سوپرایگوهای کپک‌زده

از نیویورک تا مزار شریف؛ نگاهی به فیلم «۱۲ مقاوم»

۲۴ فروردین ۱۳۹۷ | ۱۶:۳۰ کد : ۱۹۷۵۹۸۷ اخبار اصلی آسیا و آفریقا سینما دیپلماسی
در پس کارنامه ۱۷ ساله کاخ سفید در افغانستان اکنون آمریکایی‌ها به دشمنانی بزدل بدل شده‌اند که در سایه سوپرایگوهای کپک‌زده خود در فیلم ۱۲ مقاوم به دنبال دخالت در افغانستان در بستر موج دوم حضورشان هستند.
از نیویورک تا مزار شریف؛ نگاهی به فیلم «۱۲ مقاوم»

دیپلماسی ایرانی - عبدالرحمن فتح الهی: در متن پیش رو نگاهی به فیلم " 12 Strong "  (۱۲ مقاوم) محصول سال 2018 آمریکا شده است. در این تحلیل، هم بعد سینمایی و هم لایه های غیرسینمایی و فرامتن اثر مورد کنکاش و بررسی قرار گرفته است:

متن

فیلم 12 مقاوم محصول سال 2018 کمپانی برادران وارنر و لیونس گیت (Liosgate) به کارگردانی نیکلای فولسیگ دانمارکی است. اثری نه چندان موفق و اثرگذار که بر اساس فیلمنامه ویلیام تئودور تیلی معروف به تد تیلی و پیتر کریگ با اقتباسی از کتاب Harm’s Way and Horse Soldiers (جاده های خطر و سواره نظام) نوشته داگ استنتون، روزنامه نگار نیویرک تایمز ساخته شده است. هرچند که رمان استنتون هم چنگی به دل نمی زند و بیشتر به وقایع نگاری ژورنالیستی می ماند، اما کتاب به مراتب از فیلم نامه اقتباسی اش جلوتر است؛ کتابی که با تمام نقایصش برنده جایزه "آئودی" در بخش بهترین اثر تاریخی شد. اما نمونه های موفق تر از این دست آثار را می توان در کتاب بسیار مشهور مارک بودن (Mark Bowden)، روزنامه نگار سابق نیویورکر با عنوان " سقوط شاهین سیاه: داستان جنگ مدرن" دید که فیلمنامه پرملات کن نولان با تمامی آن پیچیدگی ها، ریتم خوب درام و تعدد شخصیت ها توانست اثری کم نظیر را با کارگردانی ریدلی اسکات در خصوص جنگ موگادیشو و دخالت ایالات متحده آمریکا در جنگ داخلی سومالی بیافریند که تا سال ها در ذهن بیننده می ماند.

اما فیلمنامه 12 مقاوم با فاصله بسیار فاحشی از چنین آثاری، مخاطب را با اثری کم رمق مواجه می کند که جز مشتی خاطرات خاک گرفته، عملا چیزی برای گفتن ندارد. درامی سطحی که کاراکترهاییش نه تنها تیپ نیستند، حتی قوام ماقبل تیپ را هم به خود نگرفته اند؛ منطق روایی بسیار ضعیف ناشی از وقایع نگاری های دم دستی، نوید فیلمنامه ای را می دهد که نمی تواند حرفی مهم برای گفتن داشته باشد. هر چند که درام اصرار دارد خود را جدی نشان دهد، اما در سراسر فیلمنامه ما با کاراکترهایی روبه روییم که درام بدون نزدیک شدن به آنها در سایه عدم پرداخت و به تبع آن شخصیت پردازی ناموفق تنها در حال انجام ماموریت خود هستند. جالب اینجا است که تد تیلی در سال 1991 با فیلم نامه "سکوت بره ها" برنده اسکار بهترین فیلم نامه اقتباسی شد و از آن سو پیتر کریگ به عنوان دیگر نویسنده فیلمنامه 12 مقاوم در کارنامه خود اثری چون The Hunger Games: Mockingjay را در کنار دنی استرانگ دارد. اما درفیلمنامه 12 مقاوم، نه خبری از آن شخصیت پردازی های مناسب و خلق کاراکترهایی چون کلیر استرلینگ و هانیبال لکتر، تیلی است و نه حتی از عمق شناخت کتنس اوردین، پیتا ملارک و هیمیچ ابرنثی پیتر کریگ در درام The Hunger Games بویی برده است. در کل فیلمنامه 4 کاراکتر بیش از همه خود نمایی می کند. میچ نلسون، هال اسپنسر، سم دیلر و عبدالرشید دوستم.

