تشکیل «ائتلاف وطنی شیعی» تنها راه حل برون رفت عراق از مشکلات کنونی

تک روی های مقتدی صدر مانع انسجام جریانات شیعی است/خلاء حضور سردار سلیمانی باعث شکست محمد علاوی شد

۱۳ اسفند ۱۳۹۸ | ۱۰:۰۰ کد : ۱۹۸۹۹۴۸ خاورمیانه انتخاب سردبیر
محمد صالح صدقیان در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی ضمن تاکید بر این نکته که تشکیل «ائتلاف وطنی شیعی» تنها راه حل برون رفت عراق از مشکلات کنونی این کشور است در خصوص تاثیرات انصراف محمد توفیق علاوی از سمت نخست وزیری و تشکیل کابینه بر شرایط سیاسی کنونی عراق بر این باور است که ما اکنون با چیزی به نام تجربه سیاسی و یا یک پروسه پیچیده برای تشکیل دولت در عراق مواجه نیستیم، بلکه ما با یک «بحران تمام عیار سیاسی» روبه روییم که بعد از عدم رای اعتماد مجلس به دولت محمد توفیق علاوی و انصراف وی از سمت نخست وزیری این بحران به یک مرحله بسیار خطرناکی رسیده است که می تواند عراق را تا مرز فروپاشی سیاسی پیش ببرد.
تک روی های مقتدی صدر مانع انسجام جریانات شیعی است/خلاء حضور سردار سلیمانی باعث شکست محمد علاوی شد

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی – ساعات ابتدایی بامداد دیروز دوشنبه محمد توفیق علاوی که یک ماه پیش از سوی برهم صالح، رئیس جمهوری عراق به عنوان نخست وزیر این کشور مامور تشکیل کابینه جدید دولت فدرال معرفی شد، پس از اینکه نتوانست از مجلس عراق رای اعتماد لازم را برای آغاز فعالیت دولتش بگیرد، با انتشار پیامی، انصراف خود از این ماموریت را به صورت رسمی اعلام کرد. اما دلیل یا دلایل ناکامی محمد توفیق علاوی در تشکیل کابینه چه بود؟ انصراف محمد توفیق علاوی از سمت نخست وزیری و تشکیل کابینه چه آثاری بر شرایط سیاسی کنونی عراق دارد؟ آیا عراق اکنون با یک بحران و بن بست سیاسی مواجه هست؟ راه حل برون رفت عراق از شرایط کنونی چیست؟ دیپلماسی ایرانی پاسخ به این سوالات را در گفت وگویی با محمد صالح صدقیان، رئیس مرکز عربی مطالعات ایران، پژوهشگر تحولات عراق و کارشناس مسائل خاورمیانه پی گرفته است که در ادامه می‌خوانید:

پس از کش و قوس های فراوان محمد توفیق علاوی، نخست وزیر عراق که مامور تشکیل کابینه بود در ساعات آغازین بامداد دیروز دوشنبه در نامه‌ای خطاب به برهم صالح، رئیس‌جمهوری این کشور رسما از سمت نخست وزیری و تشکیل دولت جدید انصراف داد. اما این انصراف چالش عمیق و جدی کنونی سیاسی - اجتماعی عراق را بیش از پیش روشن می کند، چرا که از یک سو محمد توفیق علاوی به عنوان نخست وزیر به تقابل جدی با زیاده‌خواهی‌های برخی از جریان های کردی، اهل سنت و حتی احزاب شیعی رفته بود و در آن سو همین مسئله باعث شد که وی نتواند در پارلمان عراق رای اعتماد لازم برای آغاز به کار کابینه اش را از سوی کردها، اهل سنت و برخی شیعیان به دست آورد. این نشان می دهد که بدون همراهی و راضی کردن این جریانات با دادن سهم آنهان در قدرت نمی‌توان به حیات سیاسی دولت‌ها امیدوار بود. حال سوال اینجا است که این دو گانگی کشنده و در واقع این چالش اساسی تا چه زمانی دامن عراق را خواهد گرفت؟ 

