سیمرغ؛ محتوا، شکل و قدرت دولت ایرانی (بخش هفتم)

ملت، تنها متحد جمهوری اسلامی در تنهایی استراتژیک تاریخی ایران

۱۵ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۲:۰۰ کد : ۱۹۹۴۹۴۱ خاورمیانه انتخاب سردبیر
آرش رییسی نژاد در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: تاکید بر داد به عنوان فلسفه فرمانروایی در ایران دگربار اهمیت تنهایی استراتژیک تاریخی ایران را نشان می دهد. در چنین سرزمینی کهن با چنین ویژگیِ پایدار، تنهایی استراتژیک ایران خود نشان دهنده درون زایی و استقلال بنیادهای امنیت ملی ایران بوده است. تکیه به درون بدین معنی است که گرانیگاه امنیت ملی ایران بر رابطه میان "دولت" و "ملت" استوار است تا روابطی استراتژیک با قدرت های بزرگ و یا گروه های غیر دولتی منطقه ای. به بیان دیگر، سنجه منافع ملی کشور را می باید در رابطه دولت و ملت ارزیابی کرد. در واقع، نظام جمهوری اسلامی باید دریابد که حکمرانان ایرانی همواره فقط یک متحد تاریخی داشته اند که آن هم "ملت ایران" بوده است.
ملت، تنها متحد جمهوری اسلامی در تنهایی استراتژیک تاریخی ایران

نویسنده: آرش رییسی نژاد، استادیار روابط بین الملل دانشگاه تهران دکترا سیاست و روابط بین الملل دانشگاه بین المللی فلوریدا

دیپلماسی ایرانی: 

۷. بنیان و دوام سامانه سیاسی ایران زمین بر "داد" و "دادگری" استوار بوده است. 

داد بن مایه سامان سیاسی ایران زمین بوده است. این واقعیت را می توان در چهره فرمانروایان آرمانی ایران زمین یافت. ویژگی بارز فرمانروایان آرمانی اسطوره ای ایران ٬فریدون و کیخسرو٬ دادگری بوده است. فرمانروای آرمانی تاریخی ایران نیز ٬کوروش بزرگ٬ آوازه خود را بیش از آن که از پیروزهای درخشان نظامی برگیرد – که بی شک نابغه نظامی بوده – وامدار شیوه حکمرانی دادگرانه است. این شیوه دادگری کوروش – که همان ذوالقرنین قرآن کریم است – بود که شاهنشاهی بزرگ ایران را پی گذارد و برای نزدیک به سه سده بر جهان چیره نگاه داشت. فرمانروای مذهبی آرمانی اما علی بن ابیطالب (ع) است. ریشه جاودانگی امام نخست شیعیان و خلیفه چهارم مسلمانان نه در فتوحات دوران خلافت او بل برخاسته از شیوه حکمرانی دادگرانه او بوده است. تا بدان حد که برادر خود را از دست زدن به بیت المال بر حذر می دارد و گردن به رای قاضی منصوب خود به سود بانویی یهودی و به زیان خویش می نهد. این دو مثال تعین های دادگری را در جهان ایرانی نشان می دهند: دادگری آن جاست که خویشاوندانِ مسئولین از چنگ زدن بر بیت المال بر حذر داشته شوند و فرمانروا خود را ورای مردم نداند. هم از این رو دوام و قوام رابطه دولت و ملت در ایران زمین را می باید در پاسداشت داد و دادگری دید. 

ردپای این نگاه را می توان در شاهنامه فردوسی نیز یافت. بی دلیل نیست که شاهنامه را «حماسه داد» می خوانند. اهمیت داد نمایان گر این است که "بیداد" ویران کننده بنیان سامان سیاسی است. چه بسیار فرمانروایان ایرانی را در درازنای تاریخ می توان یافت که با گام گذاردن در دامِ بیداد مقبولیت و آوازه نخستین را از دست داده و چهره شان تاریک شد. اهمیت حکمرانی دادگرانه را آن جا می توان دریافت که ایرانیان نبوغ نظامی نادر شاه افشار را که غربیان او را واپسین فاتح بزرگ آسیا و ناپلئون آسیا می نامند می ستایند اما شیوه حکمرانی اش را رد می کنند. برعکس حکمرانیِ دادگرانه کریمخان زند را می ستایند؛ فرمانروایی که را وکیل الرعایا و نه شاه می نامید با این که بر همه قلمرو امروزین ایران نیز فرمان نمی راند. این همه نشان می دهد که ویژگی آرمانی فرمانروای ایران نه پیروزی های نظامی است و نه جهانگشایی، بل داد است و دادگری. 

