جنگ شناختی، فریب ذهنی و مه شناختی

چرا سیاستمداران گاهی واقعیت را نمی‌بینند؟

۰۵ تیر ۱۴۰۵ | ۱۳:۰۰ کد : ۲۰۳۹۶۳۶ اخبار اصلی اقتصاد و انرژی
محمد کریمی سرابی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: در سال‌های اخیر مفهوم «جنگ شناختی» (Cognitive Warfare) به یکی از موضوعات مهم مطالعات امنیتی و راهبردی تبدیل شده است. در این نوع جنگ، هدف اصلی نابودی زیرساخت‌های فیزیکی یا اشغال سرزمین نیست، بلکه تأثیرگذاری بر ادراک، قضاوت و تصمیم‌گیری افراد و جوامع است (Claverie & du Cluzel, ۲۰۲۲). به بیان دیگر، اگر جنگ اطلاعاتی به دنبال کنترل اطلاعات باشد، جنگ شناختی تلاش می‌کند فرآیند اندیشیدن را تحت تأثیر قرار دهد.
چرا سیاستمداران گاهی واقعیت را نمی‌بینند؟

نویسنده: محمد کریمی سرابی، محقق، نویسنده و پژوهشگر مطالعات راهبردی، علوم اعصاب شناختی و علوم رفتاری

دیپلماسی ایرانی: در تصور عمومی، تصمیم‌های سیاسی معمولاً حاصل محاسبات عقلانی، بررسی اطلاعات و ارزیابی دقیق منافع ملی تلقی می‌شوند. با این حال، دهه‌ها پژوهش در روان‌شناسی شناختی، علوم اعصاب و علوم سیاسی نشان داده است که تصمیم‌گیری انسان، حتی در بالاترین سطوح قدرت، همواره تحت تأثیر محدودیت‌های شناختی، سوگیری‌های ذهنی و خطاهای ادراکی قرار دارد (Kahneman, 2011) . از این منظر، یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت سیاسی در جهان امروز نه میدان نبرد نظامی، بلکه ذهن انسان است؛ جایی که واقعیت می‌تواند بازتفسیر، تحریف یا حتی پنهان شود.

در سال‌های اخیر مفهوم «جنگ شناختی» (Cognitive Warfare) به یکی از موضوعات مهم مطالعات امنیتی و راهبردی تبدیل شده است. در این نوع جنگ، هدف اصلی نابودی زیرساخت‌های فیزیکی یا اشغال سرزمین نیست، بلکه تأثیرگذاری بر ادراک، قضاوت و تصمیم‌گیری افراد و جوامع است (Claverie & du Cluzel, 2022). به بیان دیگر، اگر جنگ اطلاعاتی به دنبال کنترل اطلاعات باشد، جنگ شناختی تلاش می‌کند فرآیند اندیشیدن را تحت تأثیر قرار دهد.

فریب ذهنی؛ نقطه آغاز بسیاری از خطاهای سیاسی

بسیاری از بحران‌های سیاسی نه از کمبود اطلاعات، بلکه از تفسیر نادرست اطلاعات ناشی می‌شوند. پژوهش‌های علوم شناختی نشان داده‌اند که ذهن انسان به‌طور طبیعی مستعد نوعی «خودفریبی شناختی» است؛ پدیده‌ای که در آن افراد اطلاعات سازگار با باورهای قبلی خود را می‌پذیرند و داده‌های ناسازگار را نادیده می‌گیرند (Nickerson, 1998).

این پدیده که با عنوان «سوگیری تأیید» (Confirmation Bias) شناخته می‌شود، در میان سیاستمداران و تصمیم‌گیران نیز مشاهده شده است. رهبران سیاسی اغلب تمایل دارند شواهدی را برجسته کنند که تصمیمات قبلی آنان را تأیید می‌کند و در مقابل، هشدارها یا تحلیل‌های مخالف را کم‌اهمیت جلوه دهند. در چنین شرایطی، نخستین قربانی جنگ شناختی، خودِ ذهن تصمیم‌گیرنده است.

