اشتباهات ائتلافی که موفق نبود

نابودی داعش با کدام استراتژی؟

۳۰ آبان ۱۳۹۴ | ۱۸:۳۰ کد : ۱۹۵۳۹۶۴ اخبار اصلی خاورمیانه
علیرضا اکبری، کارشناس مسایل استراتژیک در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: آمریکا حتی اگر واقعا مایل به نابودی داعش باشد، لااقل در صورتبندی ترتیبات اهداف استراتژیک خود، دچار اشتباه شده است.
نابودی داعش با کدام استراتژی؟

نویسنده: علیرضا اکبری، کارشناس مسایل استراتژیک

دیپلماسی ایرانی: گسترش عملیات تروریستی داعش به خاک اروپا، روند مبارزه با تروریسم را در مسیر تازه ای قرار داده است. گرچه نوع و کیفیت و حجم جنایاتی که داعش اخیرا در اروپا، یا علیه منافع اروپایی ها، انجام داده است، با جنایات پیشین آنها در عراق و سوریه، قابل مقایسه نیست اما، همین مقدار هم کافی بود تا "جهان" را علیه خود، تحریک و تجهیز کنند. در این مرحله بود که حکومت های غربی و ساختارهای بین المللی، برای جنگ جدی علیه داعش، "اعلام موضع و آمادگی" کردند. واقعیت اینست که اعلام اخیر مقامات اروپایی، امریکایی، چینی و دیگران، درباره ضرورت مبارزه جدی و جنگ علیه داعش، گویای این حقیقت است که ایشان خود پذیرفته اند، " آنچه تاکنون گفته یا انجام داده اند، مکفی به مراد و منظور نبوده است". اگر چنین باشد، پس نقش ائتلاف علیه داعش، که با تبلیغات و هزینه بسیار زیاد، در اوت ۲۰۱۴ توسط امریکا سازماندهی شد، چه بوده است؟ تاثیر ائتلاف ۶۲ کشور که با سلاح یا نفرات یا حمایت مالی یا سیاسی و غیره، در ائتلاف حاضر شدند، چه بوده است؟ مگر نه این است که، فرانسه، آلمان، انگلیس، ایتالیا، بلژیک، هلند، چک، مجارستان، استرالیا، کانادا، استونی و آلبانی با قوا و یا تجهیزات نظامی خود، زیر فرماندهی ارتش ایالات متحده، وارد عملیات ائتلاف شدند؟ و همچنین، ترکیه، سعودی، امارات، بحرین، قطر، اردن، با نفرات و تجهیزات نظامی خود، جایی را در اتاق هماهنگی عملیات نظامی امریکا و موتلفان غربی، باز کردند؟ پس چه شد؟ کجای کار غلط بوده است؟ تجهیز؟ آموزش؟ هماهنگی؟ طرح؟ اطلاعات؟ گسترش؟ آرایش؟ تاکتیک؟ رزم و عملیات؟ لجستیک؟ کدام یک از عوامل دخیل و موثر در جنگ، در این ائتلاف جنگی، ناکارامد بوده که مسؤلان آن، عملا به شکست خود، معترف شده اند؟ این عامل، هرچه باشد، همان است که در روند و رویکرد جدید، باید به جدیت و به طور کامل، مورد بازنگری و بازتنظیم قرار گیرد.

با قاطعیت می توان گفت، عامل اصلی عدم پیروزی ائتلاف علیه داعش، عامل "استراتژی" بوده است. عاملی که"ائتلاف مقاومت"، در همان عرصه، و با همان دشمن، اما توان سخت افزاری و عده ای به مراتب کمتر، توانسته است پیروزی های بسیار چشمگیر حاصل و شکست ها و یا موانع جدی را در قبال پیشروی داعش، تحمیل کند. ضعف ها و اشتباهات استراتژیگ "ائتلاف غربی-عربی"، از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا مشکل ایشان در هدف گزینی و "سامان اهداف" است؟ و یا مشکل در سامان "ابزار و روش ها" و هدایت و اعمال آنها، در تحقق اهداف است؟ به عبارت ساده تر، آیا مشکل " استراتژیک " ائتلاف، از جنس اهداف است؟ یا از جنس ابزار و روش ها؟ یا شاید، ترکیبی از هر دو؟

