تکرار نیاز استراتژیک واشنگتن به تنش زدایی از روابط دوجانبه

ایران 2013 به چین 1971 شبیه است

۰۴ دی ۱۳۹۲ | ۲۱:۳۸ کد : ۱۹۲۶۵۴۶ اخبار اصلی پرونده هسته ای
کسانی که توافقنامه ژنو 3 را به توافقنامه مونیخ تشبیه می کنند باید به این پرسش پاسخ دهند که آیا ایران به تک تک همسایگان خود حمله کرده است؟
ایران 2013 به چین 1971 شبیه است

دیپلماسی ایرانی : این روزها بحث دوستی و عادی سازی رابطه میان ایران و امریکا و در نگاهی کلان تر ایران با جامعه جهانی به صدر اخبار بازگشته است . روی کار امدن دولت حسن روحانی با شعارهایی متفاوت از آنچه که در دولت های نهم و دهم به گوش می رسید این نوید را به بسیاری از تحلیل گران داده است که می توانید با ایرانی متفاوت در سالهای آتی روبه رو شوید . امضا توافقنامه هسته ای میان ایران و 1+5 در چارچوب طرح گام به گام برای پایان دادن به بحران موجود در برنامه هسته ای ایران از نگاه غرب ، موجی از مقایسه ها را به میان اورده است . برخی پرونده هسته ای ایران را به مورد کره شمالی تشبیه می کنند و برخی تندروهای افراطی چه در غرب و چه در اسرائیل و امریکا اعتقاد دارند که مصالحه با تهران مشابه مصالحه با آلمانی ها در روزهای حکمرانی نازی ها است . آنچه در زیر می خوایند تحلیل آتلانتیک از شرایط امروز حاکم بر رابطه ایران با جامعه جهانی و نوعی تشابه سازی میان آن با چین در دهه 70 میلادی است :

زمانی که می خواهید به گام های آتی که باید در رابطه با ایران بردارید فکر کنید بهتر است که نه به مورد کره شمالی و نه به مورد آلمان تحت حاکمیت نازی ها فکر کنید. برای پیش بینی گام هایی که در این خصوص باید برداشته شود بهتر است به چین در زمان مائو بیندیشید. اما چرا چین و ایران ؟

