا نمی‌خواستند به اندازه کافی ویتنامی‌های شمالی را تحت فشار قرار دهند تا آنها را به پذیرش توافق وادار کنند، کمونیست‌ها نه فرو ریختند و نه پلک زدند، و جنگ ادامه یافت.

تا پاییز ۱۹۶۹، دولت به جایی که شروع کرده بود، بازگشت، با این تفاوت که خروج نیروهای آمریکایی از قبل آغاز شده بود و تمایل مردم آمریکا را برای خروج بیشتر برانگیخته بود و به هانوی انگیزه می‌داد تا منتظر خروج واشنگتن بماند. ناامیدی در کاخ سفید افزایش یافت. کیسینجر به کارکنانش دستور داد تا برنامه‌هایی را برای یک «ضربه وحشیانه و تنبیهی» علیه دشمن آماده کنند. او به آنها گفت: «باورم نمی‌شود که یک قدرت درجه چهار مانند ویتنام شمالی نقطه شکست نداشته باشد.» قبل از حمله، مقامات دولت به شوروی و ویتنام شمالی اولتیماتوم دادند تا امتیاز بدهند در غیر این صورت به شدت آنها را مورد حمله قرار خواهد داد. اما وقتی آنها اولتیماتوم را نادیده گرفتند، واشینگتن به تهدیدات خود عمل نکرد.

در نهایت، نیکسون و کیسینجر روی استراتژی دوم رهایی توافق کردند که ترکیبی از خروج تدریجی ایالات متحده، افزایش کمک به رژیم تیو در سایگون و پیگیری شدید یک توافق مذاکره‌ای بود. در سال ۱۹۷۳، این امر به توافقی منجر شد که به ایالات متحده اجازه می‌داد بدون خیانت رسمی به یک متحد، جنگ را متوقف کند و اسیران جنگی خود را به خانه بازگرداند. اما مفاد این توافق به نیروهای کمونیست اجازه می‌داد در بخش‌هایی از جنوب که کنترل می‌کردند، باقی بمانند و به آنها امکان می‌داد پس از خروج ایالات متحده، عملیات خود را از سر بگیرند. این شرط، همراه با محدودیت‌های کنگره در مورد دخالت مجدد ایالات متحده، به سقوط ویتنام جنوبی در دو سال بعد منجر شد.

همان‌طور که جانسون در ویتنام انجام داده بود، رئیس جمهور دونالد ترامپ برای جلوگیری از روندهای نگران کننده به ایران رفت. حملات هوایی اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ خسارات زیادی به برنامه هسته ای ایران وارد کرده بود. اما پس از آن، جمهوری اسلامی بازسازی توانایی های نظامی متعارف خود را آغاز کرد و اسرائیل و ایالات متحده بیم داشتند که این امر در نهایت سپر قدرتمندی ایجاد کند که تهران بتواند در پشت آن به دنبال جاه طلبی‌های هسته‌ای خود باشد. ترامپ تضمین های اسرائیل را مبنی بر اینکه یک حمله قدرتمند سرنگونی جمهوری اسلامی ایران و حل مشکل برای همیشه را باعث خواهد شد، خریداری کرد و حمله مشترک نیروهای آمریکایی و اسرائیلی را در اواخر فوریه تصویب کرد. حملات هوایی بخش زیادی از ظرفیت نظامی ایران را نابود کرد و بسیاری از مقامات ایرانی، از جمله آیت الله سید علی خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، را هدف قرار داد. اما آیت الله سید مجتبی، پسر آیت الله خامنه‌ای، جانشین پدرش شد و رژیم ریشه دار ایران به کار خود ادامه داد. بدتر از آن، به همسایگان خود در خلیج فارس حمله متقابل کرد و با اعمال محدودیت بر کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، بحران انرژی جهانی را باعث شد.