به اعتقاد بنده، اولین "مساله" آنها، از جنس اهداف است. (تاکید بر مساله به جای مشکل). زیرا، بررسی توان و عملکرد ائتلاف، گواهی می دهد که، آنها به حد کافی، از ظرفیت تطابق راهبردی ابزار و روش ها، بر اهداف گزینش شده خود برخوردار هستند. بنا براین، مساله (هدف) آنها، واقعا تاکنون، مبارزه و جنگ با داعش، به قصد نابودی این جریان نبوده است. بلکه، استفاده از روند جنگی با داعش، به عنوان بخشی از یک استراتژی دیگر، بوده است. اگر هدف، واقعا نابودی داعش بود، دست کم باید از زمان تشکیل ائتلاف تاکنون، از افزایش فوق العاده حجم و اندازه، و نیز گسترش و توسعه حوزه نفوذ و اشغال آن، جلوگیری می شد. سرعت رشد و توسعه و نفوذ داعش، در مدت زمان ورود این پدیده به عرصه منطقه، بسیار فراتر از حد طبیعی است؛ خاصه آنکه، یک ائتلاف بین المللی را نیز، در برابر خود داشته است. شاهد دیگر مدعای "مساله هدف" ائتلاف غربی، نقش و تاثیر عملکرد جبهه "ائتلاف مقاومت" در تقابل با داعش، است. این ائتلاف (شامل جمهوری اسلامی ایران، ارتش و دولت و نیروهای مردمی عراق، ارتش و دولت و نیروهای داوطلب مردمی در سوریه و در نهایت بخشی از محور مقاومت اسلامی در خط مقدم) از تابستان ۲۰۱۴ تا پیش از پیوستن روسیه به آن، هم ضربات مهلکی به داعش زده، هم فرصت های بسیاری را از داعش سلب کرده و هم توانسته است که از تحقق مهمترین هدف داعش، (تسلط و حکومت در عراق و سوریه) جلوگیری کند. از دیگر اشکالات استراتژیک ائتلاف غربی-عربی علیه داعش، مساله " تمرکز قوا" و مساله "آفند" است. عمده عملیات ائتلاف در این مدت، دستاورد معین و شاخصی را دنبال نکرده است. بخش مهمی از اعتبارات مالی ائتلاف، صرف آموزش و سازماندهی نیروهایی شده است که خود در نهایت در جبهه داعش جای گرفته اند. طرح ها و عملیات آفندی ائتلاف، به گونه ای است که هر ناظر بیرونی، در می یابد، هدف عملیات، واقعا نابودسازی داعش نیست. استراتژی ائتلاف به رهبری امریکا، از سردرگمی و آشفتگی خاصی رنج می برد.

