از ایدئولوژی نفتی تا تهدیدات ژئوپلیتیکی جهانی در سال ۲۰۲۵
ریشههای تاریخی تنش آمریکا و ونزوئلا
نویسنده: رضا حاجی محمدی، پژوهشگر روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: در نوامبر ۲۰۲۵، روابط ایالات متحده و ونزوئلا به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً «تنش» نامید؛ این یک رویارویی تمامعیار است. دولت دونالد ترامپ با بازگشت به کاخ سفید، از تحریمهای فلجکننده عبور کرده و با حملات هوایی مستقیم به قایقهای ماهیگیری و قاچاقچیان در سواحل ونزوئلا، استقرار بیش از ده هزار نیروی دریایی و هوایی در دریای کارائیب، ممنوعیت کامل پروازهای تجاری بر فراز این کشور، افزایش جایزه دستگیری نیکولاس مادورو به ۵۰ میلیون دلار و معرفی رسمی او و شبکه موسوم به «کارتل دلوس سولس» به عنوان سازمان تروریستی خارجی، عملاً خط قرمزهای دیپلماتیک را درنوردیده است. این اقدامات، که تاکنون بیش از هشتاد غیرنظامی را به کام مرگ کشانده، ونزوئلا را در آستانه یک مداخله نظامی تمامعیار قرار داده است.
این رویارویی اما ریشه در بیش از یک قرن تاریخ دارد؛ تاریخی که از همکاری نفتی عمیق به تقابل ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی مطلق تبدیل شده است. در اواخر قرن نوزدهم، ایالات متحده برای نخستین بار در پرونده اختلاف مرزی ونزوئلا و بریتانیا بر سر منطقه اسکیبو وارد عمل شد و با استناد به دکترین مونرو، لندن را تهدید کرد. این مداخله، هرچند دیپلماتیک، الگویی ساخت که بعدها بارها تکرار شد: آمریکای لاتین حیاط خلوت واشینگتن است و منابع آن باید در خدمت منافع آمریکا باشد.
در قرن بیستم، ونزوئلا به مهمترین تأمینکننده نفت ایالات متحده در نیمکره غربی تبدیل شد. شرکتهای آمریکایی کنترل کامل میادین نفتی را در دست داشتند و کاراکاس یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه بود. این رابطه تا پایان قرن بدون تنش جدی ادامه یافت، اما با پیروزی هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹ همه چیز تغییر کرد. چاوز با شعار «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» صنعت نفت را ملی کرد، اکسون موبیل و شورون را از پروژههای اصلی بیرون راند و درآمدهای نفتی را به برنامههای گسترده اجتماعی اختصاص داد. این اقدام مستقیماً منافع شرکتهای آمریکایی را هدف گرفت و واشینگتن چاوز را به تهدیدی وجودی برای هژمونی خود در منطقه دید.
کودتای ناکام آوریل ۲۰۰۲ که اسناد بعدی نشان داد آمریکا از آن آگاه و حتی حامی ضمنی بود، نقطه عطف شد. چاوز در پاسخ، اتحاد استراتژیک با روسیه، چین و ایران را تقویت کرد و ونزوئلا را به قطب اصلی مقاومت ضدآمریکایی در آمریکای لاتین تبدیل کرد. سقوط قیمت نفت در سال ۲۰۱۴، همراه با تحریمهای اولیه دوران اوباما و سپس فشار حداکثری ترامپ در دوره اول، اقتصاد ونزوئلا را به ورطه فروپاشی کشاند: تولید نفت از سه میلیون بشکه در روز به کمتر از چهارصد هزار بشکه سقوط کرد، تورم از مرز یک میلیون درصد گذشت و بیش از ۷٫۹ میلیون نفر، حدود ۲۸ درصد جمعیت به مهاجرت مجبور شدند؛ بزرگترین موج مهاجرت در تاریخ قاره آمریکا.
با مرگ چاوز و به قدرت رسیدن نیکولاس مادورو در ۲۰۱۳، تنشها شخصیتر و ساختاریتر شد. انتخابات جنجالی سال ۲۰۱۸، به رسمیت شناختن خوان گوایدو به عنوان رئیسجمهوری موقت توسط آمریکا و بیش از پنجاه کشور دیگر در سال ۲۰۱۹، و تحریم کامل شرکت نفت دولتی ونزوئلا (PDVSA) اقتصاد را کاملاً فلج کرد. مادورو اما با حمایت نظامی روسیه، کمکهای مالی چین و همکاری اطلاعاتی – نظامی ایران دوام آورد و ونزوئلا به پایگاه اصلی محور ضدغربی در نیمکره غربی تبدیل شد.
در سال ۲۰۲۵، بازگشت ترامپ این تقابل را به فاز نظامی کشانده است. حملات هوایی اخیر، که اغلب با کشته شدن ماهیگیران و غیرنظامیان همراه بوده، همراه با استقرار ناوهای جنگی و جنگندههای اف-۱۸ و بی-۵۲ در منطقه، پیام روشنی دارد: واشینگتن دیگر حاضر به تحمل بقای این رژیم نیست. مادورو نیز با درخواست موشک و رادار از مسکو و تهدید به همکاری نظامی عمیقتر با تهران پاسخ داده است.
پیامدهای جهانی این بحران عمیق و چندلایه است. از منظر انرژی، کاهش شدید تولید نفت ونزوئلا به افزایش ۱۵ درصدی قیمت نفت برنت از ابتدای سال دامن زده و اقتصادهای واردکننده نفت در آسیا و اروپا را تحت فشار گذاشته است. از منظر ژئوپلیتیکی، این رویارویی نیمکره غربی را بیثبات کرده و کشورهای چپگرای منطقه را در موقعیت دشواری قرار داده است. موج عظیم مهاجران ونزوئلایی همچنان کلمبیا، پرو، برزیل و حتی ایالات متحده را زیر فشار نگه داشته و به رشد پوپولیسم راستگرا در کشورهای میزبان کمک کرده است. مهمتر از همه، این بحران آزمون نهایی سیاست «فشار حداکثری» است.
تجربههای پیشین از کوبا تا ایران و کره شمالی نشان داده است که این استراتژی معمولاً به جای تغییر رژیم، به تحکیم آن و تقویت محور مقاومت منجر میشود. هرگونه مداخله نظامی مستقیم میتواند به تکرار سناریوی عراق در سال ۲۰۰۳ بینجامد: سقوط سریع دولت، اما فروپاشی کامل نهادها، شورشهای قومی، کنترل جنگلهای آمازون توسط گروههای مسلح و ظهور نسل جدیدی از تهدیدات غیر دولتی.
در نهایت، بحران ونزوئلا دیگر فقط یک مسئله منطقهای نیست؛ آزمونی برای نظم جهانی پس از جنگ سرد است. اگر ایالات متحده نتواند بدون هزینههای سنگین انسانی و سیاسی این رژیم را تغییر دهد، اعتبار هژمونیاش در نیمکره غربی به شدت آسیب خواهد دید و فضای تنفس بیشتری به رقبای جهانیاش به ویژه چین و روسیه خواهد داد. راهحل پایدار نه در بمبها و ناوهای جنگی، بلکه در دیپلماسی چندجانبه با میانجیگری کشورهای بیطرف منطقه مانند برزیل نهفته است. در غیر این صورت، ونزوئلا نه تنها به قبرستان یک ایدئولوژی، بلکه به جرقه یک بحران جهانی جدید تبدیل خواهد شد.


نظر شما :