امارات در یمن و سودان:

ژئوپلیتیک قدرت و جنگ نیابتی در دریای سرخ

۲۹ دی ۱۴۰۴ | ۱۴:۰۰ کد : ۲۰۳۷۲۶۶ خاورمیانه انتخاب سردبیر
فرهاد قادری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: اقدامات امارات در یمن و سودان بازتابی واضح از منطق قدرت واقع‌گرایانه است: یک دولت کوچک در منطقه‌ای ناامن که تلاش می‌کند با گسترش نفوذ منطقه‌ای، کنترل نقاط استراتژیک، استفاده از جنگ نیابتی و بهره‌برداری از خلأ قدرت، امنیت خود را تأمین و قدرت نسبی خود را در برابر رقبای بزرگ‌تر افزایش دهد.
ژئوپلیتیک قدرت و جنگ نیابتی در دریای سرخ

نویسنده: فرهاد قادری، پژوهشگر روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: اقدامات امارات در یمن و سودان و حمایت آن از نیروهای واکنش سریع را باید در چارچوب نظریه واقع‌گرایی به عنوان بازتابی از منطق بقا و ماکسیمم‌سازی قدرت در نظام بین‌المللی آنارشیک تحلیل کرد. این رفتار نه ناشی از ایدئولوژی یا ارزش‌های اخلاقی، بلکه محصول محاسبات عقلانی یک دولت کوچک در جست‌وجوی امنیت و نفوذ منطقه‌ای است که تلاش می‌کند در برابر قدرت‌های بزرگ‌تر منطقه موقعیت خود را تثبیت کند.

از منظر ژئوپلیتیک واقع‌گرایانه، کنترل تنگه باب‌المندب و سواحل دریای سرخ برای امارات یک ضرورت استراتژیک است. این تنگه که بیش از ۱۰ درصد تجارت دریایی جهان و بخش قابل توجهی از انتقال نفت را کنترل می‌کند، برای کشوری مانند امارات که اقتصاد آن وابسته به تجارت و صادرات انرژی است، اهمیت حیاتی دارد. مداخله در یمن و تسلط بر بنادر استراتژیک مانند عدن، المخا و موکا به امارات این امکان را می‌دهد که در صورت بروز تنش با ایران یا دیگر رقبای منطقه‌ای، مسیرهای جایگزین برای انتقال کالا و انرژی داشته باشد. این همان چیزی است که واقع‌گرایان آن را عمق راهبردی می‌نامند – ایجاد فاصله و گزینه‌های چندگانه برای تأمین امنیت ملی.

حمایت امارات از نیروهای واکنش سریع محمد حمیدتی در سودان نیز از همین منطق پیروی می‌کند. این استراتژی نمونه‌ای کلاسیک از جنگ نیابتی است که در آن یک دولت به جای مداخله مستقیم و متحمل شدن هزینه‌های سنگین انسانی و سیاسی، از بازیگران محلی برای پیشبرد منافع خود استفاده می‌کند. امارات با تسلیح، تأمین مالی و آموزش نیروهای واکنش سریع، در واقع در حال ایجاد یک متحد وابسته در سودان است که می‌تواند منافع ابوظبی را در منطقه تضمین کند. این رویکرد هزینه را کاهش می‌دهد، مسئولیت مستقیم را از دوش امارات برمی‌دارد و در عین حال نفوذ بلندمدت را تأمین می‌کند.

از دیدگاه واقع‌گرایی ساختاری، این اقدامات بخشی از رقابت صفر – جمع برای قدرت در خاورمیانه است. امارات با مداخله در یمن در واقع در حال مقابله با نفوذ ایران است. حوثی‌ها به عنوان متحد جمهوری اسلامی، دسترسی ایران به آب‌های آزاد دریای سرخ و خلیج عدن را تسهیل می‌کنند. از منظر امارات، اجازه دادن به تثبیت قدرت حوثی‌ها به معنای ایجاد یک هلال شیعی از لبنان تا یمن و محاصره استراتژیک امارات و متحدانش است. بنابراین حمایت از نیروهای مخالف حوثی‌ها و تلاش برای تسلط بر بنادر یمن نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت امنیتی تلقی می‌شود.

در سودان نیز همین رقابت وجود دارد اما با بازیگر دیگری – ترکیه. آنکارا که سال‌ها در تلاش برای احیای نفوذ عثمانی در منطقه است و با اخوان‌المسلمین ارتباط نزدیک دارد، خود را در موضع رقیب امارات قرار داده است. جمهوری اسلامی ایران و ترکیه هر دو به دنبال ایجاد پایگاه نظامی در سواحل آفریقا هستند. در این بازی قدرت، امارات با حمایت از نیروهای واکنش سریع که مخالف جریان اخوانی و همسو با منافع ابوظبی هستند، در واقع در حال انجام همان کاری است که واقع‌گرایان تهاجمی مانند میرشایمر پیش‌بینی می‌کنند: استفاده از هر فرصتی برای افزایش قدرت نسبی و جلوگیری از پیشروی رقبا.

