درباره توافق میان آمریکا و طالبان!

سرنوشت شوروی در انتظار ‌ایالات متحده

۱۴ اسفند ۱۳۹۸ | ۱۲:۰۰ کد : ۱۹۸۹۹۸۶ آسیا و آفریقا انتخاب سردبیر
صابر گل‌عنبری در یادداشتی پیرامون توافق میان آمریکا و طالبان می نویسد: تعهد آمریکا به طالبان برای خارج ساختن نیروهای خود و ناتو عملا به معنای تن دادن به هدفی است که طالبان از طریق نظامی برای تحقق آن می‌کوشید. این خود گویای این نکته کلیدی است که جنگ فرسایشی دو دهه‌ای همان سرنوشتی را رقم زد که سه دهه پیش برای شوروی در این کشور اتفاق افتاد.
سرنوشت شوروی در انتظار ‌ایالات متحده

صابر گل‌عنبری، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی - در کوران بحران‌های متعدد و تو در توی منطقه که هر روز بر دامنه تنش‌ها افزوده و اخبار نومید کننده، منفی و تلخ از هر نقطه و جغرافیایی مخابره می‌شود و گویی خبر امیدوار کننده قدغن شده است، دیروز خبر امضای توافق میان جنبش طالبان افغانستان و آمریکا در دوحه بر صدر اخبار رسانه‌های جهان قرار گرفت و برای ساعاتی تمرکز پوشش رسانه‌ای بر کرونا را بر هم زد.

توافق دوحه‌  تاریخی توصیف شده است و فی نفسه می‌تواند خبر خوشی برای ساکنان سرزمین جنگ زده افغانستان باشد که در چهار دهه اخیر از زمان حمله شوروی در سایه سنگین جنگ‌های خارجی و داخلی روزگار را به تلخی گذرانده‌اند؛ روزگاری که توصیف آن را می‌توان از زبان صائب تبریزی چنین یافت:

گر چه نوش و نیش این عالم به هم آمیخته است
روزگار ماست از آغاز تا انجام تلخ
بستر بیگانه می ریزد نمک در چشم خواب
می شود عیش دل رم کرده، از آرام تلخ

اما با وجود این که این توافقِ "تاریخی" در وهله نخست امیدوار کننده به نظر می‌رسد، اما اجرای آن با اما و اگرهایی همراه است که به قول مثل عربی شیطان کمین کرده در جزئیات (الشیطان یکمن فی التفاصیل) و این اما و اگرها می‌تواند امیدها را به یاس بدل کند. 

کلیت توافق بر دو اصل استوار است: یکی تعهد واشنگتن به خروج نیروهای آمریکایی و ناتو از افغانستان ظرف 14 ماه آینده در مقابل تعهد طالبان به خودداری از استفاده از سرزمین افغانستان برای حمله به آمریکا و همپیمانان آن، کاهش خشونت، قطع ارتباط با القاعده، تداوم جنگ با داعش، ورود به گفتگوی داخلی با دولت افغانستان برای تحقق آشتی، احترام به تکثرگرایی و در نهایت صلح.

اما در اجرا عمل آمریکا به تعهداتش به عمل طرف مقابل به تعهداتش بستگی دارد و از این رو، با نوعی از توافق مواجه هستیم که در اجرا هر گونه اختلاف‌نظری می‌تواند همه چیز را تحت الشعاع خود و اراده و تصمیم دو طرف برای انجام تعهدات را تحت تاثیر قرار دهد. 

واقعیت این است که اوضاع آنقدر پیچیده و آینده آن به حدی مبهم است که نمی‌توان زیاد خوشبین بود که توافق دوحه آنگونه که باید و شاید است، اجرایی شود، ولی اگر تمام و کمال اجرایی شود، باید دنبال انگیزه‌های فراافغانی توافق رفت و اهداف فراتر از دامنه سرزمینی افغانستان خواهد بود.

