کردها در تعامل با اردوغان تندروی کردند

عبدالله اوجالان، مشکل یا راه حلی برای ترکیه

۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ | ۱۵:۵۶ کد : ۱۹۶۸۶۷۴ گفتگو خاورمیانه
رحمان قهرمانپور: بعد از شکست روند صلح میان کردها و آنکارا و اتهام زنی های دو طرف به یکدیگر بازی کسب قدرت هر دو طرف تنش را به این درجه از شدت رسانده که از آن به رفتارهای هیستریک سیاسی- میلیتاریستی یاد می شود.
عبدالله اوجالان، مشکل یا راه حلی برای ترکیه

عبدالرحمن فتح الهی - با نگاهی به تاریخ چهار دهه اخیر تحولات ترکیه شاهد حضور افراد و گروه های بسیاری در صحنه گردانی قدرت این کشور بوده ایم ، که یکی از مهم ترین آنها فارغ از هر دید و نگاه مثبت و منفی به آن ، عبدالله اوجالان وحزب کارگران کردستان ترکیه یا P.K.K است ، که در میانه ی دهه هفتاد میلادی این حزب و گروه کرد و متعاقب آن بنیانگذارش ،خود را در تاریخ معاصر وارد عرصه  سیاسی ترکیه کردند وتا کنون نیز با شدت وضعف در ادوار مختلف به فعالیتشان ادامه داده اند؛این نکته اهمیت ویژه ای دارد که بدانیم که جایگاه وتاثیر عبدالله اوجالان که با جهان بینی نئو مارکسیستی و بعد استالینیستی، فعالیت خود را آغاز کرده، و در 1984 دست به سلاح و مبارزه مسلحانه برد و به مدت 15 سال یعنی تا سال 1999 میلادی زمانی که  " بولنت اجویت " نخست وزیر وقت ترکیه خبر بازداشت وی را اعلام کرد، بر شرایط ترکیه آن زمان تا چه میزان بوده و به موازاتش،اکنون با چه عمقی از تاثیر اوجالان بر شرایط موجود در این کشور مواجهند؟ شرایطی که دولت آنکارا امیدوار بود با دستگیری رهبر «P.K.K» و بایکوت خبری او طومار میلیشیای تحت هدایت وی راجمع کرده وحزبش را از دست یافتن به اهداف خود باز دارد و در نتیجه، پایانی بر این مناقشه داخلی باشد. با نگاهی  به تحولات شتابان سیاسی در ترکیه و فعل و انفعالات منطقه ای و بین المللی، نظیر ظهور بازیگرانی چون داعش و جبهه النصره، مسئله کانتون کردهای سوریه، چالش های اقلیم کردستان عراق و به خصوص تغییر رفتارهای دولت اردوغان بعد از سیاست های دموکراتیک 12 ساله اش (2003 – 2015) در قبال تنش دیرینه ترکیه یعنی کردها، اکنون به این باور رسیده که برای حل مشکلات دوباره میلیتاریسم سابق را با شدت بیشتری به کار برد، تا شاید طلسم روابط پیچیده و گره خورده دولت مرکزی و جمعیت 22میلیونی کُرد آن کشور را، در راستای تامین منافع خود، بگشاید؛ اما سوال اساسی این جاست که بازیگردانی اوجالان به واسطه وزنه سیاسیش در باز کردن چنین روابط گره خورد های تا چه میزان است؟ گره هایی که در بستر وضعیت ترکیه بعد از کودتای 15 ژوئیه 2016 و همچنین تغییر رویکرد دولتمردان ترکیه به مساله کردها با اقداماتی مانند حمله به دفاتر حزب دموکراتیک خلق ها ،دستیگری افرادی چون دمیرتاش و فیگن یوکسگداغ و درخواست احکام سنگین برای آنها به شدت محکمتر شده، به گونه ای که گویا راه حلی برای باز کردن این گره کور نیست. آیا اوجالان برای حزب عدالت وتوسعه و در راس آن خود رجب طیب اردوغان، می تواند شاه بیت مشکلات باشد یا راه حل آن مشکلات؟ این گفتگو به بررسی دقیق این سوالات و تحلیل نقش و جایگاه عبدالله اوجالان در شرایط و وضعیت کنونی کشور ترکیه از دیدگاه دکتر رحمان قهرمانپور، پژوهشگر ارشد روابط بین الملل و مسائل ترکیه اختصاص دارد.

در طول دهه های پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی بعد از جنگ جهانی اول در 1918 میلادی گروه ها، احزاب و سازمان های زیادی از میان کردهای ترکیه برخاستند که بر هویت کردی تاکید داشتند از جمعیت خویبوون، جمعیت استقلال (آزادی) کردستان، خانه های فرهنگی شرق، حزب سوسیالیست کردستان ترکیه، حزب دمکرات کردستان ترکیه (شاخه ی بارزانی ها در ترکیه) تا حزب نجات ملی کردستان. اما نقطه افتراق و تفاوت اساسی عبدالله اوجالان وP.K.K با گروه های نام برده و سایر احزاب در چیست؟

