آینده جدال دیپلماتیک روسیه و غرب

اروپا از پس پوتین بر می آید؟!

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۱:۰۵ کد : ۲۰۰۲۴۳۰ اروپا نگاه ایرانی
نویسنده خبر: عابد اکبری
عابد اکبری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: غرب نگران چهار موضوع درمورد روسیه است: نخست، توسعه‌طلبی و ملی‌گرایی روسیه؛ دوم، راهبرد نامتقارن در درگیری‌ها؛ سوم، هزینه افزایش درگیری که به هر دو طرف تحمیل می‌شود؛ و چهارم،‌ مدیریت ثبات جهانی که آمریکا باید مسئولیت آن را برعهده بگیرد و رقیب چینی فقط برای به‌چالش کشیدن برتری راهبردی آمریکا به عرصه ورود خواهد کرد. این نگرانی‌ها برای اروپا با هراس همراه است.
اروپا از پس پوتین بر می آید؟!

دیپلماسی ایرانی: در هفته گذشته ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه به غرب هشدار داد از «خط قرمز روسیه» عبور نکند، زیرا در غیر‌این‌صورت با پاسخ «نامتقارن، صریح و سخت» روسیه مواجه خواهد شد. اگرچه موضوعاتی مانند ماجرای ناوالنی و اختلافات بر سر اوکراین شدت یافته و سطح اختلافات را بالا برده، اما اختلافاتی مانند چچن، گسترش ناتو به شرق، کوزوو، شخص پوتین یعنی کسی که مأمور سابق کاگ‌ب بوده است، نزاع قدرت سیاسی-نظامی، انقلاب‌های رنگی، نقش اتحادیه اروپا و اسلحه انرژی، درگیری گرجستان، درگیری سوریه و در این بین اختلافات دیگری مانند مداخله در انتخابات یا مرگ جاسوس‌های دو طرف، همیشه و همچنان در بین خطوط تمام مواجهات روسیه و غرب خوانده می‌شوند. باید گفت حداقل در بیست سال گذشته، عبارت «افزایش تنش» کلید اصلی توصیف روابط دو طرف بوده است. پرسش این‌جاست آیا این‌بار موضوع متفاوت است و آیا جدال دیپلماتیک غرب و روسیه به درگیری جدی و جدایی بخشی از اوکراین منجر خواهد شد؟

پوتین در سخنرانی خود غرب را متهم کرد ثبات این کشور را در همسایگی آن در بلاروس و اوکراین به‌چالش می‌کشد و نیت خیر روسیه را به‌عنوان ضعف این کشور درنظر می‌گیرد. درحالی‌که به گفته او، روسیه تأمین امنیت بلاروس یا اوکراین را وظیفه خود می‌داند. در‌طرف‌مقابل، دولت جدید بایدن حامی عضویت اوکراین در ناتو است و اگرچه اعضای فعلی ناتو موافق این موضوع نیستند و از پیامدهای آن برای مسئولیت‌های دفاعی مشترک باتوجه‌به درگیری فعال در دونباس و شبه‌جزیره مورد مناقشه کریمه هراس دارند، اما طرح این احتمال و تمایل دموکرات‌ها برای حمایت از اروپای شرقی نیز که با افزایش احتمالی نیروهای نظامی همراه خواهد بود بر شدت تنش‌ها افزوده است.

با وجود این، مسائل اخیر ریشه اصلی اختلافات دو طرف نیستند. واگرایی ارزش‌ها و تفکر متفاوت به دو دنیای مجزا شکل داده است که عبور از آن با دیپلماسی و گفت وگو به‌هیچ‌وجه ممکن نیست. مگراین‌که دیدگاه جدیدی در دو طرف ظاهر شود که اندکی از خود برای شناخت دیگری بگذرد. دراین‌بین، احتمال هرگونه تغییری در سطح درگیری قبل از هسته‌ای شدن آن ممکن است. غرب به رهبری بایدن حتی از احتمال به‌کارگیری راهبرد نامتقارن توسط روسیه تا مرزهایی مشخص، به‌ازایِ به‌زانو درآوردن آن از داخل این کشور استقبال می‌کند. امروز بحث اروپا و وابستگی انرژی آن کمرنگ شده و آمریکا مایل است در ضعف‌های کنونی داخلی روسیه، پشت خرس را تا می‌تواند به خاک نزدیک کند. باوجوداین، بازی با آتش تبعات سنگینی خواهد داشت چراکه «فروپاشی پوتین» در روسیه ساده و بدون عواقب نخواهد بود. 

