آنچه روابط بین‌الملل به ما هشدار می‌دهد

ترامپ و نظریه مرگ مولف

۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۷:۰۰ کد : ۲۰۴۰۱۳۸ اخبار اصلی آمریکا
نویسنده خبر: بشیر اسماعیلی
بشیر اسماعیلی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: پذیرش مرگ مؤلف در سیاست بین‌الملل، به ما هشدار می‌دهد که گاهی «سیاست خارجی» آن‌قدرها که ما اصرار داریم پیچیده و سیستماتیک نیست.
ترامپ و نظریه مرگ مولف

دیپلماسی ایرانی: در نقد ادبی، نظریه‌ای وجود دارد که رولان بارت با عنوان «مرگ مؤلف» آن را صورت‌بندی کرد. هسته اصلی این ایده، جدا کردن متن از نیت نویسنده است. بارت معتقد بود به محض اینکه نوشته‌ای منتشر می‌شود، بند ناف آن از نویسنده‌اش بریده می‌شود و خوانندگان هستند که به آن معنا می‌بخشند. در این دیدگاه، ذهنیت، پیش‌زمینه و اهداف مؤلف، دیگر مرجع نهایی برای تفسیر اثر نیست. انتقال این مفهوم به ساحت روابط بین‌الملل، دریچه‌ای متفاوت برای نگریستن به تقابل‌های سیاسی، به‌ویژه مناقشه آمریکا با ایران در دوران دونالد ترامپ می‌گشاید. در دنیای سیاست خارجی، هر تصمیمِ یک رهبر، به مثابه یک «متن» است که پس از صدور، از کنترل او خارج شده و در فضای عمومی، توسط تحلیل‌گران، اتاق‌های فکر و دیگر بازیگران بین‌المللی «خوانده» می‌شود.

مشکل از جاییت آغاز می‌شود که ما به عنوان تحلیل‌گر، ناخودآگاه فرض می‌کنیم که مؤلفِ این کنش‌های سیاسی، یک استراتژیست بزرگ و دارای طرحی منسجم در ذهن است. وقتی دونالد ترامپ از برجام خارج شد یا سیاست فشار حداکثری را پیش گرفت، جامعه تحلیل‌گران بین‌المللی بلافاصله شروع به «تفسیر» کردند. آن‌ها به دنبال یافتنِ کلان‌روایت‌هایی بودند که شاید اصلاً وجود نداشت. برخی آن را بخشی از یک استراتژی پیچیده برای مجبور کردن ایران به مذاکره‌ای بزرگ‌تر دیدند، برخی دیگر آن را ذیل دکترین «مرد دیوانه» برای ایجاد بی‌ثباتی در ذهن حریف تفسیر کردند و عده‌ای نیز آن را تلاشی برای مهار سیستماتیک ایران در خاورمیانه خواندند. در واقع، تحلیل‌گران برای ترامپ، «معنا» خلق می‌کردند.

در حالی که احتمالاً در ذهن خودِ ترامپ، بسیاری از این اقدامات نه از یک نقشه ژئوپلیتیک دقیق، بلکه از انگیزه‌هایی بسیار ساده‌تر سرچشمه می‌گرفت؛ اموری نظیر تمایل به نابودی میراث باراک اوباما، جلب رضایت پایگاه رای‌دهندگان داخلی، یا حتی برخوردهای غریزی و کاسب‌کارانه در لحظه. وقتی یک تحلیل‌گرِ روابط بین‌الملل، به کنش‌های ترامپ لایه‌هایی از نبوغ استراتژیک یا عمقِ تئوریک اضافه می‌کند، در واقع در حال «مرگ مؤلف» در دنیای سیاست است. او در حال خواندنِ کتابی است که شاید صفحاتش در ذهن نویسنده خالی بوده، اما خواننده با تفسیرهای پیچیده خود، آن را پر کرده است.

این شکاف میان نیتِ واقعیِ بازیگر و تفسیرِ ناظران، پیامدهای خطرناکی در روابط بین‌الملل دارد. وقتی تحلیل‌گران و حتی طرف مقابل (در اینجا ایران)، بر اساس برداشت‌های خود از «استراتژی ترامپ» بازی می‌کنند، عملاً در حال رقابت با شبحی هستند که خودشان ساخته‌اند. این باعث می‌شود که کنش‌ها و واکنش‌ها، به جای اینکه بر اساس واقعیت‌های موجود تنظیم شوند، بر پایه سناریوهای ذهنیِ پیچیده‌ای قرار بگیرند که ممکن است هیچ سنخیتی با منشأ تصمیم‌گیری نداشته باشد. این وضعیتی است که در آن، متنِ سیاسی (عملِ ترامپ) به یک موجودِ مستقل تبدیل می‌شود که دیگر ربطی به خاستگاهش ندارد و تحلیل‌گران با تحلیل‌های سنگین و انتزاعی خود، به این موجود مستقل جان می‌بخشند.

