تهران هم چنان سرسپرده کرملین

چرا با خلوت شدن میز مذاکرات در دوحه، برجام هم چنان نافرجام ماند؟!

۱۱ تیر ۱۴۰۱ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۱۲۹۲۶ اخبار اصلی پرونده هسته ای
نویسنده خبر: عبدالرحمن فتح الهی
حشمت الله فلاحت پیشه در گفت وگویی معتقد است که شکست مذاکرات دوحه را فراتر از اختلاف نظر دو پایتخت تهران و واشنگتن بود. چون ایران کماکان در یک عالم توهم خود را در کنار چین روسیه در یک قطب بندی و بلوک بندی می بیند و در این راستا رسانه های جریان رادیکال در داخل ایران نشست دوحه را که بدون حضور چین و روسیه پی گرفته شد را نوعی دور زدن پکن و مسکو می دانستند و به همین دلیل پیش از انجام مذاکرات در دوحه، شکست آن را قطعی می دانستند. پس اگر چه در قطر میز از نظر فیزیکی و ظاهری خلوت بود، ولی سایه و روح منافع روسیه و چین باعث شکست مذاکرات شد.
چرا با خلوت شدن میز مذاکرات در دوحه، برجام هم چنان نافرجام ماند؟!

دیپلماسی ایرانی: حشمت الله فلاحت پیشه از آن دست کارشناسانی است که همواره معتقد بوده و هست که با خلوت شدن میز مذاکرات هسته ای بین ایران و آمریکا و محدود کردن گفت وگوها بر سر پرونده فعالیت ها هسته ای، مسیر و فضای لازم برای حصول توافق شکل خواهد گرفت. هر چند که این مهم در نشست دو روزه دوحه به وقوع پیوست، اما کماکان شاهد عدم حصول توافق بین طرفین (تهران و واشنگتن) بودیم. لذا به می‌رسد که علاوه بر خلوت کردن میز مذاکرات دلایل و عوامل متعدد دیگری در تاخیر احیای برجام و شکست مذاکرات قطر موثر بوده است. از همین منظر در گفت وگو با رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی به بررسی دیگر عوامل شکست نشست غیرمستقیم جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در قطر پرداخت. در این گپ و گفت سعی شده است به این سوال کلیدی هم پاسخ داده شود که علاوه بر خلوت کردن میز مذاکرات بین تهران - واشنگتن و محدود کردن موضوع بر روی پرونده فعالیت هسته‌ای چه ابزارها و لوازم دیگری برای حصول هر چه زودتر توافق و احیای برجام  نیاز است؟ پاسخ به این سوال و پرسش هایی از این دست، محور مصاحبه پیش رو را شکل می‌دهد که در ادامه از نظر می گذرانید.

 جناب فلاحت پیشه برای سوال اول مستقیم تحلیل حضرتعالی را به چالش بکشیم که اعتقاد داشتید اگر میز مذاکرات خلوت شود می توان به توافق نائل آمد. اما در نشست دو روزه دوحه با خلوت شدن میز مذاکرات باز هم توافقی حاصل نشد؛ آیا صرفاً خلوت شدن میز مذاکرات مهم است یا تغییر نگاه به طرفین به خصوص تهران و واشنگتن؟

با توجه به اتفاقات، تحولات و رویدادهایی که برای مسیر گفت و گوها و مذاکرات هسته‌ای طی این سال ها شکل گرفته است به نظر می رسد که پرونده فعالیت‌های هسته‌ای که پیش از این به عنوان اختلاف بین ایران و ایالات متحده آمریکا مطرح بود اکنون متاسفانه به بخشی از مسائل سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک جهانی بدل شده است که نقش عمده ای در دوره گذار نظام بین الملل ایفا می کند. در سایه این تعریف از مذاکرات هسته‌ای قطعاً تمام بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای به شکل مستقیم یا غیرمستقیم و با شدت و ضعف نقش و دخالتی در مذاکرات هسته‌ای پیدا خواهند کرد. لذا اگر چه به صورت فیزیکی و ظاهری در نشست دو روزه دوحه شاهد خلوت شدن میز گفت‌وگوها و مذاکرات بودیم، اما سایه تمام این بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای و به خصوص  روس‌ها بر مذاکرات سنگینی می کرد. 