همانگونه که شما هم به درستی اشاره کردید ما اکنون با چیزی به نام تجربه سیاسی و یا یک پروسه پیچیده برای تشکیل دولت در عراق مواجه نیستیم، بلکه ما با یک بحران تمام عیار سیاسی روبه روییم که بعد از عدم رای اعتماد مجلس به دولت محمد توفیق علاوی و انصراف وی از سمت نخست وزیری این بحران به یک مرحله بسیار خطرناکی رسیده است. اما زمانی که از واژه "بحران سیاسی" استفاده می کنم به معنای بحران سیاسی در میان جریانات و احزاب شیعی عراق است. لذا اگر شما به عدم رای اعتماد پارلمان عراق به دولت علاوی نگاه کنید می بینید که این مسئله ربطی به مخالفت جریان های کردی و اهل‌ سنت ندارد، بلکه این مشکل ناشی از اختلافات جدی شیعیان عراق است. چرا که شیعیان عراق اکثریت کرسی‌های مجلس را در اختیار دارند و به راحتی می توانستند رای اعتماد لازم را به دولت محمد توفیق علاقی اعطاء کنند. پس مسئله جدی تر و بحران اساسی تر در میان خود احزاب و جریانات شیعی عراق است. زمانی که شیعیان حدود ۱۶۰ تا ۱۷۰ کرسی پارلمان عراق را که به معنای دیگر ۵۰+۱ درصد کرسی های پارلمان این کشور است را در اختیار دارند به راحتی می توانند به هر دولتی که می‌خواهند، علیرغم مخالفت و عدم حضور کردها و اهل سنت رای بدهند. لذا در مجموع انصراف علاوی از سمت نخست وزیری و تشکیل کابینه دو پیام بسیار مهم داشت؛ اول اینکه کردها و جریانات اهل سنت نشان دادند که با اصل پروسه تشکیل دولت موقت به شرط در نظر گرفتن سهم و منافع آنها موافق هستند و در غیر این صورت هرگونه تلاش برای تشکیل دولت به شکست خواهد رسید و این بسیار خطرناک است. چرا که می‌تواند باعث موج‌سواری و زیاده‌خواهی این جریانات شود. دوم اینکه اکنون محور بحران سیاسی در عراق اختلافات بین شیعیان در این کشور است. از این رو شیعیان به رغم داشتن بیشترین کرسی های پارلمانی یقینا ضعیف ترین جریان سیاسی در عراق به شمار می‌روند. چرا که در تناسب با کردها و اهل سنت آن اتحاد لازم را ندارند و همین مسئله موجب می شود که در نسبت با کردها و اهل سنت در موضع ضعف قرار گیرند. در شرایطی که طبق قانون اساسی دارنده بیشترین کرسی های پارلمانی که شیعیان هستند، می توانند تعیین کننده سرنوشت عراق باشند. اما تاکنون شیعیان نشان دادند که متشتت ترین و ضعیف ترین جریان عراقی هستند. لذا این بحران با در نظر گرفتن شرایط قطعاً در میان شیعیان ادامه خواهد یافت و اگر در آینده نزدیک این جریانات به یک ائتلاف، اتحاد و انسجام دست پیدا نکنند وضعیت آنها از این هم بدتر خواهد شد. پس در سایه تمامی این نکات، نه من و نه هیچ کارشناسی نمی تواند آینده عراق را پیش‌بینی کند.

اما در خصوص نکته اول شما این مسئله لازم به ذکر است که اگر بر فرض محال که تمام جریانات شیعی پارلمان عراق در یک ائتلاف سیاسی به محمد توفیق علاوی و کابینه او رای اعتماد می دادند، قطعاً به واسطه عدم تأمین نظر جریانات کردی و اهل سنت این دولت در آینده با چالش ها و مشکلات بسیار جدی روبه رو می شد و در این صورت به یک شکنندگی بسیار پررنگ سیاسی می رسید که هر لحظه احتمال فروپاشی این دولت و شکست آن مهیا بود و در این صورت دولت از پس دو مأموریت اساسی خود یعنی مدیریت موقت شرایط و ایجاد بستر لازم برای برگزاری انتخابات زودهنگام بر نمی آمد. به موازات آن نیز این شرایط قطعاً باعث افزایش گسل های قومی و دینی در عراق می شد که می تواند این کشور را تا مرز تجزیه پیش ببرد. در سایه این نکات آیا گفته شما در خصوص ایجاد اتحاد در میان شیعیان برای حمایت از دولت علاوی در این شرایط درست و منطقی است؟