ویژگی مرکزی داد و دادگری به گونه ای تاریخی و دیرین پی و اساس مدیریتِ ایران زمین شده است. واقعیتی که در کشورهای کمتری می توان یافت. به طور مثال، بنیان و پی دولت (core of state) آمریکا بر حاکمیت قانون (Rule of Law) استوار بوده است. این قوانین می توانند دادگرانه باشند یا می توانند تبعیض آمیز، همچو قوانین نژادپرستانه ضد سیاه پوستان. گرچه قوانین موجود در آمریکا گام به گام تبعیض را به کناری گذارده اند، اما اساس این کشور بر پایه رعایت قوانینِ موجود استوار است. هم از این روست که امروزه فرمانرواییِ کسی که خود ناقض قوانین موجود در آمریکاست سامانه سیاسی آن را به هم ریخته و آن را دچار بحران ساخته است. چنین در هم ریختگی برخاسته از ریزش در بنیان و اساس آمریکا ٬حاکمیت قانون٬ است. 

تاریخ ایران نمایان گر اهمیت دیرپای دادگری در این سرزمین بوده است. هم از این رو٬‌ نه نهاد قانون گذاری و نه نهاد اجرایی٬ بل این نهاد قضایی – نهاد مسئول دادپراکنی و پاسداشتِ داد – است که رکن نگاهدار مدیریت و کارایی سامانه دولت است. اینجاست که می باید به جایگاه مرکزی دادگری در سامانه سیاسی ایران زمین بیش از پیش توجه کرد. هم از این رو٬ فرمانروایان ایران زمین می باید بر منشور حقوق بشر کوروش و نامه امام علی (ع) به مالک اشتر٬ بسان نوشته هایی که بنیان دادگری و حکمرانی عادلانه را در ایران زمین نشان می دهند تامل ورزند و اندیشه کنند. 

تاکید بر داد به عنوان فلسفه فرمانروایی در ایران دگربار اهمیت تنهایی استراتژیک تاریخی ایران را نشان می دهد. در چنین سرزمینی کهن با چنین ویژگیِ پایدار، تنهایی استراتژیک ایران خود نشان دهنده درون زایی و استقلال بنیادهای امنیت ملی ایران بوده است. تکیه به درون بدین معنی است که گرانیگاه امنیت ملی ایران بر رابطه میان "دولت" و "ملت" استوار است تا روابطی استراتژیک با قدرت های بزرگ و یا گروه های غیر دولتی منطقه ای. به بیان دیگر، سنجه منافع ملی کشور را می باید در رابطه دولت و ملت ارزیابی کرد. در واقع، نظام جمهوری اسلامی باید دریابد که حکمرانان ایرانی همواره فقط یک متحد تاریخی داشته اند که آن هم "ملت ایران" بوده است. کوتاه این که، نگهداشت امنیت ملی و تمامیت سرزمینی ایران بدون "قوی شدن" امکان ندارد و شرط قوی شدن "تقویت رابطه دولت و ملت" در ایران است.

