پای پکن به خاومیانه هم باز شد

سود چین از رقابت ایران با اعراب

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ | ۱۵:۱۶ کد : ۱۹۱۵۹۵۱ آسیا و آفریقا گفتگو خاورمیانه
محسن شریعتی نیا، کارشناس مسائل چین در گفتگو با دیپلماسی ایرانی تاکید می کند که پکن هرگز خود را در مقام انتخاب میان تهران یا تل آویو قرارنخواه داد بلکه با زیرکی در هر دو جبهه بازی خواهد کرد
سود چین از رقابت ایران با اعراب

دیپلماسی ایرانی: چین بازیگری جدیدی را در منطقه آغاز کرده است. اگر تا دیروز رهبران پکن نشین ترجیح می دادند از دور دستی در سیاست های منطقه ای داشته و تمام تمرکز خود را بر پیشرفت های اقتصادی قرار دهند، امروز دیگر چشم بادامی های زرنگی که وزنه ای قابل توجه در بازارهای جهانی به حساب می آیند، به گود یارکشی های سیاسی در منطقه تحت سیطره خود و البته خاورمیانه نیز وارد شده اند. چین که از زمان آغاز بحث میان غرب و تهران بر سر برنامه هسته ای ایران همواره برخوردی مارپیچ داشته و گاه با ایستادن در برابر غرب جانب تهران را گرفته و گاه پای قطعنامه ای علیه برنامه هسته ای ایران را هم امضا کرده اکنون سودای میانجی گری در پرونده صلح خاورمیانه را  در سر دارد. گواه این ادعا نیز میزبانی سیاسیونی  است که پکن در هفته گذشته پذیرای آنها بود. محمود عباس رهبر تشکیلات خودگردان فلسطین همزمان با نخست وزیر رژیم صهیونیستی بنیامین نتانیاهو به پکن دعوت شد. هرچند برخلاف برنامه ریزی های از قبل پیش بینی شده عباس و بی بی با میانجی گری رئیس جمهور چین دیداری دوجانبه نداشتند اما بحث در خصوص مذاکرات صلح و تاکید بر از سرگیری آن چاشنی سخنان رئیس جمهور و نخست وزیر چین در دیدار با عباس و بی بی بود. بنیامین نتانیاهو درست در میانه بازار داغ حوادث سوریه که البته تل اویو جرقه آن را زده بود وارد پکن شد با درخواست های مکرر میزبان برای ازسرگیری مذاکرات صلح و البته تقبیح حمله جنگنده های رژیم صیونیستی به سوریه از سوی سخنگوی وزارت خارجه پکن روبه رو شد. هرچند بی بی در دیدار با همتای چینی خود اعلام کرد که تل آویو می تواند متحدی قابل توجه برای پکن باشد اما به نظر می رسد که ابومازن در جامه رهبر تشکیلات خودگردان فلسطین با دستان پرتری پکن را ترک کرد. رئیس جمهور چین در دیدار با عباس بر ضرورت پایان یافتن شهرک سازی های غیرقانونی، آغاز مذاکرات تشکیل دو کشور مبنی بر مرزهای 1967 ، احترام به اصل زمین در برابر صلح  و در نظرگرفتن حقوق آوارگان فلسطینی تاکید کرد. دستاورد سفر عباس به پکن انعقاد  توافقنامه هایی در زمینه همکاری اقتصادی ، فرهنگی و آموزشی میان دو طرف بود. با اینهمه سفر نتانیاهو به چین که از سال 2007 تاکنون نخستین سفر مقام نخست وزیری این رژیم به پکن به حساب می آمد، موجی از انتقادها علیه وی را به راه انداخت.به عنوان نمونه روزنامه اسرائیلی  یدیعوت آحارانوت در گزارشی از سفر بنیامین نتانیاهو به چین تاکید کرد که اشتباهات وی باعث شده این سفر به شکستی دیپلماتیک برای اسرائیل تبدیل شود.به گزارش این روزنامه، اولین و بزرگترین اشتباه آقای نخست وزیر زمانی بود که در مقابل رسانه ها و مقامات چینی فرهنگ یهود را بالاتر از فرهنگ آنها دانسته و گفته اگر دو طرف متحد شوند می توانند آینده ای بهتر را انتظار داشت.این اظهارات باعث شده تا چینی ها گمان کنند که نتانیاهو از فرهنگ آنها انتقاد کرده و رهبران چین به اندازه ی کافی برای درک نبوغ یهودیان زیرک نیستند.این روزنامه با انتقاد از هزینه های زیاد این سفر تصریح می کند که نخست وزیر رژیم صهیونیستی به همراه خانواده اش به چین رفت که هزینه هرشب حضورش بالغ بر 20 هزار دلار بود و این در شرایط است که دولت وی از مشکلات مالی رنج می برد.ابعاد سفر بنیامین نتانیاهو به چین و محورهای مورد بحث در این سفر را با  محسن شریعتی نیا، کارشناس مسائل چین در میان گذاشتیم:

