از لاوان تا ابوظبی:

آغاز فاز جدید بازدارندگی در خلیج فارس

۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۳۸۶۲۵ خاورمیانه انتخاب سردبیر
سید محمد شفیعی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: واکنش ایران به تحولات اخیر را می‌توان در قالب تلاشی برای بازتعریف توازن بازدارندگی در خلیج فارس نیز در نظر گرفت. گسترش دامنه پاسخ به کشورهایی فراتر از بازیگران سنتی درگیری، نشان‌دهنده این است که تهران در حال ارسال این پیام است که هرگونه تهدید علیه زیرساخت‌های حیاتی‌اش، فارغ از منشأ دقیق آن، می‌تواند با پاسخ مستقیم مواجه شود.  
آغاز فاز جدید بازدارندگی در خلیج فارس

نویسنده: سید محمد شفیعی، دانش‌آموخته کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: تحولات اخیر در خلیج فارس، به‌ویژه حمله به تأسیسات انرژی در جزیره لاوان و پاسخ سریع ایران به زیرساخت‌های انرژی در امارات، نشانه‌ای از ورود منطقه به مرحله‌ای حساس‌تر از رقابت‌های ژئوپلیتیکی است، مرحله‌ای که در آن، «زیرساخت‌های انرژی» به‌طور فزاینده‌ای به اهداف مستقیم در معادلات بازدارندگی تبدیل می‌شوند. اگرچه عامل دقیق حمله به لاوان همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، اما واکنش سریع و مستقیم ایران نشان می‌دهد که تهران این رویداد را در چارچوب یک تهدید فراتر از یک حادثه محدود تفسیر کرده است. در این چارچوب آنچه اهمیت دارد نه صرفاً تعیین عامل حمله، بلکه نحوه صورت‌بندی پاسخ ایران و پیام‌های ضمنی آن به بازیگران منطقه‌ای است. 

حمله متقابل به تأسیسات انرژی در امارات را می‌توان در قالب یک «دکترین پاسخ فوری» تحلیل کرد، دکترینی که هدف آن جلوگیری از شکل‌گیری تصور ضعف یا انفعال در برابر تهدیدات علیه زیرساخت‌های حیاتی کشور است. این نوع پاسخ‌دهی، به‌ویژه در محیطی که سطح تنش‌ها بالاست و کانال‌های ارتباطی محدود شده‌اند، می‌تواند به‌سرعت به چرخه‌ای از کنش و واکنش‌های تصاعدی منجر شود.

در سطحی گسترده‌تر، این تحولات را باید در بستر رقابت‌های درون‌منطقه‌ای میان کشورهای عربی خلیج فارس نیز مورد توجه قرار داد. در سال‌های اخیر نشانه‌های متعددی از واگرایی راهبردی میان امارات متحده عربی و عربستان سعودی در پرونده‌هایی مانند یمن، سودان، لیبی و شاخ آفریقا مشاهده شده است. این واگرایی، اگرچه به‌معنای گسست کامل نیست، اما بیانگر تفاوت در اولویت‌ها، ادراک تهدید، و ابزارهای سیاست خارجی دو کشور است. امارات طی یک دهه گذشته تلاش کرده است با اتخاذ سیاست خارجی فعال و گاه مداخله‌گرایانه، جایگاه خود را به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای تثبیت کند. نزدیکی به اسرائیل، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های راهبردی، و حضور در کانون‌های بحران منطقه‌ای، همگی در راستای این هدف قابل تفسیر هستند. در مقابل، عربستان سعودی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، رویکردی محتاطانه‌تر را در پیش گرفته و تمرکز خود را بر مدیریت تنش‌ها، کاهش درگیری‌های پرهزینه، و پیشبرد پروژه‌های توسعه اقتصادی معطوف کرده است. 

در چنین شرایطی، هرگونه تنش میان ایران و یکی از بازیگران خلیج فارس می‌تواند به‌طور غیرمستقیم تحت تأثیر این رقابت درون‌ائتلافی قرار گیرد. حتی در غیاب شواهد قطعی درباره نقش مستقیم یک کشور در یک اقدام نظامی، برداشت‌ها و تفسیرهای بازیگران می‌تواند رفتار آن‌ها را شکل دهد. به بیان دیگر اگر یک بازیگر احساس کند که در معرض تهدید یا فشار از سوی رقیب منطقه‌ای قرار گرفته، ممکن است واکنش خود را نه‌تنها در برابر تهدید اولیه، بلکه در چارچوب رقابت گسترده‌تر تنظیم کند. 