سخن پایانی

اگر توماس هابز چهار سده پیش از این از "لویاتان" سخن به میان آورد، ایران زمین اما "سیمرغ" جاودانیست که تاریخ جهان با آن آغاز شده است. دستیابی به سیمرغ ایران – به خوانشی منسجم و درست از ایران زمین – با تدقیق در تاریخ و جغرافیای ایران امکان پذیر است. این خوانش نشان می دهد که ایران زمین، فارغ از هر گونه سامانه سیاسیِ چیره بر آن، دارای ویژگی هایی است دیرپا و ماندگار. ایران دچار تنهایی استراتژیک تاریخی است. ایران یک ملت – تمدن دیرین٬ و نه یک ملت مدرن٬ است. گستره جهان ایران بزرگ مرزهای هارتلند ایران را نشان می دهد. امر بنیادینِ وحدت در عین کثرت در دل ِمفهوم جهان و تمدن ایران است. راه ایران، راه شاهی و جاده ابریشم است. دل ایرانشهر گرانیگاه ایران زمین بوده است. و در پایان، بنیان و کارایی سامان سیاسیِ ایران زمین بر داد و دادگری استوار بوده است. 

تکبه بر این خوانش پیش درآمد کلان استراتژی نوینی برای ایران زمین خواهد بود. آن گاه که رهبران خردمند دنباله رو ایده های نابِ برآمده از دل تاریخ و جغرافیا – و نه سیاست روزمره – می گردند، کلان استراتژی زاده می شود. برآمدن کلان استراتژی سرآغاز طرح و پاسخ به پرسش بنیاندینِ "ما که هستیم"و "به کجا باید رویم" خواهد بود و همواره در تاریک ترین لحظه تاریخ یک ملت ٬در قعر نومیدی و سرخودگی ملی٬ ظهور می کند. 

کوشش برای دستیابی به چنین خوانشی ٬به "سیمرغ٬ اما تنها با تکیه بر یک اصلِ راهنما به سرانجام می رسد: این که "اصل ایران است و ... ایرانیان!" اصلی که نشان می دهد هیچ کوششی والاتر از تلاش برای "رفاه" ایرانیان، "شادی" ایرانیان و "عزت" ایرانیان نیست. ایرانی که همواره از خاکستر مرگ برخاسته است.

کلید واژه ها: ایران جمهوری اسلامی ایران تنهایی استراتژیک ملت ایران تاریخ ایران


( ۳۵ )

نظر شما :