نخست وزیر رژیم صهیونیستی 5 روز را در چین گذراند. سفری که بسیاری از تحلیل گران پرونده هسته ای ایران را اصلی ترین محور مذاکرات آن خواندند. با توجه به اختلاف میان تل آویو و پکن بر سر پرونده هایی چون سوریه و ایران ، آیا این قبیل سفرها می تواند مواضع دوطرف را به هم نزدیک تر سازد؟

به باور من هدف اصلی این سفر برنامه هسته ای ایران نبود، بلکه پرونده هسته ای ایران یکی از موضوعاتی است که در این سفر مورد بحث قرار می گیرد. روابط رژیم صهیونیستی و چین جنبه های متعددی دارد و این سفر پس از مدت ها سفری در راستای گسترش روابط دو طرف است. اسرائیلی ها نقش چین را در شکوفایی و رشد اقتصادی اسرائیل بسیار پراهمیت می دانند به دلیل آنکه چین بازار بسیار بزرگی برای محصولات رژیم اسرائیل و صادرات آن و همچنین سرمایه گذاری شرکت های اسرائیلی است. به همین دلیل حجم روابط تجاری دو کشور از ۵۰ میلیون دلار در سال ۱۹۹۰ به ۱۰ میلیارد دلار افزایش پیدا کرده است که در این میان حدود ۸ میلیارد دلار آن حجم صادرات اسرائیل به چین است. در حوزه مسائل منطقه ای دو طرف مواضع متضادی داشته و حتی اختلافات جدی با یکدیگر دارند، اما اسرائیلی ها احساس می کنند چین به عنوان قدرتی که به شکل روزافزون در صحنه خاورمیانه نقش آفرین می شود، باید مورد توجه و طرف مشورت و رایزنی قرار گیرد. حال اینکه چنین رایزنی هایی منجر به تغییر مواضع چین خواهد شد بحث جداگانه ای است که باید به آن پرداخت.

آنچه که در رسانه های اسرائیلی انعکاس پیدا کرده این است که در این سفر نتانیاهو اطلاعات جدیدی را از سوی سرویس اطلاعاتی خود به چینی ها در خصوص برنامه هسته ای ایران ارائه کرده  و با این اطلاعات  کوشید تا موضع چینی ها را تغییر داده و یا حداقل این مواضع را در خصوص برنامه هسته ای ایران سخت تر کند.

نکته دیگر این است که رژیم صهیونیستی ادعا می کند سلاح هایی در سوریه وجود دارد که به حزب الله انتقال داده می شود و این تسلیحات منشا چینی دارد. آنها ادعا می کنند که این تسلیحات از سوی چین به ایران فروخته شده و به ویژه در حوزه سلاح های شیمیایی از سوی ایران به سوریه انتقال پیدا کرده است. بنابراین آنها مدعی هستند که اطلاعاتی در این زمینه دارند و رئیس موساد که یکی از همراهان نتانیاهوست این بحث را مطرح کرده که تسلیحات شما به دست دشمنان ما می رسد و در حقیقت این تسلیحات در حکم تهدید امنیت ملی اسرائیل عمل می کند.

