بررسی ۱۳ نکته

ترامپ جنگ می‌خواهد یا صلح؟

۲۴ مهر ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۴۰۸۸۰ اخبار اصلی آمریکا
آرش رضایی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: به نظر هدف ترامپ در قبال ایران را نمی‌توان صرفاً این دانست که: ایران را نابود کنیم یا با ایران توافق کنیم. هدف عملی‌تر احتمالاً این است: ایران را به نقطه‌ای برسانند که هزینه ادامه وضع موجود برای تهران از هزینه دادن امتیازات راهبردی بیشتر شود. این همان جایی است که تفاوت ترامپ دوم با "فشار حداکثری" دوره اول آشکار می‌شود. 
ترامپ جنگ می‌خواهد یا صلح؟

نویسنده: آرش رضایی، کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: راهبرد کلان تیم ترامپ درباره ایران یک سیاست تک‌هدفه نیست؛ یک معماری فشار چندلایه است که جنگ، محاصره اقتصادی، مذاکره و تهدید نظامی را عمداً در کنار هم نگه می‌دارد. 

یک نکته مهم هم این است که تحلیلگران سیاسی بعضی از مطالبی که درباره نیت واقعی کاخ سفید می‌گویند، تحلیل از رفتار و اسناد است، نه دسترسی به تصمیمات محرمانه آنها. 

به نظر هدف ترامپ در قبال ایران را نمی‌توان صرفاً این دانست که: ایران را نابود کنیم یا با ایران توافق کنیم. هدف عملی‌تر احتمالاً این است: ایران را به نقطه‌ای برسانند که هزینه ادامه وضع موجود برای تهران از هزینه دادن امتیازات راهبردی بیشتر شود. این همان جایی است که تفاوت ترامپ دوم با "فشار حداکثری" دوره اول آشکار می‌شود. 

در فوریه ۲۰۲۵، یادداشت رسمی ریاست‌جمهوری ترامپ از فشار حداکثری، جلوگیری از تمام مسیرهای ایران به سلاح هسته‌ای و مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران به‌عنوان اهداف سیاست آمریکا نام برد. اما در ۲۰۲۶، این سیاست از فشار اقتصادی صرف به ترکیبی از فشار اقتصادی، محاصره، عملیات نظامی و مذاکره تبدیل شده است. 

۱. ترامپ الزاماً دنبال "تغییر رژیم" به معنای کلاسیک نیست. این نکته بسیار مهم است. اگر هدف اصلی واشنگتن تغییر رژیم بود، باید نشانه‌های بسیار بیشتری از تلاش مستقیم برای ایجاد آلترناتیو سیاسی، اشغال یا ساختن حکومت جایگزین می‌دیدیم. در عوض چیزی که می‌بینیم بیشتر این است: تضعیف توانایی جمهوری اسلامی برای اعمال قدرت، افزایش هزینه ادامه سیاست فعلی، گرفتن امتیازات بزرگ و سرانجام توافق. ترامپ خودش هم در اظهارات مختلف روی "توافق" تأکید کرده، در حالی که هم‌زمان تهدید به ازسرگیری حملات کرده است. حتی در روزهای اخیر گفته اگر توافق مطلوب حاصل نشود، امکان ازسرگیری عملیات پس از انتخابات میان‌دوره‌ای وجود دارد. بنابراین تغییر رژیم را هدف قطعی و اثبات‌شده نباید تلقی کرد. بلکه تغییر رفتار جمهوری اسلامی، هدف روشن‌تر و قابل‌اثبات‌تر است و اگر فشارها نهایتاً موجب بی‌ثباتی داخلی شوند، واشینگتن احتمالاً آن را به‌عنوان پیامد قابل‌قبول می‌بیند، نه لزوماً هدف اولیه. 

۲. مسئله هسته‌ای فقط یکی از قطعات پازل است. اینجا به نظر می رسد یکی از اشتباهات رایج در تحلیل ایران و آمریکاست. اگر مسئله فقط بمب هسته‌ای بود، می‌توانستند روی: غنی‌سازی + بازرسی + ذخایر اورانیوم مذاکره کنند. ولی واشینگتن موضوع را وسیع‌تر کرده است. مسئله برای آمریکا مجموعه‌ای از اینهاست: هسته‌ای + موشکی + توان دریایی + نیروهای نیابتی + هرمز + منابع مالی + نفوذ منطقه‌ای. به همین دلیل مذاکرات فعلی بسیار دشوار شده‌اند. واشینگتن می‌خواهد "مسئله ایران" را یکجا حل کند؛ تهران می‌خواهد موضوعات را از هم جدا کند. این تضاد بسیار بنیادی است. 

