واکاوی آینده جنگ ۴۰‑روزه آمریکا وصهیونی علیه ایران
از شکست هژمون تا نظم نوین جهانی
نویسنده: علی رحیمی پور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و ارشد مدیریت دفاعی و مدرس دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: جنگ ۴۰ روزه اخیر میان ابرقدرت غرب در لباس آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، یک رویداد ساده نظامی نبود. این جنگ به تعبیر آیندهپژوهان، یک «نقطه عطف ژئوپلیتیک» محسوب میشود که در آن هم قواعد سنتی روابط بینالملل (لزوم پذیرش شروط بازنده توسط برنده) و هم پیشفرضهای هژمونیک غرب دچار فروپاشی شدند.
پویش محیطی: در بستر تحولات بین الملل از هندوپاسفیک، اوراسیا، خاورمیانه، اوکراین تا گریلند و ونزوئلا رویکرد آیندهپژوهی با «پویش محیطی» آغاز میشود. در همزمانی و تحولات دورانی این جنگ، چندین تحول همزمان رخ دادند که هر کدام به تنهایی میتوانست معادلات را تغییر دهد: اعلام آتشبس یکطرفه آمریکا در شرایطی که ایران تسلیم نشده است، بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران و ایجاد کمبود مواد خام صنعتی در کشورهای خلیجفارس، رزمایش آمریکا در دریای چین جنوبی همزمان با ابراز نگرانی و خشم چین در آن منطقه، و در نهایت حضور پرشور مردم ایران در حمایت از نیروهای مسلح و پویش ۳۰میلیون نفری جانفدای ایران اسلامی و " نه به جنگ با ایران" در نزدیک به ۱۵۰۰ شهر آمریکا نیز تجمعاتی علیه جنگ برپا شد. این همزمانی روندهای متضاد، نشاندهنده گذار از جهان یکقطبی به وضعیتی است که در آن حتی یک ابرقدرت توان مدیریت چندجبهه را ندارد.
تحلیل روند: از ادراک نادرست آمریکا تا شکست رسانهای غرب یکی از مهمترین درسهای آیندهپژوهانه این جنگ، «مشکل ادراک راهبردی» است. آمریکا در سند امنیت ملی خود، اولویت اول را چین معرفی کرده بود، اما با تحریک اسرائیل وارد جنگی شد که نه از نظر نظامی و نه از نظر شناختی برای آن آماده نبود. ایران با تکیه بر سه مؤلفه کلیدی – قدرت ژئوپلیتیک (اتصال به آبهای گرم و همسایگی با ۱۵ کشور)، قدرت ژئوکالچر (هماهنگی میدان، خیابان و دیپلماسی) و قدرت فناورانه بومی (پهپادها و موشکهای ساخت داخل) – توانست معادله را به نفع خود تغییر دهد. از سوی دیگر، جنگ شناختی و روانی ایران در رسانههای جهانی به حدی پیش رفت که رئیسجمهوری آمریکا از مواضع خبرنگاران و روزنامهنگاران کشورش شکایت کرد؛ پدیدهای که در آیندهپژوهی، «شکست هژمون روایتی» نامیده میشود.
سناریوهای پیش رو: سه آینده محتمل برای منطقه و جهان با استفاده از روش سناریونویسی و با توجه به اصولی چون «عدم قطعیت بحرانی» و «پیشرانهای کلیدی»، سه سناریو برای آینده قابل تصور است:
سناریوی اول (تغییر نظم به نفع محور مقاومت): در این سناریو، آمریکا به دلیل ناتوانی در شکست ایران و فشار افکار عمومی داخلی، ناچار به پذیرش شروط ۱۰گانه رهبرمعظم انقلاب اسلامی ایران در مذاکرات میشود. تنگه هرمز با نظارت ایران بازگشایی میشود و کشورهای خلیجفارس به دلیل خسارتهای واردشده، غرامت پرداخته و پایگاههای خود را در اختیار آمریکا قرار نمیدهند. این سناریو بیشترین همخوانی را با «ابطالگرایی پوپری» دارد که فرضیه شکست سریع ایران را رسماً ابطال شده میداند.
سناریوی دوم (جنگ فرسایشی و فشار داخلی بر ایران): این سناریو مبتنی بر تحلیلی آیندهپژوهانه از «نفوذ غربگرایان داخلی» است. اگر جریانهای نفوذی در سیستم دیپلماسی ایران موفق شوند ادراک عمومی را از اولویتهای رهبری (شروط ۱۰گانه) منحرف کنند، مثلث قدرت ایران (میدان، خیابان، دیپلماسی) دچار اختلال خواهد شد. در آن صورت، آمریکا کارتهای جدیدی برای مذاکره به دست میآورد و جنگ به بنبستی طولانی تبدیل میشود که به ضرر هر دو طرف تمام میشود.