اصولا پدیده داعش از درون یک وضعیت امریکایی زاده شد. نمی توان از اشتباهات حکومت اسد در موضوع قومیت ها، مذاهب و طوایف چشم پوشید و نیز نباید اشتباهات بشار را، به خصوص در فضای بهار عربی یا بیداری اسلامی نادیده گرفت؛ اما، داعش و النصره ، انصارالاسلام، جیش خراسان و گروه های بسیار دیگر نظیر آنها، با الگوی القاعده یا منشعب از آن، و از بستر شرایطی که غرب در منطقه ایجاد کرده بود، زاییده شدند. ائتلاف غربی-عربی، به هر دلیل و انگیزه ای، از توسعه داعش بسیار خرسند بوده، زیرا نقش و کارکرد داعش در منطقه، توجیه کننده مقاصد و اهداف آنها بوده است. مهمترین کارکرد داعش، تضعیف حکومت ها، و تخریب ساختارهای ملی و به جا گذاشتن سرزمین سوخته بوده است. چنین محصولی، به ویژه در سوریه و عراق، از مطلوبیت های کدام طرف ها است؟ طبعا در سطح منطقه، بیشترین بهره را از این شرایط، ترکیه ، عربستان و رژیم صهیونیستی می برند: مثلث شرکای امریکا و ائتلاف غربی، در خاورمیانه. در سطح فرامنطفه نیز، کدهای بسیاری موجود است که بیانگر خواسته و هدف ایالات متحده و شرکای غربی آن، دال بر باز تنظیم مرزها و حاکمیت های ملی و ساختارهای حکومتی و ایجاد ترتیبات امنیتی جدید، است. نقطه اتصال و محوری این دو دسته از اهداف، تضعیف موقعیت ممتاز جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه، و محور مقاومت، و ایجاد شکاف در هلال اقتدار جمهوری اسلامی، از قفقاز و اسیای مرکزی، تا مرزهای فلسطین اشغالی است. پس نباید پذیرفت که ائتلاف غربی-عربی، جهت خلاف اهداف خود، اقدامی به عمل آورد. منتها مشکل آنجا خودنمایی می کند که، محاسبه دقیقی از اهداف و انگیزه ها و تمایلات مستقل داعش، انجام نشده بود. داعش در مرحله موجودیت و شکل گیری، نقش خود را کاملا برای مقاصد قابل انتظار انجام داد، و در مرحله اسقرار، توانست بخش مهمی از ماموریت های اصلی محوله را ( نظیر تضعیف ساختارها و حکومت های سوریه و عراق، و ایجاد چالش امنیتی در حوزه نفوذ منطقه ای جمهوری اسلامی ایران و توسعه شکاف های ملی، قومی و مذهبی، و ایجاد وقفه جدی در استحکام خطوط اتصال هلال مقاومت و…) بخوبی انجام دهد. اما، در مرحله توسعه، که بسیار هم سریعتر از انتظار فرا رسید، داعش از خطوط قرمز و "محدوده منطقی خطر" عبور کرد، و وارد حوزه و حریم "غیرمجاز" شد. این تعدی و عدول، البته جزء ذاتی چنین موجوداتی است؛ اما این خصلت، از حوزه درک و استنباط "شارعان قاموس داعش" خارج بود. به همین دلیل نیز، با ورود جدی روسیه به محیط عملیاتی منطقه، و تامین پشتیبانی هوایی، برای عملیات های زمینی ائتلاف مقاومت علیه داعش، از یکسو و گشایش جبهه های متعدد توسط ائتلاف مقاومت، در مناطق تحت تصرف دشمن تکفیری، در عراق و سوریه، داعش بقاء خود را در تهدید جدی یافت. ائتلاف غربی-عربی ، نیز به نحوی، خود را در موقعیت " فرودست" نسبت به ائتلاف مقاومت به اضافه روسیه دید.

ائتلاف مقاومت و روسیه، در طراحی استراتژی خود، وفق هدف معین، در مقایسه با ائتلاف غربی-عربی، از امتیازات بیشتری برخوردار بوده است. اصول وحدت فرماندهی، تمرکز قوا، بهره وری و کیفیت نیرو، در سامان جبهه خودی، و اصول تامین، غافلگیری و تحرک را در صورتبندی عملیات علیه دشمن، به خوبی رعایت کردند. تحرک برتری بخش ائتلاف مقاومت در جبهه داعش، و تغییر موازنه قدرت و امنیت به نفع جمهوری اسلامی ایران در عرصه دیپلماتیک، و همچنین خطاهای راهبردی مثلث شرکای غرب در منطقه، از جمله عواملی بود که ترکیب استراتژیک منطقه را تا مرز " تحول پارادایم قدرت و امنیت" تحت تاثیر خود قرار داد. داعش، با در نظر گرفتن رویکرد " فرار به جلو " تهدید بقاء خود را با عملیات های شرم الشیخ و ضاحیه پاسخ گفت و انتظار داشت گشایشی - به هر نحو - با حمایت بعضی قدرت های غربی، برایش ایجاد شود. اما این نیز از اشتباهات راهبردی داعش بود، زیرا، هر نوع عقب نشینی غرب در مقابل پیشروی روسیه و ائتلاف مقاومت، یک گام مهم راهبردی برای حریف در سطوح بین المللی نیز معنا می یافت. بنابراین ائتلاف غربی نیز ناچار به در نظر گرفتن ابتکار عمل و انعطاف توامان، هم در صحنه سیاسی منطقه، و هم در جبهه عملیاتی، شد. همین عامل، موجب شد که داعش نیز بر شدت عملیات تهاجمی خود، در درون مرزهای امنیتی غرب بیافزاید؛ (عملیات پاریس)، تا ضمن انتقام از غرب، تهدید و قدرت نمایی کرده شاید معادلات صحنه تغییر یابد. این تهاجم دفاعی نیز، به نظر می رسد از اشتباهات استراتژیک داعش بوده باشد. در این مرحله، و پس از مشاهده برخی تغییرات در لحن و مواضع مقامات غربی، (به ویژه سخنان روسای جمهور فرانسه و امریکا در روزهای ۱۳ و ۱۴ نوامبر، پس از عملیات پاریس)، انتظار می رفت که شاهد اصلاح نگرش غرب در "صورتبندی اهداف" استراتژیک، در آنچه که خود آنها " جنگ علیه تروریسم داعشی" نامیدند، باشیم. از نخستین لوازم و نشانه های چنین تغییری، اصلاح دیدگاه ایشان در اولویت بندی مناسبات امنیتی، در محیط عملیاتی سوریه (و عراق) بود. به این معنا که، چنانچه هدف واقعی غرب، این بار حذف جدی ساختار داعش از صحنه عمل می بود، بایستی این اصل را بپذیرند که سرزمین با حاکمیت بد، به مراتب بهتر از سرزمین بدون حاکمیت و آنارشی است. یعنی، غرب حتی اگر به هر دلیل از تداوم حکومت بشار اسد ناراضی باشد، باید بداند که، حذف داعش، در وهله اول نیازمند "سامان یافتن محیط عملیاتی" ، و "اولویت دادن به هدف ضروری تر"و نیز "تمرکز قوا" است. این مهم میسر نخواهد شد، مگر با تداوم (ولو موقت) حاکمیت سوریه. امری که حتی، خروجی اجلاس اخیر وین، با حضور همه طرف های مربوط و ذی مدخل، راجع به وضعیت بحران سوریه، بر آن صحه گذاشت. ( البته تجربه لیبی پس از قذافی نیز همین معنا را تایید می کند).