بُعد اقتصادی این توسعه‌طلبی نیز قابل تأمل است. سودان منابع طلای غنی و اراضی کشاورزی حاصلخیز دارد که برای کشوری مانند امارات با محدودیت منابع آب و خاک، جذابیت زیادی دارد. یمن نیز علاوه بر موقعیت استراتژیک، منابع نفت و گاز دارد. از منظر واقع‌گرایی مرکانتیلیستی، قدرت اقتصادی و قدرت نظامی دو روی یک سکه هستند و امارات با کنترل این منابع و مسیرهای تجاری، هر دو بُعد را تقویت می‌کند. این منطق کاملاً شبیه به منطقی است که قدرت‌های استعماری قرن نوزدهم برای توجیه گسترش امپریالیستی خود استفاده می‌کردند.

نکته دیگر در تحلیل واقع‌گرایانه، مفهوم دیلمای امنیتی است. امارات با افزایش توانمندی‌های نظامی خود، ایجاد پایگاه در جزیره سقطرا، حضور در بندر عدن و حمایت از نیروهای واکنش سریع در سودان، در واقع در حال تأمین امنیت خود است. اما این اقدامات به ناچار احساس تهدید در همسایگان را باعث می‌شود. ایران، یمن، سودان و حتی عمان و عربستان می‌توانند این رفتار را تهدیدی علیه امنیت خود تلقی کنند و واکنش نشان دهند. این واکنش‌ها نیز امارات را ناامن‌تر می‌کند و چرخه‌ای از تشدید تنش و مسابقه تسلیحاتی ایجاد می‌شود – همان چیزی که واقع‌گرایان آن را دیلمای امنیتی می‌نامند.

امارات همچنین از خلأ قدرت موجود در این کشورها استفاده کرده است. فروپاشی دولت مرکزی یمن پس از انقلاب ۲۰۱۱ و کودتای حوثی‌ها، و بی‌ثباتی سیاسی سودان پس از سقوط عمر البشیر و درگیری‌های داخلی، فرصتی استراتژیک برای مداخله فراهم کرد. از منظر واقع‌گرایی، دولت‌ها موجوداتی فرصت‌طلب هستند که از هر موقعیتی برای افزایش قدرت استفاده می‌کنند. امارات نیز دقیقاً همین کار را کرده – وارد کشورهایی شده که ساختار قدرت آن‌ها شکننده بود و توانسته خود را به عنوان بازیگر تعیین‌کننده جایگزین کند.

اما این استراتژی بدون هزینه و ریسک نیست. مداخله در یمن هزینه‌های سنگین مالی و انسانی برای امارات دارد و حتی به کشته شدن سربازان اماراتی منجر می‌شود. حمایت از نیروهای واکنش سریع در سودان نیز امارات را در معرض انتقادات بین‌المللی قرار داده و ممکن است در بلندمدت بازگشت منفی داشته باشد. اگر حمیدتی شکست بخورد یا روزی علیه منافع امارات بچرخد، این سرمایه‌گذاری هدر رفته است. از منظر واقع‌گرایی دفاعی، این رفتارها ممکن است امنیت امارات را به جای افزایش، کاهش دهند.

در نهایت، اقدامات امارات در یمن و سودان بازتابی واضح از منطق قدرت واقع‌گرایانه است: یک دولت کوچک در منطقه‌ای ناامن که تلاش می‌کند با گسترش نفوذ منطقه‌ای، کنترل نقاط استراتژیک، استفاده از جنگ نیابتی و بهره‌برداری از خلأ قدرت، امنیت خود را تأمین و قدرت نسبی خود را در برابر رقبای بزرگ‌تر افزایش دهد. این استراتژی، صرف‌نظر از ابعاد اخلاقی و پیامدهای انسانی ویرانگر آن برای مردم یمن و سودان، از دیدگاه واقع‌گرایی یک انتخاب عقلانی و قابل پیش‌بینی است که با ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل و ضرورت‌های امنیتی یک دولت
کوچک در حال صعود همخوانی دارد.

کلید واژه ها: فرهاد قادری امارات متحده عربی سودان حمیدتی سودان و امارات امارات و سودان یمن امارات و یمن یمن و امارات


( ۱۱ )

نظر شما :