یادداشت اختصاصی روزنامهنگار روس برای دیپلماسی ایرانی
آمادگی کرملین برای گشایش جبهه دومی علیه کشورهای بالتیک
نویسنده: دمیر نظروف، روزنامهنگار و کارشناس علوم سیاسی از غرب سیبری – روسیه
دیپلماسی ایرانی: شکست اتحاد آمریکایی – صهیونیستی در ایران، تأثیری واقعاً انقلابی بر کل سیاره داشته است. امپراتوری آمریکایی – صهیونیستی به طور فزایندهای به یک بنبست انزواطلبانه وارد میشود، تا جایی که حتی اروپا، کانادا، استرالیا و ژاپن تصمیم گرفتهاند از ایالات متحده فاصله بگیرند و برخی حتی به چالش کشیدن واشینگتن را شروع کردهاند.
امانوئل مکرون، رئیس جمهوری فرانسه آشکارا استقلال استراتژیک اروپا از ایالات متحده را خواستار است، در حالی که بریتانیا برای اولین بار در یک قرن، اشتراکگذاری اطلاعات با ایالات متحده را کاهش داده است. تمام اروپا میخواهد از شر ناتو خلاص شود و ارتش پان اروپایی خود را ایجاد کند. به این ترتیب، اتحادیه اروپا به تغییرات تکتونیکی در سیاست جهانی پاسخ میدهد، جایی که فروپاشی دلار و پایان هژمونی آمریکا در افق است.
جمهوری اسلامی ایران هر دو فرایند را با شروع حذف حضور آمریکا در شبه جزیره عربستان و فروش نفت به یوان آغاز کرد. به همین دلایل، اروپاییها آینده خود را در یک اتحاد تاکتیکی با چین میبینند.
ترامپ که از ایران شکست خورده، امید خود را برای حفظ هژمونی آمریکا از دست نداده است. پس از آنکه جمهوری اسلامی کنترل کامل تنگه هرمز را به دست گرفت، رژیم آمریکا تحت رهبری اپستین تصمیم گرفت نفت و گاز خود را به اروپا و آسیا تحمیل کند.
با این حال، مانند جنگ علیه ایران، چین بار دیگر از آمریکاییها پیشی گرفت. چین با حمایت از ایرانیان، روشن کرد که شکست متحدان خود در پروژه جاده ابریشم را تحمل نخواهد کرد. در مورد هیدروکربنهای گرانقیمت آمریکایی، پکن اکنون سیستمهای تولید انرژی سبز ارزان را به همه کشورها میفروشد و در نتیجه انتقال انرژی جهانی را تسریع میکند. بنابراین، هیچکس هیدروکربنهای آمریکایی را نخواهد خرید، زیرا هیچکس نمیخواهد از نظر سیاسی و اقتصادی بیگانه شود.
اما امپراتوری اپستین قصد عقبنشینی ندارد و از قبل یک «غافلگیری» برای اروپا آماده کرده است. من قبلاً در مقالاتم اشاره کردهام که روسیه پوتین بخشی از جنبش پوپولیستی راستگرای بینالمللی است که توسط نومحافظهکاران و صهیونیستها رهبری میشود. برای آنها، اروپای قارهای و بریتانیا به دلیل اختلافات ایدئولوژیک قوی دشمن محسوب میشوند، در حالی که چین به عنوان یک تهدید آسیایی دیده میشود.
اوکراین، لهستان و کشورهای بالتیک به ویژه برای صهیونیستها آزاردهنده هستند زیرا بسیاری از چهرههای دولت مخفی ایالات متحده، شاگردان استراتژیست فقید، زبیگنیو برژینسکی، بودند که برای او کشورهای اروپای شرقی از جایگاه ویژهای در حمایت از سیاست خارجی ایالات متحده برخوردار بودند و آنها را به رقبای صهیونیستها برای کمکهای خارجی تبدیل میکرد.