شخصیت کانونی درام میچ نلسون نام دارد. شخصیتی که به واسطه سطحی بودنش هیچ کدام از دیالوگ ها و اکت هایش باورپذیر جلوه نمی کند. در سایه همین نقص اساسی فیلم نامه، درام در خصوص نلسونی حرف می زند که از ارتش استعفا داده است، اما هیچ گاه دلیل استعفایش روشن نیست و تنها علاقه نلسون به خانواده دلیل خروج او از ارتش عنوان می شود. اما دریغ از باورپذیری خانواده دوست بودن نلسون در درام؛ در ادامه پس از حادثه 11 سپتامبر نلسون به ناگاه تمایل بازگشت در ارتش را دارد، باز هم نمی توان دلیل این بازگشت را فهمید. آیا مساله میهن پرستی است یا این که ریشه این بازگشت به غرور یک نظامی باز می گردد؛ شاید هم در سایه علاقه به خانواده و برقراری امنیت آنها نلسون دست به این کار (بازگشت به ارتش) می زند؛ اما چون که در فیلمنامه خبری از شخصیت پردازی نیست، آن قوام لازمه در کاراکتر ایجاد نشده است، لذا عملا میچ نلسون در میان انبوهی از علامت سوالات مخاطب گم می شود. در درام سخن از گروه کماندویی با نام "ODA 595" است که به عنوان اولین گروه کماندویی عازم افغانستان می شوند. گروهی که فرماندهی اش را نلسون بر عهده دارد، فیلمنامه باز هم پرداختی در این خصوص نمی دهد. لذا درام تنها نام ODA 595 یدک می کشد، بدون این که فیلم نامه عقبه و شناختی را از این گروه به مخاطب بدهد. از سوی دیگر کاراکتر نلسون در طول ماموریت خود در افغانستان هم باز نمی تواند قوام لازمه را پیدا کند. درام او را فرمانده ای اسب سوار معرفی می کند که با چند شعار توخالی در حال کنترل گروه 12 نفره خود و انجام ماموریتش است؛  ماموریتی 6 هفته ای که نلسون قول داده ظرف سه هفته و بدون دادن تلفات آن را به انجام برساند. اما در ادامه درام نه آن چنان ارتباطی میان نلسون با گروهش را به مخاطب عرضه می کند و نه دیالکتیک او را با فضا و مردم  افغانستان را نظاره گر است. تنها نقطه گره داستانی کاراکتر نلسون در کل درام چالش های گاه و بیگاه او با عبدالرشید دوستم باز می گردد که در طول داستان به نوعی نزدیکی و دوستی می انجامد، البته آن هم عمق لازمه را پیدا نمی کند.