از منظر علوم اعصاب، بخش مهمی از تصمیم‌گیری‌های سیاسی تحت تأثیر سامانه‌های هیجانی مغز قرار دارد. پژوهش‌های عصب‌شناختی نشان داده‌اند که ترس، خشم، تهدید و احساس ناامنی می‌توانند قضاوت عقلانی را تضعیف کنند و افراد را به سمت تصمیم‌های سریع و گاه نادرست سوق دهند (LeDoux, 1996؛ Damasio, 1994).

مه شناختی؛ زمانی که واقعیت در ابهام گم می‌شود

یکی از مهم‌ترین ابزارهای جنگ شناختی، ایجاد آن چیزی است که برخی پژوهشگران از آن با عنوان «مه شناختی» (Cognitive Fog) یاد می‌کنند. مه شناختی وضعیتی است که در آن حجم بالایی از اطلاعات متناقض، روایت‌های رقیب، اخبار ناقص و تحلیل‌های جهت‌دار، توانایی افراد برای تشخیص واقعیت را کاهش می‌دهد.

نکته مهم آن است که مه شناختی لزوماً واقعیت را تغییر نمی‌دهد؛ بلکه ادراک واقعیت را دگرگون می‌کند. همان‌گونه که مه طبیعی مانع دیدن مسیر می‌شود، مه شناختی نیز مانع مشاهده تصویر واقعی رخدادها می‌شود. در چنین فضایی، شهروندان، رسانه‌ها و حتی سیاستمداران ممکن است درک متفاوتی از یک رویداد واحد داشته باشند.

مطالعات تصمیم‌گیری نشان می‌دهد زمانی که افراد با عدم‌قطعیت و ابهام شدید مواجه می‌شوند، بیشتر به میانبرهای ذهنی (Heuristics) متوسل می‌شوند؛ میانبرهایی که اگرچه سرعت تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهند، اما احتمال خطا را نیز بالا می‌برند (Tversky & Kahneman, 1974). از همین رو، مه شناختی بستری مناسب برای گسترش فریب ذهنی و خطاهای ادراکی فراهم می‌کند.

چرا سیاستمداران آسیب‌پذیر هستند؟

برخلاف تصور رایج، قدرت سیاسی لزوماً مصونیت شناختی ایجاد نمی‌کند. پژوهش‌های روان‌شناسی سیاسی نشان می‌دهد افراد در موقعیت‌های قدرت گاهی بیش از دیگران در معرض «اعتمادبه‌نفس بیش از حد» (Overconfidence Bias)  قرار می‌گیرند؛ سوگیری‌ای که باعث می‌شود توانایی خود را در پیش‌بینی آینده بیش از حد واقعی برآورد کنند (Tetlock, 2005).

افزون بر این، محیط‌های سیاسی معمولاً با فشار زمانی، اطلاعات ناقص و هزینه‌های سنگین تصمیم‌گیری همراه هستند. چنین شرایطی زمینه را برای شکل‌گیری پدیده‌ای فراهم می‌کند که اروینگ جانیس آن را «تفکر گروهی» (Groupthink) نامید؛ وضعیتی که در آن اعضای یک گروه سیاسی یا امنیتی برای حفظ اجماع، از بیان دیدگاه‌های مخالف خودداری می‌کنند و در نتیجه احتمال تصمیم‌های اشتباه افزایش می‌یابد (Janis, 1972).

نمونه‌های تاریخی متعددی از این مسئله وجود دارد؛ از ارزیابی‌های نادرست پیش از جنگ‌ها گرفته تا بحران‌های سیاسی و اقتصادی که هشدارهای کارشناسان درباره آن‌ها نادیده گرفته شده بود. در بسیاری از این موارد، مشکل اصلی کمبود اطلاعات نبود، بلکه فیلتر شدن واقعیت از پشت لایه‌های فریب ذهنی، سوگیری‌های شناختی و فشارهای سیاسی بود.

جنگ شناختی و قطبی‌سازی جوامع

یکی دیگر از اهداف مهم عملیات شناختی، تشدید شکاف‌های اجتماعی و سیاسی است. تحقیقات نشان می‌دهد شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتال می‌توانند با تقویت سوگیری تأیید، افراد را در «اتاق‌های پژواک» (Echo Chambers) قرار دهند؛ محیط‌هایی که در آن افراد عمدتاً با دیدگاه‌های مشابه خود مواجه می‌شوند و کمتر در معرض اطلاعات مخالف قرار می‌گیرند (Sunstein, 2017).