به هر حال، صرف نظر از این که در عمل ظرف هفته‌ها و ماه‌های آتی چه پیش خواهد آمد، ولی مذاکرات میان طالبان و آمریکا و امضای توافق پیشگفته میان دو طرف پیام‌های زیادی در خود نهفته دارد و منعکس کننده تحولاتی ژرف است. نخست این که 18 سال دخالت نظامی آمریکا در افغانستان برآیند مطلوبی برای واشنگتن نداشته است و نشستن بر سر میز مذاکرات و به نوعی مصالحه با طالبان پس از نزدیک به دو دهه از جنگ، خود موید این مدعاست؛ به ویژه این که در شرایطی این اتفاق می‌افتد که این گروه کنترل حدود نیمی از سرزمین افغانستان را به دست دارد. 

در کنار آن نیز، تعهد آمریکا به این گروه برای خارج ساختن نیروهای خود و ناتو عملا به معنای تن دادن به هدفی است که طالبان از طریق نظامی برای تحقق آن می‌کوشید. این خود گویای این نکته کلیدی است که جنگ فرسایشی دو دهه‌ای همان سرنوشتی را رقم زد که سه دهه پیش برای شوروی در این کشور اتفاق افتاد. 

جدا از این مسائل و این که مذاکرات صلح و توافق یاد شده نوعی مشروعیت‌بخشی بین‌المللی به طالبان و اعتراف به قدرت آن در معادلات داخلی افغانستان است، اما ناگفته پیداست که ورود خود این گروه به این فاز بیانگر نوعی تحول و پوست‌اندازی ایدئولوژیک است. طالبان امروز دیگر آن جنبش دهه نود میلادی و ابتدای هزاره سوم نیست، بلکه تحت فشار تحولات و الزامات آن، نوعی دگردیسی فکری و سیاسی را تجربه می‌کند که خروجی آن نوعی عملگرایی و دوری تدریجی از ایدئولوژی و آرمانگرایی بوده است.  

از سوی دیگر، این توافق می‌تواند مشکلات و اختلافت در درون طالبان را تشدید کند تا جایی که چه بسا عده‌ای از نیروهای مخالف توافق با آمریکا به سمت انشقاق و پیوستن به گروه‌های تندرو چون داعش پیش روند.

در کل رفتار طالبان ظرف یکی دو سال اخیر مشابه سبکی است که جبهه آزادی‌بخش ملی الجزایر در دهه شصت میلادی قرن گذشته با فرانسه در پیش گرفت؛ در حالی که شاخه سیاسی این جبهه در شهر ایوان فرانسه با دولت ژنرال دوگل مذاکره می‌کرد، شاخه نظامی آن مشغول انجام عملیات علیه نیروهای فرانسوی در خاک الجزایر بود.

در آن سو نیز، منتج شدن مذاکرات آمریکا و طالبان به توافق، موقعیت قطر به عنوان مرکز دیپلماسی و میانجیگری آشکار در منطقه را تثبیت خواهد کرد؛ در حالی که جایگاه عمان به عنوان کانون دیپلماسی و میانجیگری پنهان مدتی است که سست شده است. 

احتمالا این مساله برآیندهای مثبتی برای دوحه به ویژه در مقابل مثلث عربی (عربستان، مصر و امارات) داشته باشد. اما دونالد ترامپ هم که برای دیدار با مقامات طالبان برنامه‌ریزی می‌کند، فعلا در صرافت بهره‌برداری انتخاباتی از توافق دوحه است. 

کلید واژه ها: صابر گل عنبریطالبان آمریکاافغانستان


( ۷ )

نظر شما :