نقطه خوبی را برای شروع بحث انتخاب کردید ببینید. بعد از جنگ جهانی اول و معاهده لوزان اولین امکان برای شکل گیری دولت کردی به وجود آمد اما در مرحله آخر بریتانیا به دلیل نیازش به خاورمیانه یک پارچه مانع شکل گیری چنین دولتی شد چرا که آنرا حائلی برای هژمونیش بر منطقه می دانست و در نتیجه مسئله کردی تا اویل دهه60 میلادی فروکش کرد اما با تغییر معادلات و نظام منطقه ای بعد از جنگ جهانی دوم با خروج عراق و سوریه از قیمومیت و ورود ترکیه به مدار غرب دوباره اندیشه های ناسیونالیستی اوج گرفت اما در این دوران این اوج گیری با محبوبیت گرایش های چپ در جهان و به ویژه منطقه گره خورد که اوجالان هم مانند اغلب جوانان از این قاعده مستثنی نبود اما دلیل تفاوت اوجالان و اهمیت جریان حزبش به شرایط منطقه و اوضاع داخلی ترکیه در آن زمان باز می گردد؛ اول این که در سطح منطقه ای به علت شکست آن چه که می توان آن را پان عربیسم ناصری نامید آلترناتیو مبارزات مسلحانه با محوریت اندیشه های چپ علیه دولت ها جذابیت یافت؛ ثانیا به دلیل ناکامی مدل مارکسیستی – کمونیستی شوروی بعد از استالین و دوران خروشچف ،اندیشه های چپ مائوئیستی در منطقه خاورمیانه شکل گرفت که باور داشت قدرت از لوله تفنگ خارج می شود و باید برای مبارزه با بورژوای شهری قیام را از کوه و روستاها شورع کرد، ثالثا کاهش جذابیت ناسیونالیزم با خوانش بارزانی به دلیل گرفتار شدن بین شاه و صدام و عدم رغبت به جریانات طالبانی که تاثیر خود را با تمرکز بر نقش خان ها، ملاک ها، اقوام و طوائف می گذاشت هم در موازات عوامل فوق بر این تفاوت موثر بود. علاوه براین، باید شرایط داخلی ترکیه را هم مزیدی در پررنگ کردن این تمایزها دانست. از یک سو ترکیه به ناسیونالیسم آتاتورکی روی آورد که بسیار تهاجمی بود چرا که ماحصل سرخوردگی چندپاره شده امپراطوری عثمانی و تحقیر ترک ها به دلیل شکست در جنگ جهانی اول بود که البته هنوز هم رگه های از آن تهاجم را در ناسیونالیسم موجود در ترکیه شاهدیم. این خصیصه تهاجمی سبب شد تا به عدم برتابیدن هر قوم زبان و ملتی با گرایش غیر ترکی با سرکوب شدید و تئوری مشت آهنین روبه رو شود واز سوی دیگر بعد از کودتای 1980 میلادی ارتش ترکیه بر اساس همین منطق ناسیونالیستی - کمالیستی آتاتورک به سرکوب وحشتناک کردها در بستر خشونت در سطح بالایی دست زند، به طوری که بارها خود اردوغان در سخنانش این سطح از کشتار ارتش ترکیه را با اصطلاح "قاتلان مجهول" مطرح کرد.  مجموعه همه این عوامل داخلی و منطقه ای موجب شد تا اوجالان با در پیش گرفتن نوعی از رفتارهای متمایز سیاسی و مبارزات متفاوت، هم حزبش در میان احزاب گروه ها وجریانات، وهم شخصیتش در میان سایر شخصیت ها و حرکت های منطقه ای متفاوت شود و به این واسطه در میان برخی از کردهای منطقه مشروعیت پیدا کند.

از زمان شکل گیری P.K.K  تا 1999 دستگیری عبدالله اوجالان مسئله کردها در ترکیه چه قالب و رویکردی پیدا کرد؟ و در ادامه از 1999 تا سال 2002 و روی کار آمدن حزب A.K.P سرنوشت عبدالله اوجالان و متعاقب آن مسئله کردی در این تقریبا سه سال چگونه بود؟

دهه 90 را نباید فراموش کرد. اولین کسی که مسئله کردها را در سطح سران مطرح کرد مرحوم تورگوت اوزال بود و اردوغان هم این بینش را از او به ارث برد چرا که ایدئولوژی کمالیسم اصلا هیچ اندیشه ای را در بستر خود قبول نداشته و اجازه حیات به آن نمی داد و در این مدت مبارزات مسلحانه اوجالان و P.K.K باعث تندتر شدن اندیشه های ناسیونالیستی ترکی شد. اما در دهه 90 با روی کار آمدن نجم الدین اربکان این دید کمی تلطیف شد چرا که در راستای باورهای اخوانی، او آرزوی اتحاد کشورهای اسلامی را داشت و با همین قالب فکری به کردها و مسئله کردی هم می نگریست هر چند در دوران کوتاه زمامداریش به واسطه برخی عوامل نتوانست به صورت کامل اندیشه هایش را محقق کند و در ادامه هم در اواخر دهه 90 و دستگیری اوجالان، به صورت موقت حزب M.H.P روی کار آمد و این بزرگترین موفقیت این حزب تاکنون است چرا که بعد از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه همیشه یک حزب اپوزیسیون نیم بند در ترکیه مطرح بوده است. اما در ادامه قسمت دوم سئوال شما از سال 1999 تا سال 2002 و روی کار آمدن اردوغان و A.K.P یک دوران خاکستری و همراه با نگرانی برای کردها بوده چرا که در این سه سال سرنوشت عبدالله اوجالان بین اعدام شدن و نشدنش مبهم بود و کردها نیز به همین واسطه به نوعی تشتت و سردرگمی وضعیت رسیده بودند اما از زمان روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه تاکنون دوران جدیدی در ترکیه شکل گرفت که به نظر من مهمترین ویژگی این دوران، گذار آنکارا به سوی دموکراسی است. اگر در دهه 90، کمالیسم ایدئولوژی غالب بود در دهه 90 با سقوط شوروی این اندیشه دچار تزلزل شد. در قرن 21 و هزار سوم دیگر این تفکرات جوابگوی شرایط ترکیه نیست بنابراین حزب عدالت و توسعه افق جدیدی را گشود و برخلاف دیدگاه حزب رفاه نجم الدین اربکان که معتقد بودند دموکراسی یک ابزار است و به ماهو ارزشی ندارد ولی A.K.P، دموکراسی را هدف و آرمان دانست و به همین واسطه شرایط کردها متاثر از آن قرار گرفت و احزاب چپ و معتدل کردی هم به این دلیل دریافتند که می توان مشکلات خود را از حالت مناقشه نظامی و جنگ مسلحانه به سوی گفتگوی سیاسی سوق دهند البته نبود اوجالان و چند دستگی P.K.K سبب شد تا احزاب دیگری با اندیشه های غیر نظامی مانند B.D.P و از آن مهمتر H.D.P شکل بگیرد ماحصل این نگرش و روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه سبب شد هر دو طرف به سمت گفتگو، آشتی و صلح سیاسی بروند. این جریان سیاسی باور داشت که مبارزه مسلحانه دیگر جوابگوی شرایط امروز نیست و نه تنها کشور را به سمت ثبات و بهبودی نمی برد بلکه باعث نابودی کشور می شود و از همین رو شاید در ابتدا این احزاب به صورت مستقل در انتخابات شرکت می کردند یعنی این احزاب ترکی به دلیل عدم محبوبیت در مناطق کردنشین ترکیه رای لازمه را به دست نمی آوردند و این گونه بود که احزاب ترکی قدرت لازم در این مناطق را نداشتند و از سوی دیگر هم چون شخصیت های کردی توانایی لازمه در ایجاد حزب را نداشتند به صورت کاملا مستقل در انتخابات شرکت می کردند و این گونه به پارلمان می رفتند ولی مسئله اینجا بود که این حضور تک نفره مستقل شخصیت های کردی نمی توانست موجب شکل گیری فراکسیون کردی شود. اما همان گونه که گفتم به باور رسیدن صلح سیاسی سبب ایجاد حزب B.D.P و H.D.P شد و از همین رو شکل گیری احزاب پارلمانی هم محقق شد.