غرب نگران چهار موضوع درمورد روسیه است: نخست، توسعه‌طلبی و ملی‌گرایی روسیه؛ دوم، راهبرد نامتقارن در درگیری‌ها؛ سوم، هزینه افزایش درگیری که به هر دو طرف تحمیل می‌شود؛ و چهارم،‌ مدیریت ثبات جهانی که آمریکا باید مسئولیت آن را برعهده بگیرد و رقیب چینی فقط برای به‌چالش کشیدن برتری راهبردی آمریکا به عرصه ورود خواهد کرد. این نگرانی‌ها برای اروپا با هراس همراه است. اروپایی‌ها هر روز وزن این پرسش را به‌دقت می‌سنجند که آیا روسیه به تهدید امنیتی برای اروپا تبدیل شده است یا خیر. بنابراین، درگیری‌های روسیه و غرب بسیار عمیق‌تر از موضوعاتی هستند که مسلسل‌وار در سطوح مختلف گفتمانی و عملیاتی مطرح می‌شوند. کرملین از دوران یلتسین پذیرفته بود که ناتو در حوزه نفوذ سابق روسیه گسترش یابد، ولی خود غربی‌ها محاسبه این موضوع را نکرده بودند که این رویکرد به‌جای آن‌که از تحولی مردم‌سالارانه حمایت کند، عناصر ملی‌گرایانه را تشدید خواهد کرد. موضوع دیگری که به امروز نیز رسیده این است که اروپایی‌ها هنوز پایان دنیاهای «شرق و غرب» را باور نکرده‌اند. 

واقعیت این است که غرب در دوران جنگ سرد فقط می‌کوشید علیه کمونیسم فریاد برآورد و در آن، تصوری از دوران پساکمونیسمی روسیه وجود نداشت. امروز نیز هیچ توضیحی درمورد این‌که «روسیه متفاوت»، «روسیه جایگزین» یا «روسیه دیگر» چگونه است و چه انتظاری از این روسیه می‌رود، نه در غرب و نه حتی در روسیه وجود ندارد. حتی می‌توان دید برخی در غرب هرگز باور نکرده‌اند فروپاشی کمونیسم تغییری ایجاد کرده است و از نظر آن‌ها روسیه تجسد دیگری از دشمن غرب، یعنی همان اتحاد جماهیر شوروی است. یکی از این شکاکان، آنتونی لیک مشاور امنیت ملی در دولت نخست بیل کلینتون، دولت بوریس یلتسین را متشکل از افرادی توصیف می‌کرد که «اساساً همان کمونیست‌های سابق هستند که فقط کت‌وشلوارهایشان را از آبی به قرمز تغییر داده‌اند». این دیدگاه لیک آشکار می‌کند هیچ منطقی برای پایان دادن به جنگ سرد وجود نداشته است و اکنون نیز به‌باور تحلیلگران بسیاری روسیه و غرب در دو واقعیت کاملاً متمایز به‌سر می‌برند. 

ازیک‌سو، غرب امیدوار است روسیه به قلمرو مردم‌سالاری‌های اروپایی بپیوندد. باوجوداین، سیاست غرب درقبال روسیه تحت هدایت باورمندان به این امیدها نبوده است و همیشه مسائل داخلی روسیه مانند پایداری حزب کمونیست در انتخابات یا جنگ چچن و نظایر آن دلایلی برای افزایش بدبینی به روسیه بوده‌اند. درمقابل روسیه بر سیاست گسترش ناتو، بمباران یوگوسلاوی، جنگ در عراق، افزایش استقلال کوزوو، تا حرکت‌های سیاست خارجی آمریکا درقبال روسیه انگشت می‌گذارد و به بدبینی خود ادامه می‌دهد. این ناتوانی در فهم متقابل که با سیاست قدرت پیگیری می‌شود و تنش و رقابت را به‌عنوان کارت اصلی روی میز محفوظ نگاه می‌دارد به حوزه نفوذ، حق مداخله و دیگر موضوعات کشیده خواهد شد. شاید از ابتدا روشن بود راهبرد گسترش ناتوی غرب با ایجاد نگرانی‌های شدید برای روسیه درنهایت، به انقلاب‌های رنگی و مسائل اوکراین دامن خواهد زد.