این گفته و تحلیل شما زمانی درست است که نکات من بر خلاف قانون و حقوق سیاسی فراکسیون های اکثریت در پارلمان عراق باشد در صورتی که طبق قانون اساسی عراق هر فراکسیون اکثریت که بتواند بیش از ۵۰ درصد کرسی‌های این مجلس را به دست آورد، می تواند نقش کلیدی در تعیین نخست وزیر و کابینه وی داشته باشد. این حق قانونی به معنای تبعیض میان شیعیان با کردها و اهل سنت نیست. لذا نمی توان از تحلیل من این برداشت را کرد که در صورت رای اعتماد تمام شیعیان به دولت علاوی هر دولت دیگری بدون در نظر گرفتن نگاه کردها و اهل سنت می تواند عراق را به مرز تجزیه بکشاند. زمانی تجزیه عراق شکل می گیرد که که سخن از یک حق فرا قانونی و زیر پا گذاشتن قانون اساسی و تبعیض میان شیعیان با کردها و اهل سنت در میان باشد. 

این در حالی است که جریانات شیعی علی رغم برخورداری از این حق قانونی خود برای تعیین سرنوشت دولت به دلیل داشتن بیشترین کرسی مجلس از سال های گذشته تا به امروز سعی کرده اند به نحوی همراهی، همسویی و حمایت کردها و اهل سنت را هم در تشکیل دولت و کابینه عراق با دادن سهمی به آنها فراهم کنند. اما این رویه اکنون باعث شده است که کردها و سنی ها و مهمتر از آن برخی اختلافات در میان جریانات شیعی وضعیت را کاملاً برعکس کند. نکته مهم تر این است که در تجربه انصراف محمد توفیق علاوی و عدم رای اعتماد پارلمان به کابینه او مشاهده شد که به دلیل اختلاف احزاب شیعی، موضع کردها و اهل سنت مبنی بر عدم مشارکت در رای اعتماد به دولت علاوی زمینه ساز شکست دولت موقت را فراهم کند. این بسیار خطرناک است و می تواند بسترساز برخی بدعت های فراقانونی در آینده باشد. در حقیقت اگر جریانات شیعی با هم متحد نشوند و طبق قانون اساسی رفتار نکنند، اتفاقاً باعث ایجاد رویه های فراوانی و تبعیض خواهند شد. چون علیرغم آن که شیعیان دارای اکثریت کرسی‌های پارلمانی هستند، به دلیل اختلافات در موضع ضعف قرار خواهند گرفت و این کردها و اهل سنت است که به دلیل اتحاد و انسجام می توانند فراتر است ظرفیت قانونی خود عمل کنند و این یعنی تبعیض. لذا در مجموع معتقدم اگر شیعیان به دنبال برون رفت از وضعیت کنونی هستند تنها راه حل موجود ایجاد "ائتلاف وطنی شیعی" در عراق است، چنانی که در سال ۲۰۰۴ نیز شاهد تشکیل این ائتلاف وطنی بودیم. در غیر این صورت موضع شیعیان عراق، علی رغم داشتن بیشترین کرسی های پارلمانی ضعیف و ضعیف تر خواهد شد.

