ابتکار صلح هرمز در نسبت با تحولات و واقعیات منطقه، طرح بلندپروازانه ای است

برگزاری رزمایش مرکب دریایی لزوما درتضاد با اهداف ابتکار صلح هرمز نیست

۱۲ دی ۱۳۹۸ | ۱۹:۰۰ کد : ۱۹۸۸۵۶۷ خاورمیانه انتخاب سردبیر
محسن جلیلوند در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی ضمن تاکید بر این که برگزاری رزمایش مرکب دریایی لزوما درتضاد با اهداف ابتکار صلح هرمز نیست، در خصوص میزان پذیرش ابتکار صلح هرمز از جانب کشورهای عربی بر این باور است که اکنون میزان پذیرش این طرح و یا طرح های مشابه آن از سوی جامعه عربی حاشیه خلیج فارس بسیار کم است. چون علاوه بر وجود گسل و اختلاف شدید سیاسی و دیپلماتیک کشورهای عربی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین با جمهوری اسلامی ایران، عوامل و پارامترهای دیگری مانند وجود اختلافات جدی میان خود کشورهای عربی نیز سبب شده است که شرایط برای پذیرش چنین طرحی با اما و اگرهای جدی روبه‌رو باشد.
برگزاری رزمایش مرکب دریایی لزوما درتضاد با اهداف ابتکار صلح هرمز نیست

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی – با وجود آن که جمهوری اسلامی ایران سعی کرده است با مطرح کردن پیشنهادات مختلف مانند امضای پیمان عدم تجاوز با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، سنگ بنای کاهش تنش در روابط خود با این کشورها را پایه ریزی کند و در ادامه با تبیین طرح‌هایی مانند ابتکار صلح هرمز، مناسبات تهران با این کشورها را به روابطی دوستانه تبدیل کند تا کنون واکنش مثبتی از سوی این کشورها نسبت به تلاش های جمهوری اسلامی ایران صورت نگرفته است. اما دلیل یا دلایل این واکنش سرد کشورهای عربی نسبت به تلاش های جمهوری اسلامی ایران چیست؟ دیپلماسی ایرانی در گفت وگو با محسن جلیلوند، استاد روابط بین الملل، کارشناس و پژوهشگر مسائل سیاسی به دنبال یافتن پاسخ این سوال است که در ادامه می‌خوانید:

بعد از مطرح شدن ابتکار صلح هرمز از جانب حسن روحانی، رئیس‌جمهور ایران دستگاه سیاست خارجی و در راس آن محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه در سفرهای گوناگون دیپلماتیک و همچنین با استفاده از ظرفیت دیپلماسی عمومی و توان رسانه‌ای سعی در تبیین، تشریح و تعریف این طرح برای جامعه هدف خود یعنی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نمود. اما سوال مهم اینجاست که اساساً میزان پذیرش این طرح از جانب این کشورها تا چه اندازه است؟