شما به مسئله اردوغان و به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در سال 2002 اشاره داشتید. اگر به ادامه تطور تاریخی خود بپردازیم از سال  2002 و به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه تا 2013 و جدی شدن مسئله صلح دولت مرکزی با P.K.K و صدور بیانیه عبدالله اوجالان مبنی بر پایان درگیری ها چه تاثیری بر شرایط داخلی کشور داشت و از سوی دیگر در این تقریبا یک دهه عدم حضور اوجالان چه تاثیری بر مسائل کردها گذاشت و اگر ما امثال صباحت ترچل، خانم یوگسک داغ و دمیرتاش را نماینده اندیشه های صلح طلبانه اوجالان در نظر بگیریم باز می توان به حضور او (اوجالان) در شرایط داخلی کشور ترکیه با وجود زندانی بودنش رسید؟

ببینید در این ده سال مدنظر شما برای اوجالان اگر چه سال های زندانی شدن و در بند بودن است اما اگر امروز او محبوبیتی در میان احزاب و آحاد کردی بویژه جوانان دارد بواسطه همین مسئله زندانی شدن اوست. اگر امروز شرایطی غیر از آن برایش متصور بودیم شاید او هم در طی این سال ها بسیاری از اشتباهات و خطاها را مرتکب می شد و قطعا محبوبیتش با افول روبه رو می شد. پس این نکته را نباید فراموش کنیم. اما در طی این ده سالی که شما طرح کردید عبدالله اوجالان اگر چه حضور فیزیکی نداشت اما همواره نقش پدر معنوی و رهبر فکری جریانات کردی در یک طیف گسترده از احزاب طرفدار درگیری مسلحانه تا احزاب صلح طلب راه یافته به پارلمان ترکیه را داشته است. شما به دمیرتاش و تورچل اشاره کردید آنها هم در بزنگاه ها و در حوادث تاریخی مهم نیم نگاهی به اندیشه های اوجالان داشتند چه رسد به جمیل بایک و مراد کارایلان ... ،پس شما شاهد حضور او در این ده سال هم بوده اید و اتفاقا این زندانی شدن، کاریزما و محبوبیتش را بالاتر برد اما از سوی دیگر اردوغان هم در سایه تز تنش صفر در این ده سال به صورت کاملا آرام و آهسته ولی پیوسته سعی در پیاده کردن تز دموکراتیک خود داشت و در این ده سال لوله های اسلحه با شیب آرامی رو به پایین آمد.

اما از سال 2013 به بعد، مسئله کردی نقطه عطف جدیدی پیدا کرد و وارد دوره بسیار کوتاه مذاکره و صلح شد شما این دوران را چگونه می بینید و نقش اوجالان در این سال های کوتاه چگونه بوده است؟

اما در سال 2013 و بعد از آن روند صلح چیزی که اوجالان هم تقریبا به آن رسید کم کم جدی تر شد و اوجالان هم در پیام نوروزی همان سال تلویحا به آن معترف بود که جوابگویی روش مسلحانه در این دوران به صلاح هیچ کس نیست و از همین رو شعار گذاشتن اسلحه را سر داد و این مسئله از دو بعد قابل بررسی است؛ اول این که به محبوبیت او افزود و دوم سبب شد تا احزاب سیاسی که به جنگ مسلحانه باور نداشتند با این شعار اوجالان از سوی جامعه کردی ترکیه متهم به خیانت و وطن فروشی نشوند. اگر ما از سال 2013 تا نهایتا سال 2015 طرح صلح را در حال مطرح شدن بدانیم، هم اوجالان و هم طرف ترکی با اشتباهاتی سبب از بین رفتن آن شدند یعنی نه جدیت کردها برای پیگیری صلح وجود داشت و نه حزب عدالت و توسعه دیگر رغبت به ادامه آن نشان داد. نهایتا هم در سال 2015 با افشاگری دولت و درخواست های تقریبا زیاده خواهانه اوجالان صلح لغو شد و دوباره دست به اسلحه رفت.

اگر ما سال 2015 را سال ملغا شدن صلح بدانیم چرا که از سال 2014 نشانه های آن پیدا بود و طرفین به مبارزه مسلحانه روی آوردند چرا این دوره از تنش ها و درگیری ها به مراتب شدیدتر و تندتر از دوران قبل در دهه 80 و 90 میلادی است؟

به نکته خوبی اشاره کردید، روند صلح از ژانویه 2013 شروع شد و نهایتا رسما در 2015 شکست خورد چرا که شما اشاره داشتید آثار شکستش از سال قبل با مسئله شرناک محتمل شده بود. اما دو دلیل موجب تشدید خشونت ها نسبت به دوره قبل است اولی مسئله درگیری های پارک گزی و نحوه برخورد دولت با معترضان بود. در این خصوص شما اگر به مسئله نگاه کنید در ابتدا جنبش مدنی با قالبی محیط زیستی بود اما برخوردهای تند پلیس و ارتش و خود دولت ترکیه مسئله را بغرنج تر کرد، نکته این جا بود که در میان احزاب و معترضان پارک گزی جنبش ها و شخصیت های کردی هم وجود داشتند و این آغاز اختلاف نیم بند شد. مسئله دیگر که بسیار مهم است قضیه سوریه و آغاز جنگ داخلی در این کشور بود که معادلات را بهم ریخت چرا که P.K.K با شروع درگیری ها، منطقه امنی را در کردستان سوریه برای خود پیدا کرد و در طول این مدتی که عقبه خود را در خاک کردستان عراق تجهیز و روانه درگیری در کوه های قندیل می کرد موجب اختلافاتی با اقلیم کردستان شده بود چرا که اقلیم همواره روابط نزدیکی با آنکارا داشته اما بعد از جنگ داخلی سوریه و شکل گیری کانتون کردی در کردستان سوریه دیگر صلح دولت ترکیه را که نوعی صلح هژه مونیک می پنداشتند و به دلیل نداشتن یک پایگاه مناسب قبول کردن را کنار گذاشته و با نگاهی به خاک سوریه و پیدا شدن یک نقطه ژئوپولوتیکی بسیار مناسب به جایگاه مناسب ژئواستراتژیکی دست یافتند و این گونه شد که صلح از جانب طرفین کان لم یکن در نظر گرفته شد و چون P.K.K بعد از سال 2013 نه کوه های قندیل بلکه کردستان سوریه را منطقه امن و تجهیز و تسلیح می دیدند. از سوی دیگر هم می توانستند با تحریک کردهای این کشور و همراه کردن آنان با خود قدرت نظامی شان را بالاتر ببرند، سبب شد تا درگیری مسلحانه بیش از پیش پی گرفته شود. اما در فاصله 2003 تا 2011 که تئوری تنش صفر اردوغان با انقلاب های عربی و روی آوردن برخی کشورها مانند لیبی، مصر و تونس به سیستم حکومت اخوان المسلمینی آنکارا سبب شد تا یک تغییر رویه و استراتژی در عملکرد حزب عدالت و توسعه و بخصوص بعد شخصیتی خود اردوغان ایجاد شود که به نوعی کیش شخصیتی دچار شد. تمام این مسائل موجب شد کل معادلات از جمله رفتار آنها با کردها عوض شود.