کاراکتر هال اسپنسر هم در فیلمنامه مانند نلسون از پرداختی دست برخوردار نیست. معاونی که از یک سو به دنبال هدایت گروه است و از سوی دیگر دنباله رو نلسون؛ اما در این میان نمی توان نشانی از دغدغه ها، باورها و حتی بدیهی ترین اصول پرداخت داستانی در خصوص کاراکتر اسپنسر یافت. از سویی درام در بعد عاطفی و ارتباط با خانواده به درک درستی از اسپنسر نمی رسد و در این رابطه تنها چند دیالوگ کوتاه میان او با همسر و پسرش در خصوص میهن پرستی و دفاع از کشور مطرح می شود که طرفی به عمق بخشیدن کاراکتر نمی بخشد. از بعد نظامی گری هم آن چه که در فیلمنامه بیشتر به چشم می آید هال اسپنسری است که با چند دستور و یا درگیری کوتاه، عملا نقشی را در پیش بردن درام ندارد. در همین راستا هم کاراکتر سم دیلر به مراتب از پرداخت کم رنگ تری برخوردار است. در خط سیر فیلمنامه تا انتها مخاطب تنها با این نکته از دیلر برخورد می کند که او پیشتر یک معلم تاریخ بوده اما به واسطه درگیری و انتخاب میان زندان و ارتش به ناچار ارتش را برگزیده است. در این میان می توان گفت که فیلمنامه پرداخت بهتری را نسبت به سایرین در خصوص کاراکتر عبدالرشید دوستم صورت داده است. اما به هر حال باز درام نمی تواند آن عمق لازمه را به دوستم هم بدهد. در فیلمنامه خبری از علت جنگیدن او با طالبان مشخص نیست. شاید بتوان با نگاه به مقوله تاریخ معاصر افغانستان به این مساله پی برد، اما نکته انیجا است که پرداختی از دوستم در درام وجود ندارد. به عبارت دیگر فیلمنامه عبدالرشید دوستم را خلق نکرده است و به شناخت فرامتن مخاطب خود تکیه دارد که این نکته از نقایص پررنگ اثر است. در ادامه دوستم نه تنها نمی تواند در بستر وقایع درام به پرداخت برسد که فیلمنامه حتی از پرداخت روابط دوستم با افراد خود و به تبعش سربازان آمریکایی نیز عاجز است. در سایه این نقیصه هم جمله دوستم ناظر بر این که "جنگجو با قلبش می جنگد، اما سرباز با عقلش" جمله ای شعاری و منفک از کاراکتر عمل می کند. سایر سربازان گروه کماندویی ODA 595 مانند بن میلو، شون کافرز و یا سرهنگ مولهلند و سرهنگ باورز که عملا در حاشیه قرار دارند و به جز حضور شماتیک نمی توان وقعی دیگری به آنها داشت. مهمترین نقص درام تد تیلی و پیتر کریگ، آنتاگونیست درام به نام "ملا رزن" است. ملا رزن به عنوان فرمانده طالبان در فیملنامه هیچ طرفی به اثر نمی بندد. نه توان شرراتی باورپذیر را دارد و نه می تواند در پیش بردن داستان نقشی هر چند کم رنگ را ایفا کند. عملا درام شمایلی سطحی و پوچ را از ملا رزن نشان داده که حتی القای انگاره های ضد اسلامی نگارنده درام به واسطه خلق ناموفق ملا رزن در درام عملا با شکست مواجه می شود؛ به خصوص زمانی که داستان به کشتن معلم یک روستا به واسطه درس دادن به دختران از جانب ملا رزن اشاره دارد. عملا درام در این قسمت به قدری منقطع از کل داستان عمل می کند که مخاطب با این سوال مواجه می گردد که هدف فیلمنامه از اشاره به این مساله چه بوده است؛ آیا می خواهد ملا رزن آنتاگونیستی جدی نشان دهد یا این که به واسطه برخی نکات فرامتن مانند اسلام هراسی، آن چنان ضد قهرمان بد نشان داده که مخاطب نسبت به دوستم و سربازان آمریکایی نوعی سمپاتی برسد، اما به دلیل پرداخت به شدت مضحک اسلام هراسی موجود در فیلمنامه عملا به محاق می رود. اما با وجود تمامی نقایص فیلمنامه که منشا کل ضعف های فیلم حتی در بعد اجرا و کارگردانی هم می شود، برخی از خرده پیرنگ های اثر، اگر می توانست به پرداخت درست برسند، توان جذبی حداقلی را داشتند؛ مانند داستان تنش ملا رزن وعبدالرشید دوستم که هر از گاهی با بی سیم همدیگر را تهدید می کنند یا داستانک نجیب (نوجوان افغانی) با بن میلو می توانست به قوام حداقلی درام کمک کند، اما به دلیل عدم پرداخت، این خرده پیرنگ ها هم عملا به حاشیه داستان رانده شده اند.