دلیل دیگر نفرت نومحافظهکاران و صهیونیستها از اروپای شرقی این است که این منطقه به بخشی از جاده ابریشم چین نیز تبدیل شده است. به همین دلایل، صهیونیسم و نومحافظهکاران به پوتین اجازه دادند به اوکراین حمله کند و اکنون ترامپ، به رهبری لابی صهیونیستی، به پوتین اجازه میدهد تا به کشورهای بالتیک حمله کند. همدستان او در پرونده اپستین حاضرند ریسکی را بپذیرند که میتواند قمار نهایی آنها در اروپا باشد. علاوه بر این، ترامپ از قبل بهانهای برای عدم مداخله پیدا کرده است. به عنوان مثال، این واقعیت که اروپا از تجاوز او علیه ایران حمایت نکرد، دلیلی است که رهبر MAGA میخواهد از طریق دوستانش در مسکو از اتحادیه اروپا انتقام بگیرد. کرملین، به نوبه خود، منتظر تأیید مستقیم ترامپ برای "عملیات ویژه" جدید خود است.
در مورد روسیه، این کشور تمایل دارد یک ماجراجویی نظامی جدید را آغاز کند، زیرا معتقد است حمله به استونی یا همسایگانش، ضعف ناتو را آشکار میکند (از نظر روسیه، فرانسویها و آلمانیها برای تالین یا ریگا نمیمیرند) و اتحادیه اروپا را به سمت مذاکره در مورد اوکراین سوق میدهد.
در درازمدت، روسیه به انحلال ناتو مایل است، که با برنامههای ترامپ همسو خواهد بود! ترامپ مرتباً ناتو را نفرین میکند – یک تصادف شگفتانگیز، اینطور نیست؟
دلیل دیگر، پایانههای نفتی در سواحل بالتیک در نزدیکی استونی است که اوکراین بارها به آنها حمله کرده است. کرملین کشورهای بالتیک را به حمایت از کییف در این حملات متهم میکند. روسیه در حال حاضر در حال آماده شدن برای الحاق استونی است و در داخل روسیه، همه چیز برای موج جدیدی از بسیج نظامی آماده است، که در آن آنها میخواهند ۵۰۰هزار نفر، به علاوه گردانهایی از پرستاران را مسلح کنند (روسیه هنوز به اصل استالینیستی جنگیدن با کمیت، نه کیفیت، پایبند است). توضیحی برای جاهطلبیهای آنها برای مردم آماده شده است. معلوم شد که سرویسهای مخفی کرملین جنبشی به نام «Narva People’s Republic» ایجاد کردهاند که ظاهراً طرفدار خودمختاری یا چیزی بیشتر برای شهر مرزی در شمال شرقی استونی است و خواستار حقوق ویژه برای «مردم روسیه» است. (این داستان یادآور بهانه جنگ علیه اوکراین، اعلام جمهوریهای خلق دونتسک و لوهانسک و جنگ متعاقب آن بر سر ادعای «سرکوب مردم روسیه» است.)
آمادهسازیها برای یک جنگ جدید در اروپای شرقی با تمام قوا در جریان است و صرف نظر از تصمیم نهایی، واضح است که در هرگونه درگیری جدید بین اروپا و پوتین، ترامپ طرف کرملین را خواهد گرفت. حتی اگر ترامپ استیضاح شود، معاون فعلی او، جی. دی. ونس، نیز همین کار را خواهد کرد.
غرب دچار تفرقه است و بسیاری از نخبگان درون آن از همان ابتدا در این امر ذینفع بودهاند. در مورد روسیه، مانند اوکراین، هرگونه حمله به کشورهای اروپای شرقی این نتیجهگیری را تأیید میکند که روسها با رژیمهای اپشتاین هماهنگ عمل میکنند.
برای درک چگونگی ارتباط جنگها در خاورمیانه و اروپای شرقی، سخنان جو کنت، وزیر سابق امنیت داخلی ایالات متحده را در نظر بگیرید که اظهار داشت: «دلیل واقعی تلاش ایالات متحده برای خروج از ناتو این است که در صورت وقوع «درگیری احتمالی بین ترکیه و اسرائیل» در سوریه، واشینگتن به راحتی میتواند در کنار اسرائیل علیه متحد خود در ناتو، ترکیه، قرار گیرد.»
بنابراین، نئوکانهای آمریکایی به دنبال ایجاد بهانهای برای فروپاشی ناتو از طریق ماجراجویی روسیه در بالتیک هستند تا سپس با توجه به واقعیت جدید، سیاست خارجی خود را دنبال کنند و همراه با صهیونیستها به ترکیه حمله کنند، که به یاد داشته باشید، یکی از اجزای مهم جاده ابریشم است.


نظر شما :