اما دلیل رفتارهای هیستریک سیاسی- نظامی اخیر دولت ترکیه در قبال مسئله کردها با این درجه از شدت که تقریبا در دوره کمالیسم بی سابقه بوده چیست؟

ببینید برای جوابگویی به این سئوال شما ابتدا باید رفتارشناسی اردوغان را تحلیل کنیم. سئوال اینجاست چرا اردوغان در سال 2013 به روند صلح با کردها روی آورد؟ بدون شک اردوغان یک انسان پراگماتیست قدرت طلب است و به همین دلیل به چهارچوب های آن تن می دهد پس اگر جایی لازمه اش دموکراسی باشد به آن تن می دهد و جایی صلح باشد به آن تن می دهد و جایی هم سیاست مشت آهنین باشد بدون شک آن را انجام می دهد. در مارس 2014 قرار بود انتخابات محلی ترکیه انجام شود در اوت 2014 نیز قرار بود انتخابات مستقیم ریاست جمهوری هم برگزار شود طبق قاعده در 2014 یازده سال از حکومت A.K.P گذشته بود و طبق منطق سیاسی بیشتر از چهار یا پنج سال دیگر هم نمی توانست به این حکومت ادامه دهد اما با ذکاوت خود در طول بیش از ده سال برای هر بار پیروز شدن یک برگ برنده رو کرد. اما از 2010 نشانه های جدایی طرفداران فتح الله گولن از A.K.P پدیدار شد به همین دلیل باید به دنبال متحدان جدید می گشت و این مسئله برای جذب حزب عدالت و توسعه و اردوغان به حدی جدی بود که در برخی تحلیل ها روند شکست سختی را در انتخابات 2014 برای آنها متصور می شدند. چیزی نظیر سندروم آناپ، یعنی در اوج محبوبیت به یک باره دچار سقوط و شکست می شود و اینجا بود که یک جمعیت بیست میلیونی کرد در ترکیه اهمیت خاصی پیدا می کند. به همین دلیل هم حزب A.K.P شروع به کارهای عمرانی در مناطق کردنشین برای کسب محبوبیت کرد. از طرف دیگر باید گفت برخی از احزاب اپوزیسیون مانند M.H.P و دولت باغچلی هم خیلی تمایل به فعالیت در مناطق کردنشین نداشتند و اساسا هم نمایندگی به این واسطه نداشتند و این فرصت بسیار خوبی برای اردوغان بود تا در نبود حزب رقیب بازی قدرت را به نفع خود تمام کند. پس یعنی اردوغان با نگاه وسیله ای برای کسب قدرت و پیروزی در انتخابات به مسئله کردها نگاه می کرد و یک بازی دو سر برد بود چرا که اگر صلح به نتیجه می رسید محبوبیتش را در کل ترکیه بالا می برد و اگر به نتیجه نمی رسید سبب تحریک ناسیونالیست های ترک می شد چرا که قطعا کردها را مقصر شکست روند صلح معرفی می کرد. همچنانی که بعدا این کار را کرد اما آن طرف داستان هم H.D.P و B.D.P بودند که در نبود عبدالله اوجالان و اندیشه های رادیکال مائوئیستی اش در صدد نقش آفرینی در مسئله کردها و به دست آوردن قدرت بودند اما بعد از شکست روند صلح و اتهام زنی های دو طرف بازی کسب قدرت هر دو طرف تنش را به این درجه از شدت رسانده که شما از آن به رفتارهای هیستریک سیاسی- میلیتاریستی یاد می کنید. پس هر طرف درگیر می خواست با کسب بیشترین امتیاز کمترین هزینه را داشته باشد اما بازیگر سوم را هم نباید فراموش کرد و آن هم بقایای حزب P.K.K در قندیل بود که چند دسته شده بودند؛ عده ای طرفدار مبارزه و درگیری مسلحانه بودند و عده ای خواهان صلح بودند و این خود باعث تشدید و پیچیدگی مسئله شد. اما چیزی که شدت درگیری ها را بیشتر کرد احزاب اپوزیسیون بود که قبلا به آن اشاره کردم. همین حزب حرکت ملی از همان ابتدا میانجی گری و صلح با کردها را غلط می دانست و همواره در پی کارشکنی بود پس می بینیم در کل همین تضاد منافع سبب شد صحنه سیاسی و داخلی ترکیه تا به این اندازه به تشدد برسد طوری که آقای اردوغان در می 2014 و در ملاقات با فاطمه اوجالان گفت مذاکرات صلح به "پل صراط" رسیده است و شما اکنون دیگر نه تنها از صلح نشانی نمی بینید که حتی درگیری ها به بیشترین میزان خود رسیده است.

اما شرایط کنونی درگیری های این بازیگران تا چه حد نقش آفرین و صحنه گردان مسائل امروز هستند و اساسا می توان برای چالش امروز ترکیه بدنبال یک مقصر واحد گشت؟

ببینید شرایط ترکیه امروز با بازیگری واحد به اینجا نرسیده که بدنبال مقصری واحد بگردیم من در جواب قبل هم گفتم احزاب اپوزیسیون مانند M.H.P که مخالف صلح با کردها بعد از ناامید شدن اردوغان از آرای کردها بودند، به دنبال هم پیمانی با آنها گشت از سوی دیگر دولت باغچلی که موقعیت خود را در خطر می دید با هم پیمانی و معامله سیاسی به دنبال جایگزین کردن آرای ترک های ناسیونالیستی رادیکال بجای آرای کردها بود. از سوی دیگر احزاب کردی هم با این شرایط دست به اقدامات اشتباهی زدند. وقتی در یک جامعه ای کودتا رخ می دهد فارغ از هر عواملی احزاب و گروه ها و آحاد مردم به حمایت از دولت و حاکمیت می پردازند، آقای دمیرتاش کجاست؟ احزاب کردی کجا بودند؟ وقتی آقای دمیرتاش عملکرد کمالیسم را در مقابل کردها در دهه 70 و 80 می داند و از این سو شرایط امروز هم آبستن تحولات و تحرکات است چرا باید در اعلام موضعی هر چند به حق، ترکیه و اردوغان را متهم به سوء استفاده از قدرت طلبی کند که این نشانه از عدم سیایت ورزی دمیرتاش دارد. اگر دمیرتاش یک تئوریسین و نویسنده بود بله او باید یک کتاب در حوزه دموکراسی رادیکال بنویسد اما زمانی که به عنوان یک سیاستمدار عمل می کند باید واقعیت ها را ببیند چرا که سیاستمدار یعنی کسی که از شرایط موجود بیشترین استفاده را ببرد مثلا مصطفی کمال قلیچداراوغلو در همان زمان بین یک عمل غیر دمکراتیک به نام کودتا و یک رویکرد شبه دمکراتیک یعنی دولت اردوغان، فقط به واسطه حمایت از دموکراسی به هواداری دولت اردوغان پرداخت اما بعد از آن هر جا دولت حزب عدالت و توسعه خلاف قانون دموکراسی عمل کرد و اولین کسی که سینه سپر کرد خود ایشان است. زمانی که در مناطق کردنشین بیشترین قتل های ناموسی اتفاق افتاد چرا باید آقای دمیرتاش در انتخابات به حمایت از دگرباشان جنسی بپردازد این نشان از عدم شناخت و پختگی لازم او در سیاست دارد. قندیل هم در راستای اندیشه های عبدالله اوجالان و حتی خود او هم در به وجود آوردن شرایط مقصر است. اوجالان نیز به دلیل زندانی بودن به شرایط چندان واقف نبود اما برخی تصمیماتش و هدایت کردن حزب H.D.P که به نوعی نماینده تفکرات سیاسی اوست باعث به بیراه کشیدن و تقاضاهای خارج از عرف که از سر ناشناخته بودن شرایط آنکارا بود هم تا حدی باید مقصر دانست. اما شرایط سوریه، اوضاع و احوال ترکیه قبل از کودتا مانند حوادث پارک گزی و حتی بعد از کودتا و این خفقان سیاسی- اجتماعی و رسانه ای هم در شرایط امروز کشور ترکیه نقش دارد، پس همه به اندازه خود نقش آفرین تحولات داخلی آنکارا هستند.