در نهایت به نظر شما چین میان ایران و اسرائیل کدام یک را در اولویت قرار خواهد داد؟

برای چین انتخابی اینچنینی صورت نمی گیرد بلکه سعی خواهد کرد تا روابط خود را با تمامی طرف ها حفظ کند. انتخاب بدین معنا هیچ گاه صورت نخواهد گرفت و تنها در زمانی شاهد آن خواهیم بود که اسرائیل به ایران حمله کند که چینی ها واکنش چندانی نشان نخواهند داد و این بدترین سناریوست. در غیر اینصورت چینی ها سعی می کنند تا روابط خود را با هر دو طرف حفظ کرده و به نوعی از رقابت استراتژیک ایران با اسرائیل و اعراب به نفع خود استفاده کنند.

چینی ها سعی می کنند تا روابط خود را با هر دو طرف حفظ کرده و به نوعی از رقابت استراتژیک ایران با اسرائیل و اعراب به نفع خود استفاده کنند

مساله دیگر موضوع سوریه است که از ابتدای بحران در این کشور چین، روسیه و ایران مخالف دخالت نظامی بودند، حال در آستانه حمله نظامی اسرائیل به سوریه، سفر نتانیاهو به چین را چگونه ارزیابی می کنید؟

بعید به نظر می رسد که  بحث سوریه تمرکز اصلی رهبران دو طرف در این سفر بوده باشد. نه اسرائیلی ها در این سفر بر بحث سوریه تمرکز خاص داشتند و نه  چینی ها قصد داشتند با توجه به عملکرد اسرائیل موضع خود را تغییر دهند. موضوع چین در خصوص بحث سوریه بیش هر چیزی منبعث از نگرش این کشور به موزانه قدرت در خاورمیانه است. آنها معتقدند که فروپاشی سوریه موازنه قدرت را به سمت جبهه غرب در خاورمیانه تغییر می دهد و این تغییر به ضرر چین خواهد بود، از سوی دیگر چین تمایل دارد بحران های مناطق دیگر ادامه پیدا کند تا امریکا و غرب به این بحران ها مشغول باشند و توجه آنها به چین کمتر شود. بر همین اساس به نظر نمی رسد اسرائیلی ها توان آن را داشته باشند که مواضع چین را تغییر دهند.

نکته دیگر این است که موضع اسرائیل در خصوص سوریه نیز چندان شفاف و مشخص همانند مواضع کشورهای عربی نیست. این رژیم نیز بر سر دوراهی است که آیا بشاراسد بماند یا برود، شاید اسرائیل اسد ضعیف شده را بهتر بپذیرد تا گروه های افراطی که در سوریه فعلی علیه اسد می جنگند و اگر به قدرت برسند مشخص نیست که در خصوص اسرائیل چه برخوردی داشته باشند و حتی ممکن است که تروریسم در نزدیکی مرزهای اسرائیل گسترش بیشتری پیدا کند. بنابراین مشخص نیست که آیا اسرائیلی ها طالب تغییر رژیم در سوریه هستند یا خیر؟

رژیم صهیونسیتی از سال ها پیش بحثی را در رویکردهای استراتژیک خود آغاز کرد که آن  انتقال قدرت در نظام بین الملل و سرمایه گذاری بر قدرت های نوظهور بود که در این راستا به ویژه تلاش کردند تا هرچه بیشتر روابط خود را با چین و هند به عنوان دو قدرت در حال ظهور گسترش داده و این عمل را در مرحله اول با عنوان جداسازی این قدرت ها از جبهه فلسطینی و بی تفاوت کردن آنها و در مرحله بعد تبدیل آنها به حامیان اسرائیل عملی کنند

اختلاف های سیاسی و اقتصادی که میان چین و امریکا وجود دارد مدت زمانی است به رقابتی بسیار جدی تبدیل شده است ، آیا می توان گفت تلاویو در نقش کاتالیزور میان این دو کشور عمل می کند؟

اسرائیل از دو جنبه اساسی برای چین مهم است، یک جنبه تسلیحات پیشرفته نظامی است که چینی ها از این رژیم خریداری می کنند و فناوری های پیشرفته ای که اسرائیلی ها در دست دارند و چینی بسیار علاقه مندند تا به این فناوری ها دست پیدا کنند. جنبه دوم لابی اسرائیل در امریکاست، این لابی می تواند همانند شمشیر دو دمی عمل کند، بدین معنا که می تواند به نوعی در جهت ثبات سازی در جهت رابطه چین و امریکا و لابی گری به نفع چین عمل کند و هم می تواند قدرت امریکا را علیه چین تحریک کرده و توان امریکا را علیه چین سازماندهی کند، بنابراین این جنبه از رابطه چین با اسرائیل بسیار پراهمیت است که اسرائیلی ها منافع چین را در امریکا تحت تاثیر منفی قرار نداده و سعی نکنند که رابطه چین و امریکا را که در حالت عادی پتانسیل رقابت پذیری دارد، به سمت تنش سوق دهند.