 پس با این تفاسیر معتقدید که با وجود خلوت شدن میز مذاکرات، تهران کماکان در سایه مسیر وین و وابستگی به مسکو حرکت کرد؟

در یک نگاه کلان ما در نظام بین الملل با دو دسته کشور طرف هستیم؛ کشورهایی که با شعار استقلال سیاسی و دیپلماتیک در راستای منافع خود گام بر می دارند و دسته دوم کشورهایی هستند که در در مناسبات جهانی همواره نقش کشورهای همسو را باز می کنند. در این راستا من بارها در گفت‌وگو با رسانه‌ها عنوان کرده ام جمهوری اسلامی هر چه سریع تر باید گلیم برجام را از جنگ اوکراین بیرون بکشد تا آن زمان شاهد حصول توافق باشیم. اما نشست دو روزه دوحه نشان داد که کماکان گلیم مذاکرات هسته‌ای ایران در آب گل آلود جنگ اوکراین غوطه ور است. لذا اگر چه در قطر میز مذاکرات خلوت شد، اما باز هم خط منافع ملی روسیه در دوحه هم مانع از به نتیجه رسیدن توافقات شد. پس باید اینگونه نتیجه گرفت که در نشست دوحه آنچه که محلی از اعراب نداشت منافع ملی جمهوری اسلامی ایران بود.

 از چه بابت؟

از این بابت که متاسفانه کماکان منافع جمهوری اسلامی ایران قربانی منافع روسیه به خصوص بعد از جنگ اوکراین شده است، آن هم در شرایطی که اکنون تمام کشورها به خصوص همسایگان ما در سایه جنگ اوکراین سعی می کنند بیشترین تلاش را برای تحقق منافع خود داشته باشند. اما متاسفانه این جنگ به یک کاتالیزوری برای قربانی شدن منافع ایران پیش پای منافع روسیه بدل شده است. از این رو در همین مصاحبه با روزنامه شرق به صراحت می‌گویم که آنچه تیم مذاکرات هسته‌ای ایران در دوحه انجام داد گفت وگو و چانه زنی نبود، بلکه یک وقت گذرانی دیپلماتیک بود.

 حال باید پرسید که اگر خلوت شدن میز مذاکرات به توافق نخواهد انجامید، شما چه راهکاری برای رسیدن به توافق و احیای برجام را مطلوب می دانید؟