پس به نظر شما وجه دموکراتیک اندیشه های اوجالان در احزابی مانند H.D.P به نحوی ، کارآمدی لازم را نداشت؟

بله زیرا که این احزاب به ویژه H.D.P و خود شخص دمیرتاش سقف مطالباتی که مطرح کردند بدون شک دور از شرایط واقعی بود و در مراحلی هم بالاتر از جامعه سیاسی – اجتماعی ترکیه بود یعنی در جایی که مانند اوجالان بر سر هویت خود مبارزه می کند، به ناگاه درخواست طرح دوزبانه (کردی-ترکی) بودن را در قانون مطرح می کند، مسلم است جامعه ای که 80 سال با ناسیونالیسم رادیکالی آتاترکی زندگی کرده و به شدت از اندیشه های تجزیه طلبی هراس دارد ،در آن باید گام به گام حرکت کرد یعنی حزب H.D.P در اتخاذ خط مشی دموکراسی رادیکال از واقعیت ها جدا افتاده و همین دلیل سبب تا عدم کار آمدی مطرح شده از جانب شما به وجود آید.

پس یعنی می توانست شیوه دموکراتیک تری را اتخاذ کرد چیزی شبیه دمکراسی انتخاباتی؟

بله بدون شک این راهکار بهتری بود که باید با صبر و بردباری سیاسی و تواما پختگی همراه می شد.  ببینید جامعه ترکیه یک جامعه دموکراتیک نیست، چیزی مانند ایرلند یا اسپانیا که به راحتی اندیشه های تجزیه طلبی را در خود حل کند و از آن سو هم، یک پرسه تقریبا سی چهل ساله با یک تعجیل سیاسی از طرف احزاب کردی و شخص دمیرتاش شرایط را بسیار نامساعد کرد یعنی ابتدا در دمکراسی های انتخاباتی باید وضعیت کردهای ترکیه به سرانجام و ثبات می رسید و پس از مشارکت احزاب سیاسی کردی مثلا همان طرح دوزبانه بودن را ابتدا در مناطق کردنشین مطرح می کردند و پس از کاهش تنش های آن مسئله، آن طرح را در کل ترکیه پیاده می کردند. در همین کشور پنج سال پیش طرف به اتهام کردی حرف زدن به دادگاه کشیده می شد پس می بینید واقعیات کجا و مطالبات کجاست، از آن طرف هم نباید شرایط ترکیه را هم خیلی اسف بار دانست. من معتقدم اگر اصول زمانبر ولی درست دمکراسی سیاسی اتفاق افتد حتی بخشی از جامعه ترکیه نیز به ویژه روشنفکران آن همراه می شدند. فراموش نکنیم اولین کسی که افشاگر جنایات ارتش ترکیه در خصوص کردهای این کشور بود خود اردوغان بود که مسئله "قتل های مجهول" را مطرح کرد و با ارتش گولنیست ها و همچنین ناسیونالیست های ترکیه در افتاد.

پس یعنی شما معتقدید اگر خود اوجالان بجای دمیرتاش شرایط را اداره می کرد وضعیت کنونی ترکیه نسبتا بهتر بود؟

بله من این چنین فکر می کنم اگر اداره امور به دست شخص پخته تری مانند اوجالان بود اشتباهات دمیرتاش را مرتکب نمی شد. در مسئله کودتا و اتخاذ مواضع در خصوص آن کار به جایی رسید که در زمان دستگیری آقای دمیرتاش چندان مقاومت و مخالفت های جدی صورت نگرفت. حتی در زمان بازداشت از عدم ارتباطش با P.K.K و اندیشه های اوجالان سخن می گفت در صورتی که شما می بینید در زمان دستگیری اوجالان چه شرایط متشنج و مخالفت های جدی به وجود آمد و این نشانه تفاوت بارز سطح این دو نفر است.

اما مسئله مهم کودتای 15 ژوئیه 2016 که به نحوی نقطه عطف تحولات ترکیه به شمار می آید کاتالیزور این تنش ها بود، اما سئوال اینجاست چرا در برخی از اظهارنظرها که قرار بود در همان شب کودتا اوجالان در زندان امرالی کشته شود و حتی برخی اخبار از فرود یک هلی کوپتر در شب کودتا در زندان خبر داده بودند، اما چرا شرایط بعد از کودتا به جایی رسید که دولت، گولنیست ها را که به عنوان کودتاچی معرفی کردند همراه با کردها من جمله خود شخصیت عبدالله اوجالان که بیشترین فاصله سیاسی را با جریان گولن دارد در یک طیف قرار دارد؟