ایران ۱۵ اسفند ۱۳۹۸ | ۰۹:۴۸
آمریکا با توجه به گستردگی قومی مثل سیاه پوستان ، اسپانیولی ها، آسیایی ها، خاورمیانه ای ها و..... که اکثرا زیر نژادپرستی و برتری جویی اقلیت سفید پوست که با مبدا اروپا و اسرائیل هستند کاملا پتانسیل لازم برای طی کردن روند فروپاشی و تجزیه ای مثل شوروی رو داره ،خصوصا در صورت درگیری این کشور با یک بحران اقتصادی بزرگ . همانطور که دشمن با جنگ اقتصادی ، روانی ،تبلیغاتی و محاصر نظامی تلاش در فروپاشی حکومت و کشور ما داره ما هم این اراده و توان رو داریم که با شبکه سازی و ایجاد ائتلاف با گروه ها و کشور های کوچک و بزرگ جهان به روند فروپاشی امریکا کمک کنیم تا ملت آمریکا از زیر ظلم صهیونیست تمامیت طلب آزاد شوند ، مثل همیشه بهترین دفاع حمله است
هیچکس ۱۵ اسفند ۱۳۹۸ | ۱۷:۲۸
جناب ایران تحلیل شما در مورد فروپاشی امریکا بسیار ابتداییه امریکا درسته ملیت های مختلفی داره ولی ساختار قومی منطقه‌ای ندارند و به صورت همگن و تحت زبان واحد در کنار هم مسالمت امیز با اندکی تنش کنار امدن از طرفی این جزیره امن هنوز هم بعد این همه پیشرفت در تجهیزات جزیره‌ای دست نیافتنی و فاقد دشمن استراتژیک منطقه‌ای هست و با این فراغ اسوده و سرمایه گزاری سنگین امپراطوری دریا ها را در دست گرفته و کل دنیا وزنه سنگینی محسوب میشه و همچنان باید باهاش کنار بیایید تنها راه مبارزه با امریکا اینه که از اقتصادش بزرگتر بشی از هژمونی جهانی اون بزرگتر بشی و مجامع جهانی را بدست بگیری کاملا موازی با خودش جلو بری نه در تقابل باهاش باشی اینطوری نقش جهانی و منطقه‌ای اونرا کمرنگ کنی
مهدی ۱۵ اسفند ۱۳۹۸ | ۲۰:۲۸
جناب ایران بزرگتر از شما شوروی بود که خودش فروپاشید چون برخلاف تاریخ حرکت کرد. درسته آمریکا بهشت موعود نیست ولی امکان اصلاح وجود داره وقتی یک سیاهپوست میتونه رئیس جمهورش بشه یعنی این تنوع نژادی مشکلی نیست. به قول کندی در برلین که گفت ما کامل نیستیم ولی دور خودمون دیوار نمیکشیم. الان ببین کدوم کشوری دور خودش دیوار سانسور کشیده اون کشور در خطره عین شوروی.
قندی ۱۶ اسفند ۱۳۹۸ | ۱۲:۲۹
دشمن دانا بلندت می کند بر زمینت میزند نادان دوست چرا دشمنی با آمریکا و احیانا شکست آن ؟ اگر ایران مثل ژاپن دو بمب اتم در یافت میکرد آنگاه تصور ما ایرانی ها نسبت به آمریکا چطور میشد ؟ آیا بهتر نیست که کودتای ۲۸ مرداد و داستان مصدق را به فراموشی به سپاریم و از سینه سپر کردن در منطقه خود داری نمائیم؟ اگر میخواهیم توان مند شویم ضروری است که با توانمندان دوست شویم و یاری رساندن به ناتوانان منطقه را به دست خداوند به سپاریم که عملا میلی به سمت ناتوانان و فقرا از خود نشان نمی دهد. خداوند طرفدار پر و پا قرص ثروت و بهداشت و توانائی است و نه حامی و پشتیبان فقر و بد بختی و عقب افتادگی تاریخی. لذا فکر بر اندازی آمریکا یک فکر شیطانی است و نه یک فکر خدایی.
خسرو ۱۶ اسفند ۱۳۹۸ | ۱۹:۲۱
توافق امریکا با طالبان نشانگر انعطاف و تعقل امریکاییها درمواجهه با واقعیت است در هرحال طالبان نصف افغانستان را کنترل می کند یعنی نصف مردم افعانستان از آن حمایت می کنند درضمن گروهی است که توسط طلبه ها ( روحانیان سنی )هدایت می شود یعنی بستر اجتماعی هم دارد وباید سهمی درقدرت داشته باشد وقتی قویتیرین کشور جهان به جای جنگ مذاکره میکند یعنی به این زودیها مثل شوروی نمی شود تازه مردم امریکا به جهات همبستگی ملی و دینی از کشورهای همگن جهان محسوب میشوند امریکا تنها کشور جهان هست که همیشه سرزمینهایی داوطلب پیوستن به آن هستند زیرا دلار قویتیرین پول دنیا و بلکه پول رزرو دنیاست