رئیس جمهوری انتقام جو

چطور پوپولیسم وحشیانه دوترته بر فیلیپین چیره شد؟ (بخش اول)

۰۹ آبان ۱۳۹۸ | ۰۹:۱۰ کد : ۱۹۸۷۱۸۱ اخبار اصلی آسیا و آفریقا
دوترته در سومین سال ریاست جمهوری خود یک کارگزار پرقدرت و یک استاد تاکتیک های سیاسی تمام عیار بود. اعتراض ها و انتقادهای او از نخبگان، مصرف کنندگان مواد مخدر و مجرمان به نگرانی عمومی درباره نظام قضایی شکست خورده و طبقه حاکم بی پروا دامن زد. دوترته بر یک موج سیاسی جهانی سوار بود؛ موجی از حمایت عمومی از بی نظمی. اما چطور یک شهردار پیشین ۷۴ ساله اسلحه به دست از جبهه جنوبی فیلیپین توانست تا این اندازه خود را با شرایط سیاسی جهانی تطبیق دهد؟
چطور پوپولیسم وحشیانه دوترته بر فیلیپین چیره شد؟ (بخش اول)

نویسنده: شیلا اس. کُرُنِل

دیپلماسی ایرانی: رودریگو دوترته در سال آخر تحصیل در دانشکده حقوق در کالج مردان کاتولیک در مانیل به یکی از همکلاسی هایش که لهجه غلیظ او را مورد تمسخر قرار داده بود، شلیک کرد. دوترته که در آن زمان به «رودی» مشهور بود، پسر استاندار وقت جزیره میندانائو در جنوب فیلیپین بود و همانند بسیاری دیگر از فرزندان نخبگان سیاسی فیلیپین از مزیت آموزش سطح بالا برخوردار بود. او در میان اسلحه، محافظان شخصی، هواپیمای شخصی پدرش و گشست و گذار با پسران مشهور محلی بزرگ شد. با این حال، لهجه دوترته در مانیل سبب شد که به عنوان یک حاشیه نشین جنوبی شناخته شود. همکلاسی دوترته هم بر سر همین مساله به او طعنه زده بود. دوترته نزدیک به 45 سال بعد و زمانی که در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شده بود و برای حامیانش سخنرانی می کرد، در یادآوری این خاطره گفت: «منتظرش ماند. با خود گفتم یک درس خوب به او می دهم.» طبق خاطرات دوترته، همکلاسی از تیراندازی جان سالم به در برده و احتمالا درس خود را هم آموخته است. دوترته هم اگرچه از حضور در مراسم فارغ التحصیلی منع شد، اما مدرک حقوق خود را دریافت کرد. او گفت: «حقیقت این است که من به شلیک کردن به مردم عادت دارم.» حضار این جمله را نشنیده گرفتند.

این شیوه روایت متداول دوترته بود که در آن نه به عنوان متجاوز که به عنوان قربانی ظاهر می شد که برای دفاع از ناموس خود به اسلحه متوسل شده بود. او مسئولیت اجرای قانون را خود بر عهده گرفته بود، اما با چنین اقدامی کینه متجاوز مجازات شده را نیز به جان خریده بود. این هم یک شاخصه دیگر روایت های متداول دوترته بود: خودستایی در عین خودتخریبی. و پایان ماجرا با جمله «من به شلیک کردن به مردم عادت دارم»، اگرچه به صورت یک شوخی مطرح شد، اما بیشتر بیان حقیقت یا حتی یک تهدید بود. قدرت و زیبایی آن در مبهم بودنش بود.

در سراسر دوران کمپین های انتخاباتی، در طی ریاست جمهوری و در حقیقت در همه عمر دوترته، داستان های او بارها روایت شده اند و شیوه روایت آنها در میان عموم مردم طنین انداز شده است. تصویر او از اقتدار و قدرت عضلانی جذابیتی ماندگار دارد.