در سایه این نکات به کالبد شکافی وضعیت جریانات شیعی عراق بپردازیم. در این رابطه بسیاری از کارشناسان معتقدند به دلیل عمق و شدت اختلافات میان جریانات شیعی عراق امکان ائتلاف و اتحاد میان کردها و اهل سنت با بخشی از فراکسیون‌های شیعی وجود دارد، اما این ائتلاف و همکاری میان خود شیعیان شکل نخواهد گرفت و این نشان از شدت اختلافات میان خود شیعیان دارد. از نگاه شما دلیل یا دلایل شکل گیری این اختلافات چیست؟ بازیگری مخرب و رفتار متشتت برخی فراکسیون ها و ائتلاف های های بزرگ پارلمانی، به خصوص ائتلاف سائرون و جریان صدر تا چه اندازه باعث شکل گیری این وضعیت شده است، چراکه ائتلاف سائرون و جریان صدر از همان اول اکتبر سال ۲۰۱۹ و آغاز اعتراضات مردمی عراق تا به امروز به روشنی نشان داد که تکلیف سیاسی خود را نمی داند و برنامه مشخصی در قبال تحولات عراق ندارد؛ در این راستا یک روز حامی جدی دولت عادل عبدالمهدی هستند و روز دیگر به عنوان مهمترین منتقد وی عمل می کنند، یک روز حمایت جدی خود را از محمد توفیق علاوی اعلام می کنند و روز دیگر بر او می‌تازند. این رفتار که حکایت از عدم شناخت سیاسی مقتدی صدر دارد تا چه اندازه باعث ایجاد اختلافات در میان جریانات شیعی شده است؟

به نکته بسیار مهم و درستی اشاره کردید. در این راستا چند مسئله مهم را باید یادآور شد؛ اول اینکه مقتدی صدر و جریان متبوع وی این اعتقاد را داشتند که به تنهایی می توانند مدیریت و برنامه ریزی تمام جریانات و فراکسیون‌های شیعه عراق را به دست گیرند و سرنوشت این کشور را تعیین کنند، اما در تجربه محمد توفیق علاوی به روشنی برای خود مقتدی صدر و دیگر جریان های عراقی روشن شد که او (مقتدی صدر) به تنهایی حلال مشکلات نخواهد بود و در سایه همراهی، حمایت و همکاری دیگر احزاب و فراکسیون‌های شیعه عراق است که صدر می تواند منشاء اثر مثبت باشد، در غیر این صورت ائتلاف سائرون علی رغم داشتن کرسی های قابل توجه در مجلس عراق نمی‌تواند هیچ کاری از پیش ببرد. اتفاقا به همین واسطه است که وی هیچ رفتار سیاسی مشخص، ثابت و قابل درکی در طول این مدت از خود نشان نداده است. در این راستا اگرچه جریان صدر در میان تظاهرات و اعتراضات مردمی از حمایت حداکثری برخوردار است، اما قطعاً جریان صدر باید این واقعیت مهم را بپذیرد که وزن‌کشی خیابانی متفاوت از اقتضائات وزن کشی سیاسی در پروسه تشکیل دولت و کابینه عراق است. یعنی مقتدی صدر، جریان متبوع وی و ائتلاف سائرون تنها از دالان و مسیر همراهی و همسویی با دیگر جریانات و احزاب شیعه عراقی است که می‌تواند به تشکیل دولت و کابینه در عراق نائل آید. به موازات این نکته مقتدی صدر بارها عنوان کرده که برای آینده عراق و مصلحت اسلام در حال جنگ و جهاد است، اما سوال مهمی که باید از آقای مقتدی صدر پرسید این است که آقای صدر اگر شما برای آینده عراق و مصلحت اسلام در حال جنگ و جهاد هستید، باید نگاه فردگرایانه خود را کنار بگذارید و بدون در نظر گرفتن منافع فردی و حزبی، قبضه کردن قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی به فکر ایجاد یک ائتلاف بزرگ شیعه با دیگر جریان ها باشید تا بتوانید برای آینده عراق و اسلام مفید باشید. لذا حتی اگر در یک مذاکره بزرگ و جدی با حضور تمام جریانات شیعی نتیجه کار به اینجا برسد که برای آینده اسلام و عراق لازم است که آقای مقتدی صدر و جریان وی از دور خارج شود، باید آن را بپذیرد در غیر این صورت تمام ادعاها و تحرکات مقتدی صدر و جریان وی، ‏نه تنها برای حفظ آینده عراق و مصلحت اسلام نیست، بلکه تلاشی برای تحقق منافع حزبی و فردی است.