منطق روایی بسیار ضعیف ناشی از وقایع نگاری های دم دستی، نوید فیلمنامه ای را می دهد که نمی تواند حرفی مهم را برای گفتن داشته باشد. هر چند که درام اصرار دارد خود را جدی نشان دهد، اما در سراسر فیلمنامه ما با کاراکترهایی روبه روییم که درام بدون نزدیک شدن به آنها در سایه عدم پرداخت و به تبع آن شخصیت پردازی ناموفق تنها در حال انجام ماموریت خود هستند.

علاوه بر فیلمنامه سطحی برآیند کارگردانی نیکلای فولسیگ هم نتوانسته فراتر از فیلمنامه عمل کند. چرا که 12 مقاوم اولین اثر سینمایی بلند و جدی در کارنامه کارگردانی او به شمار می رود که پیشتر به عنوان طراح و اجراکننده تیزرهای تبلیغاتی شرکت سونی کار می کرده است. لذا در اثر با فرم اجرایی چندان جدی روبه رو نیستیم. اگرچه اثر در ژانر اکشن و جنگی جا دارد و به این واسطه فولسیگ می توانست دست به یک کارگردانی قابل قبول بزند، اما نماهایی که کارگردان گرفته است فاقد هر گونه نبوغ  و جدیت در فرم اجرایی اثر است. دکوپاژهای فیلم نامه و میزانسن های کارگردان به وضوح نشان از اثری دارد که نمی خواهد خود را فیلمی جدی نشان دهد. تدوین لیزا لاسک هم چندان چنگی به دل نمی زند وعملا تنها در صحنه های جنگ شاهد ریتمی قابل قبول هستیم. موسیقی لورنی بلیف هم هیچ کششی را در جذب مخاطب ندارد. جری براکهیمر به عنوان تهیه کننده آثار اکشن جدی هالیووی این بار نتوانسته در خلق اثری حتی اکشن و سرگرم کننده موفق عمل کند. از همین رو 12 مقاوم حتی در ژانر اکشن هم اثری بی حال و راکد جلوه می کند. مضافا بازی ها هم توان اضافه کردن چیزی را به اثر ندارد. مهمتر از همه حضور کریس همسورث است که به واسطه بازی در نقش "ثور" در سه گانه ثور(Thor) و انتقامجویان شهرتی جهانی را، هم در جامعه آمریکا و هم در میان افکار عمومی جهانی به دست آورده است. اما محبوبیت همسورث نتوانسته به بازی او کمک کند و نهایتا با فرمانده ای تنومند، شجاع، میهن پرست اما در عین حال بی روح روبه روییم که بدون همزادپنداری بیننده با آن به صورت مداوم سوار بر اسب به جنگ توپ و تانک می رود. این اغراق در اثر به قدری پررنگ است که می توان عنوان کرد 12 مقاوم نمایشی اختصاصی برای کریس همسورث است. اما در این میان باید پرسید که آیا اساسا کریس همسورث بازیگر توانایی برای اجرای بازی های جدی وعمیق است یا این که تاکنون فیلمنامه ای جدی به تور او نخورده که توانش را در این خصوص محک بزند. مایکل شانون، مایکل پنا، نوید نگهبان و سایرین هم بازی چندان مهمی را علیرغم جدی بودن فضا و نقش از خود نشان نداده اند. 

در این میان فیلمبرداری "راسموس ویدبیک" با خلق برخی از نماهای جنگی توانسته کششی نسبی را در جذب مخاطب ایجاد کند. در این میان به موازات تمامی نقایص فیلمنامه و پرداخت کم رمق کارگردانی در فرم اجرایی، برخی از نماهای اکستریم لانگ شات از کوه ها، دره ها، غارها و به طور کلی شات های طبیعت و نیز نماهای هلی شات از صحنه های بمباران بمب افکن B-52 در کنار Special Effects وVisual Effects  قابل قبول توانسته فیلم را از نظر بصری قدری چشم نواز کند. فیلم های مستند ابتدایی اثر هم از سخنان و اظهارات سیاستمداران تا عملیات های طالبان والقاعده کمکی حداقلی را در اصرار فیلم به واقعی بودنش کرده است. همچنین زیرنویس های مربوط به تعداد روزهای حضور گروه کماندویی آمریکایی در افغانستان و یا انتقال اطلاعات از مناطق موجود در فیلم توانسته شناخت جغرافیایی لوکیشن را به مخاطب منتقل کند.