  • در 1979 چه اتفاقی رخ داد؟ از 35 سال پیش تا به امروز و پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران ، این کشور روابط پرفراز و نشیبی را با جامعه جهانی تجربه کرده است . این در حالی است که در تاریخ سیاسی چین هم ما شاهد چنین دوره ای هستیم. در سال 1979 ایرانی ها با هدایت آیت الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران موفق شدند به دوره حکومت شاه پهلوی که عامل امریکا و غرب در ایران بود پایان دهند. ما در زمان حکومت Deng Xiaoping در چین هم شاهد حرکت این کشور به سمت مدرن سازی بودیم. این اقدامات بود که در نهایت در زمان حضور ریچارد نیکسون در قدرت در امریکا و مائو در چین به بازسازی رابطه میان پکن و واشنگتن کمک کرد .
  • صدمات انزوای سیاسی : دوری ایران از جامعه جهانی در نخستین مرحله به خود این کشور صدماتی وارد می کند اما نباید فراموش کنیم که انزوای سیاسی ایران به ضرر امریکا و  در نگاهی کلان تر در راستای آسیب دیدن ثبات جهانی هم است . در نگاهی منطقی درمی یابیم که تنها کشورهایی که از انزوای ایران منتفع می شوند در حقیقت رقبای منطقه ای این کشور مانند عربستان  و یا عراق در زمان صدام حسین بوده و هستند.
  • فواید اتحاد و یکپارچگی : پس از بازسازی رابطه میان چین و ایالات متحده ، جهان در امنیت سیاسی بیشتری فرو رفت . این به هم نزدیک شدن پکن و واشنگتن از هرگونه از هم گسیختگی ،بیشتر به نفع هر دو کشور و البته جامعه جهانی بود. البته باید توجه داشت که از منظر شکاف های سیاسی و چالش هایی که دوری چین و امریکا به وجود آورده بود با مورد اختلاف میان ایران و امریکا تفاوت های بسیاری وجود دارد و نمی توان به شکل صد در صد این دو را با هم مقایسه کرد. با اینهمه تنش زدایی از رابطه میان ایران و امریکا می تواند تاثیرات مثبت بسیاری بر سیاست بین الملل ، اقتصاد و فرهنگ بین المللی بگذارد. در خصوص چین ما شاهد بودیم که افکار عمومی مردم به گونه ای در خصوص امریکا شستشوی مغزی داده شده بود که روند مثبت سازی جامعه بسیار طولانی شد اما در خصوص ایران ما شاهد چنین مقاومتی در عامه مردم نبوده و بر همین اساس نزدیکی میان ایران و امریکا کمتر طول خواهد کشید.
  • برنده ها و بازنده های منطقه ای : هرچند که نزدیکی امریکا و چین به معنای تمام کلمه مثبت بود اما تمام بازیگران داخلی در دو کشور و بین المللی از این تنش زدایی راضی نبودند. جدا از تاثیرگذاری این حادثه بر اتحاد جماهیر شوروی سابق ، این الحاق و دوستی برای متحد اصلی امریکا در منطقه یعنی ژاپن چندان خوشایند نبود. دولتمردان در کره جنوبی هم که کشور خود را برای تاسیس پایگاه نظامی در اختیار امریکا قرار داده بودند و هنوز هم میزبان این سربازان هستند ، در آن زمان از نزدیکی نیکسون به مائو بسیار متعجب شدند. کره شمالی هم که به نوعی در قیومیت سیاسی چین به سر می برد چندان از این اتفاق راضی به نظر نمی رسید. البته که هیچ کس به اندازه تایوانی ها از این حرکت امریکا و نزدیکی به رقیبی چون چین به خود نلرزید.
  • سفر نیکسون به چین : توافق میان چین و امریکا به گونه ای تمام معادلات امریکا در این منطقه و البته صف دوستان و متحدان قسم خورده این کشور در منطقه را بر هم زد. بر همین اساس بود که قبولاندن این توافقنامه چه در داخل امریکا و چین و چه در سطح منطقه ای و بین المللی به ظرافت های سیاسی و نوعی دلبری دیپلماتیک نیاز داشت . بحث سفر نیکسون به چین اهمیت سیاست های ضدکمونیستی وی را اندک اندک از بین برد. البته پیش از امضای این توافقنامه او تمام تلاش خود را برای تلطیف لابی چین به کار برده و پس از او نیز روسای جمهوری مانند فورد و کارتر هرگاه که لازم بود این نکته را یاداوری کردند که آنچه که در گذشته برای لابی چین مفید بوده است الزاما امروز در راستای منافع ایالات متحده نیست.