پس از تجاوز نظامی آمریکا و رژیم اسراییل به کشورمان، انواع و اقسام تحلیل‌ها و برداشت‌ها از انگیزه‌های دونالد ترامپ در بین تحلیلگران روابط بین‌الملل ارایه شده است که بسیار متنوع و بعضاً با همدیگر متعارض هستند. این حمله جنون آمیز و تفسیرهای بعد از آن را می‌توان بر اساس نظریه مرگ مولف،به طور مثال با فیلم‌های کارگردانی مثل لارس فون تریه مقایسه کرد که معمولا نقد‌هایی پیچیده‌ای که منتقدین درباره فیلم‌های او می‌گویند، ورای ایده‌های ساده‌‌ای است که در ذهن وی بوده است. 

در نهایت، پذیرش مرگ مؤلف در سیاست بین‌الملل، به ما هشدار می‌دهد که گاهی «سیاست خارجی» آن‌قدرها که ما اصرار داریم پیچیده و سیستماتیک نیست. خطر در این است که ما در جستجوی یافتن الگوهای عقلانی، به تصمیماتِ غیرعقلانی و واکنشی، معناهایی نسبت می‌دهیم که فقط در ذهن ما وجود دارند. این ناتوانی در تفکیک نیتِ واقعی بازیگر از تفسیرهای ما، می‌تواند منجر به سوءمحاسبه‌های استراتژیک شود؛ جایی که همه بازیگران، در حال خواندنِ تفاسیرِ یکدیگر از یک متنِ نامعلوم هستند، در حالی که مؤلفِ اصلی، حتی چنین کتابی را ننگاشته است.

بشیر اسماعیلی

نویسنده خبر

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: ایالات متحده امریکا بشیر اسماعیلی امریکا دونالد ترامپ ترامپ روابط بین الملل


( ۷ )

نظر شما :

علی روا ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۷:۵۳
سلام در علم مدیریت کار تیمی یک اصل است نظریه نیست ترامپ دارای یک تیم منسجم است بر خلاف ما که اصلا کار تیمی بلد نیستیم ضعف ما این است که هر کدام کار خود را میکنیم تیم فوتبال حتی دبیرستان‌ها و دانشگاهها ۱۱ نفره ما در بازی هم هر کدام کار خود را می‌کنند و یکهو مشاهده می‌شود هر ۱۱ نفر در زمین حریف اند حتی دروازه بان در حمله شرکت می‌کند در استراتژی ها هم دفاع موزاییکی یعنی تیمی در کار نیست هر کدام کار خود را کنید و تقسیم شود وقتی قدرت تقسیم می‌شود باعث ضعف می‌شود ترامپ علت موفقیتش در جنگ رسانه است تیمی هماهنگ با او عمل می‌کنند و سریع اخبار را رسانه ای می‌کنند این جنگ روانی قسمتی از جنگ است و از اصل غافلگیری پیروی می‌کند و باعث گمراهی و سردرگمی رقیب میگردد سان تزو استراتژیست در ضعف قرار دادن و بی خبری دشمن را یک روش جنگی می‌داند ما متاسفانه هنوز نمی‌خواهیم قبول کنیم که در جنگ هستیم
احسان ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۲۲:۱۷
چقدر زیبا ممنونم
سهند ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۲:۵۰
این تحلیل می تواند مبنایش رویکرد روان شناسی سیاسی باشد. رفتار شناسی مولف شخصیت او و طرحواره هایش تا چه میزان تاثیر گذار در رفتار سیاسی و اتخاذ سیاست ها و مدیریت سیاسی است. مهمتر اینکه تحلیل، نفسیر و تأول آنچه مولف صادر کرده است تا چه اندازه متناسب و منطبق با منطق و چشم انداز مؤلف است؟ در فهم ماجرا بسیار مهم است! فهم این رابطه یک سازوکار روان شناختی مبتنی بر شخصیت است که اگر درست صورت بگیرد انرژی کمتری برای مقابله و مواجهه و در نهایت پیش بینی رفتار صرف می شود! سپاس
در پاسخ به علی روا ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۸:۱۴
والا ما نه موفقیتی از ترامپ در جنگ اخیر دیدیم نه نشانه ای از کار تیمی . گزارش‌های متعدد منابع آمریکایی را ببینید