با وجود ناتوانی

اروپا با جدیت جدایی از آمریکا را بررسی می کند

۲۰ اسفند ۱۳۹۸ | ۰۸:۰۰ کد : ۱۹۹۰۰۸۶ اخبار اصلی اروپا
موسسه «پیو»  در ماه ژانویه نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرد که نشان می داد ۵۷ درصد آلمانی ها نظری کاملاً نامطلوب نسبت به ایالات متحده دارند. چند ماه قبل از آن نیز -در ماه سپتامبر- شورای روابط بین الملل اروپا گزارش داد که ۷۰ درصد آلمانی ها می خواهند که کشورشان در درگیری های بین مسکو و واشنگتن بی طرف باشد.
اروپا با جدیت جدایی از آمریکا را بررسی می کند

نویسنده: پیتر راف 

دیپلماسی ایرانی: کنفرانس امنیتی امسال مونیخ در فضایی متاثر [از ایده] «بی غربی»  برگزار شد. معنی آن واضح بود: نه تنها آمریکا و اروپا مواضع کاملا متفاوت و متناقضی در خصوص بسیاری از موضوعات از ارتباطات گرفته تا انرزی دارند، حتی اختلافات شدیدی بین آنها در ارتباط با بنیان های اساسی بلوک های روابط خارجی –به عنوان مثال نحوه عملکرد نظام بین الملل- ایجاد شده است. «امانوئل مکرون» -رییس جمهور فرانسه- علم این امر را به دست گرفت و با فراخوان «یک مسیر اروپایی»  قلب فدرالیست های اروپایی را به تسخیر کرد؛ او همچنین بازدارندگی هسته ای اروپا به سرکردگی فرانسه را به عنوان پیش شرط هرگونه استقلال واقعی از ایالات متحده طرح کرد. 

یک قاعده کلی در روابط بین الملل وجود دارد مبنی بر اینکه دموکراسی ها به جنگ یکدیگر نمی روند. با این حال، آنچه که مشخص نیست، شرایطی است که آنها را در بلوک های استراتژیک رقیب از هم جدا می کند. تاریخ مملو از نمونه هایی از دموکراسی هایی است که به اتحادهای استراتژیک می پیوندند، اما نمونه های معدودی از چنین کشورهایی که از یکدیگر جدا و به رقبای سیاسی تبدیل می شوند به چشم می خورد. آیا با این حال، ایالات متحده و نزدیکترین متحدین آن در اروپا در مسیر جدایی تاریخی از یکدیگر قرار دارند؟

اگر نظرسنجی ها درست باشد، ما قبلا از هم جدا شده ایم. در هیچ کشوری به اندازه آلمان –مهمترین کشور اروپا- چنین حسی وجود ندارد. موسسه «پیو»  در ماه ژانویه نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرد که نشان می داد 57 درصد آلمانی ها نظری کاملاً نامطلوب نسبت به ایالات متحده دارند. چند ماه قبل از آن نیز -در ماه سپتامبر- شورای روابط بین الملل اروپا گزارش داد که 70 درصد آلمانی ها می خواهند که کشورشان در درگیری های بین مسکو و واشنگتن بی طرف باشد.

احساسات ضدآمریکایی در آلمان یک پدیده چند بعدی است که ریشه در زندگی اجتماعی و سیاسی دارد. برای برخی آلمانی ها، سرمایه داری آنگلوساکسون ظالمانه و بی ریشه به نظر می رسد که نظم اجتماعی را در خدمت مطامع فردی قرار می دهد. از نظر بقیه هم تسلط ایالات متحده بر غرب -به ویژه در عصر جهانی شدن- موجب رنجش می شود؛ زیرا حتی کوچکترین شوک ها از سراسر آتلانتیک بر آلمان تاثیر می گذارد و یا دیپلماسی آن را خدشه دار کند.
از این گذشته، آلمان از این نگران است که ایالات متحده –به ویژه دولت رییس جمهور ترامپ- حرمتی برای آرمان اصلی کنفرانس امنیتی مونیخ –یعنی دیپلماسی چندجانبه- قائل نیست. در حقیقت، حتی لیبرال ها در ایالات متحده نسبت به چند جانبه گرایی به سبک اروپایی شک دارند. همانگونه که اخیرا «توماس رایت»  از موسسه بروکینگز بیان کرد، چپگراهای آمریکایی ترجیح می دهند به جای پروژه هایی که می خواهد همه کشورها از جمله روسیه و چین را گرد هم جمع کند، از رویکرد مبتنی بر ارزش های همفکر استفاده کنند که یک ایده خاص از نظم بین المللی را تایید می کند. این رویکرد نزد آلمانی ها بیش از دولت ترامپ که تمرکزش روی نتایج است و نه فراینده ها، خوشایند است؛ اما این امر هنوز ی برای آلمانی ها ک ضربه محسوب می شودکه تخصص فنی آنها در هوای پرفشار حاکمیت جهانی رونق می گیرد اما در دشت های گرم رقابت های ژئوپلیتیکی فرو می رود. مقامات آلمانی در مونیخ با افتخار از کنفرانس اخیر خود در خصوص لیبی که به تایید شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز رسید، صحبت کردند؛ اما آنها تأیید کردند که تلاش هایشان برای کند کردن درگیری واقعی میدانی، اندک بوده است.