۳. اینجا نقش روبیو و ونس بسیار جالب می‌شود. تیم ترامپ یکدست نیست و این مسئله را نباید دست‌کم گرفت. گزارش آکسیوس در ژوئن نشان داد که مارکو روبیو و جی‌دی ونس در درون دولت درباره نحوه برخورد با توافق ایران اختلاف دیدگاه داشته‌اند؛ ونس بیشتر به سمت پایان دادن به جنگ و تثبیت وضعیت تمایل داشت، در حالی که روبیو نسبت به توافق و امکان رسیدن به یک توافق هسته‌ای جامع بدبین‌تر بود. 

به زبان ساده: ونس: "اگر می‌توانیم با یک معامله جنگ را تمام کنیم، معامله کنیم." روبیو: "اگر فشار نظامی و اقتصادی هنوز نتیجه نداده، نباید خیلی زود امتیاز بدهیم." اما نکته جالب این است: هر دو نهایتاً ابزارهای یک رئیس‌جمهور هستند. و آن رئیس‌جمهور ترامپ است. 

۴. ویتکاف و کوشنر یک نقش کاملاً متفاوت دارند. استیو ویتکاف و جرد کوشنر بیشتر نماینده مدل: Deal-making هستند. یعنی: فشار، مذاکره، امتیاز، معامله بزرگ، اعلام پیروزی. این موضوع با دیپلماسی سنتی وزارت امور خارجه آمریکا فرق دارد. به همین دلیل مذاکرات ایران و آمریکا دائماً بین دو حالت حرکت می‌کند: تهدید نظامی، مذاکره، تهدید، مذاکره. این الزاماً نشانه بی‌برنامگی نیست. ممکن است بخشی از طراحی مذاکره باشد. 

۵. و اینجا به یک نکته بسیار مهم می‌رسیم پر واضح است ترامپ یک "اهرم" می‌خواهد که هیچ رئیس‌جمهور آمریکا در مذاکرات قبلی ایران نداشت: هرمز. تنگه هرمز فقط مسئله ایران نیست. یک اهرم جهانی انرژی است. وقتی آمریکا بتواند بگوید: "اگر توافق نکنید، فشار اقتصادی و دریایی ادامه پیدا می‌کند" و ایران بگوید: "اگر فشار ادامه پیدا کند، امنیت هرمز را به خطر می‌اندازیم" هر دو طرف عملاً روی یک کلید جهانی دست گذاشته‌اند. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که بازگشایی هرمز یکی از محورهای پیشنهاد ایران بوده و ترامپ آن را ناکافی دانسته است. این بسیار مهم است. چون نشان می‌دهد: هرمز از یک موضوع نظامی به یک موضوع چانه‌زنی سیاسی تبدیل شده است. 

۶. چرا ترامپ فعلاً نمی‌خواهد الزاماً جنگ تمام‌عیار را ادامه دهد؟ اینجا عامل داخلی آمریکا وارد می‌شود. جنگ طولانی: قیمت بنزین، تورم، هزینه نظامی، نارضایتی عمومی و این امر مشهود برای یک رئیس‌جمهور آمریکایی مشکل سیاسی ایجاد می‌کند. گزارش رویترز در سپتامبر نشان داد که برخی مشاوران ترامپ نگران پیامدهای جنگ ایران پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر بوده‌اند و خواهان جلوگیری از تشدید جنگ پیش از انتخابات بودند. در نتیجه: ترامپ به یک پیروزی نیاز دارد، نه الزاماً یک جنگ بی‌پایان. این دو کاملاً متفاوت‌اند. 

۷. بنابراین می توان منطق ترامپ را این‌طور بازسازی کرد تصور کنید روی یک صفحه شطرنج سه مهره وجود دارد: مهره اول: قدرت نظامی برای اینکه تهران بداند "نه" گفتن هزینه دارد. مهره دوم: محاصره اقتصادی برای اینکه زمان به ضرر تهران کار کند. مهره سوم: مذاکره برای اینکه در نهایت از این فشارها یک قرارداد استخراج شود. این سه ابزار به‌تنهایی کار نمی‌کنند. اما کنار هم یعنی تهدید + فشار + پیشنهاد معامله، یک سیستم فشار می‌سازند. 