واقعیت این امر این است که اکنون میزان پذیرش این طرح و یا طرح های مشابه آن از سوی جامعه عربی حاشیه خلیج فارس بسیار کم است. البته من تنها دلیل اصلی آن را وجود گسل و اختلاف شدید سیاسی و دیپلماتیک کشورهای عربی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین با جمهوری اسلامی ایران نمی‌دانم. بلکه در کنار آن عوامل و پارامترهای دیگری مانند وجود اختلافات جدی میان خود کشورهای عربی نیز سبب شده است که شرایط برای پذیرش چنین طرحی با اما و اگرهای جدی روبه‌رو باشد. اکنون ریاض، منامه و ابوظبی اختلافات جدی با نگاه‌های دوحه دارند. از سوی دیگر اکنون نوع نگاه تقریباً مستقل عمان با سیاست های برخی از این کشورها نیز خود چالش‌های جداگانه ای دارد. به گونه‌ای که اکنون شورای همکاری خلیج فارس در سایه همین اختلافات تقریباً به حاشیه رفته است. لذا با وجود این اختلافات در میان خود کشورهای عربی نیز نمی توان نسبت به پذیرش این طرح از جانب کل این کشورها امیدوار بود.
نکته مهم دیگری که وجود دارد این است که اساسا پذیرش چنین طرح هایی، نه به واسطه خود این کشورها، بلکه در سایه چراغ سبز ایالات متحده آمریکا به آنان صورت خواهد گرفت و به نظر نمی رسد که با اتفاقاتی که طی روزهای اخیر روی داده است که تنش تهران - واشنگتن را روزبه‌روز اوج می دهد، بتوان در خصوص این مسئله اقدام مثبتی انجام داد. اینها علاوه بر آن است که خود ایالات متحده آمریکا طی ماه های اخیر اقدام جدی برای ایجاد یک ائتلاف نظامی دریایی در خلیج فارس و تنگه هرمز به منظور حفاظت از نفتکش ها و کشتی های تجاری بین المللی داشته است تا در سایه آن ایران را محدود کرده و تحت فشار بگذارد. آنهم در شرایطی که وجود چنین طرح هایی می تواند به ضرر تلاش‌های آمریکا در این راستا باشد. پس محال است که کاخ سفید با انجام چنین طرح هایی موافق باشد. در کنار این مسائل وجود پرونده های دیگری مانند وجود پرونده جنگ یمن، سوریه و اخیراً مسئله تحولات عراق نیز سبب شده است که دایره تخاصم در منطقه اوج بگیرد. لذا نمی توان نسبت به تحقق ابتکار صلح هرمز در آینده ای کوتاه امیدوار بود. 

اما بر اساس مقاله ماه اکتبر سال گذشته میلادی محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه در روزنامه الرای کویت ابتکار صلح هرمز بر اصولی چون تعهد به اهداف و اصول ملل متحد، حسن همجواری، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی، خدشه ناپذیری مرزهای بین‌المللی، حل و فصل مسالمت آمیز تمامی اختلافات، رد تهدید یا توسل به زور و یا مشارکت در هرگونه ائتلاف‌ یا پیمان‌ نظامی علیه یکدیگر، عدم مداخله در امور داخلی و روابط خارجی یکدیگر، احترام به مقدسات و نمادهای (رموز) ملی، مذهبی و تاریخی یکدیگر و احترام متقابل، منافع متقابل و جایگاه برابر کلیه دولت‌های منطقه استوار است و دستیابی به اهداف عالی شامل ارتقای صلح، ثبات، پیشرفت و رفاه کلیه دولت‌ها و مردمان منطقه، تشویق تفاهم متقابل و روابط صلح آمیز و دوستانه، همکاری در ریشه‌کن کردن تروریسم، افراطی‌گری و تنش‌های فرقه‌ای، خنثی سازی تنش‌ها و حل و فصل کلیه اختلافات و درگیری‌ها به شیوه  مسالمت آمیز و از طریق گفتگو، تقویت ارتباطات و هشدارهای پیشگیرانه، تأمین همگانی امنیت انرژی، آزادی کشتیرانی و انتقال آزادانه نفت و سایر منابع، حمایت از محیط زیست و گسترش همکاری، تعامل، کسب و کار، تجارت و سرمایه‌گذاری در سطوح و حوزه‌های مختلف در میان دولت‌ها، مردمان و بخش خصوصی را دنبال می‌کند. آیا این برنامه ها و اهداف ابتکار صلح هرمز نمی تواند به کاهش تنش در منطقه بینجامد؟

نکته مهمی که در این میان وجود دارد این است که این طرح با چنین اهدافی یک طرح بلند پروازانه نسبت به واقعیت های منطقه است. یعنی اگر بخواهیم با نگاهی واقع بینانه به مسائل و تحولات نگاه کنیم خواهیم دید که در گام نخست برای رسیدن به اهداف این طرح باید تمام روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از نو بازسازی و احیا شود. اکنون روابط ایران با برخی از این کشور یک روابط خصمانه است؛ باید تلاش ها برای تبدیل این روابط خصمانه به روابط بی طرف و در ادامه تبدیل این روابط از حالت بی طرفی به حالت دوستانه صورت گیرد تا بتوان گام به گام در خصوص اهداف تشریح شده سخن گفت. پیرو این نکته نظر من طرح وزیر امور خارجه مبنی بر امضای پیمان عدم تجاوز بین ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس می‌تواند یک پیشنهاد درست برای تبدیل روابط خصمانه به روابط بی طرف بین طرفین باشد. اما متاسفانه این پیشنهاد آقای ظریف از سوی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با واکنش مثبتی همراه نبوده است. لذا مادامی که این کاهش تنش پلکانی صورت نگیرد، اساساً این طرح، ولو با نگاه مثبت به امنیت و صلح در منطقه نمی تواند پیش رود.