دراین‌بین، مهمترین عرصه‌ای که در روابط نادیده گرفته شده دیپلماسی مبتکر و خلاقانه است. در ابتدا غرب زهر گسترش ناتو را با پیشنهاد یک کرسی در گروه هشت به روسیه شیرین کرده بود، «اما اگرچه شاید» در دوران یلتسین این امور جواب می‌داد، در دوران پوتین روسیه تمایل داشته است نشان دهد ازنظر جغرافیایی، تاریخی و سیاسی و به‌عنوان ابرقدرت سابق با دومین زرادخانه هسته‌ای در جهان باید حرفی برای گفتن داشته باشد. باوجوداین، روسیه قدرت نرم لازم برای تبدیل شدن به مرکز جذابیت و رهبری ائتلاف سیاسی چشمگیری را نداشته است و همین هویت ذاتاً نامطمئن روسیه، یکی از دلایل مهم نگاهِ رو به جلوی این کشور در سیاست‌های آن است. امری که غرب به‌اشتباه آن را به شخصیت پوتین تقلیل می‌دهد. 

پوتین نه‌فقط در داخل دشمنان را خنثی و حتی با خود هم‌پیمان کرد، بلکه در سیاست خارجی درصدد اثبات این ادعا بود که غرب باید روی روسیه حساب کند و حوزه منافع آن را به رسمیت بشناسد و در اموری که روسیه با جمهوری‌های استقلال‌یافته شوروی سابق دارد دخالت نکند. این جدال از سال 2007 در سخنرانی مونیخ پوتین که هژمونی آمریکایی را به دخالت در امور دیگر کشورها متهم می‌ساخت رو به غرب تصریح شده است. باوجوداین، پس از الحاق کریمه، صدراعظم آلمان آنجلا مرکل بارها اعلام کرده است پوتین در «دنیای دیگری» زندگی می‌کند. شاید منظور مرکل این‌ بوده است که پوتین قادر به لمس واقعیت نیست، ولی این دنیای دیگر بیشتر بر همان جدایی دنیاهای شرق و غرب در دوران جنگ سرد دلالت دارد. درحالی‌که در دیدگاه پوتین، حاکمیت ملی اصلی اساسی است و فقط تعداد اندکی از کشورها می‌توانند آن را ادعا کنند. روسیه نیز یکی از این کشورها است که به‌لحاظ تاریخی برگزیده شده و پوتین در دنیایی که حق با کسی است که زور دارد (مایت ایز رایت) آماده جنگ برای حاکمیت ملی کشورش است. 

غرب اگرچه این پیام پوتین را می‌شنود، اما آن را باردیگر مانند رویکرد قرن نوزدهمی‌اش نادیده می‌گیرد. غرب می‌گوید در قرن بیست‌ویکم تمامی ملل برابر و هر کشور حاکمیت خود را دارد. به‌نظر ایده‌ای بسیار جذاب است، ولی فقط تا‌زمانی‌که بتوانیم وجود استثنائات بسیاری مانند سیاست مداخله بشردوستانه به رهبری آمریکا، تجویز صلح، جانبداری در درگیری‌های داخلی دیگر ملت‌ها و کشتن خودسرانه بازیگرانی به بهانه محور شر بودن را هضم کنیم. از دید پوتین، این امور بازهم استدلال هر که زور دارد حق دارد را آشکار می‌سازد. به‌همین‌لحاظ نیز پوتین حاکمیت کشورهای اروپایی را حاکمیتی دست دوم می‌داند، چه آن‌که امنیت آن‌ها وابسته به آمریکا است و ناگزیرند از خطوط سیاسی آمریکایی تبعیت کنند. دراین‌بین، بحران اوکراین ثابت کرد غرب هیچ ابزاری برای تحمیل دیدگاه قرن بیست‌و‌یکمی خود به پوتین ندارد و نمی‌تواند دفاعی از اوکراین داشته باشد. 