فرامتن  

نکته مهم در خصوص فیلم 12 مقاوم به فرامتن آن باز می گردد. چرا که فرامتن و بعد غیرسینمایی 12 مقاوم به مراتب پررنگ تر از جنبه متن سینمایی آن است. میهن پرستی که در فیلم موج می زند ناشیانه و در بستری کاملا فرامتن و غیرسینمایی بیان شده است. به باور برخی از منتقدین 12 مقاوم اثری سیاسی نیست و از جانبداری سیاسی خودداری کرده است. لذا این مساله را جزء نقاط قوت فیلم می دانند، اما در این خصوص چند نکته را باید مد نظر داشت.

ابتدا به ساکن سیاسی بودن و یا نبودن یک فیلم نمی تواند ملاکی به عنوان ضعف و یا قوت اثر باشد. در ثانی شاید ما در سینما با مقوله ای به نام "ژانر سیاسی" مواجه نباشیم، اما تم سیاسی موجود در 12 مقاوم به قدری پررنگ است که فرامتن آن بر متن سینمایی اش سایه انداخته است. مطرح شدن حمله 11 سپتامبر و مساله جنگ افغانستان پس از گذشت 17 سال در شرایط حال حاضر ایالات متحده آمریکا و افغانستان پیام آور چه نکاتی است؟ وقتی که دونالد ترامپ در 21 اوت 2017 بر اساس استراتژی اعلامی اش خبر از اعزام 3 هزار تا 5500 نیروی تفنگدار آمریکایی در قالب 13 هزارنیروی ناتو را به افغانستان می دهد، می توان دریافت که نمایش مشتی خاطرات خاک گرفته سربازان آمریکایی می تواند چه معنایی را برای آینده افغانستان داشته باشد؛ زمانی که رولند امریش هم فیلم میهن پرست را با بازی مل گیبسون در آستانه حمله آمریکا به عراق ساخت، شاهد تاثیر این فیلم در ورود هر چه بیشتر جوانان در جنگ، آن هم در اوج جریان سربازگیری کاخ سفید برای آماده کردن ارتشی پر تعداد جهت حضور در خاورمیانه بودیم. شاید عنوان شود که 12 مقاوم قصد به تصویر کشیدن سربازانی را دارد که زندگی خود را در مسیر میهن پرستانه ای به خطر انداخته اند و فیلم هم در این راستا می تواند ادای احترامی به آنان باشد، اما چرا این ادای احترام در طول این 17 سال روی نداده است و درست در سال اعلام راهبرد ترامپ برای افغانستان که نشانه ای از حضور جدی تر و پررنگ تر کاخ سفید در این کشور است باید این اثر ساخته شود. خط داستانی مضحک اثر در رابطه با نمایش سربازانی تنومند با لوازم و سلاح هایی بسیار سطح بالا و پیشرفته سوار بر اسب ها در جنگ قهرمان گونه با تانک و ادوات جنگی مختلف نشان از چیست؟ آیا خاک کردن قطعه ای از ساختمان برج های دو قلوی نیویورک در مزار شریف توسط نلسون در فیلم نمی تواند دالی بر استمرار حضور  نظامی - اقتصادی لیبرالی آمریکا برای سوء استفاده از منابع مهم معدنی افغانستان تلقی شود؟