ببینید کسانی که با شرایط ترکیه آشنا هستند به خوبی واقفند فتح الله گولن و جریان او جایگاه و قدرت بسیار بالایی در این کشور دارند پس این که این کودتا از جانب گولنیست ها باشد گزینه بی ربطی نیست چون که همیشه به دنبال قدرت بودند اما فارغ از این که کودتا از جانب چه کسی و با چه هدفی صورت گرفته است نکته اینجا بود که بر خلاف کودتای 1980 و 1997 مردم با حمایت از دولت به خیابان ها آمده و مانع از به سرانجام رسیدن کودتا شدند اما این که آقای اردوغان هم از این شرایط نهایت سوء استفاده را کرد جای شکی نیست. اما باید کاملا اینها را از هم جدا دید، این که کودتا مخالف دمکراسی است و از آن سو هم اردوغان هم بعد از کودتا مغایر با اصول دمکراتیک عمل کرده امری مبرهن است اما باید کاملا جدا دید. اما بعد از شرایط انشقاق دولت از احزاب و اشخاص کرد، دولت این کشور برای همراهی و هم پیمانی بیشتر مردم با خود همه مخالفان خود را در یک جرگه قرار داد حالا به اسم کودتاچی یا تروریست یا هر اسم دیگری. اما من معتقدم در دراز مدت اردوغان به کردها نیاز پیدا خواهد کرد و این رفتاری که شما در سوالتان مطرح کردید در راستای همان سیاست انتخاباتی اوست. اما نیاز به کردها نیز در دو حالت اتفاق می افتد یا به صورت یک حزب کامل و واحد و متحد کردی یا با دخالت مستقیم خود اردوغان و حزب عدالت و توسعه در خصوص مسئله کردها. در این راستا برای من دستگیری دمیرتاش چیز عجیبی نبود یعنی زمانی که دمیرتاش به جای حضور مستقیم خود نماینده ای را در خصوص مسائل کودتای 15 ژوئیه فرستاد و آن مواضع اشتباه را اتخاذ کرد باید انتظار دستگیری او را داشت اما این به معنای پایان روند صلح نیست.

اما با تغییر روند فکری عبدالله اوجالان که از اقتضائات سنی و همچنین مطالعات کتاب هایش در چند وقت اخیر می توان مشاهده کرد به پررنگ شدن نقش و جایگاهش در تحولات آینده ترکیه می توان نظر داشت؟

ممکن است، به اعتقاد من اردوغان در نیم نگاه سیاسی اش با توجه به تغییرات اوجالان که شما به آن اشاره داشتید بخواهد در بلند مدت مثلا 2020 به بعد و به ویژه پس از حل مسئله سوریه با خود اوجالان به فکر راه حل اساسی برای مسئله کردهای ترکیه باشد. من با تمام این تفاسیر حضور کردها در آینده ترکیه را دور از انتظار نمی بینم اما قبل از این که سناریوی خود را در این زمینه مطرح کنم باید تغییر نظام سیاسی ترکیه از ریاستی به پارلمانی را تحلیل کنم. بدون شک این تغییرات بخصوص طرح تغییر قانون اساسی یک عقب گرد در دموکراسی است شکی در آن وجود ندارد اما عقب گرد کامل به یک سیستم استبدادی کامل نیست و بنیان های دمکراسی هم خصوصا بنیان های بعد از سال 2002 وجود دارد که حتی با تغییر مستقیم به ریاستی تغییری در آن ایجاد نمی شود. مثلا نقش احزاب در سیستم آینده ترکیه باز کماکان نقش پررنگ و مهمی است اما حالا باید ببینیم در این سناریوی که من قصد طرح آن را دارم سرنوشت کردها به کجا خواهد رسید؟ سناریوی من در راستای مطالب قبلی من است این که اردوغان بدون حضور و وجود حزبی مانند H.D.P و دمیرتاش خواهان حل مسئله کردها باشد. اردوغان از نظر سیاسی به تورگوت اوزال و عدنان مندرس نزدیک است و همواره در پی آن است که میراثی ماندگار از خود در ترکیه به جای بگذارد پس تحلیل های مانند نوعثمانی گری اردوغان چندان با واقعیت امروز نمی خواند، این به معنای نفی قدرت طلبی و هژه مونی اردوغان نیست اما خوانشش نوعثمانی گری هم نیست. شاید امروز اردوغان در یک خوش نامی و محبوبیت نباشد اما فراموش نکنیم که همین اردوغان بود که ارتش را تضعیف کرد و طرح آشتی با کردها را مطرح کرد، همین آقای اردوغان مسئله حجاب را حل کرد. پس برای تحلیل درست باید حافظه تاریخی را به کار گرفت و وقایع این چنین را در نظر گرفت. واقعا آقای اردوغان به گسترش دموکراسی در ترکیه کمک کرد پس اگر رونق اقتصادی و دموکراسی با اسم اردوغان قبلا عجین شده و در موازاتش دغدغه به جای گذاشتن یک میراث درست از خود را دارد وضعیت نا بسامان خود را به سمت درست و ثبات پیش خواهد برد و در همین راستا نیز مسئله کردها را به این ترتیب رها نخواهد کرد و آن را نیز به سرانجامی می رساند.

از اول ژانویه امسال آقای آنتونیو گوترش به عنوان دبیر سازمان ملل کار خود را آغاز کرد اما در زندگی چهل ساله او بارزترین رنگ، رنگ سوسیالیستی بوده آیا همین دیدگاه چپ او می تواند نقطه اتصال و اهرمی برای تاثیر گذاری بر شرایط کردهای ترکیه با وجود سبقه چپ سوسیالیستی همین کردها شود و به خصوص شرایط عبدالله اوجالان تغییر ایجاد شود؟

ببینید اروپا بعد از کودتای 15 ژوئیه به اتخاذ تصمیمی اشتباه دست زد چرا که حمایت های لازمه که باید از آنکارا صورت می گرفت از طرف اتحادیه اروپا انجام نشد و این بازتابی بسیار منفی در افکار عمومی و دولتمردان آنکارا داشت. من قبلا گفتم ترکیه در حال گذار به دمکراسی است و اتحادیه اروپا و حتی سازمان ملل می توانست بسیار به این مسئله کمک کند. در مسئله مذاکرات قبرس، روابط گمرکی و بسیاری چیزهای دیگر اما بعد از کودتای 15 ژوئیه ترکیه و به خصوص تاثیرگذاری تحولات سوریه اتحادیه اروپا رویکرد خود را از اقتصادی – سیاسی به امنیتی تغییر داد و همواره دغدغه شان جلوگیری از مهاجرت آوارگان خاورمیانه به اروپا بود و هیچ رهبر سرشناس اروپایی وخود گوترش از اردوغان حمایت نکرد. یعنی اشتباهی که برخی اردوغان را با دموکراسی اشتباه گرفتند در اتحادیه اروپا هم اتفاق افتاد. پس با این اشتباهات امروز توان و تاثیر اتحادیه اروپا و دبیرکل پرتغالی سازمان ملل نیز به این واسطه کاهش یافته است و من نقش ایشان را در تحولات کردهای ترکیه و مسئله عبدالله اوجالان موثر نمی دانم.