  • تجویز نسخه مشابه برای ایران : امریکا با نزدیکی به ایران می تواند به بحرانی که شاید نه به اندازه بحران چین مساله ساز بوده اما به نوعی به چالشی جدی تبدیل شده است ، پایان دهد. ( زمانی که نیکسون پا به کاخ سفید گذاشت دو دهه از عمر تنش میان امریکا و چین می گذشت و این در حالی است که ایران و امریکا از 35 سال پیش تا به امروز عملا در حالت تنش در روابط دوجانبه به سر می برند ) . با وجود انکه که تنش زدایی از رابطه میان ایران و امریکا می تواند برای هر دو کشور مثبت باشد اما در نگاهی کلان و کلی نباید انتظار معجزه داشته باشیم. افزایش نفوذ ایران در منطقه می تواند صدای اعتراض عربستان سعودی و دیگر کشورهای اهل تسنن را بلند کند. البته که سیاستمداران عربستان سعودی از بلند فریاد زدن این اعتراض هم تا به امروز خجالت نکشیده اند. بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم اسرائیل هم این توافقنامه را یک اشتباه بزرگ خوانده است . بی بی می تواند در خصوص پرونده هسته ای ایران نظر خود را داشته باشد اما امریکا هم این حق را دارد که در این خصوص با وی هم عقیده نباشد.
  • گام بعدی : منافع متضاد عربستان ، امریکا و اسرائیل : ممکن است که روند مذاکره با ایران به شکست بینجامد. درست مانند مذاکره با چینی ها که هیچ کس به طور قطع نمی توانست ابراز اطمینان کند که تمامی اختلاف های سیاسی ، اقتصادی و استراتژیک میان پکن و واشنگتن هم حل شود. با اینهمه موفقیت در رابطه مذاکره میان ایران و امریکا از همه نظر به نفع واشنگتن است . این تنش زدایی در واقع گام بزرگی به حساب می آید. نفع امریکا در تداوم مذاکره با ایران است و نه شکست و یا توقف در این مذاکرات. طرحی که برخی سناتورها برای تحریم های بیشتر ایران دنبال می کنند عملا بی معنا است . این حرکت مانند بستن دست نیکسون ، فورد و کارتر با راهنمای مذاکراتی است که قطعا می توانست از سوی دولت چین رد شود.
  • تعهدات نظامی : یکی از نگرانی های اسرائیل از نزدیکی ایران به امریکا بحث امنیت اسرائیل ( سرزمین های اشغالی ) است . امریکا می تواند مانند ضمانتامه ای که به تایوان در قبال نزدیکی خود به چین داد را در اختیار اسرائیلی ها هم قرار دهد. بر این اساس اگر اسرائیل روزی با در دست داشتن توجیه منطقی بخواهد از خود در برابر ایران حمایت کند ، دولت امریکا می تواند و باید در کنار اسرائیل قرار بگیرد. بر اساس مسئولیت حقوقی کنگره ، امریکا می تواند در مقام دفاع از دولت و مردم اسرائیل به گزینه نظامی روی آورده و یا حمایت های دیپلماتیک ؛ اقتصادی و نظامی کند.
  • استفاده و سواستفاده از تاریخ : در هرگونه مقایسه تاریخی نوعی نقص نهفته است . معمولا مردم از درس هایی از تاریخ سخن می گویند تا به نوعی اعتقاد امروز خود را تقویت کنند. اما از انجا که بحث در خصوص ایران ، اسرائیل و پرونده هسته ای معمولا به شبیه سازی این داستان به توافقنامه مونیخ که توسط نخست وزیر وقت بریتانیا نویل چمبرلن با هیتلر در سال در 29 سپتامبر 1938 امضا شد منتهی می شود، بهتر است که به شبیه سازی های منطقی تر رو بیاوریم. ایران مدرن امروز زمانی می تواند به المان نازی ها تشبیه شود که به تمام همسایگان خود یک به یک حمله کند. این حرکت تا به امروز انجام نشده است . اسرائیلی ها برخی سخنان تعدادی از سیاستمداران ایرانی در خصوص اسرائیل را برای تشابه سازی در این خصوص کافی می دانند و این در حالی است که نه ایران ، المان است و نه شرایط جهانی ، توازن قدرت منطقه ای و معادله های بین المللی مانند سالهای حکومت نازی ها است .

آیا حسن روحانی به مائو شباهت دارد؟ اگر از زاویه هایی که در بالا قید شد به داستان نگاه کنید ، به برخی شباهت های تاریخی پی خواهید برد. شرایط امروز با دهه 70 بسیار متفاوت است اما فرصت ها و چالش هایی که در این خصوص وجود دارد بیشتر به رابطه میان چین و امریکا در دهه 70 شبیه است تا توافقنامه امنیتی مونیخ در دهه 30. 

کلید واژه ها: چینایران و امریکامائو


نظر شما :