نکته دوم بر این واقعیت تاکید دارد که برخی از شخصیت های شیعی عراق مانند خود محمد توفیق علاوی این اعتقاد را داشتند که مقتدی صدر اکنون مهم ترین و قوی ترین شخصیت سیاسی شیعه عراق است. لذا باید نهایت همراهی و همکاری با وی را داشت و اگر بتوانند همراهی مقتدی صدر از خود داشته باشند می توانند به مدیریت امور عراق بپردازند، اما تجربه شکست محمد توفیق علاوی نشان داد که این مفروض اساساً واقعیت ندارد. سوم این که اینکه برخی از جریانات و شخصیت های شیعه عراق با یک نگاه ساده اندیشانه این اعتقاد را دارند که باید تمام ظرفیت‌های سیاسی - اجتماعی خود را در اختیار جریان صدر قرار دهند. یعنی تمام تخم مرغ های خود را در سبد ائتلاف سائرون و جریان صدر بریزند. در صورتی که این شخصیت ها و احزاب این نکته مهم را فراموش کرده اند که وضعیت پیچیده سیاسی، اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک کنونی عراق بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان آن را در سایه بازیگری یک جریان، یک ائتلاف و یا یک شخصیت پیگیری کرد. بنابراین باید به سمت اتحاد، انسجام و ائتلاف بزرگ با حضور همه جریانات سیاسی عراقی پیش رفت. اتفاقاً به واسطه همین اشتباه محاسباتی بود که آقای حیدر عبادی، عادل عبدالمهدی و تا اندازه‌ای محمد توفیق علاوی نیز به دام جریان مقتدی صدر افتادند.

مسئله چهارم این است که برخی از شخصیت ها، جریانات و ائتلاف های پارلمانی مانند مقتدا صدر و ائتلاف سائرون این اشتباه را دارند که می توانند به تنهایی در رابطه با آینده نخست وزیری و تعیین کابینه نقش آفرینی باشند، در صورتی که واقعیت های میدان سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک عراق از سال ۲۰۰۳ تا به اکنون نشان داده است که دولت و نخست وزیر عراق زمانی تشکیل می شود که منافع و چراغ سبز دو پایتخت مهم در تعیین نخست وزیر و کابینه مد نظر قرار گیرد که یکی تهران است و دیگری واشنگتن؛ اگر مقتدی صدر و سایر شخصیت های عراقی به مسئله دیگری غیر از این اعتقاد داشته باشند، علیرغم داشتن کرسی پارلمانی نمی توانند کاری از پیش ببرند. مسئله پنجم بر این نکته مهم تاکید دارد که جریانات شیعی عراق تنها از میز مذاکره می توانند به یک ائتلاف بزرگ شیعی دست پیدا کنند. لذا گفت وگوی تک به تک اعضا و شخصیت ها نمی‌تواند برای آینده عراق مفید باشد. 

نکته پایانی به تبعات و آثار منفی عدم حضور حاج قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در صحنه تحولات عراق باز می‌گردد و در این راستا محمد توفیق علاوی اولین نخست وزیر بعد از ترور سردار سلیمانی است که نتوانست از پارلمان عراق رای اعتماد بگیرد، در حالی که در کلیه مقاطع از سال ۲۰۰۳ تا زمان شهادت سردار سلیمانی تمام نخست وزیرهای عراق توانسته بودند از پارلمان این کشور رای اعتماد بگیرند. یعنی ایاد علاوی در سال ۲۰۰۴، ابراهیم جعفری در سال ۲۰۰۵، نوری مالکی ۲۰۰۶ و سال ۲۰۱۰ ، حیدر عبادی سال ۲۰۱۴ و در نهایت عادل عبدالمهدی در سال  ۲۰۱۸ توانستند رای اعتماد را از مجلس عراق کسب کنند. چراکه سردار سلیمانی توانسته بود علاوه بر توان نظامی و امنیتی به یک درک درست و عمیق از جریانات سیاسی و اجتماعی عراق برسد و در طول این سال‌ها سردار سلیمانی سعی کرده بود با هماهنگ کردن و پررنگ کردن فصل اشتراکات جریانات شیعه عراق، سهم جدی در تعیین نخست وزیر داشته باشد. لذا نقش حاج قاسم سلیمانی در آینده سیاسی عراق غیر قابل انکار بود و این نشان از خلاء دوران بعد از او دارد. لذا چون اکنون کسی در حد و اندازه های او برای مدیریت شرایط در عراق وجود ندارد که بتواند به نفع روند سیاسی و آینده عراق نقش‌آفرین باشد، می توان این انتظار را داشت که وضعیت در آینده پیچیده تر هم بشود.