اما داستان کمیته جلوگیری از شکنجه سازمان ملل و بردن پرونده عبدالله اوجالان توسط وکیلش به شورای حقوق اروپا و حمایت از اوجالان را چگونه تفسیر و تحلیل می کنید؟

بله، اتحادیه به نفع او رای داد ولی این، در راستای همان گفته های قبلی من است پس این موردی که شما مطرح کردید در راستای کمک به گذار ترکیه به دمکراسی می بینم ،یعنی یکی از بیست فصلی که ترکیه در مذاکرات با اتحادیه اروپا در سر پیوستن اش داشت ،فصل امور قضایی بود، مثلا لیلا زانا به دادگاه اروپا شکایت کرد پس عبدالله اوجالان هم در همین راستا است چون ترکیه اقتضائات قضایی کشورهای اروپایی را پذیرفته برای همین وکیل آقای اوجالان پرونده ایشان را به شورای حقوق اروپا برد و به نفعش رای داد و باعث شد که وضعیت او در زندان کمی بهتر شود پس این نکته گفته های من را تایید می کند. اتحادیه اروپا اگر در قضیه کودتای 15 ژوئیه از ترکیه حمایت می کرد امروز تاثیر گذاری اش به مراتب بیشتر بود و می توانست به قضیه عبدالله اوجالان هم تسری یابد البته نباید مسئله خود اتحادیه اروپا و گرفتاری اش به پوپولیسم و داستان برگزیت و برخی اندیشه های جدایی طلب از اتحادیه اروپا وجود داشت را نادیده گرفت.

با این تفاسیر آیا مسئله عبدالله اوجالان از دستور کار اردوغان و دولت ترکیه خارج شده است؟

نه اردوغان تسویه حساب هایی با فتح الله گولن دارد که با مسئله فساد مالی بلال اردوغان به اوج خود رسید و کودتای 15 ژوئیه این فرصت را به او داد و بعد از تسویه حساب کامل با مخالفانش ،به نظر ترکیه دوباره به مسئله دمکراسی باز خواهد گشت چرا که گفتم اردوغان بدنبال یک میراث از خود است یعنی اردوغان کسی نیست که از خود دیکتاتوری، تفرقه، جنگ های خونین بجای بگذارد اما من منکر دستگیری ها و شرایط بد امروز جامعه مدنی ترکیه نیستم اما آن را موقتی می دانم و همه اینها قابل انتقاد است.

اما در دوران ترامپ مسئله عبدالله اوجالان چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟

ترامپ پیش از اینکه یک سیاستمدار باشد یک تاجر است او مسائل را با دید اقتصادی نگاه می کند مسئله ترکیه و عبدالله اوجالان هم از این قضیه مستثنی نیست ولی شما اگر به تحولات چند وقت اخیر نگاه کنید روابط آنکارا - واشنگتن بسیار پر رنگتر و مستحکمتر از دوران اوباما شده بخصوص که آقای اوباما از استرداد گولن خودداری نمود و باعث تیرگی روابط دو کشور شد. من تغییرات مثبت در مسئله عبدالله اوجالان و کردهای ترکیه  را در دوران ترامپ با محدودیت خود او (ترامپ) بسیار دور از ذهن می دانم چرا که حمایت از اوجالان هیچ صرفه ای برای ترامپ نخواهد داشت. ببینید مسئله عبدالله اوجالان یک ویژگی بارز دارد او یک زندانی سیاسی است و آزادی عمل از خود ندارد بنابراین نمی توان او را با یک متر و معیار متغیر شخصیت سیاسی به معنای عام در نظر گرفت. اگر مسئله کردی در ترکیه به سمت جنگ و یا دمکراسی پیش رود می توانیم نقش و جایگاه اوجالان را در نظر گرفت و خارج از چهارچوب نمی توان تاثیرات او را به صورت جدی در نظر گرفت پس باید مشخص کنیم اگر طرح مذاکرات کردی در ترکیه شروع شود آقای اوجالان به شدت تاثیرگذار است من معتقدم بله اما اگر سئوال این است که مذاکرات صلح کردی در ترکیه با تاثیرگذاری عبدالله اوجالان شروع شود من معتقدم خیر باید مسئله سوریه به سرانجام برسد. اردوغان هرگاه از بابت سوریه و تهدیدات آن به آسودگی رسید آنگاه به مرحله مذاکرات کردستان ترکیه خواهد پرداخت و انگاه است که عبدالله اوجالان به شدت تاثیرگذار است.

پس چرا مواضع مک کین در پی تسلیح کردهاست؟

در داخل آمریکا دو دیدگاه در مورد تشکیل دولت کردی وجود دارد دیدگاهی معتقد است این اتفاق باید روی دهد چرا که با تشکیل دولت کردی هم می توان ایران را مهار کرد، هم سوریه و هم عراق را و می تواند حائلی امنیتی برای اسرائیل باشد اما دیدگاه دوم نیز معتقد است تشکیل کشور بویژه در منطقه خاورمیانه به این آسانی ها صورت نمی گیرد و مستلزم هزینه های بسیار زیادی است و تشکیل دولت کردی مستلزم دخالت مستقیم آمریکا است. آیا ترامپ و دولت جدید او حاضر به پرداخت چنین هزینه ای است من بعید می دانم آن هم با شرایط متشنج عراق و سوریه و مسائل ریز و درشت این منطقه به نظر نمی آید پرونده جدید دیگری بر مشکلات خود با مسئله دولت کردی بوجود آورد.

اما با توجه به زندگی سیاسی و مبارزاتی عبدالله اوجالان و جایگاهش تا به امروز اشتباهات او در بوجود آمدن شرایط امروز را تا چه حد موثر می دانید؟ و جایگاه اش در مسائل آینده ترکیه چگونه خواهد بود؟