در چنین فضایی، جامعه به تدریج دچار قطبی‌شدن می‌شود. هر گروه روایت خاص خود را از واقعیت می‌سازد و امکان گفت‌وگوی سازنده کاهش می‌یابد. نتیجه نهایی، کاهش اعتماد اجتماعی، تضعیف سرمایه اجتماعی و دشوارتر شدن فرآیند تصمیم‌گیری در سطح ملی است. از این منظر، جنگ شناختی تنها تهدیدی برای امنیت سیاسی نیست؛ بلکه تهدیدی برای کیفیت تفکر جمعی یک جامعه محسوب می‌شود.

راه برون‌رفت؛ از سواد رسانه‌ای تا تاب‌آوری شناختی

پژوهشگران معتقدند مهم‌ترین ابزار مقابله با جنگ شناختی، افزایش «تاب‌آوری شناختی» (Cognitive Resilience) است. تاب‌آوری شناختی به توانایی افراد و جوامع در تشخیص اطلاعات نادرست، مقاومت در برابر دستکاری‌های روانی و حفظ قدرت تفکر انتقادی اشاره دارد (OECD, 2021).

در این میان، سواد رسانه‌ای نقشی اساسی ایفا می‌کند. فردی که منشأ اطلاعات را بررسی می‌کند، به دنبال شواهد مستقل می‌گردد و نسبت به واکنش‌های هیجانی خود آگاه است، کمتر در دام فریب ذهنی گرفتار می‌شود. به همین دلیل، بسیاری از کشورها آموزش سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی را بخشی از راهبرد امنیت ملی خود تلقی می‌کنند.

جمع‌بندی

جنگ شناختی را می‌توان نبردی برای تسخیر ذهن انسان دانست؛ نبردی که در آن سلاح اصلی نه موشک و تانک، بلکه روایت، ادراک و توجه انسان است. در این میدان، فریب ذهنی و مه شناختی دو ابزار کلیدی محسوب می‌شوند که می‌توانند حتی باتجربه‌ترین سیاستمداران را نیز از درک واقعیت دور کنند. آنچه امنیت جوامع را در عصر حاضر تضمین می‌کند، تنها قدرت نظامی یا اقتصادی نیست، بلکه توانایی شهروندان و تصمیم‌گیران در تشخیص واقعیت از میان انبوه روایت‌ها، هیجان‌ها و اطلاعات متناقض است. در جهانی که رقابت بر سر تسلط بر ذهن‌ها روزبه‌روز شدت می‌گیرد، مهم‌ترین سرمایه هر جامعه شاید نه منابع طبیعی یا فناوری، بلکه کیفیت اندیشیدن اعضای آن باشد.

منابع


•    Claverie, B., & du Cluzel, F. (2022). Cognitive Warfare: The Future of Cognitive Dominance. NATO Innovation Hub. 
•    Damasio, A. (1994). Descartes' Error: Emotion, Reason and the Human Brain. New York: Putnam. 
•    Janis, I. L. (1972). Victims of Groupthink. Boston: Houghton Mifflin. 
•    Kahneman, D. (2011). Thinking, Fast and Slow. New York: Farrar, Straus and Giroux. 
•    LeDoux, J. (1996). The Emotional Brain. New York: Simon & Schuster. 
•    Nickerson, R. S. (1998). Confirmation Bias: A Ubiquitous Phenomenon in Many Guises. Review of General Psychology, 2(2), 175–220. 
•    OECD. (2021). Building Cognitive Resilience in the Digital Age. 
•    Sunstein, C. R. (2017). #Republic. Princeton University Press. 
•    Tetlock, P. E. (2005). Expert Political Judgment: How Good Is It? How Can We Know? Princeton University Press. 
•    Tversky, A., & Kahneman, D. (1974). Judgment Under Uncertainty: Heuristics and Biases. Science, 185(4157), 1124–1131.

کلید واژه ها: جنگ شناختی جنگ شناختی در سطح جهانی رهبران هوش مصنوعی مه شناختی تاب شناختی سیاسی تصمیم اطلاعات جنگ


( ۲ )

نظر شما :