۸. هدف نهایی احتمالی معامله چیست؟ اگر بخواهیم از رفتار فعلی واشینگتن استنباط کنیم، یک توافق مطلوب برای دولت ترامپ احتمالاً چیزی بسیار فراتر از برجام ۲۰۱۵ خواهد بود. احتمالاً مجموعه‌ای از: محدودیت هسته‌ای، محدودیت توان موشکی، محدودیت حمایت از نیروهای نیابتی، تضمین امنیت کشتیرانی و هرمز، محدودیت برخی فعالیت‌های منطقه‌ای، سازوکار نظارت بسیار شدیدتر و احتمالاً نوعی تعهد قابل راستی‌آزمایی خواهد بود. این همان چیزی است که تهران احتمالاً حاضر نیست به‌سادگی بپذیرد. 

۹. اما یک مشکل بنیادی برای واشینگتن وجود دارد. فشار بیش از حد می‌تواند نتیجه معکوس بدهد. اگر فشار اقتصادی آن‌قدر شدید شود که تهران احساس کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، ممکن است به‌جای تسلیم تشدید کند. گزارش رویترز در روزهای اخیر دقیقاً از آماده‌سازی تهران برای پاسخ گسترده‌تر در صورت حمله جدید خبر داده است. این همان نقطه‌ای است که استراتژی فشار می‌تواند به "معضل تصاعد" تبدیل شود. 

۱۰. و به نظر می رسد مهم‌ترین بخش تحلیل همین‌جاست. ترامپ احتمالاً نمی‌خواهد ایران را کاملاً نابود کند. چرا؟ چون ایران ضعیف اما قابل‌کنترل برای آمریکا از ایران کاملاً فروپاشیده و غیرقابل‌کنترل، ارزش راهبردی بیشتری دارد. فروپاشی کامل می‌تواند: جنگ داخلی ایجاد کند. موج مهاجرت ایجاد کند. گروه‌های مسلح را فعال کند. امنیت خلیج فارس را مختل کند. بازار انرژی را منفجر کند. روسیه و چین را وارد خلأ کنند. بنابراین از منظر استراتژیک، "ضعیف‌سازی کنترل‌شده" می‌تواند برای واشینگتن مطلوب‌تر از "فروپاشی کامل" باشد. تأکید می شود این معنا یک استنباط تحلیلی از رفتار و محدودیت‌های راهبردی است، نه ادعایی درباره یک دستور محرمانه کاخ سفید. 

۱۱. نقش پر رنگ چین اگر فقط ایران و اسرائیل و آمریکا را ببینیم، بخش مهمی از تصویر را از دست می‌دهیم. ایران برای آمریکا فقط یک مسئله خاورمیانه‌ای نیست. ایران بخشی از شبکه: چین، انرژی ایران، خلیج فارس، هرمز است. هرچه ایران بیشتر به چین وابسته شود، آمریکا یک مشکل ژئوپلیتیک بزرگ‌تر خواهد داشت. بنابراین فشار روی صادرات نفت ایران، فقط فشار اقتصادی بر تهران نیست؛ فشار روی یک مسیر تأمین انرژی چین نیز هست. 

۱۲. زمان اما واشنگتن یک مشکل دیگر هم دارد ترامپ معامله سریع می‌خواهد. ایران معامله سریع نمی‌خواهد. آکسیوس همین اختلاف زمانی را یکی از دلایل اساسی شکست مذاکرات توصیف کرده است. ترامپ به توافق سریع و بزرگ علاقه دارد، در حالی که تهران تمایل دارد زمان بخرد و فشار را مدیریت کند. این تضاد بسیار عمیق است. ترامپ فکر می‌کند فشار بیشتر باعث می شود ایران زودتر تسلیم می‌شود. تهران ممکن است فکر کند زمان بیشتر موجب فشار به آمریکا و هزینه سیاسی جنگ می گردد. بنابراین هر دو طرف دارند روی زمان شرط‌بندی می‌کنند. 