من همواره گفته ام که ایران با تحدید (محدودسازی) مذاکرات هسته ای می تواند مسیری را در پیش بگیرد که هر چه سریع تر به توافق برسد، اما متاسفانه رفتار ایران طی این سال ها به نحوی باعث شد که مذاکرات هسته‌ای به منافع دیگر بازیگران بی‌ربط گره بخورد و این مسئله سبب شد که پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران به مسائل غیربرجامی مانند توان موشکی و دفاعی، نفوذ منطقه‌ای، حقوق بشر و سایر مسائل گره بخورد. به موازات آن کشورهای دیگری، حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس هم این جسارت را پیدا کردند که به مذاکرات هسته‌ای اضافه شوند و این نتیجه مستقیم رفتارهای غلط ایران است. در صورتی که مذاکرات هسته‌ای تنها دو طرف اصلی، یعنی ایران و ایالات متحده آمریکا و یک طرف ناظر یعنی شورای امنیت سازمان ملل دارد. لذا تمام بازیگرانی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به پرونده فعالیت هسته‌ای و مذاکرات اضافه شدند به دلیل ندانم کاری و دیپلماسی غلط تهران بوده است. در ادامه، همین دیپلماسی غلط سبب شد که مذاکرات هسته‌ای قربانی سایر مسائل در منازعات جهانی شود که آخرین مورد آن جنگ اوکراین بود. من در همان روزهای آغازین جنگ اوکراین گفتم که برجام و مذاکرات وین قربانی و فدای این جنگ شد. از همان زمان تا به اکنون نقد و حتی توهین های زیادی به من شد. اما همین چند روز اخیر به زبان وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران صراحتا بیان شد که روسیه حق دارد به منافع برجامی دست پیدا کند؛ این موضع گیری وزیر امور خارجه دولت رئیسی است، نه وزیر امور خارجه روسیه. به موازاتش هفته گذشته و درست در زمانی که ایران میزبان سرگئی لاوروف بود، قطری‌ها قراردادهای کلان و بلندمدتی را با چهار شرکت اروپایی و آمریکایی منعقد کردند تا جایگزین صادرات گاز روسیه به اروپا شوند، اما ما می بینیم که با حضور وزیر امور خارجه روسیه در ایران، تهران باز هم منافع خود را قربانی منافع کرملین کرد. شاید در این بین مقامات دولت رئیسی و سایر جریان‌های رادیکال داخلی روسیه را موافق احیای برجام بدانند، اما در صحنه عمل به هیچ عنوان احیای برجام در راستای منافع روس ها نیست. در این شرایط بر خلاف ایران که با تحریم و سیاست فشار حداکثری، اقتصاد ایران به یک بحران کامل رسیده است، روس ها توانستند در سایه تحریم‌های ناشی از جنگ اوکراین به یک نقطه ای از توان برسند که اتفاقا دیگر کشورها مانند ایران را دچار چالش کنند. جالب اینجاست که مهمترین ابزار روس ها برای رسیدن به این نقطه سوار شدن بر دوش مردم ایران است؛ مردمی که بار سنگین تحریم‌ها و سیاست فشار حداکثری را تحمل می کنند.

با این تفاسیر سوال جدی که باید پرسید این است که اگر سایه روس ها در دوحه این نشست را به شکست کشاند، چرا تهران به این نقطه از سرسپردگی به کرملین رسیده است؟

 این هم ناشی از توهم مقامات ایرانی است.

چه توهمی؟

 واقعیت امر آن است که فضای ذهنی مسئولان جمهوری اسلامی ایران با فضای کشورهایی که تهران به آن تکیه کرده و به آنها مرتبا امتیاز می دهد در تضا کامل به سر می برد. این کشورها از هر عامل و ابزاری، ولو ایران و برجام به مثابه مسیری برای ارتقاء نفوذ خود و همچنین بالابردن توان چانه زنی دیپلماتیک در راستای تحقق منافع ملی خود در برابر غرب می نگرند، اما متاسفانه ایران در یک توهم به سر می برد؛ توهمی که ناشی از آن است که تهران این باور را دار در کنار روسیه و چین و ذیل سیاست نگاه به شرق در یک بلوک قدرتمند قرار دارد. همین نگاه سبب شده است که جمهوری اسلامی ایران تنها بازیگری باشد که از تاخیر در احیای برجام بیشترین آسیب را می برد، اما دیگر بازیگران به صورت مستقیم یا غیرمستقیم منافع و امتیازات خود را در سایه بن بست فعلی و تاخیر در احیای برجام برده و می برند. نکته مهم تر اینجاست که اتفاقاً شرایط کنونی از یک طرف قربانی کردن برجام را بیش از پیش محتمل می کند و از طرف دیگر می تواند یک فرصت جدی را در اختیار ایران قرار بدهد. این یک وضعیت پارادوکسیکال و متناقض است و باید دید در آینده چه اتفاقاتی را برای ایران رقم می‌زند؟

قدری روشنگری می کنید. منظور از این وضعیت پارادوکسیکال چیست؟

ببییند از یک طرف برگزاری نشست ناتو در مادرید و تعریف روسیه و چین به عنوان بزرگ ترین تهدیدات و دشمنان غرب معرفی شده‌اند. بنابراین پکن و مسکو سعی می‌کنند ابزارهایی چون برجام و کشورهایی مانند ایران را در راستای منافع خود در برابر غرب قربانی کنند. اما در عین حال این فضا می تواند سنگ محکی برای راستی آزمایی ادعای روس‌ها و چینی‌ها برای متحد خواندن ایران باشد.