در ماه آوریل، ترامپِ ناامید از بازی دادن جانسون به بازی دادن نیکسون رو آورد و استراتژی جدیدی را برای افزایش فشار، اولتیماتوم و تهدید و پیشنهاد مذاکره امتحان کرد. این احیای رویکرد «مرد دیوانه» به آتش‌بس در ۸ آوریل و مذاکرات مستقیم بین مقامات آمریکایی و ایرانی با میانجیگری پاکستان منجر شد، اما به امتیازات مورد نظر منجر نشد. تنگه هرمز بسته ماند و خواسته‌های دو طرف همچنان از هم فاصله داشت. ترامپ که هرگز برای یک جنگ طولانی برنامه‌ریزی نکرده بود و با افزایش هزینه‌ها و کاهش حمایت داخلی، اکنون به وضوح به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه است، درست مانند نیکسون و کیسینجر در اوایل دهه ۱۹۷۰. اما ایرانی‌ها، مانند ویتنام شمالی، سرسختانه عدم همکاری خود را نشان می‌دهند و شرط می‌بندند که می‌توانند در رقابتی پر از رنج پیروز شوند. آنچه در ادامه می‌آید احتمالاً توافقی خواهد بود که جنگ را متوقف می‌کند، امکان از سرگیری کشتیرانی را فراهم می‌کند و حل بسیاری از نکات مورد اختلاف دیگر را طفره می‌رود یا به تعویق می‌اندازد. مانند سرنوشت ویتنام جنوبی، سرنوشت نهایی برنامه هسته‌ای ایران، به همراه سرنوشت خود رژیم ایران، در روز دیگری رقم خواهد خورد.

پوکر قرعه‌کشی

در همین حال، در اوکراین، نیروهای کره شمالی که در کنار روسیه می‌جنگند، باید در حال تجربه دژاوو باشند، زیرا کابوس پدربزرگ‌های خود را بازسازی می‌کنند و به عنوان قربانی‌های انسانی در حمام خون به بن‌بست رسیده خدمت می‌کنند. در اواخر ژوئن ۱۹۵۰، نیروهای کره شمالی در یک حمله غافلگیرانه که برای قرار دادن کل شبه جزیره کره تحت کنترل کمونیست‌ها طراحی شده بود، از مدار ۳۸ درجه عبور کردند. مقامات دولت ترومن این اقدام را به عنوان یک حمله بزرگ در جنگ سرد فزاینده تفسیر کردند و ایالات متحده را به دفاع از کره جنوبی متعهد کردند و ترتیب حمایت سازمان ملل از این تلاش را دادند.

کره شمالی‌ها در طول تابستان پیشروی کردند و در نهایت نیروهای سازمان ملل را در منطقه کوچکی در اطراف بندر جنوب شرقی بوسان مستقر کردند. در ماه سپتامبر، فرود موفقیت‌آمیز ژنرال آمریکایی داگلاس مک‌آرتور در بندر اینچئون در پشت خطوط دشمن، روند جنگ را معکوس کرد و به زودی این نیروهای سازمان ملل بودند که کره شمالی‌ها را به عقب می‌راندند.

در ماه اکتبر، رهبران ایالات متحده، سرمست از پیروزی و با احساس فرصتی غیرمنتظره برای متحد کردن شبه جزیره کره با شرایط کره جنوبی، به مک‌آرتور آزادی عمل دادند تا عملیات خود را تا عمق خاک کره شمالی دنبال کند، که او تا آخرین حد و فراتر از آن از آن بهره‌برداری کرد. اما با پیشروی ارتش‌های سازمان ملل به سمت شمال، جنگ دوباره جهت خود را تغییر داد و نیروهای چینی به کمک کره شمالی‌ها آمدند و نیروهای سازمان ملل را به عقب‌نشینی عجولانه به جنوب مجبور کردند. هند و بریتانیا، ایالات متحده را تحت فشار قرار دادند تا مذاکرات را بر اساس توافقی آغاز کند که شامل رها کردن تایوان و پذیرش چین در سازمان ملل می‌شد. اما دولت ترومن با قمار روی احیای دوباره در میدان نبرد، از این کار خودداری کرد. و مطمئناً، تحت فرماندهی یک فرمانده زمینی جدید، متیو ریدگوی، نیروهای سازمان ملل دوباره این روند را معکوس کردند و در اوایل سال ۱۹۵۱ راه خود را به سمت بالای شبه جزیره هموار کردند.