جامی ۱۵ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۳:۰۷
دم دانشگاه تهران، برای جذب همچین اساتید جوان و وطن‌پرست و باسوادی، واقعا گرم
سهراب ۱۵ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۷:۴۹
متاسفانه نویسنده با تمام تلاش و هوشمندی و زیرکی باز هم به مشکل اصلی نپرداخته. مثلا هم از دولت حرف میزند هم از نظام.
علی ۱۵ شهریور ۱۳۹۹ | ۲۱:۱۶
جالب است در بین این همه فرمانروا وامپراطوری این سرزمینها نویسنده فقط اسم کوروش بزرگ وکوچک ومتوسط را یاد گرفته است. درتاریخ به دنبال حدسیات رفتن انسان را به توهمات این چنینی وادارمیکند . انسان حیرت می کند چگونه یک استاد یار دانشگاه شیوه دادگری کوروش را با ذوالقرنین قران مقایسه می کند. واقعاٌ اینجا محل نوشتن نویسنده گان بی سواد و متکی به جناح های نژاد پرستی نیست . نابغه ی محترم تمام 1000 سال گذشته ی این سرزمینها را ندیده ولی باذره بین دادگری کریم خان زند را پیدا کرده است ونادر شاه افشار را تایید نمیکند . اگر یک ایرانی در سال 2020 به عنوان استاد یار دانشگاه این گونه در مورد تاریخ کشورش با دادگری می نویسد وای به حال این ملت !
خسرو ۱۵ شهریور ۱۳۹۹ | ۲۱:۱۶
آرش رییسی نژاد باز با تلفیق گزاره های صحیح با افکار انتزاعی و بازی با کلمات باستانی ، مفاهیم مبهم را تلقین می کند البته که رابطه دولت و ملت مهمترین رکن امنیت هرکشوری است ولی تنهایی استراتژیک در مورد روابط خارجی با کشورهای دیگر است و اینجا خلط مبحث شده است البته که عدالت زیربنای دوام هر سامانه سیاسی و ملی است ولی هماوردی عدل علی با داد فرمانرواهای باستانی وخیالی ممکن و واقعی نمی تواند باشد و اینکه اثبات تئوری ذوالقرنین بودن کوروش خیالی ممکن نیست و شایعه باستانگرایان (آنها که بیشترشان آتاییست هستند )برای آشتی دادن دین با خرافات باستانی بوده است ، سیمرغ ملک ایران ، اتحاد و همدلی و برابری و برادری و حقوق عادلانه برای تمام ملت ایران به دور از تبعیض و نژاد پرستی و شوونیسم خواهد بود به عبارت بهتر تسهیم اساس مشارکت و همکاری است ، مفهوم تنهایی استراتژیک ، تبیین تئوری خودبرتر بینی و خودخواهی و خودکامگی باستانی با تکیه بر نوشته های مستشرقین در یکصد سال گذشته است برای رودررو نشدن با خطا ها و اشتباهات تاریخی ، در روابط با ملتهای همسایه و مردم خودمان
سام ۱۵ شهریور ۱۳۹۹ | ۲۲:۰۱
اقای ریسی یه نژاد پرستی یه پانی اولا کوروشت کجا عدل و انصاف داشت با خاله خودش ازدواج نمیکردمردم نینوا رو از دم تیغ رد نمیکرد پادشاه ماد رو با حیله و نیرنگ زمین نمیزد و هزار جنایت دیگه و اصلا نمیشه با قاطعیت گفت منظور از ذولقرنین این اقا بوده شاید هم منظور اسکندر بوده که هخامنشیانتونو با خاک یکسان کرد
ایرانخواه ۱۵ شهریور ۱۳۹۹ | ۲۲:۱۰
یکی از بهترین مقاله های دیپلماسی ایرانی که به روش زیبایی پند دهنده و راهبردی است و مجبور به پوشیده سخن گفتن است. امید که گوش شنوایی باشد. پاینده ایران
ایرج ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۲:۰۲
کوروش و هخامنش در جهان نشان قدرت و وسعت امپراطوری است و هیچ امپراطوری در جهان بوسعت این امپراطور نیست و در برگیرند امپراطوریهای مصر بابل و....همانطور که یهودیان حکومت حضرت سلیمان را نشان قدرت خود میداند و حکومت نیل تا فرات را اشاعه میدهند تاریخ باستان ایران بر خلاف پانترکها و پانهها قابل تحریف و تخریب نیست و این تاریخ در کتابهای آسمانی عهد عتیق آمده است هرچند خوشایند نژاد یا قومیت خاصی نباشد
فرهاد ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۳:۲۴
