حق وتو؛ مانع صلح یا ضامن تعادل قدرت‌ها؟

۰۸ آبان ۱۴۰۵ | ۱۱:۰۰ کد : ۲۰۴۱۰۰۸ اخبار اصلی اروپا آمریکا
رضا حاجی محمدی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: مشکل اصلی نه صرفاً وجود وتو، بلکه استفاده بی‌ضابطه و مکرر از آن در پرونده‌هایی است که مستقیماً به صلح و امنیت بین‌المللی و رنج غیرنظامیان مربوط می‌شود.
حق وتو؛ مانع صلح یا ضامن تعادل قدرت‌ها؟

نویسنده: رضا حاجی محمدی، پژوهشگر روابط بین‌الملل 

دیپلماسی ایرانی: سازمان ملل متحد در هشتادویکمین سال حیات خود با پرسشی بنیادین روبه‌روست که بیش از هر زمان دیگری در کانون بحث‌های دیپلماتیک و دانشگاهی قرار گرفته: آیا حق وتوی پنج عضو دائم شورای امنیت به اصلی‌ترین مانع پیشروی حفظ صلح و امنیت بین‌المللی تبدیل شده، یا همچنان ابزاری ضروری برای حفظ تعادل میان قدرت‌های بزرگ و جلوگیری از تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه به شمار می‌رود؟ این پرسش صرفاً نظری نیست؛ بازتاب مستقیم بحران کارآمدی ساختاری نهادی است که روزگاری با هدف جلوگیری از تکرار فجایع جنگ جهانی دوم بنیان گذاشته شد. 

حق وتو در منشور سازمان ملل به‌عنوان امتیاز ویژه‌ای برای چین، فرانسه، روسیه، بریتانیا و ایالات متحده پیش‌بینی شد. طراحان منشور در سال ۱۹۴۵ بر این باور بودند که بدون تضمین مشارکت قدرت‌های پیروز جنگ، سازمان جدید نیز مانند جامعه ملل به سرنوشت ناکامی دچار خواهد شد. وتو قرار بود مکانیزمی برای اجبار به اجماع و جلوگیری از تحمیل اراده اکثریت بر اقلیت قدرتمند باشد. در دهه‌های ابتدایی جنگ سرد، همین سازوکار مانع از آن شد که سازمان ملل به ابزاری در دست یکی از دو بلوک شرق و غرب تبدیل شود. اما امروز، در شرایطی که تعداد منازعات فعال در جهان به بالاترین سطح از پایان جنگ جهانی دوم رسیده، بسیاری از ناظران معتقدند این ابزار از کارکرد اولیه‌اش فاصله گرفته و به عاملی برای فلج تصمیم‌گیری بدل شده است. شواهد میدانی این ادعا را تقویت می‌کند. 

در پرونده جنگ اوکراین، وتوهای مکرر روسیه هرگونه قطعنامه معنادار در محکومیت تجاوز یا حمایت از تمامیت ارضی اوکراین را مسدود کرده است. در بحران غزه و تنش‌های گسترده‌تر خاورمیانه، وتوهای آمریکا و در مواردی چین و روسیه، شورای امنیت را از اتخاذ مواضع قاطع در زمینه آتش‌بس یا حمایت از غیرنظامیان بازداشته‌اند. تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران که از فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و به تنش‌های شدید انجامید، نمونه بارز دیگری از این ناکارآمدی است؛ جایی که اختلافات میان اعضای دائم مانع از هرگونه اقدام جمعی مؤثر برای کاهش تنش یا ایجاد سازوکار نظارتی شد و سازمان ملل عملاً در حاشیه تحولات باقی ماند. 

در پرونده سودان نیز اختلافات میان قدرت‌های بزرگ مانع از تقویت مؤثر تحریم‌های تسلیحاتی و فشار دیپلماتیک شده است. آمارها نیز گویای این بن‌بست هستند؛ تعداد قطعنامه‌های تصویب‌شده شورای امنیت در سال‌های اخیر به پایین‌ترین سطوح از اوایل دهه ۱۹۹۰ رسیده و درصد قطعنامه‌های اجماعی نیز کاهش یافته است. 