۱۳. بازی واقعی اگر بخواهیم کل راهبرد ترامپ را در یک نمودار ذهنی خلاصه کنیم: فشار اقتصادی، کاهش منابع ایران، فشار اجتماعی و اقتصادی داخلی، کاهش توان منطقه‌ای، افزایش فشار نظامی، پیشنهاد مذاکره و در نهایت توافق بزرگ. اما تهران تلاش می‌کند این زنجیره را بشکند: تحمل فشار، تشدید کنترل‌شده، افزایش هزینه آمریکا، فشار بر متحدان آمریکا، افزایش هزینه نفت، افزایش هزینه سیاسی ترامپ، مذاکره با شرایط بهتر برای تهران. 

یکی از گزارش های رویترز درباره راهبرد کلان تهران نیز با همین منطق سازگار است. نقطه شکست استراتژی ترامپ اگر فشار عظیم نتواند تهران را به توافق وادار کند ولی در عوض جنگ طولانی و قیمت انرژی بالا ایجاد کند، اهرم فشار تبدیل به هزینه برای خود آمریکا می‌شود. 

نقطه شکست استراتژی تهران: اگر مقاومت و زمان خریدن باعث شود منابع اقتصادی، توان نظامی و ظرفیت صادراتی ایران بیش از حد تحلیل برود، قدرت چانه‌زنی تهران ممکن است ناگهان سقوط کند. پس هر دو طرف در یک بازی خطرناک هستند: چه کسی زودتر به نقطه‌ای می‌رسد که ادامه بازی برایش از امتیاز دادن گران‌تر شود؟ 

به نظر این سؤال بنیادی‌تر از «جنگ می‌شود یا صلح؟» است. و پیش‌بینی کمی سخت است؛ اما سه «آزمون راهبردی» را می توان متصور شد. برای اینکه بفهمیم راهبرد ترامپ واقعاً به کدام سمت می‌رود، این سه شاخص را باید در نظر گرفت: هرمز: اگر آمریکا روی بازگشایی کامل و قابل‌راستی‌آزمایی هرمز پافشاری کند، یعنی مسئله فقط هسته‌ای نیست. 

نوع تحریم‌ها: اگر تحریم‌ها بیشتر به سمت شبکه‌های مالی، نفتکش‌ها، بانک‌ها و خریداران ثالث برود، یعنی واشنگتن هنوز می‌خواهد ایران را بدون جنگ تمام‌عیار فرسوده کند. در ماه اخیر نیز تحریم‌های تازه علیه بخش‌هایی از اقتصاد ایران و شبکه‌های مرتبط اعمال شده است. ترکیب افراد مذاکره‌کننده: اگر ویتکاف/کوشنر و ونس دست بالا را پیدا کنند، احتمال تمرکز بر «معامله برای پایان جنگ» بیشتر می‌شود؛ اگر جناح روبیو/امنیتی‌ها دست بالا را پیدا کنند، احتمالاً شروط گسترده‌تر و فشار طولانی‌تر محور می‌شود. 

این یک چارچوب تحلیلی است، نه پیش‌بینی قطعی. جمع‌بندی ترامپ به دنبال جنگ با ایران به‌عنوان هدف نهایی نیست؛ او می‌خواهد با ترکیب قدرت نظامی، فشار اقتصادی، کنترل انرژی و مذاکره، ساختار هزینه‌ای ایران را آن‌قدر تغییر دهد که تهران ناچار شود یک "معامله بزرگ‌تر از برجام" را بپذیرد. مشکل اصلی این است که تهران نیز فهمیده اگر بتواند زمان بخرد و هزینه جنگ را به آمریکا و متحدانش منتقل کند، ممکن است همین اهرم فشار علیه واشینگتن برگردد. و اینجاست که ۳ نوامبر ۲۰۲۶، انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، هرمز، قیمت نفت و وضعیت اقتصادی داخل ایران به هم وصل می‌شوند. گزارش‌های اخیر هم نشان می‌دهند که زمان‌بندی انتخابات در محاسبات دولت ترامپ واقعاً مطرح است. 

کلید واژه ها: آرش رضایی دونالد ترامپ ایالات متحده امریکا امریکا ایران و امریکا مارکو روبیو جنگ با ایران توافق با ایران حمله امریکا حمله امریکا به ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران


نظر شما :