علاوه بر فیلمنامه سطحی برآیند کارگردانی نیکلای فولسیگ هم نتوانسته فراتر از فیلمنامه عمل کند. چرا که 12 مقاوم اولین اثر سینمایی بلند و جدی در کارنامه کارداگرانی او به شمار می رود که پیشتر به عنوان طراح و اجرا کننده تیزرهای تبلیغاتی شرکت سونی کار می کرده است. لذا در اثر با فرم اجرایی چندان جدی روبه رو نیستیم. اگر چه اثر در ژانر اکشن و جنگی جا دارد و به این واسطه فولسیگ می توانست دست به یک کارگردانی قابل قبول بزند، اما نماهایی که کارگردان گرفته است فاقد هر گونه نبوغ  و جدیت در فرم اجرایی اثر است. دکوپاژهای فیلم نامه و میزانسن های کارگردان به وضوح نشان از اثری دارد که نمی خواهد خود را فیملی جدی نشان دهد.

مهمتر از این مساله خود حمله 11 سپتامبر است. اکنون پس از گذشت سال ها و با روشن تر شدن ابعاد و دست های پشت پرده آن واقعه دیگر بر کسی پوشیده نیست که القاعده اساسا توان و پتانسیل انجام چنین حمله ای را نداشته است. فارغ از تمامی شواهد و مدارک، در خود فیلم 12 مقاوم هم یک گاف بسیار بزرگ در خصوص حضور ایالات متحده امریکا در پشت پرده حملات 11 سپتامبر وجود دارد؛ آن جایی که در فیلم های مستند ابتدایی اثر سخنی از جانب پوتین اعلام می شود مبنی بر این که دستگاه های اطلاعاتی روسیه چند روز قبل از حملات 11 سپتامبر به آمریکا در خصوص وقوع حمله و اتفاقی جدی از جانب القاعده هشدار داده بودند. پس چرا کاخ سفید با علم به این مساله خود را در یک غافلگیری، آن هم از جانب گروهی کوچک مستقر در غرب آسیا می بیند.

البته باید گفت که القاعده کنونی به داعش بدل شده است، لذا تمام آن چه که در قالب شعار بازگشت تروریسم در فیلم داده می شود، نه به القاعده و طالبان که به خطر و تهدید داعش در شرایط کنونی باز می گردد. چرا که تهدید القاعده و طالبان در سال های ابتدایی قرن 21 اکنون به تهدید داعش در سال های 2017 و2018 در غرب بدل شده که هر روز بر دامنه آن هم افزوده می شود. مضافا اکنون بیشتر بدنه داعش پس از شکست در سوریه وعراق در کوچی استراتژیک به افغانستان رفته اند. در این راستا هم توانسته اند در این کشور برخی پایگاه ها و مناطقی را هم تحت کنترل خود در آورند. اکنون داعش در کنار القاعده و طالبان بیش از یک سوم خاک افغانستان را در اختیار خود دارند. لذا خطر داعش هر روز پررنگ تر می شود. افزون بر این نکات باید گفت که مساله صلح با طالبان اکنون در دستور کار پاکستان و افغانستان قرار دارد و در صورت همکاری و مساعدت (I.S.I) اطلاعات ارتش پاکستان احتمال به محاق رفتن و هضم طالبان و حتی در ادامه القاعده در بدنه سیاسی افغانستان وجود دارد. اما داعش با رویکردی رادیکال تر، عملا هر گونه پروسه مذاکره را کنار زده  و با زبان اسلحه جهان را مورد خطاب خود قرار می دهد.