در این مرحله، هر دو گروه از متخاصمان متوجه شدند که عبور از بن‌بست فوق‌العاده دشوار و پرهزینه خواهد بود و بررسی پایان مذاکره‌ای جنگ بر اساس وضع موجود را شروع کردند. مک‌آرتور با این انتخاب سیاست مخالف بود و عمداً شروع به خرابکاری در آن کرد و اظهارات عمومی خصمانه‌ای ایراد کرد و از دولت در برابر جمهوری‌خواهان کنگره انتقاد کرد. در پاسخ، رئیس جمهور هری ترومن در ماه آوریل مک‌آرتور را از فرماندهی کل برکنار کرد و ریجوی را جایگزین او کرد. در ماه ژوئن، پس از آنکه نیروهای سازمان ملل متحد حمله گسترده چین را خنثی کردند، سفیر شوروی در سازمان ملل متحد در یک سخنرانی رادیویی پیشنهاد داد که هر دو طرف با آتش‌بس در مدار ۳۸ درجه موافقت کنند و در ماه ژوئیه مذاکرات مستقیم آتش‌بس آغاز شد. ناظران معاصر انتظار داشتند که در عرض چند هفته به توافق برسند. به اولین مذاکره‌کنندگان آمریکایی گفته شد که لباس‌های فرم را برای مراسم امضا بسته‌بندی کنند و اولین مذاکره‌کنندگان چینی فقط لباس‌های تابستانی با خود بردند. اما مذاکرات به بن‌بست رسید و جنگ‌های خونین به مدت دو سال دیگر ادامه یافت. سرانجام در ژوئیه ۱۹۵۳، در امتداد خطوطی نزدیک به جایی که طرفین در آغاز مذاکرات بودند، آتش‌بس امضا شد.

شباهت‌های بین جنگ‌های کره و اوکراین قابل توجه است. جنگ فعلی در اوکراین با حمله غافلگیرکننده نیروهای روسی در اواخر فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد. روس‌ها مانند کره شمالی در سال ۱۹۵۰، در تلاش برای بازپس‌گیری آنچه قلمرو ملی از دست رفته می‌دانستند، پیشرفت‌های چشمگیری داشتند و بار دیگر مقامات آمریکایی و اروپایی متعهد شدند که به قربانی تجاوز برای مقاومت کمک کنند. مانند کره، سال اول جنگ در اوکراین عقب‌نشینی‌های نظامی و تحرکات عملیاتی بزرگی را شاهد بود و پس از آن چندین سال بن‌بست شدید در امتداد خطوط نبرد نسبتاً ثابت رخ داد.

وقتی ترامپ در سال ۲۰۲۵ به قدرت رسید، سعی کرد با پیشنهاد حفظ دستاوردهای ارضی خود، روسیه را به توافق وادار کند و با خودداری از حمایت، اوکراین را مورد آزار و اذیت قرار داد. اما هیچ یک از طرفین حاضر به پذیرش توافق نبودند و جنگ ادامه یافت. با این حال، هر چه طرفین درگیر خسته‌تر و تسلیم‌تر شوند، احتمال توافقی که بن‌بست را تأیید کند، بیشتر می‌شود. مانند جنگ کره، جنگ در اوکراین فوق‌العاده خشونت‌آمیز بوده است، با مجموع مرگ و میر ناشی از نبرد صدها هزار نفر و تلفات میلیون‌ها نفر. در کره، میلیون‌ها تلفات غیرنظامی نیز وجود داشت. چنین تلاش عظیمی که برای چنین دستاوردهای حداقلی صرف می‌شود، اثری از خود به جا می‌گذارد و در اوکراین مانند کره، پس از توقف جنگ، بعید است که به این زودی‌ها دوباره از سر گرفته شود – به‌ویژه به دلیل هوشیاری که از خط مرزی محافظت خواهد شد.

