رئیس جمهوری انتقام جو

چطور پوپولیسم وحشیانه دوترته بر فیلیپین چیره شد؟ (بخش چهارم و پایانی)

۱۸ آبان ۱۳۹۸ | ۰۸:۰۰ کد : ۱۹۸۷۳۵۸ اخبار اصلی آسیا و آفریقا
دوترته در سومین سال ریاست جمهوری خود یک کارگزار پرقدرت و یک استاد تاکتیک های سیاسی تمام عیار بود. اعتراض ها و انتقادهای او از نخبگان، مصرف کنندگان مواد مخدر و مجرمان به نگرانی عمومی درباره نظام قضایی شکست خورده و طبقه حاکم بی پروا دامن زد. دوترته بر یک موج سیاسی جهانی سوار بود؛ موجی از حمایت عمومی از بی نظمی. اما چطور یک شهردار پیشین ۷۴ ساله اسلحه به دست از جبهه جنوبی فیلیپین توانست تا این اندازه خود را با شرایط سیاسی جهانی تطبیق دهد؟
چطور پوپولیسم وحشیانه دوترته بر فیلیپین چیره شد؟ (بخش چهارم و پایانی)

نویسنده: شیلا اس. کُرُنِل

دیپلماسی ایرانی: شاید بتوان گفت که مهم ترین اقدام دوترته در مقام ریاست جمهوری، از بین بردن نظارت های سازمانی بر قدرت رئیس جمهوری بوده است. او مطبوعات مستقل را سرکوب، سناتور که درباره گذشته جوخه مرگ تحقیق می کرده را زندانی و برکناری قاضی مستقل دیوان عالی را مهندسی کرده است. او منتقد جدی کلیسای کاتولیک است که سابقه ایستادگی در برابر فشارهای ریاست جمهوری را داشته و او کسی است که با نزدیک شدن به چین و دوری از ایالات متحده، سیاست خارجی فیلیپین را دگرگون کرده است.

دوترته اولین رهبر فیلیپینی نبود که بر موج پوپولیستی سوار شد. او تقریبا 30 سال پس از سقوط دیکتاتوری مارکوس به قدرت رسید. آن زمان، دموکراسی نخبگان که از خاکسترهای حاکمیت استبدادی برخاسته بود، درخشش خود را از دست داده بود. طبقه سیاسی که در دوران پس از مارکوس برای اداره دولت انتخاب شدند، عمدتا افرادی فاسد، فاقد صلاحیت یا بی تفاوت به گرفتاری های مردم عادی بودند. در سال 1998 جوزف استرادا، ستاره سابق سینما، با ایجاد وجهه مدافع فقرا برای خود، رئیس جمهوری شد. در سال 2004 هم بهترین دوست او یعنی فرناندو پو جونیور، ستاره کاریزماتیک فیلم های اکشن با سوار شدن بر همان موج تا آستانه ریاست جمهوری پیش رفت. این سیاستمداران ستاره سینما توانسته بودند یک پایگاه انتخاباتی مستحکم در میان فقیرترین فیلیپینی ها به دست آورند.

تفاوت دوترته با این ستارگان سینما در تصمیم گیری او به تلاش برای جلب حمایت طبقه متوسط مشتاق به جای فقرا، است. در حقیقت، طبقه متوسط در دوران ریاست جمهوری دوترته از شرایط خوبی برخوردار شده اند. او امکان تحصیل رایگان آنها در دانشکده ها را فراهم آورده، مرخصی زایمان را طولانی کرده، درآمد کارمندان دولت را افزایش و در همه اماکن عمومی وای فای رایگان ارائه داده است. او همچنین وعده داده که از شدت ترافیک بکاهد و مسیرها را کوتاه کند: برنامه 170 میلیارد دلاری او موسوم به «ساختن، ساختن، ساختن» که سرمایه آن عمدتا توسط چین و ژاپن فراهم شده، مربوط به ساخت مسیرهای دریایی، هوایی و زمینی در مناطق پر جمعیت کشور است.

دوترته ریاست جمهوری را طوری تعریف کرده که انگار شهرداری در سطح گسترده تریست. پس از سقوط مارکوس، اصلاح گران دموکراتیک قدرت را به دست دولت های محلی سپردند و بدین ترتیب، روسای محلی و قبایل سیاسی را قدرتمند ساختند و دوترته هم یکی از آنها بود. این خانواده ها در سراسر کشور بر ادارات دولتی سلطه یافته بودند و دولت را بر مبنای منافع شخصی و با هدف گسترش هژمونی خود اداره می کردند.