مع الاسف، موضع گیری رییس جمهوری ایالات متحده، در حاشیه اجلاس آپک را که ملاحظه می کنیم، دو احتمال را بیشتر نمی توانیم بدهیم. ملاحظه کنید: "رییس جمهوری آمریکا روز پنجشنبه در حاشیه نشست آپک در فیلیپین گفت: تا زمانی که بشار اسد قدرت را ترک نکند، جنگ داخلی سوریه پایان نمی یابد. او تاکید کرد، باور نمی کنم که ما می توانیم به جنگ داخلی سوریه پایان دهیم، در حالی که اسد همچنان در قدرت باشد." احتمال نخست اینکه، امریکا، هنوز قصد هیچ تغییری در اهداف استراتژیک خود، نسبت به داعش ندارد، و کماکان هدف "بازی با جنگ علیه داعش" را به عنوان ابزار استراتژیک در منطقه، نیاز دارد. و احتمال دوم اینکه، امریکا حتی اگر واقعا مایل به نابود سازی داعش باشد، لااقل در صورتبندی ترتیبات اهداف استراتژیک خود، دچار "اشتباه استراتژیک" است. همان اشتباهی که یکبار در لیبی مرتکب شد، و یکی از نتایج آن، کشته شدن تعداد زیادی از ماموران امریکایی در هرج و مرج تروریستی لیبی بود. سخنان بشار اسد نیز در پاسخ به اظهارات باراک اوباما، قابل ملاحظه است:" بشار اسد: داعش زیر نظر آمریکا در عراق تاسیس شد... ترکیه، قطر و عربستان به تروریست ها آموزش می دهند... شکست تروریست ها باید پیش از هر راه حل سیاسی باشد... غرب مسئول اصلی حوادث تروریستی است زیرا از تروریست هایی که داعش و جبهه النصره را پایه گذاری کردند، حمایت کرد".

اینک اما، مساله اینست؛ کدام استراتژی؟ حفظ ساختار نیم بند حاکمیتی سوریه و تمرکز بر حذف عوامل و ریشه های تروریسم، و بعد، سامان دادن به وضعیت سیاست و حکومت در سوریه یا تمرکز بر حذف همین ساختار حکومتی نیم بند و از دست دادن امکان سامان محیط عملیاتی، و مآلا" توسعه کمی و کیفی تروریسم بی هویت و لازمان و لامکان؟ آنچه که امروز بشار اسد آن را توصیه کرد؟ یا آنچه که باراک اوباما تجویز می کند؟

کلید واژه ها: داعشائتلاف غربی-عربیآمریکاعلیرضا اکبریسوریهبشار اسد


نظر شما :