این بار هم فرقی نکرده است

هر چهار جنگ، سیاست تهاجمی هسته‌ای را به نمایش گذاشتند. این الگو در کره، اولین درگیری در تاریخ که در آن جنگ هسته‌ای عمومی بین ائتلاف‌های متخاصم محتمل بود، ایجاد شد. قدرت‌های هسته‌ای تهدید به استفاده از بمب می‌کردند، به این امید که دشمنان خود را بترسانند و به امتیازدهی وادارند، اما هرگز واقعاً به آن عمل نکردند. ایالات متحده در کره یا ویتنام از سلاح‌های هسته‌ای استفاده نکرد، روسیه در اوکراین استفاده نکرده، و نه ایالات متحده و نه اسرائیل، صرف نظر از لفاظی‌های پایان تمدنی که ممکن است به کار ببرند، از آنها در ایران استفاده نخواهند کرد. با این حال، فشارها برای گسترش سلاح‌های هسته‌ای مطمئناً افزایش خواهد یافت. بر هیچ کس پوشیده نخواهد بود که اوکراین تنها پس از آنکه از توانایی هسته‌ای خود دست کشید، مورد حمله قرار گرفت و کره شمالی هسته‌ای در امان است در حالی که ایران غیر هسته‌ای در ویرانه‌ها قرار دارد.

هر چهار جنگ همچنین اختلافاتی را نه تنها بین مخالفان، بلکه بین شرکا نیز به همراه داشت که جای تعجب نیست، زیرا قدرت‌های بزرگ و کوچک منافع و مسئولیت‌های متفاوتی دارند. در اینجا نیز این الگو در کره ایجاد شد. وقتی قدرت‌های بزرگ تصمیم گرفتند که آماده توقف جنگ هستند، شرکای کوچک خود را نیز با خود همراه کردند. پس از مرگ استالین، رهبران جدید شوروی تصمیم گرفتند ضررهای خود را کاهش دهند و اجازه دهند آتش‌بس برقرار شود، در حالی که واشینگتن سئول را به پذیرش توافقی مجبور کرد که با آن مخالف بود. بیست سال بعد، واشینگتن سایگون را نیز به انجام همین کار مجبور کرد. اوکراین تاکنون در برابر چنین فشاری مقاومت کرده است، اما اگر روسیه مایل به توافق معقولی شود، ایالات متحده و متحدان اروپایی‌اش راه‌هایی برای اطمینان از پذیرش آن توسط کی‌یف پیدا خواهند کرد. و همین امر در مورد ایران نیز صادق خواهد بود: به محض اینکه دولت ترامپ با جمهوری اسلامی به توافق برسد، ایالات متحده خواسته‌های اسرائیل و کشورهای خلیج فارس را برای اتخاذ رویکردی سخت‌تر رد خواهد کرد.

این روزها صحبت‌های زیادی در مورد اینکه چگونه شکست واشینگتن در دستیابی به اهدافش در ایران نشانه‌ای از ازدست دادن قدرت گسترده‌تر و اجتناب‌ناپذیر است، وجود دارد. تیتر اخیر نیویورک تایمز اعلام کرد: «چین به طور فزاینده‌ای آمریکای ترامپ را به عنوان یک امپراتوری در حال زوال می‌بیند» و بسیاری در داخل و خارج از کشور با این موضوع موافق هستند. اما همین موضوع در مورد شکست در ویتنام نیز گفته شد – فقط برای اینکه ایالات متحده ظرف چند سال از این شکست جان سالم به در ببرد و به دهه‌ها هژمونی جهانی ادامه دهد. هیچ تضمینی برای احیای مجدد چنین ژئوپلیتیکی وجود ندارد، اما پویایی خلاقانه سرمایه‌داری آمریکایی و ظرفیت‌های احیاکننده دموکراسی آمریکایی قرن‌هاست که خرگوش‌ها را از کلاه بیرون آورده و بعید است که اکنون نیز این کار را متوقف کند.

شاید قابل توجه‌ترین جنبه تمام این قافیه‌های تاریخی، آرزوی مکرر، ساده‌لوحانه و همه‌جانبه رهبران زمان جنگ باشد که به طور اتفاقی فرض می‌کنند نیروی نظامی می‌تواند به راحتی دستاوردهای سیاسی به همراه داشته باشد، دشمن پاسخی نخواهد داد و برنامه‌ریزی استراتژیک جدی ضروری نیست. در جنگ، مانند بازار، خطرناک‌ترین کلمات ممکن است این باشد که "این بار متفاوت است".

منبع: فارن افرز/ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

کلید واژه ها: فارن افرز ایران و امریکا حمله امریکا حمله امریکا به ایران مذاکرات ایران و امریکا روسیه شبه جزیره کره ویتنام


( ۶ )

نظر شما :