اتفاقا در سایه همین نکته پایانی شما بسیاری معتقدند که این نوع نگاه توهین آشکار به عراقی هاست، چرا که این کشور باید با حضور دیگر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، حال از حاج قاسم سلیمانی و جمهوری اسلامی ایران گرفته تا ایالات متحده آمریکا، عربستان سعودی و یا دیگر کشورها به یک سرانجام برسد و این نشان می دهد که عراق هنوز به بلوغ سیاسی نرسیده است و دیگران باید برای این کشور تعیین تکلیف کنند. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟ آیا این نکته پایانی شما تایید همین مسئله است؟

باز هم این سوال شما بسیار مهم است. اما در پاسخ به آن باید به واقعیت های میدان تحولات سیاسی عراق را رجوع کنیم و در سایه آن من از شما می‌پرسم آیا اکنون جریانات عراق به یک بلوغ سیاسی برای تعیین تکلیف نخست وزیر و دولت این کشور رسیده اند؟ متاسفانه تجربه تلخی که در جریان محمد توفیق علاوی به روشنی دیده شد این است که هنوز احزاب عراق این بلوغ سیاسی را کسب نکرده اند و اتفاقاً در سایه همین عدم بلوغ سیاسی است که برخی از شخصیت ها، جریانات و ائتلاف های پارلمانی می خواهند به تنهایی و به صورت فردی دولت و کابینه در عراق را تعیین کنند. درحالی که بلوغ سیاسی ایجاب می‌کند که همه جریان ها و احزاب سیاسی در عراق با هم ائتلاف و اتحاد داشته باشند تا بتوانند برای آینده این کشور مفید باشند. با وجود این مهم متاسفانه جریانات سیاسی عراق به خصوص جریان شیعی با رفتار خود نشان داده اند که هنوز به درک درستی از وضعیت کنونی این کشور نرسیده اند و می‌خواهند به دنبال منافع خود و کسب قدرت باشند. مطمئن باشید در سایه همین خلاء و رفتارهای غلط سیاسی آینده عراق پیچیده تر و مبهم تر از امروز خواهد بود. لذا یا باید فردی بتواند به عراقی ها در رسیدن به این نقطه و بلوغ سیاسی کمک کند و یا در طول سال ها تجربه سیاسی این مهم محقق خواهد شد که دومی هزینه بیشتری برای عراق در پی دارد، چرا که مستلزم آزمون و خطاهای بی شماری است. لذا حاج قاسم سلیمانی مهره تاثیر گذاری برای رسیدن به بلوغ سیاسی در میان جریانات عراقی بود و خلاء حضور او باعث ایجاد مشکلاتی خواهد شد.

با وجود تمام این نکات به موازات پیشنهاد شما برای تشکیل ائتلاف وطنی شیعی به منظور خروج از بحران کنونی عراق به نظر می رسد می توان روی ادامه حیات سیاسی عادل عبدالمهدی به عنوان نخست وزیر عراق تا زمان برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی حساب جدی باز کرد، چرا که بر مبنای گفته شما اکنون به نظر می رسد که جریانات شیعی از یک سو با معرفی یک فرد با توان و کاریزمای سیاسی بالا برای نخست وزیر آتی مواجهند و از طرف دیگر حتی در صورت وجود چنین فردی با مشکل ائتلاف و حمایت همه جانبه از وی مواجه است. پس آیا بهتر نیست به جای کشمکش سیاسی برای تعیین نخست وزیر آتی روی پتانسیل عادل عبدالمهدی، علیرغم برخی انفعال های وی حساب کرد؟