دبیرکل سازمان ملل، آنتونیو گوترش، خود بارها به فلج عملی شورا در مواجهه با شکاف‌های ژئوپلیتیک اشاره کرده و ساختار آن را بازتاب‌دهنده جهان پس از جنگ جهانی دوم دانسته که دیگر با واقعیت‌های قدرت در قرن بیست‌ویکم همخوانی ندارد. 

با این حال، دفاع‌کنندگان از حق وتو استدلال می‌کنند که این سازوکار همچنان نقش تعادلی حیاتی ایفا می‌کند. بدون وتو، قدرت‌های بزرگ ممکن بود سازمان ملل را ترک کنند یا آن را به حاشیه برانند، همان‌گونه که جامعه ملل تجربه کرد. وتو، در تحلیل این گروه، تضمینی است برای آنکه تصمیمات شورا دست‌کم از حداقل اجماع قدرت‌های اصلی برخوردار باشد و اجرای آن‌ها امکان‌پذیر شود. در غیاب این اجماع، قطعنامه‌ها صرفاً روی کاغذ باقی می‌مانند. علاوه بر این، وتو مانع از آن می‌شود که اکثریت اعضای غیردائم یا حتی مجمع عمومی، منافع راهبردی یک قدرت بزرگ را نادیده بگیرند و بحران‌های بزرگ‌تری بیافرینند. 

در شرایط چندقطبی کنونی، که رقابت میان آمریکا، چین و روسیه شدت یافته، حذف یا تضعیف وتو می‌تواند به تشدید رویارویی‌ها و شکل‌گیری ائتلاف‌های رقیب خارج از چارچوب سازمان ملل منجر شود. واقعیت آن است که هر دو وجه این بحث بخشی از حقیقت را بازتاب می‌دهند. حق وتو در اصل ابزاری برای تعادل قدرت بود، اما در عمل به مانعی جدی برای اقدام جمعی در مواقعی تبدیل شده که منافع یکی از اعضای دائم درگیر است. 

مشکل اصلی نه صرفاً وجود وتو، بلکه استفاده بی‌ضابطه و مکرر از آن در پرونده‌هایی است که مستقیماً به صلح و امنیت بین‌المللی و رنج غیرنظامیان مربوط می‌شود. پیشنهادهایی مانند محدودیت استفاده از وتو در موارد جنایات گسترده علیه بشریت، یا الزام به توضیح علنی دلایل وتو پس از هر استفاده، بارها مطرح شده‌اند، اما هیچ‌یک به دلیل نیاز به اجماع همان اعضای دائم، به نتیجه نرسیده‌اند. 

اصلاح ساختاری عمیق‌تر، از جمله گسترش اعضای دائم برای نمایندگی آفریقا، هند و آمریکای لاتین، نیز با همان مانع روبه‌روست. بحران کنونی سازمان ملل نشان می‌دهد که حق وتو دیگر نه به‌طور کامل ضامن تعادل است و نه می‌توان آن را به‌سادگی مانع اصلی صلح نامید. این سازوکار در خلأ عمل نمی‌کند؛ بلکه محصول اراده سیاسی قدرت‌های بزرگ و بازتاب توزیع قدرت در نظام بین‌الملل است. تا زمانی که این قدرت‌ها ترجیح دهند منافع ملی کوتاه‌مدت خود را بر اجماع جمعی مقدم بدارند، شورای امنیت همچنان در بسیاری از بحران‌های حیاتی ناکارآمد باقی خواهد ماند. 

دبیرکل آینده که قرار است از ابتدای ۲۰۲۷ کار خود را آغاز کند، با میراثی سنگین روبه‌رو خواهد بود: سازمانی که ابزارهای حقوقی و دیپلماتیک فراوانی در اختیار دارد، اما در مهم‌ترین مأموریت خود، یعنی حفظ صلح، به دلیل ساختار تصمیم‌گیری‌اش، بارها ناکام مانده است. پاسخ نهایی به این پرسش نه در تغییر متن منشور، بلکه در تغییر رفتار قدرت‌هایی نهفته است که هنوز کلیدهای اصلی این ساختار را در دست دارند.

کلید واژه ها: سازمان ملل سازمان ملل متحد رضا حاجی محمدی حق وتو امریکا روسیه چین


( ۱ )

نظر شما :