هفته گذشته جمهوری اسلامی ایران اقدام به انجام رزمایش مشترک دریایی با دو کشور روسیه و چین در دریای عمان و اقیانوس هند کرد که با واکنش کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا و برخی بازیگران عربی حاشیه خلیج فارس شد. آیا انجام چنین اقدامی در کنار مطرح کردن ابتکار صلح هرمز به عنوان مکمل همدیگر عمل می کنند و یا برگزاری این رزمایش می تواند ناقض نیت ایران در مطرح کردن این طرح باشد. چون برخی معتقدند اگر ایران به دنبال ایجاد و برقراری صلح، ثبات، امنیت و نیز همکاری، همراهی و همسویی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در حوزه‌های گوناگون به‌خصوص در مناسبات سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، نظامی و امنیتی بود باید از هرگونه اقدامی که باعث ایجاد حساسیت در این کشورها می‌شود، خودداری کند. لذا  برگزاری چنین رزمایش هایی به افزایش گسل تهران با این کشورها می انجامد که تحقق صلح هرمز را به تعویق خواهد انداخت. ارزیابی شما در این رابطه چسیت؟

من فکر نمی کنم انجام چنین رزمایش های مشترکی از سوی ایران، روسیه و چین  لزوما می ‌تواند این معنی را داشته باشد که تهران سعی کرده است حساسیت های را در کشورهای عربی شکل دهد و یا باعث القای تهدید در این کشورها شود، بلکه جمهوری اسلامی ایران با برگزاری رزمایش مشترک نظامی هفته گذشته سعی در ایجاد توازن قدرت با ایالات متحده کرده است. به هر حال اکنون یک نیروی قابل توجهی از آمریکایی ها در کشورهایی مانند قطر، بحرین، کویت و عربستان سعودی حضور دارند. به موازات آن هر از گاهی هم ایالات متحده اقدام به تردد ناوهای نظامی خود در این منطقه می کند تا تهران را تهدید کند. لذا ایران با برگزاری رزمایش مشترک سعی کرده است یک موازنه قوا در منطقه شکل دهد. البته جمهوری اسلامی ایران در برگزاری رزمایش یک اقدام هوشمندانه را انجام داد. چون برگزاری رزمایش در خلیج فارس و تنگه هرمز صورت نگرفت، بلکه این رزمایش در آب های دریای عمان و اقیانوس هند انجام شد تا میزان حساسیت کشورهای عربی نسبت به برگزاری این رزمایش کاهش پیدا کند. در کنار آن هم به نظر نمی‌رسد که در این رویارویی و توازن قوا روسیه و چین بتواند مصاف جدی با ایالات متحده آمریکا داشته باشند. چون که توان نظامی آمریکا به مراتب جدی تر از روسیه و چین است. آمریکا اکنون نزدیک به ۱۱ ناو هواپیمابر دارد، در صورتی که روسیه تنها یک ناو در اختیار دارد که آن هم با آتش سوزی که انجام گرفته است نیاز به تعمیرات اساسی دارد و تا چند سال آینده نمی توان از آن استفاده عملیاتی کرد. چین هم با تلاش خود یک ناو هواپیمابر ساخته است. از طرف دیگر هزینه های تامین لجستیک این نیروها برای روسیه، چین و جمهوری اسلامی ایران یک عامل و پارامتر دیگری است که نمی‌توان در خصوص توازن قوا با امریکا در این منطقه (دریای عمان، تنگه هرمز و خلیج فارس) سخن گفت. اما به هر حال ایران سعی کرده است در قالب رزمایش هفته یک نمایش قدرت مقطعی را از خود نشان دهد، ضمن این که حساسیت و لقای تهدیدی برای کشورهای عربی نداشته باشد. با این وجود من معتقدم که نمی توان از این واقعیت هم شانه خالی کرد برگزاری این رزمایش حتی با هدف ایجاد توازن قوا با ایالات متحده آمریکا سطحی از تهدید را در کشورهایی که همسویی  جدی با سیاست های واشنگتن دارند، ایجاد کرده است. به هر حال باید بپذیریم که کشورهای حاشیه خلیج فارس میزبان نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا هستند. به گونه‌ای که از ناوگان پنجم ایالات متحده در بحرین قرار دارد. به موازات آن سطح قابل توجهی از نیروهای نظامی آمریکایی در پایگاه های کویت و قطر مستقرند. به همان نسبت عربستان، امارات متحده عربی و عمان نیز پذیرای این نیروها هستند. لذا توازن قوا از سوی می تواند یک سطح تهدید را برای این کشورها ایجاد کند، اما رزمایش مشترک هفته گذشته لزوماً به معنای از بین بردن تلاش های تهران برای تبیین طرح صلح هرمز نیست. 