سناریوی سوم (بازآرایی جهانی با محوریت بریتانیا و ظهور چین): بر اساس تحولات در اروپا، بریتانیا به دنبال تضعیف همزمان روسیه (از طریق جنگ اوکراین) و آمریکا (با تنها گذاشتن آن در خلیجفارس) است تا امپراتوری خود را بازسازی کند. در این سناریو، ناتو دچار اختلاف عمیق شده، اروپا به دو قطب شرقی (تحتنفوذ روسیه) و غربی (تحت فرماندهی بریتانیا) تقسیم میشود و چین به عنوان ثباتساز اوراسیا از کریدورهای ایران (شمال–جنوب و شرق–غرب) برای عبور از تنگه هرمز استفاده میکند. ایران در این سناریو نقش «هاب ژئوپلیتیک» را ایفا میکند.
رهنگاشت پیشنهادی برای ایران (بر اساس نقاط قوت) از منظر روش
«رهنگاشت»، ایران برای تبدیل دستاوردهای نظامی به دستاوردهای پایدار دیپلماتیک و اقتصادی، به نقشه راهی سهلایه نیاز دارد:
لایه کوتاهمدت (۱ تا ۳ ماه): رسمیت بخشیدن به «آتشبس یکطرفه آمریکا» به عنوان یک سند بینالمللی که نشان میدهد بازنده جنگ موظف به پذیرش شروط برنده است. این اقدام، یک «پیشنهاد هنجاری» در روابط بینالملل خواهد بود، نظیم نوین منطقه توسط ایران در طولانی مدت به پشتوانه کار ت های برنده ایران ترسیم و قدرت ۴ بین الملل ظهور خواهد کرد.
لایه میانمدت (۶ تا ۱۲ ماه): فعالسازی کریدورهای شمال–جنوب از طریق پاکستان و اوراسیا و کریدور شرق–غرب از طریق چین، به گونهای که محاصره دریایی آمریکا کاملاً بیاثر شود. این همان راهبردی است که در تحولات به «مزیت ژئوپلیتیک برتر ایران» اشاره شده است.
لایه بلندمدت (۲ تا ۵ سال): تدوین «بسته سیاستی نظم نوین منطقهای» با مشارکت حوثیهای یمن، محور مقاومت و کشورهای خواهان ثبات در خلیجفارس. این بسته باید شامل بازتعریف امنیت جمعی در منطقه برای همه بدون حضور آمریکا باشد.
بصیرتهای آیندهپژوهی: از پوزیتیویسم تا نظریه انتقادی و اسلامی این جنگ نشان داد که بصیرتهای صرفاً پوزیتیویستی (تکیه بر دادههای کمی و مدلهای خطی) نمیتوانند پدیدههایی مثل «مقاومت مردمی» یا «شکست هژمون رسانهای» را پیشبینی کنند. از منظر نظریه انتقادی، جنگ کنونی روایت «لیبرالیسم غربی در برابر اسلام» را به چالش کشیده است. از منظر کوهن، پارادایم «جهان تکقطبی» در حال فروپاشی است و پارادایم جدیدی با محوریت چین، روسیه و ایران در حال شکلگیری. اما مهمترین بصیرت، بصیرت اسلامی است که در آن «حضور پرشور ملت» و «هماهنگی میدان و دیپلماسی» به عنوان مؤلفههای پایدار قدرت معرفی میشوند – چیزی که در نظریههای مرشامر و فوکویاما پیشبینی نشده بود.
آینده از آن کیست؟
تحلیل آیندهپژوهانه این جنگ ۴۰ روزه نشان میدهد که آمریکا با یک «شکست محاسباتی» بیسابقه مواجه شده است. بستن تنگه هرمز، ناتوانی در ایجاد محاصره مؤثر، اختلاف در ناتو و اتحادیه اروپا، و مهمتر از همه «اتحاد سهضلع قدرت در ایران» (میدان، خیابان، دیپلماسی) همگی حاکی از آن است که نظم کنونی در حال جایگزینی با نظمی نوین است. ایران اگر بتواند از نفوذ غربگرایان داخلی جلوگیری و رهنگاشت خود را اجرا کند، نه تنها از این جنگ پیروز بیرون آمده است، بلکه به یکی از معماران نظم جدید جهانی تبدیل خواهد شد. در غیر این صورت، جنگ فرسایشی و فشار داخلی، همه دستاوردها را تضعیف خواهد کرد. آیندهپژوهی به ما میآموزد که امروز همان نقطهای است که باید برای فردای بهتر تصمیم گرفت.


نظر شما :