رویارویی کنونی روسیه با غرب حرکت به عقب و قرار گرفتن در فضای جنگ سرد است. آینده این جدال خروج از مسیر دیپلماسی است، اگرچه وظایف دشوارتری را در کوتاه‌مدت برای مخابره و ترجمه پیام‌ها به دیپلماسی تحمیل می‌کند. در کوتاه‌مدت دو طرف درصدد افزایش بردهای خود هستند که حتی تا تجزیه اوکراین ادامه خواهد یافت. در طولانی‌مدت ممکن است زمین بازی به دیگر نقاط به‌ویژه اروپا تغییر کند. روسیه نیز مترصد بازی با کارت‌های ایران و چین خواهد بود. درطرف‌مقابل، غرب شادمان از بازیابی مجدد اتحاد فراآتلانتیکی به رهبری بایدن، از مسیر مدنظر اروپای غربی که دیپلماسی است دور خواهد شد و بیش‌از‌پیش اروپا را با هراس تهدیدات احتمالی چین و روسیه مواجه خواهد کرد که پیامدهای اجتماعی، روانشناختی و سیاسی برگشت‌ناپذیری در قاره سبز خواهد داشت. 

عابد اکبری

نویسنده خبر

دکتر عابد اکبری، کارشناس مسائل اروپا و مدیر عامل موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: ولادیمیر پوتین روسیه غرب اروپا غرب و روسیه امریکا و روسیه اروپا و روسیه


( ۸ )

نظر شما :

امداد ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۱:۵۵
متاسفانه مانند سایر غربگرایان نویسنده این مقاله هنگام سخن گفتن از توسعه طلبی روسیه نه مثالی ارائه می‌دهد و نه اشاره ای به تهدیدها‌ی غرب علیه روسیه و ایجاد چالش برای این کادر از طرف امریکا سخنی بمیان نمیاورد و به تکرار تبلیغات غربی که همان پیش کشیدن مسله اوکراین است بسنده می‌کند. خنده دارترین مطلب اینست که نویسنده محترم غرب را مردم سالار میشمرد. به عنوان کسی که بیش ۴۳ سال در اروپا و امریکا زندگی کرده مردم سالار خواندن غرب را نهایت بی اطلاعی و یا غرض ورزی میدانم.
خسرو ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۲:۲۰
غرب (انگلیس به عنوان مغز و امریکا به عنوان قلب و ... ) برای ادامه سروری جهانی و امتداد تشکل جهانی اش ، نیاز به دشمن دارد و روسیه ویژگی های لازم برای این نقش را دارد ، تا وقتی که چین مماشات و سازش با غرب را ادامه دهد روسیه در صف مقدم دشمنی با غرب ایستاده است گرچه بعد از متلاشی شدن شوروی ، تلاش هایی برای قرار دادن حرکتهای اسلامی و القاعده و کشورهای محور شرارت بجای دشمن انجام شد ولی فایده لازم را نداشت ، اگر غرب تصمیم بگیرد قطعا چین را به عنوان دشمن برگزیند در آن صورت ممکن است روسیه را به عنوان برادر ناتنی در کنار خود داشته باشد
بهزاد اصغریان ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۶:۱۰
یادداشت خوبی بود. بسیار بهره بردیم.
سمانه حسین زاده ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۶:۱۷
دقیقا درست است و رویارویی کنونی روسیه با غرب حرکت به عقب و قرار گرفتن در فضای جنگ سرد است.روسوفیل ها همه را غرب گرا می دانند!
علی رضا ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۰۴:۵۵
نزدیکی روسیه و اروپا برای آمریکا نگران کننده است.همانطور که در پروژه خط لوله گاز واکنش آمریکا را در پی داشت
مرد میدان ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۴:۱۹
مقاله خیلی خوبی بود. کامنت برخی از دوستان کاملا از روی غرض ورزی است و نشان دهنده نگاه غرب زده آنان است و با این برچسب ها درصدد تخریب افراد در کشور می باشند.