چطور؟

اخیراً آقای رئیسی مهمان ویژه گروه بریکس بود؛ گروهی ۲۶ درصد تولید ناخالص داخلی دنیا، ۲۴ درصد منابع ارزی خارج از حوزه یورو و ۴۰ درصد جمعیت جهان را شکل می دهد. درخواست ایران برای عضویت در گروه بریکس می تواند سنگ محکی برای ادعای دوستی روس ها و چینی‌ها باشد. من طی ده سال گذشته بارها تاکید داشته ام که ایران باید عضو گروه بریکس شود.

 گروه بریکس! جناب فلاحت پیشه این ادعا با توجه به واقعیات جاری شبیه به یک شوخی و جوک دیپلماتیک است.

خیر اینگونه نیست.

 کشوری مانند ایران با پرونده های متعدد مانند پرونده هسته‌ای، نفوذ منطقه‌ای، توان موشکی و حضور در لیست سیاه گروه FATF، درگیری تمام عیار با تحریم های آمریکا و سیاست فشار حداکثری، عملاً نه توان و نه پتانسیل را برای پذیرش ایران در این گروه نمی گذارد. ضمن اینکه بحران های اقتصادی کنونی در داخل و ناکارآمدی دولت رئیسی در مدیریت آن شرایطی را رقم زده است که تهران رمقی برای حضور در این گروه ها را ندارد. شاهد این مدعا هم به تلاش های قبلی جمهوری اسلامی در حوزه اکو، پیمان شانگهای و نظایر آن باز می گردد که صرفاً در حد اسم باقی مانده است. غیر از این است؟

من این مسئله را مثل شما یک شوخی یا جوک دیپلماتیک نمی بینم. اتفاقا این مهم می‌تواند سنگ محکی برای سنجش ادعای ایران دوستی روس‌ها و چینی‌ها باشد. اگر پکن و مسکو درخواست تهران را برای عضویت در گروه بریکس اجابت کنند آن زمان می توان گفت که روسیه و چین به واقع ایران را متحد راهبردی خود می دانند. پس اگر در آینده شرایط به سمتی پیش رود که ایران عملا جزو این گروه شود می‌تواند بخشی از فرصت های کنونی که از دست رفته است را توجیه کند. چون فضای بین المللی بعد از جنگ اوکراین در حال تبدیل شدن به یک فضای دو قطبی و بلوک بندی شده است. لذا این گروه بریکس که در حال حاضر یک گروه اقتصادی است، امکان دارد در آینده به یک بلوک سیاسی، دیپلماتیک و حتی نظامی، امنیتی و دفاعی هم بدل شود. البته تا اینجای کار گروه بریکس، ایران را به دلیل قرار گرفتن در لیست سیاه گروه FATF، تحریم‌های آمریکا و چالش ها و مناقشاتی مانند پرونده هسته‌ای از عضویت در گروه خود منع کرده اند و درخواست تهران را نپذیرفته اند. چرا که اعضای بریکس اعتقاد دارند این گروه نه برای تنش و چالش، بلکه برای افزایش قدرت چانه‌زنی دیپلماتیک و نفوذ اقتصادی آنها در نظام بین الملل است. پس ما می بینیم متاسفانه ایران با این سیاستی که در پیش گرفته به نقطه ای رسیده که نه می تواند از فرصت های خود در برابر غرب استفاده کند و نه در شرق هم روسیه و چین فرصتی به ایران می دهند. بنابراین تهران فعلاً در یک بلاتکلیفی به سر می برد و منافع خود را در یک توهم فدای منافع مسکو کرده است. از این منظر من شکست مذاکرات دوحه را فراتر از اختلاف نظر دو پایتخت تهران و واشنگتن می دانم. چون ایران کماکان در یک عالم توهم خود را در کنار چین روسیه در یک قطب بندی و بلوک بندی می بیند و در این راستا رسانه های جریان رادیکال در داخل ایران نشست دوحه را که بدون حضور چین و روسیه پی گرفته شد را نوعی دور زدن پکن و مسکو می دانستند و به همین دلیل پیش از انجام مذاکرات در دوحه، شکست آن را قطعی می دانستند. پس اگر چه در قطر میز از نظر فیزیکی و ظاهری خلوت بود، ولی سایه و روح منافع روسیه و چین باعث شکست مذاکرات شد.