دوترته در نیمه دوره اول ریاست جمهوری خود از رضایتمندی نزدیک به 80 درصدی برخوردار بود. این محبوبیت او به پیروزی نامزدهای متحدش در انتخابات میان دوره کمک کرد؛ برای اولین مرتبه در 80 سال، هیچ یک از نامزدهای اپوزیسیون موفق به کسب کرسی در مجلس سنای فیلیپین نشدند. قانونگذاران متحد دوترته اکثریت را به دست آوردند و بدین ترتیب او کنگره را تحت کنترل گرفت و البته دیوان عالی را نیز با افراد مورد اطمینان خود پر کرد. حزب لیبرال با شکست قدرتمندترین نامزدهای آن در انتخابات که هم غیرمنتظره بود و هم شرم آور، به شدت آسیب دید. بخش گسترده ای از رسانه ترغیب به تمکین شدند و بسیاری از مردم جنگ رئیس جمهوری با مواد مخدر را مورد تشویق قرار دادند و روحانیت کاتولیک و مدافعان حقوق بشر را تنها گذاشتند.

دوترته در سومین سال ریاست جمهوری خود یک کارگزار پرقدرت و یک استاد تاکتیک های سیاسی تمام عیار بود. اعتراض ها و انتقادهای او از نخبگان، مصرف کنندگان مواد مخدر و مجرمان به نگرانی عمومی درباره نظام قضایی شکست خورده و طبقه حاکم بی پروا دامن زد. او با خشم درباره «مانیل امپریالیستی» و «ایالات متحده امپریالیستی» سخن گفت و به تفصیل از نارضایتی از نخبگان ملی و جهانی دم زد. دوترته بر یک موج سیاسی جهانی سوار بود؛ موجی از حمایت عمومی از بی نظمی. اما چطور یک شهردار پیشین 74 ساله اسلحه به دست از جبهه جنوبی فیلیپین توانست تا این اندازه خود را با شرایط سیاسی جهانی تطبیق دهد؟

دفترچه راهنمای داوائو

داوائو پیش از آنکه دوترته آن را به آزمایشگاه برند تجاری سیاست اعمال قدرت خود تبدیل سازد، یک شهر بندری در سواحل جنوبی میندانائو و هدفی مهم برای شورش ها به رهبری کمونیست ها بود. فردیناند مارکوس، دیکتاتور بیمار فیلیپین، در اوایل دهه 1980 قدرت خود را از دست داد. در همان زمان، چریک های کمونیست به ویژه در میندانائو قدرت بیشتری به دست آوردند. آنها در داوائو از میان زاغه نشین ها، در دانشگاه ها و در میان متخصصان طبقه متوسط که در دوران حاکمیت دیکتاتوری مورد سوء استفاده قرار گرفته بودند، پیروانی برای خود پیدا کردند.

کمونیست های فیلیپینی بیشتر در مناطق روستایی فعالیت می کردند و در اواسط دهه 1980 ارتشی حدودا 25 هزار نفری از روستایی ها تشکیل دادند. اما آنها در شهرها هم حضور داشتند. آنها به عنوان بخشی از آزمایشات خود در جنگ افزاری شهری، یگان های «گنجشک» را تشکیل دادند که در حقیقت جوخه های 2 یا 3 نفره بودند که به سرعت و پنهانی حرکت و نیروهای پلیس و سربازان در خیابان ها را خلع سلاح می کردند. پایگاه آنها در داوائو زاغه ای موسوم به آگدائو بود که به میدان جنگی بین چریک های شهرنشین و ارتش تبدیل گشت.

داوائو خیلی زود به پایتخت کشتارها در فیلیپین تبدیل گشت. در هر گوشه ای از خیابان می شد اجسادی را پیدا کرد؛ گاهی هم اجساد قربانیان کشتارهای سیاسی و انتقام های شخصی و همچنین ضرب و شتم برای اخاذی را از آب می گرفتند. نظم و قانون فرو پاشیده بود. مارکوس در سال 1986 در پی قیام مردمی در خیابان های مانیل، سرنگون شد. دولت کورازون آکینو، رئیس جمهوری جدید فیلیپین، تحت فشار ارتش و ایالات متحده عملیات شدیدالحن سرکوب کمونیست ها را به راه انداخت. داوائو در آن زمان به محلی برای آزمودن عملیات ضدتروریستی ایالات متحده تبدیل گشت. (این مطلب ادامه دارد.)

منبع: فارن افرز / مترجم: طلا تسلیمی
 

کلید واژه ها: مردان استبداددوترتهفیلیپین


( ۱ )

نظر شما :

فدوی ۰۹ آبان ۱۳۹۸ | ۱۳:۲۶
حالا اگر این بنده خدا ، آدم آمریکا بود نتنها پوپولیسم مطرح نبود که مصلح جلاد میانمار ، بهش جایزه نوبل هم می دادند .