با ناامید شدن آلمان از ایالات متحده (و انگلیس که توسط برگزیت خارج شد)، فرانسه فرصتی را برای تحمیل رویاهای «گالیستی»  خود به دست آورده است. آنها از هر فرصتی برای تقویت اتحادیه اروپا و تضعیف ناتو استفاده می کنند. بر طبق آنچه که اخیراً یکی از مقامات آمریکایی به من گفت: «فرانسه ناتو را به عنوان یک 911 ساده می خواهد؛ یعنی یک خط اضطراری برای احتمال وقوع آتش با پنج هشدار». این امر تنش هایی بین پاریس و واشنگتن ایجاد کرده است؛ زیرا واشنگتن ترجیح می دهد ناتو فعال تر باشد.

اما این اصطکاک ها به یک دلیل ساده در سطح فنی باقی مانده اند: طبقه سیاسی ایالات متحده اطمینان دارد که اروپا در واقعیت به آمریکا پشت نمی کند. این موضوع به سه دلیل صحیح است که هفته گذشته نیز در مونیخ به نمایش درآمد.

اول اینکه، اروپا در درون خود شکاف دارد. «جوزپ بورل» -نماینده عالی اتحادیه اروپا- در [کنفرانس] مونیخ در گفتگوهای پرچالشی با «ژاکک چزپتوویچ»  -وزیر امور خارجه لهستان- که محور صحبت هایش بر موضوع «ترانس آتلانیسم»  بود، به این نکته تصریح کرد. بورل در پاسخ گفت: «شما به دلیل وجود واتیکان و ایالات متحده در آزادی زندگی می کنید». وی همچنین افزود: «اما من به دلیل واتیکان و ایالات متحده چهل سال تحت دیکتاتوری زندگی کرده ام. من نمی توانم بگویم که ایالات متحده را به همین ترتیب می بینم». 

حتی آلمان و فرانسه که نزدیکترین متحدین هستند، در طول کنفرانس این اختلافات شدید را به تصویر کشیدند. ماکرون سبک آتشین را در پیش گرفته و اخیرا زمزمه های یک ابتکار تفرقه افکن را مطرح کرده است که با رویکرد پایدارتر و قابل پیش بینی تر مدنظر برلین در تضاد قرار دارد. همزمان با اینکه که ماکرون مواضع جدیدی را از جمله برتری استراتژیک از روسیه در پیش گرفته است، برلین خودش را کنار می کشد. دو کشور مهم اروپایی از بالکان غربی گرفته تا لیبی، اختلاف نظر شدیدی دارند. 

این اختلافات به معماری سیاسی اروپا تسری خواهد یافت. ماکرون با ژست همیشگی خود برای سخنرانی به مونیخ رفت اما هدف دیگر او این بود که در راستای چشم انداز خود برای اروپا، با مطبوعات آلمان کار و احزاب مخالف این کشور دیدار کند. یکی از حضار در حاشیه سخنرانی ماکرون به من گفت: «اگر رهبری آلمان این کار را در پاریس می کرد، موجب خشم آنها می شد». در مقابل، مرکل طرح ماکرون مبنی بر اروپای موثرتر را با سکوت سنگین، پاسخ داده است. برای آمریکایی ها، این درس واضح به نظر می رسد: شکایت از ایالات متحده یک چیز است، اما بر طبل اروپای مستقل کوبیدن یک چیز دیگر. 