از این منظر، واکنش ایران به تحولات اخیر را می‌توان در قالب تلاشی برای بازتعریف توازن بازدارندگی در خلیج فارس نیز در نظر گرفت. گسترش دامنه پاسخ به کشورهایی فراتر از بازیگران سنتی درگیری، نشان‌دهنده این است که تهران در حال ارسال این پیام است که هرگونه تهدید علیه زیرساخت‌های حیاتی‌اش، فارغ از منشأ دقیق آن، می‌تواند با پاسخ مستقیم مواجه شود.  

نکته قابل توجه دیگر، هم‌زمانی این تحولات با افزایش تنش‌ها در سایر نقاط منطقه، از جمله لبنان است. این هم‌زمانی، اگرچه لزوماً به‌معنای وجود یک طرح هماهنگ میان بازیگران مختلف نیست، اما می‌تواند به شکل‌گیری ادراک «چندجبهه‌ای شدن تهدید» در ذهن تصمیم‌گیران منجر شود. چنین ادراکی معمولاً احتمال واکنش‌های سریع‌تر و کم‌احتیاط‌تر را افزایش می‌دهد. 

در این میان، نقش میانجی‌گران منطقه‌ای نیز حائز اهمیت است. تلاش کشورهایی مانند پاکستان برای کاهش تنش‌ها نشان می‌دهد که نگرانی از سرایت بحران به سطحی گسترده‌تر وجود دارد. 

با این حال، کارآمدی این میانجی‌گری‌ها تا حد زیادی به میزان تمایل بازیگران اصلی برای کنترل تنش‌ها بستگی دارد، امری که در شرایط فعلی، با توجه به سطح بی‌اعتمادی و رقابت‌های پنهان، با چالش‌های جدی مواجه است. 

در نهایت، آنچه از مجموع این تحولات برمی‌آید، تصویری از یک نظم منطقه‌ای سیال و ناپایدار است، نظمی که در آن، خطوط تمایز میان بازدارندگی و تشدید تنش، میان رقابت و درگیری، و میان همکاری و واگرایی، به‌طور فزاینده‌ای در حال محو شدن است. در چنین فضایی، هر رویداد به‌ظاهر محدود می‌تواند به‌سرعت به بخشی از یک پویایی بزرگ‌تر تبدیل شود و پیامدهایی فراتر از حوزه جغرافیایی خود به همراه داشته باشد. 

بر این اساس، تحلیل تحولات خلیج فارس نیازمند نگاهی چندلایه است که هم‌زمان به عوامل فوری (مانند حملات و پاسخ‌ها)، روندهای میان‌مدت (مانند رقابت‌های درون‌منطقه‌ای) و ساختارهای بلندمدت (مانند تغییر در الگوهای قدرت و امنیت) توجه داشته باشد. تنها در این صورت است که می‌توان از تفسیرهای شتاب‌زده یا ساده‌انگارانه پرهیز کرد و درکی واقع‌بینانه‌تر از مسیر پیش‌روی منطقه به دست آورد.

کلید واژه ها: ایران و امریکا ایران و امارات خلیج فارس تنگه هرمز سید محمد شفیعی روابط ایران و کشورهای عربی ایران و کشورهای عربی ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس


( ۳ )

نظر شما :

خسرو ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۹:۴۰
مسیر پیش روی منطقه کدام است ؟ نگاه چند لایه فقط برای تحلیل تحولات خلیج فارس ضروری است ؟ یا برای کل پروژه جنگ رمضان اضطراری است ؟ در میانه جنگ هستیم و بخاطر طبیعت جنگ ، اطلاعات بسیار کمی از شاخص های امنیتی و اقتصادی و اجتماعی و پتانسیل های الزامی برای ادامه دفاع از کشور به عموم عرضه می‌شود و فقط با توکل به خدا و اعتماد به تدابیر حاکمیت ادامه می دهیم و لیکن بنظر میرسد منافع ملت‌های مسلمان جنوب خلیج فارس را تا حد امکان باید ملاحظه کنیم آنان تا ابد همسایه ما هستند