مهمتر از تمامی این نکات فرامتن و غیرسینمایی باید به نوع نگاه فیلم 12 مقاوم به عبدالرشید دوستم هم اشاره کرد. اساسا دلیل اهمیت پرداختن به کسی چون دوستم در شرایط کنونی چیست؟ چرا باید فیلمی پس از 17 سال بخواهد به نوعی عبدالرشید دوستم را حامی منافع آمریکا و افغانستان نشان دهد. به گونه ای که می توان گفت 12 مقاوم یک دوستم نامه در مدح و ستایش او (عبدالرشید دوستم) است. کسی که به واسطه تشتت در کارنامه سیاسی و نظامی اش می توان به او لقب اوپورچیونیست دو آتشه افغانستان را داد. هر چند که سایرین هم دست کمی از او ندارند اما دوستم سری از تمامی این سیاسیون افغانی بالاتر دارد. در دوره ای در دولت محمد نجیب الله تحت حمایت شوروی به عنوان ژنرال در ارتش افغانستان خدمت می کند، اما در آوریل 1992 بر ضد دولت وارد عمل شد. در برهه ای به احمد شاه مسعود در تسخیر کابل کمک می کند ولی 1994 میلادی عیله آنان وارد جنگ می شود؛ با گلبدین حکمتیار تنش و جنگ نظامی را آغاز می کند ولی بعدتر از متحدین حکمتیار به شمار می رود. همراه با مجاهدین و برهان الدین ربانی در جنگ با طالبان حضور دارد، اما پس از سقوط طالبان به ترکیه می رود. مضافا دوستم در دولت حامد کرزی از مشاورین و معاونین دولت کابل می شود اما بعد رابطه خود را با دولت قطع می کند. هم چنین در انتخابات 2014 حمایت از اشرف غنی را در دستور کار خود قرار داد، اما با حضور عبدالله عبدالله جایگاهش به شدت در دولت کم رنگ شد و اکنون هم به این واسطه در جبهه اپوزیسیون افغانستان در ترکیه عمل می کند. علاوه بر این کارنامه متشتت سیاسی، عبدالرشید دوستم از جانب مردم افغانستان به جنایات جنگی بسیار گسترده ای هم متهم شده است. به موازات این مسائل اتهام تجاوز و ضرب وشتم احمد ایشجی در جایگاه رقیب سیاسی او سبب ترک خاک افغانستان و حضور او برای سومین بار در خاک ترکیه شده است. اگرچه که تاکنون این مساله از جانب دوستم تکذیب شده، اما فرار او به ترکیه و نیز وجود اقداماتی از این دست مانند ربودن و ضرب و شتم اکبر بای، رئیس شورای ترک تباران افغانستان که نهایتا به تنش و خروج دوستم از دولت حامد کرزی انجامید، می تواند دالی بر درستی اتهام ایشجی باشد. این کارنامه عبدالرشید دوستم می تواند چه معنایی را برای مدح سینمایی او در فیلم 12 مقاوم داشته باشد، جز این که ترامپ و کاخ سفید در موج دوم بازگشت خود به افغانستان به دنبال احیای عبدالرشید دوستم از طریق تطهیر او هستند یا این که واشنگتن به دنبال امثال دوستم در همراهی با مواضع کاخ سفید در شرایط کنونی افغانستان برای تسهیل حضورشان، آن هم در سایه مخالفت پارلمان افغانستان ویا کسانی چون حامد کرزی می گردد.

در آخر باید گفت که فرامتن اثر سینمایی 12 مقاوم را می توان در جمله ای از کاراکترعبدالرشید دوستم یافت. در این دیالوگ دوستم به نلسون می گوید "افغانستان گورستان فرمانراویان است. روزی شما (آمریکایی ها) هم به یکی از اقوام این کشور(افغانستان) بدل می شوید. اگر از اینجا بروید بزدل هستید و اگر بمانید دشمن" ؛ لذا باید گفت که در پس کارنامه 17 ساله کاخ سفید در افغانستان اکنون آمریکایی ها به دشمنانی بزدل بدل شده اند که در سایه سوپرایگوهای کپک زده خود در 12 مقاوم به دنبال بازگشت خود به افغانستان هستند.

کلید واژه ها: افغانستان11 سپتامبرناتو12 مقاومعبدالرشید دوستممزار شریف


( ۷ )

نظر شما :

حسین ۱۰ خرداد ۱۳۹۸ | ۰۱:۳۶
اینکه مشکلی نیست.شما زحمت بکش فیلم درست کنید بهتر از این فیلم....اوج حرکت ما ستایش هست و امثالهم...حالا شما میخوای فیلمسازی یاد اینا بدی