جناب علیخسرو وقتی اردوغان حرف از عثمانی میزند شما و پانترکها از خوشحالی غش میکنید که البته نشان از وطن فروشی هم دارد ولی کسی از کوروش در ایران صحبت کند خیلی به شما فشار می آید! کار شما از درمان گذشته است.
كامران ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۳:۳۰
اقای ارش رئیسی نژاد ، اینهمه در رویاهای تاریخی شیرین میچرخی به قسمت کابوس ها هم اشاره کن، اشاره کن به فاجعه پوریم که یهودیان نور چشمی هخامنشنیان چگونه صدها هزار شهروندان غیر اریایی را در این سرزمین سر بریدند و جشن ان را هنوز هر ساله برگذار میکنند، و بعد از ان مناطق وسیعی از ایران خالی از سکنه شد.اشاره کن نظام مذهبی موبدان زرتشتی را که با ایجاد نظام شدیدا طبقاتی و خفقان در دوره ساسانی پوست از گرده این مردم این ممکلت کندند،
ایرج ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۹:۰۱
آقا کامران همه تاریخ و حکومت ها دارای کابوس هستند مانند شکست قاجار از روسیه تزاری و بخشیدن ۱۷شهر قفقاز به روس‌ها یا شکست عثمانی در جنگ جهانی و تحمیل سایش پیکو و تجزیه به کشورها کوچک یا تحمیل قرارداد سور و لوزان به آتا ترک یا نابودی لشکر مغول در مصر توسط فرعون و...اینها عبرتها تاریخ برای حال و آیندگان است هر امپراطوری تاریخ شروع و اقتدار و تاریخ انقضا دارد و چی دستاوردی برای جهان و ساکنان سرزمین خود داشته که تمام اینها در آثار باستانی الواح و مکاتبات مکتوب تاریخ وجود دارد و قابل تحریف یا انکار نیست و میراث ماندگار جهانی است
كامران ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ | ۲۰:۱۳
جناب ایرج ،بله همینطور است به شرطی که فقط تاریخ را از منظر خود نگاه کنیم نه این که اسبابی برای نژاد پرستی و نفی دیگران و خود برتر بینی باشد ، در ۱۰۰ سال اخیر در ایران ار تاریخ باستان صرفا جهت نفرت پراکنی استفاده شده است. تاریخ نگاران سفارشی گوش خلق را پر کرده اند از سجایای کوروش اما همینها جنایات را مسکوت میگذارند .اگر کوروش را در جایگاه تاریخی خود ببینیم حرفی نیست اما سو استفاده از ان مشکل ساز است.و اگر این شخصیت به درستی و بر اساس همان منابع تاریخی که به ان رجوع میکنند بررسی و نقد شود انوقت کسی نمیرود جلوی مقبره کورش بر زمین بیفتد و سجده کند.
ایرانخواه ۱۷ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۵:۵۷
نویسنده به روش بسیار هوشمندانه و پندآمیزی از تاریخ اشاره به این میکند هر جا دولت مردان ایران محور را بهرمندی ایران و مردمان این سرزمین از امکانات و مبنا را گسترش دادگری قرار داده اند موجبات تقویت کشور و نام نیک باقی گذاشتن از خود شده اند. چه بسیار پیشوایانی که در درازنای تاریخ کشور گشایی کردند ولی بدون اینکه سودی به ایران و ایرانی برسانند و دادگستر هم نبوده اند نامی از ایشان به نیکی نیست.او می گوید اول ایران، پاینده ایران
حسینی ۱۷ شهریور ۱۳۹۹ | ۲۰:۳۶
بزرگترین تهدید امنیتی برای ما عدم انسجام داخلی و نارضایتی مردم است و راهکار انسجام و وحدت اصلاح قانون اساسی است
خسرو ۱۹ شهریور ۱۳۹۹ | ۲۱:۰۱
در همه جای ایران در شهرها و روستاها و قصبه ها ، سنگ قبرهای صد و دویست و پانصد و بیشتر سال موجود است ، چرا نام هیچکدام از اجداد ایرانیان کوروش نبوده است ؟ اصلا وجود نداشته است یا نزد مردم محبوبیتی نداشته که کسی اسم بچه اش را کوروش بگذارد تا دلتان بخواهد عبدالله و محمد و علی و جعفر وموسی و خالد و عمر و ...بوده و لی دریغ از یک کوروش ، در همه جای ایران خانوداه هایی هستند که نسب نامه دارند ، ولی در هیچ یک به نام کوروش برنمی خوریم ، چیزی شبیه این نام در یکی از بیست و چهار تورات موجود وجود دارد که معلوم نیست ان تورات اصل و آسمانی است یا نه ، در ضمن حالا سال 5775 یهودی است یعنی تورات 5750سال پیش آمده است در حالی که طبق گفته مدعیان ، کوروش 2500 سال پبش بوده است ، این تناقضات نشانگر ابهام خیلی بزرگ در وجود کورش هست ، دوستان به جای عصبانی شدن ، دلیل و مدرک بیاورند چون پاسارگاد هم در دوره رضا میرپنج ساخته شده است