به نظر من همه در پیدایش شرایط امروز به اندازه و به سهم خود مقصرند هم چنانی که قبلا گفتم عبدالله اوجالان از این قضیه مستثنی نیست اگر او مسئله صلح را جدی تر می گرفت و نقش بهتری را ایفا می کرد ،البته باز می گویم ،این قضاوت ها برای کسی است که آزادی عمل بیشتری دارد نه او که در زندان است. اما در شرایط امروز او بیشتر از اینکه نقش کاریزماتیک خود را ایفا کند نقش یک وسیله را داشت و همیشه منتظر بود شرایط، اشخاص و احزاب کردی از جمیل بایک و دمیرتاش گرفته تا بقیه چه مواضعی را اتخاذ می کنند تا او نیز به تصمیم گیری و اظهارنظر بپردازد و این مغایر با سیاست و عملکردش در دوران قبل از دستگیری اش است اما این برای کسی که ادعای رهبری فکری و معنوی کردها را دارد چندان مناسب نیست البته من به چنین نقشی برای اوجالان اعتقاد ندارم و من قاطعیت لازم یک رهبر را در او نمی بینم او در دورانی مبارزه مسلحانه جدی را در پیش گرفت و در نوروز سال 2013 در پیامی مبهم و دو پهلو جامعه کردی را به صلح دعوت نمود اما از کنار گذاشتن اسلحه نیز سخن نگفت. در صورتیکه رهبر باید قاطعیت لازم را داشته باشد و باید استراتژی خود را اعلام می کرد و این تشتت آرا از نقاط ضعف او بود و این سرآغاز برخی اختلافات در احزاب کردی بود اگر او بطور صریح مواضع خود را بیان می کرد چنین اختلافات و تفرقه ای بوجود نمی آمد ،البته در کشورهای جهان سوم اکثر رهبران جنبش ها چنین عملکردی دارند و بجای خرج کردن اعتبار خود بدنبال حفظ آن هستند در صورتیکه اگر شما به ماندلا توجه کنید در مواردی برای آفریقا از حیثیت و شرف خود خرج می کند و اوجالان چنین ریسکی را نکرد در صورتی که او می توانست از حوزه تاثیر خود بخصوص در میان جوانان استفاده کرده و با اتخاذ تصمیمات درست آن را به سمت دور کردن از جنگ های فرسایشی رهنمون کند و عبدالله اوجالان در یک معامله نه می خواست H.D.P را از دست دهد و نه اردوغان، نه جوانان قندیل، شرناک و دیار بکر نه از حیثیت خود استفاده کند در حالیکه رهبر باید جلوتر از شرایط و زمانه را ببیند و نتیجه آن درست بر عکس بود.

پس می توان آینده کردهای ترکیه را بدون عبدالله اوجالان متصور بود؟

بله می شود مسئله کردی در قالب قومی حل نخواهد شد. منظورم این است که هیچ طرفی با پافشاری بر رویکردهای قومی خود نمی تواند به نقش آفرینی لازم دست پیدا کند و از سوی دیگر با وجود یک دولت مرکزی در ترکیه مسئله فدرالیسم در این کشور نیز باید دور از ذهن داشت پس نتیجه فقط دمکراسی است. ما در قرن 19 تجربه تلخ مبارزه با ناسیونالیست را داشتیم تاکید بر هویت قومی امروزه، راه را برای مذاکره می بندد به همین دلیل معتقدم اگر راه حل را تاکید هویت بدانیم نتیجه مستقیم و بلافصل آن تشدید درگیری ها در ترکیه و خاورمیانه است. ببینید من معتقدم در شرایط واقعی باید مسائل را بررسی نمود اقوام کرد نیز دارای حق و حقوقی هستند اما اگر در شرایط متشنج امروز به دنبال پافشاری بر آن باشند منجر به افزایش خشونت شود و به این واسطه اساسا ،موضوعیت حق کرد بودن زیر سئوال می رود پس باید منطقی فکر نمود و به اقدامات متناسب با آن همت گمارد. پس من معتقد نیستم نه کرد ،بلکه عرب، ترک و... ،از حقوق خود بگذرند بلکه باید گفت در شرایطی احقاق حقوق اعمال شود کما اینکه در بالکان، کوزوو و بوسنی، آن هم در دل اروپای متمدن چه فجایعی را به با اورد ،اگر در شرایطی که امروز در پی ناسیونالیسم کردی یا ترکی دولت به بهانه آن کشتار غیر نظامیان در مناطق کردنشین انجام می دهد و از آن سو هم در پاسخگویی P.K.K یا هر حزب کردی دیگری به کشتن سربازان، پلیس ها، ارتش و ... دست می زنند در نهایت از دل این اقدامات خون بار چه حقی برای طرفین تحقق می یابد؟ آیا به واقع در دل جنگ داخلی استقلال وجود دارد ؟و این تئوری که ناسیونالیست های افراطی بدان معتقدند که از بطن یک بی نظمی و یا جنگ داخلی می توان به حق استقلال رسید را باید امروز دیگر منسوخ دانست کما اینکه این تز در عراق جواب نداد البته از آن طرف مسئله امنیتی شدن و تمدید شرایط اضطراری ترکیه را هم نمی خواهم توجیه کنم ،اما مسئله احقاق حقوق قومیتی در شرایط دمکراتیک و با ابزارهای دمکراتیک یک مسئله کاملا متفاوت است و اگر یک نیاز را ،هر چند که به حق باشد با اصول دمکراتیک برای بیانش همراه نکنیم ،خود مسئله و موضوعیت آن نیاز از بین خواهد رفت در این راستا باید پرسید آیا اقلیم کردستان امروز قوی تر است یا چند سال پیش؟ شاید در دمکراسی هم برخی از حقوق کم و برخی از حقوق زیادی برخوردار شوند اما حداقل این حقوق تثبیت شده و قانونی است پس مسئله کردی در ترکیه و تجربه عبدالله اوجالان که در این مصاحبه به تحلیل شخصیت اش نشستیم به خوبی نشان می دهد که راهکار مسلحانه تقریبا در این چهار دهه ناکارآمد عمل کرده و از آن سو هم دمیرتاش و تجربه H.D.P نشان می دهد حتی اگر کردها برنامه سیاسی براساس اصول دمکراتیک برای احقاق حقوق هم داشته باشند ،مادامی که مبتنی بر واقعیات و شرایط روز اجتماع کشور خود نباشد و با آرمان گرایی رادیکال و غیر واقعی گره بخورد ،برآیندش به راهکارهای غیر دمکراتیک حداقل از حیث ناکارآمدی می رسد. شما در دمکراسی چانه زنی، اقناع، روندهای طولانی مدت گفتگو، آمد و شدهای فراوان تثبیت حقوق و سال های متمادی تمرین دمکراسی دارید ،نه مانند جمیل بایک یا دمیرتاش انتظار داشته باشید در یک سال و حتی کمتراز آن حق و حقوق و شرایط مورد نظر آنها برآورده شود و یا اینکه تهدید به خروج از روند مذاکرات نمایند این نشانه عدم شناخت شرایط واقعی سیاسی، اجتماعی، پارلمان، قانون، مباحث مدنی و دمکراتیک و نهایتا عدم شناخت رقیب می شود چرا که نتیجه این رفتارها چیزی جز ایجاد موج سواری اردوغان و حزب عدالت و توسعه و در نهایت سوء استفاده برای قدرت طلبی بیشتر آنان و حصول شرایطی است که امروز ترکیه بدان گرفتار است و بعد از همه پرسی طرح تغییر قانون اساسی این شرایط وضعیت بدتری هم خواهد داشت.

انتشار اولیه: یکشنبه 9 اردیبهشت 1396 / انتشار مجدد: شنبه 16 اردیبهشت 1396

کلید واژه ها: عبدالله اوجالاندمیرتاشرجب طیب اردوغانرحمان قهرمانپور


نظر شما :