اول اینکه اگرچه اکنون جریانات شیعه عراق با معرفی فردی به عنوان جانشین نخست وزیر مواجهند، ولی نکته مهمتر ناظر بر این واقعیت تلخ است که حتی در صورت وجود چنین فردی آن انسجام و اجماع نظر روی آن وجود ندارد. لذا زمانی که من از تشکیل ائتلاف وطنی شیعی سخن می گویم، تاکیدم بر این است که شکل گیری چنین ائتلافی می تواند باعث ایجاد یک جریان تعیین کننده در خصوص آینده نخست وزیر و یا دولت عراق شود و چالش عدم انسجام جریانات شیعی را حل خواهد کرد. پس در این صورت اگر بتوان فردی را به عنوان جانشین آقای عادل عبدالمهدی معرفی کرد که قطعا چنینی افرادی وجود دارند، می توان در کمترین زمان رای اعتماد لازم را به کابینه او داد و این مهم تنها مستلزم تشکیل همان ائتلاف وطنی است. در خصوص قسمت دوم سوال شما یعنی ادامه حیات سیاسی آقای عادل عبدالمهدی در سمت نخست وزیر عراق تا زمان برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی در عراق من معتقدم که ایشان در طول این مدت به وضوح نشان دادند که توان مدیریت جدی در سمت نخست وزیری عراق ندارد، به خصوص وضعیت پیچیده کنونی عراق که به فردی مقتدر و باهوش نیازمند است. لذا زمانی که هم مردم عراق و هم شخصیت ها، جریانات و احزاب سیاسی به شدت منتقد انفعال و کارنامه ضعیف عادل عبدالمهدی هستند نمی توان فرصت مجددی به وی داد. این یعنی بازگشت به عقب. لذا تنها راه حل برون رفت عراق از شرایط و بن بست سیاسی کنونی که یک بحران سیاسی تمام عیار است، ایجاد ائتلاف وطنی شیعی است.

کلید واژه ها: محمدصالح صدقیانعراقبرهم صالحمحمد توفیق علاویعادل عبدالمهدیمقتدی صدر


( ۱ )

نظر شما :

ارش ۱۳ اسفند ۱۳۹۸ | ۱۰:۵۳
مقتدی صدر رفسنجانی دیگریست
مسعود ۱۳ اسفند ۱۳۹۸ | ۱۵:۲۰
عدم توفیق محمد توفیق علاوی دربه دست آوردن رای اعتماد از سوی مجلس عراق اتفاقا عراق رااز یک بحران و فاجعه ی بزرگ نجات داد ! تمامی جریانات و احزاب سیاسی عراقی و کردی و سنی بر حق شیعهیان عراق برای معرفی نخست وزیر مقفقند و هیچ مشکلی باین مساله ندارند! اما عراق جدید بر سه اصل توافق، توازن و شراکت بنیان شده است و اگر پیشنهاد شما برای ائتلاف و اتحاد و انسجام شیعه برای زیرپاگذاشتن این اصول اساسی است که هست ! سخت در اشتباهید!! به دلیل اینکه در عراق شیعیان در اکثریت هستند از چنین حقی برخودار نیستند که حقوق اساسی اهل سنت و کردها و سایر گروههای ملی و مذهبی را زیرپا بگذارند!؟ سوال این است که آیا اهل تشیع در عراق میخواهد جا پای جای صدام بگذارد و عراق را برای سایر ادیان مذاهب و اقلیتهای قومی تبدیل به جهنم کند ؟ نسخه ی شما پسندیده نیست راه چاره نیست خطرناک است ! راه حل نشان دهید !
کوروش ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ | ۱۱:۲۹
شیعیان ازنظر جمعیت اکثریت عراق رو تشکیل میدن، ولی به لحاظ اقتصادی و سیاسی توانایی تصمیم‌گیری بدون کردها رو ندارن. اگه زمانی عراق کمی آرامش داشت برای این بود که شیعیان و کردها با هم همکاری میکردن مخصوصا در زمان مرحوم طالبانی که البته باز هم کنار گذاشتن کامل سنی‌ها درست نبود. عراق اگه میخواد آرامش داشته باشه باید همه رو سهیم کنه و البته که ساختار امتیازگرایانه هم درست نیست، ولی یک شبه در تصحیح نمیشه.