علی ۲۰ شهریور ۱۳۹۹ | ۱۹:۳۳
آقای رییسینژاد،فقط این سوال مرا جواب بده.____ مگه کریم خان زیر نظر وتحت امر شاه اسماعیل سوم نبود؟ مگه خارج از دستورات شاه اسماعیل سوم قادر به کاری بود؟ در حقیقت عنوان کریم خان وکیل شاه بود نه وکیل رعایا،وخودش هم هر گز جرات شاه خواندنشرا نداشت چون نمی‌توانست در یک مملکت دو پادشاه باشد، رضا خان پالانی از کمبود رجل سیاسی در بین فارسی زبانها ناچار به کریم خان لر پناه آورد ،ووی را در حالی که یکی از کارگزاران شاه اسماعیل سوم در شیراز بود ،شاه نامید،تا غروری کذایی در بین فارسی زبانان ایجاد کند،ولی تو که دنبالت استاد یاری دانشگاه را هم یدک میکشی چرا حرف واطلاع نادرست میدهی، آیا واقعا با حضور شاه اسماعیل سوم چطور کریم خان می توانست شاه باشد؟؟؟!!!,کمی مطالعه حتی به اساتید هم لازم است،با اینکه در زمانه ما استادی،دکترا،هم بی خاصیت شده،وبا مقداری پول میشود بهترین مدرک ها را چه از داخل و چه ازخارج تهیه کرد،. پس یاد بگیر کریم خان زند نماینده شاه اسماعیل سوم در شیراز بود با عنوان وکیل شاه، وادعای شاهی هم نداشت،واگر زنده بود به تو هم اجازه نمی‌داد شاه اش خطاب کنی،!!!!
ایرانی ۱۷ آذر ۱۳۹۹ | ۱۳:۱۶
به دوستانی که احتمال قریب به یقین اذری هستند : چرا با تاریخ میجنگید چه نفعی برای شما داره که ایران باستان رو تخیلی بنامید مقبره کورش رو چکار میکنید موزه ایران باستان لوور فرانسه چی میشه اصلا عهد نامه کورش سازمان ملل چی این وسط چرا خودتون رو با پارسها درگیر میکنید پذیرش واقعیت ها درسته ، ایا کسی در ایران منکر اذری بودن صفویه اس ؟ اگر اونطوری که شما میگید پارسی بی ارزشه پس چرا خود صفوی ها اون رو زبان رسمی کردند چرا همه چیزی که متعلق به باستان بود رو حفظ کردند؟ رجوع کنید به دانشنامه ایرانیکا البته در این دانشنامه شاید چیزهای تندی باشه که کاملا هم قبول نداشته باشم اما نشانه هایی از واقعیت وجود داره دوستان این سرزمین از اول بیشتر پارس و کمتر ایران نامیده میشده حالا این رضا خانی که باهاش انقد مشکل دارید اسم پرجمعیت ترین قوم رو برداشته و گذاشته ایران بده مگه عزیزان مهاجر بودن که بد نیست خوب زور داشتید که پارسی هارو مجبور کردید شما روبپذیرند این که نشانه قدرت شماست !! صادقانه بگم با وجود اینکه پارسی نیستم اما به پارسی ها بعنوان فخر ایران افتخار میکنم وقتی همه جا ایرانی هارو پارسی خطاب میکنند و در خود ایران میگن نه پارس فقط ایران یعنی درستی رفتار ، کمبود هایی هست بعضی اقوام به حقشون نرسیدند یا کمبودهایی دارند مثلا اعرابی که پارسی بلد نیستد و در مراجعه به ادارات مشکل دارند یعنی انقد پیش پا افتاده خوب این موارد هست اما برخلاف شما اعتقاد ندارم برنامه ریزی شدس بلکه بی سلیقگیه وگرنه یه مترجم مشکل رو حل میکنه ، گاهی زیاده خواهی کار دستمون میده فراموش نکنیم که اکثریت این سرزمین پارسی هستند و این بهشون حق میده دست برتر رو داشته باشند فراموش نکنیم این حق پارسی هاست که به یکی از زیباترین زبانهای دنیا که دارند افتخار کنند اونا قابل تحسینن اگر به ایران باستان احترام بزاریم پارسی ها هیچ مشکلی با اذریها نخواهند داشت همونطور که مشکلی با دبیر شوارایعالی امنیت ملی عرب ندارند اونا مردمی بسیار ارام بت روحیه شاعرانه هستند و معمولا اهل نبرد و جنگاوری نیستند معمولا دانشمندند و اهل علم دولت دارند و هنرمند اونا زیبان