در بخشی از تحلیل خود عنوان داشتید که اضافه شدن دیگر بازیگران به جز آمریکا به مذاکرات نتیجه مستقیم سیاست‌های غلط جمهوری اسلامی ایران است. آیا تغییر محل مذاکرات از وین به دوحه می‌تواند به نحوی مسیر را برای اضافه کردن کشورهای حاشیه خلیج فارس به مذاکرات شکل دهد؟

اولا من نقش قطری ها و قبل تر از آن نقش عمانی ها در مذاکرات هسته ای و تنش ایران و آمریکا را شبیه به نقش اتحادیه اروپا می دانم که سعی می کنند به عنوان نماینده طیفی از کشورها این مذاکرات هرچه سریع تر به نتیجه برسد، منتهی واقعیت امر آن است که هرچه میز برجام شلوغ شود و بازیگران به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به نام میانجی گر، تسهیل گر یا میزبان به پروسه گفت وگوهای اضافه شوند قطعاً برجام و احیای توافق هسته‌ای پیچیده‌تر، بغرنج تر و طولانی تر خواهد شد. چرا که منافع متعدد، متنوع و در عین حال متضاد بسیاری از بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای به احیای برجام گره می خورد. در همین راستا من سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران طی 44 سال گذشته تا به این اندازه ضعیف ندیده ام. متاسفانه کار به جایی رسیده است که علاوه ۱+۵، حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس هم خود را به پروسه مذاکرات اضافه کرده اند.  ضمن اینکه اگرچه برخی کشورها مانند چینی ها و روس ها حتی در مذاکرات قطر حضور فیزیکی نداشتند، اما مذاکره‌کنندگان ما سعی کرند شبح آنها را در دوحه ترسیم کنند. این نشان می دهد ایران تنها بازیگری است که در مذاکرات احیای برجام طبق منافع ملی خود عمل نمی کند. چون اگر ایران چراغ سبزی را در مذاکرات دوحه از خود نشان می داد، می توانست از پیشنهاد فرانسوی‌ها در نشست گروه ۷ برای بازگرداندن نفت و گاز ایران به بازارهای جهانی نهایت استفاده را ببرد. اما عملاً سایه سنگین منافع روسیه و قربانی شدن منافع ایران پای مطامع و خواسته های کرملین باعث شد که نشست دوحه به یک وقت گذرانی دیپلماتیک از سوی جمهوری اسلامی شود. شدت این وابستگی و سرسپردگی به منافع روسیه به قدری است که رسانه‌های جریان رادیکال در داخل کشور حاضرند هموطنان و برادران ایرانی خود را آماج توهین ها، حمله ها و انتقادات شدید به دلیل مواضعشان ضد پوتین قرار دهند. این یک شرایط بسیار خطرناک است. پس من معتقدم آنچه در دوره گذشت ادامه یک بیراهه بود؛ بیراهه ای که در وین شکل گرفت.