اسرائیل در معادلات بین المللی رفیق قسم خورده ایالات متحده به شمار می رود. این در حالی است که در دو دهه اخیر شاهد تلاش های این رژیم برای نزدیکی به قدرت های نوظهور رقیب امریکا در منطقه یعنی چین یا مهره های جدیدتر نظیر هند و ترکیه بوده ایم. آیا تل آویو روند یارگیری های جدید را آغاز کرده است؟

البته قصه اسرائیل با ترکیه و اعراب متفاوت است. رژیم صهیونسیتی از سال ها پیش بحثی را در رویکردهای استراتژیک خود آغاز کرد و آن نیز بحث انتقال قدرت در نظام بین الملل و سرمایه گذاری بر قدرت های نوظهور بود که در این راستا به ویژه تلاش کردند تا هرچه بیشتر روابط خود را با چین و هند به عنوان دو قدرت در حال ظهور گسترش داده و این عمل را در مرحله اول با عنوان جداسازی این قدرت ها از جبهه فلسطینی و بی تفاوت کردن آنها و در مرحله بعد تبدیل آنها به حامیان اسرائیل عملی کنند. در خصوص کشور هند به میزان قابل توجهی با وجود مشکلاتی که همانند مساله کشمیر وجود دارد،موفق شدند و اسرائیل پس از روسیه بزرگترین فروشنده سلاح به هند بوده و روابط دو طرف بسیار نزدیک است.

در خصوص چین این استراتژی با پیچیدگی های بیشتری مواجه است به دلیل آنکه اسرائیل از برگ فروش تسلیحات به چین نتوانسته است به خوبی استفاده کند. اسرائیل از سال ۲۰۰۵ به چین سلاح می فروخت ، اما امریکایی ها جلوی این روند را گرفتند و از اسرائیل خواستند تا از فروش تسلیحات به چین خودداری کند. اما با توجه به سایر توانمندی های اسرائیل آنها تلاش می کنند تا روابط خود را با این دو قدرت بزرگ به نوعی گسترده کرده تا در روند انتقال قدرت در نظام بین الملل و کاهش قدرت امریکا متضرر نشوند.

سفر نتانیاهو با محمود عباس به چین همزمان شده بود، آیا چین قصد دارد تا نقشی واسطه گرانه را میان این دو بازی کند و آیا قدرت آن را دارد؟

وزارت خارجه چین این پیشنهاد را داده و به همین دلیل است که از هردو برای سفر به چین دعوت شده بود. اما مساله اعراب و اسرائیل موضوعی نیست که با یک سفر و یا پیشنهاد کشوری همانند چین قابل حل و فصل باشد. چراکه این بحران بیش از چند سال طول کشیده و طرح های بسیار زیادی چه از سوی قدرت های  منطقه ای و یا قدرت های بزرگ مطرح شده تا این بحران حل شود اما دامنه آن گسترش بیشتری پیدا کرده است. بنابراین  دولت چین قصد ورود به این حوزه را داشته  اما اینکه تا چه میزان توفیق پیدا کرده و یا خواهد کرد هنوز نمی توان قضاوتی داشت. حتی اگر در این مساله جدی هم وارد شود مشخص نیست که تا چه اندازه موفق خواهند بود به دلیل آنکه چینی ها با منطقه خاورمیانه آشنا نیستند.

تحریریه دیپلماسی ایرانی/14

انتشار اولیه: جمعه 20 اردیبهشت 1392/ باز انتشار: سه شنبه 24 اردیبهشت 1392

کلید واژه ها: چینسوریهامریکاهندبرنامه هسته ای ایراندکتر محسن شريعتي نيا


نظر شما :