دوترته متعلق به طبقه ای از مقامات محلی است که از طریق اجرای محرک های اقتصادی با هدف ترغیب به فعالیت های کارآفرینی و توسعه دارایی، در قدرت مانده اند. مقاماتی که برای شرکت ها مزایای سخاوتمندانه مالی در نظرگرفته اند، زیرساخت ها را ارتقاء داده و بوروکراسی کارآمدی ایجاد کرده اند و مکانی امن برای تجارت فراهم آورده اند. پروژه های دولتی و املاک اغلب به بی خانمان شدن فقرا می انجامیدند و حاشیه شهرها که به محل زندگی این فقرا تبدیل می شد، عمدتا فضایی مناسب برای مواد مخدر، خشونت، بیماری و جرم و جنایت بود. جنگ دوترته علیه مواد مخدر به دلیل گستردگی، سرعت و کشتارهای آشکار آن قابل توجه است؛ اما در عین حال، جنگ علیه فقرای بی خانمان نیز به شمار می رود.

اقدامات دوترته سبب شد که دیده بان حقوق بشر در سال 2015 به او لقب «شهردار جوخه مرگ» را بدهد. اما او در این رویکرد افراطی تنها نبود؛ کشتار غیرقانونی جنایتکاران و مخالفان در مکان هایی مانند سیبو، در منطقه مرکزی کشور، و در استان های بولاکان، کاویته و لاگونا در نزدیکی پایتخت و جایی که تجارت در آنها رونق گرفته بود، نیز سابقه داشت.

ریاست جمهوری دوترته از بسیاری جهات نشان دهنده استمرار شرایط در فیلیپین است و نه تغییر در آن. او بسیاری از سمت های دولتی را در اختیار افراد نزدیک به خود قرار داده که برخی از آنها به فساد متهم بوده اند. دوترته هم مانند روسای جمهوری پیش از خود، بر اتحاد شکننده خانواده های سیاسی حکومت می کند. بنیگنو آکینو سوم، رئیس جمهوری پیش از دوترته، از حمایت نخبگان با ذهنیت لیبرال برخوردار بود که پس از سقوط مارکوس به قدرت رسیده بودند. ائتلاف دوترته از حامیان مارکوس و دیگر خانواده هایی تشکیل شده که توسط لیبرال ها نفوذ خود را از دست داده بودند. این ائتلاف شاید تا زمانی که دوترته در قدرت است دوام آورد؛ اما رئیس جمهوری تا کنون تمایلی به ایجاد حزبی که پس از خودش دوام آورد نشان نداده است. برخی از متفکران پیشرو در کابینه او تلاش کرده اند تا یک جنبش سیاسی بنیادین موسوم به «کیلوسانگ پاگباباگو» یا همان «جنبش برای تغییر» تشکیل دهند، اما تاکنون پیشرفت چندانی در این زمینه نداشته اند.

ناراندرا مودی، نخست وزیر هند، بر مبنای ملی گرایی هندو هم یک حزب سیاسی ریشه دار ایجاد کرد و هم یک جنبش سیاسی. ویکتور اوربان در مجارستان هم یک توجیه روشنفکری برای رد دموکراسی لیبرال و نظم لیبرال بین المللی ارائه کرد. دوترته در قیاس با این دو هیچ کار قابل توجهی انجام نداده است. مبارزه او با لیبرالیسم احتمالا به دلیل نبود جنبش، حزب یا ایدئولوژی ماندگاری که میراثش را ادامه دهد، دوام چندانی نخواهد داشت. او چندین مرتبه به دخترش سارا که با شهرداری داوائو جا پای دوترته گذاشته، به عنوان جانشین احتمالی خود اشاره کرده است. درست مطابق شیوه قدیمی فیلیپینی، دوترته نهایتا به خانواده رو می کند. اما در حال حاضر، شخصیت کاریزماتیک و سیاه دوترته است که کشور را در اسارت نگه داشته است.

منبع: فارن افرز / مترجم: طلا تسلیمی
 

کلید واژه ها: مردان استبداددوترتهرودریگو دوترتهفیلیپینموج پوپولیستی


( ۱ )

نظر شما :