با این تفاسیر سوال مهمی که در این میان وجود دارد این است که اساساً تفاوت نگاه جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در تعریف امنیت در این منطقه چیست؟

جمهوری اسلامی ایران از منظر امنیت به تحولات جاری در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان نگاه می کند، اما کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در راستای نگاه کاخ سفید از مقوله "ناامنی" به تحولات نگاه می‌کنند. یعنی اکنون ایالات متحده آمریکا و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس این باور را دارند که اقدامات، تحولات و تحرکات جمهوری اسلامی ایران از برگزاری رزمایش گرفته در دریای عمان گرفته تا دیگر اقدامات در این منطقه و حتی، یمن، سوریه، عراق، لبنان، فلسطین و نظایر آن به ایجاد بی‌ثباتی، ناامنی و درگیری می انجامد. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران اعتقاد دارد که اساساً برقراری امنیت باید با حضور تهران صورت گیرد. 
در این راستا دکترین کارتر مبین این نکته بود که هرگونه تلاش برای ایجاد ناامنی در خلیج فارس و تنگه هرمز به معنی ایجاد ناامنی در ایالات متحده آمریکاست، اما در زمان اوباما کاخ سفید اعتقاد داشت که وظیفه ایالات متحده آمریکا مبارزه با ناامنی در این منطقه نیست، بلکه واشنگتن باید کانون تلاش ها را به سمت حفظ امنیت در این منطقه ببرد. لذا با دکترین اوباما، آمریکا یک گام به پیش آمد. اما نکته مهمی که اکنون با روی کار آمدن دونالد ترامپ در دکترین آمریکا برای تعریف امنیت در خلیج فارس و تنگه هرمز مطرح شده این است که تا پیش از دونالد ترامپ به طور مشخص آمریکا تلاشی برای معرفی یک کشور به منظور عامل ایجاد ناامنی در خلیج فارس نداشت. در صورتی که اکنون کاخ سفید تمرکز جدی روی معرفی کردن ایران به عنوان محور ناامنی در منطقه خلیج فارس کرده است. از همان تلاش ترامپ برای فروش سلاح ها به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به منظور تقابل با جمهوری اسلامی ایران گرفته تا انواع تحرکات ناوهای هواپیمابر آمریکایی در کنار مرزهای ایران و به موازات آن تحرکات سیاسی و دیپلماتیک به منظور مقصر جلوه دادن ایران در برخی اتفاقات مشکوک مانند انفجار بندر فجیره، حمله به تاسیسات نفتی آرامکو و نظایر آن اکنون ایران را در کانون موج سواری رسانه‌ای و سیاسی قرار داده است. لذا تلاش ها برای محدود کردن تهران به شکل جدی در دستور کار است تا بتوانند امنیت را آن گونه که آمریکا می‌خواهد در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان تعریف کند. با این تفاسیر است که من معتقدم اساساً مسئله ابتکار صلح هرمز نمی تواند محلی از اعراب داشته باشد.

کلید واژه ها: محسن جلیلوندابتکار صلح هرمزایرانآمریکاخلیج فارستنگه هرمزرزمایش مشترک دریایی ایران و روسیه و چین


نظر شما :