دوم اینکه، براساس تقریباً تمام شاخصه های  قدرت، اروپا در حال ضعیف شدن است. اقتصاد غیرمنعطف اروپا فاقد فرهنگ ریسک پذیری است که نوآوری ایجاد می کند؛ بنابراین روند آن از بد به سمت بدتر در حرکت است. توانایی های نظامی اروپای غربی به مثابه شوخی است. یک کارشناس آمریکایی بعد از کنفرانس به من گفت: «برگزاری کنفرانس امنیتی در کشوری که ارتش آن از فرانسه هم  کوچکتر است، چه فایده ای دارد». حتی چشم انداز اصلی قابل اتکاری این قاره هم اکنون متلاشی شده است. هیچ کس نمی تواند با اطمینان بگوید که احزاب میانه رو برنده سال های 2020 خواهند بود. حتی ماکرون هم باید برای آن روز و ماندن بعد از 2022 در الیزه تلاش کند. در نتیجه، وقتی آمریکایی ها به اروپا می نگرند، قاره ای ضعیف را می بینند که به حمایت ایالات متحده نیاز دارد؛ نع یک اتحادیه اروپا که در حال اوج گرفتن باشد. 

سوم اینکه، آمریکایی ها متوجه شده اند که اروپا فاقد قدرت جذب است. امروز، هیچ بلوک دیگری در جهان وجود ندارد که بیش از آمریکا به اروپا گرایش داشته باشد. به عبارت دیگر، اگر اروپا واقعاً از ایالات متحده جدا شود، باید برای یافتن اشخاص ثالثی که احتمالا ایالات متحده را ترجیح دهند، تلاش کند. از بیت المقدس تا توکیو که شرکای طبیعی اروپا هستند، همگی روابط نزدیکی با واشنگتن در مقایسه با بروکسل دارند. با اطمینان می توان گفت که شاید تنها ائتلاف های ضعیفی برای ابتکار عمل در اروپا باقی بماند تا به عنوان مثال چراغ را در سازمان تجارت جهانی روشن نگه دارد. اما بدون تردید، مراکز اصلی قدرت های بزرگ جهان نه وابستگی اروپایی ها را برای همگرایی دارند و نه برند خاصی برای دیپلماسی چندجانبه در اختیار دارند. در نتیجه، آمریکایی ها می دانند که اروپا به احتمال زیاد بخواهند موضوع به موضوع از ایالات متحده جدا شوند تا اینکه بخواهند یک چشم انداز مستقل استراتژیک ترسیم کنند. 
با این وجود، جهان پر از کشورهای خواهان همکاری با پیشنهادهای اغواکننده است. به طور خاص، دو کشور قدرتمند غیرلیبرال چین و روسیه، در تلاشند تا اروپا را ترغیب کنند تا از ایالات متحده دور شود. هر دو کشور جایگزین های ارزان قیمت برای نظم بین المللی لیبرال در خصوص انرژی و ارتباطات پیشنهاد می دهند. از همه مهمتر اینکه، وابستگی فزاینده اقتصادی آلمان به چین، این کشور را هر روز از ایالات متحده دور می کند و به بی طرفی در مورد مسائل امنیتی کلیدی سوق می دهد. این روند احتمالا در سال های آینده افزایش یابد. ممکن است آلمان به جای اینکه دنبال کردن استراتژی باج خواهی انرژی روسیه یا تسلط چین بر فناوری های امنیت ملی، به یک سوئیس فوق العاده تبدیل شود. این امر می تواند موجب چشم پوشی اروپایی ها از فرصت های اقتصادی چین شود. به عنوان مثال، «لوئیجی دی مایو» -وزیر امور خارجه ایتالیا- در کنفرانس مونیخ، به شدت از تصمیم ایتالیا برای پیوستن به طرح کمربند و جاده دفاع کرد. 

به همین دلیل اگر چیزی به عنوان «بی غربی» وجود داشته باشد، به خاطر این است که اروپایی ها خیلی زود فراموش کردند که جهان قبل از «پکس آمریکانا»  چقدر غیر جذاب بود. آیا غرب شرایطی بهتر از آنچه اکنون دارد، داشته است. ایالات متحده ممکن است خواستار برقراری روابط متعادل تر در مورد همه چیز از تجارت گرفته تا امنیت باشد، اما این کمترین هزینه ای است که باید برای یک نظام بین المللی به رهبری آمریکا بپردازد. ایالات متحده ممکن است یک تاریخ ارزان قیمت نباشد، اما برخلاف چین، گرایش آن به اروپا واقعی و ماندگار است.

منبع: اندیشکده هادسون/ترجمه: مجید فرخی، کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای

کلید واژه ها: اتحادیه اروپا اروپا ایالات متحده امریکا دونالد ترامپ


( ۹ )

نظر شما :