 به چه دلیل نشست وین و دوحه را که بیراهه می دانید؟

چون اگر چه نفس مذاکرات وین مثبت تلقی می‌شود، اما زمانی که پای امضای توافق رسیدیم شاهد جنگ اوکراین بودیم و این جنگ عملاً مذاکرات وین از سوی روس ها و ایران به یک بیراهه تبدیل کرد. چرا که منافع تهران قربانی شخص پوتین شد. همین  رویه در دوحه تکرار شد. لذا من معتقدم که نشست قطر ادامه بیراهه نشست در وین اتریش بود. در حالی که هم نشست وین و هم نشست دوحه می توانست یک راهکار و یک راه حل برای احیای برجام و لغو تحریم ها باشد. چون در دوحه با خلوت شدن میز مذاکره و با تحدید (محدودسازی) مذاکرات بر روی پرونده فعالیت هسته می توانستیم اختلافات خود را به طرف اصلی یعنی ایران آمریکا حل و فصل کنیم، اما نهایتا این مسئله نه تنها حل نشد، بلکه شاهد پیچیده تر شدن پرونده هسته‌ای بودیم. البته در این بین دولت رئیسی و دیگر مقامات جمهوری اسلامی ایران توضیحات و توجیهاتی را مطرح می‌کنند، اما واقعیت امر آن است که ایران به دلیل قربانی کردن منافع برجامی خود پیش پای منافع روسیه عملاً احیای برجام را به فراموشی سپرده استو. من امیدوارم هرچه زودتر این فرصت‌سوزی به پایان برسد و این مسیر اشتباه در سیاست خارجی ایران تصحیح شود. اگرچه با توجه به واقعیت جاری به نظر نمی رسد که به این زودی ها شاهد توقف و تصحیح این نگاه در داخل باشیم. در حالی که همین قطر هفته پیش بزرگ ترین قراردادهای گازی تاریخ جهان را در حوزه انرژی به امضا رساند. جمهوری آذربایجان نمایشگاه بزرگ نفتی خود را با حضور شرکت‌های بزرگ بین المللی افتتاح کرد. در کنار آن عربستان سعودی، امارات متحده عربی و حتی عراق هم حداکثر تولید نفت خام را در دستور کار قرار دادند تا بتوانند در سایه جنگ اوکراین منافع خود را تامین کنند و این ایران است که به دلیل وابستگی و سرسپردگی به روسیه کماکان فرصت ها را یکی پس از دیگری از دست می دهد. به همین دلیل جا دارد که دولت رئیسی و دیگر مقامات جمهوری اسلامی ایران به مردم و به تاریخ پاسخ دهند که به چه دلیل یا دلایلی این فرصت ها و منافع را یکی پس از دیگری از دست دادند؟ چون حتی اگر بر اساس تجربه تاریخی کشورهای دارای فناوری هسته‌ای هم به مسئله نگاه کنیم تنها توجیه این فرصت سوزی ها فقط و فقط داشتن بمب اتم است در حالی که ایران به دلایل متعدد سیاسی، دیپلماتیک و شرعی داشتن سلاح هسته‌ای را هم حرام می داند. پس به هیچ دلیلی و با هیچ توجهی نمی توان وضعیت کنونی و فرصت روزی های کنونی یکی پس از دیگری را برای ملت ایران توضیح داد. این حق مردم است که بازخواست جدی از دولت و سایر مقامات جمهوری اسلامی ایران داشته باشند که چرا طی این سال ها منافع کشور فدای توهم آنها شده است فرصت‌ها را از دست دادیم؟/شرق

عبدالرحمن فتح الهی

نویسنده خبر

روزنامه نگار و کارشناس ارشد روزنامه نگاری سیاسی و عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی.

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: حشمت الله فلاحت پیشه ایران روسیه آمریکا برجام تحریم خاورمیانه و جنگ اوکراین


( ۷ )

نظر شما :

حسین ۱۱ تیر ۱۴۰۱ | ۱۷:۱۵
جناب فلاحت پیشه هیچ گونه سند و مدرکی برای ادعاهای خود ندارند و اساساً حاضر نیستند اعتراف کنند همان ها که آمریکا را از برجام خارج کردند حالا هم اجازه ورود مجدد این کشور را نخواهند داد مگر با تحمیل بندهای جدید به برجام 2015 این همه خودتحقیری و نادیده گرفتن حقایق عرصه بین الملل ، جای شگفتی دارد.ایشان از پرونده اوکراین صحبت می کنند ، از ایشان باید پرسید تعهدات آمریکا در سال 1994 و در موافقتنامه بوداپست چه بر سر کشور اکراین آورده؟ اصرار بر توافق با آمریکا به هرقیمتی ، چه نسبتی با حقایق دنیای امروز دارد؟