رفتار هند در بحران ایران؛
منافع ملی و منطق استقلال راهبردی
نویسنده: غدیر نبیزاده، فارغالتحصیل رشته روابط بینالملل از دانشگاه آزاد تهران مرکزی است. رساله دکتری نامبرده در خصوص نقش موازنهگری هند در استراتژی چرخش امریکا به آسیا –پاسیفیک بوده است. تاکنون ترجمه دو اثر از وی در حوزه سیاست و دیپلماسی منتشر شده است.
دیپلماسی ایرانی: درگیریهای نظامی اسرائیل و امریکا علیه ایران در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ و سپس درگیریهای منطقهای منتج از آن یکی از مهمترین آزمونهای سیاست خارجی هند بود. هند در این بحران نه در کنار ایران قرار گرفت و نه به حمایت سیاسی آشکار از اسرائیل و امریکا پرداخت. در عوض، دهلینو تلاش کرد موضعی محتاطانه اتخاذ کند که امکان حفظ روابط خود با هر سه طرف را فراهم کند.
برای ایران، این رویکرد ممکن است ناامیدکننده یا حتی نشانه فاصله گرفتن هند از تهران تلقی شده باشد. اما برای فهم رفتار هند، شاید بهتر باشد مسئله از زاویهای متفاوت مورد بررسی قرار گیرد. سوال نباید این باشد که چرا هند مطابق منافع ایران عمل نکرد؟ بلکه پرسش اصلی را باید این گونه طرح کرد که هند منافع ملی خود را چگونه تعریف میکند و این تعریف چگونه به رفتارش در قبال بحران ایران شکل میدهد؟
در روابط بینالملل، کشورها بر اساس منافع و محاسبات خود تصمیم میگیرند، نه بر اساس انتظارات سایر کشورها. طبیعی است که منافع ملی ایران و هند در بسیاری از حوزهها با یکدیگر همپوشانی داشته باشند، اما این همپوشانی به معنای یکسان بودن آنها نیست. همانگونه که ایران در مواجهه با بحرانهای منطقهای بر اساس منافع و ملاحظات خود تصمیم میگیرد، هند نیز سیاست خارجی خود را بر اساس مجموعهای از منافع امنیتی، اقتصادی، انرژی، ژئوپلیتیکی و راهبردی تعریف میکند.
این واقعیت در بحران اخیر بیش از هر زمان دیگری آشکار شد. هند از یک سو به ایران نیازمند است؛ زیرا ایران برای دهلینو به ویژه به دلیل موقعیت جغرافیایی و ظرفیتهای ارتباطی آن از جمله دسترسی به آسیای مرکزی، بندر چابهار و کریدور بینالمللی حمل و نقل شمال–جنوب (INSTC) مهم است. اگرچه واردات نفت هند از ایران در مقایسه با گذشته بهشدت کاهش یافته است، ایران همچنان بخشی از محاسبات بلندمدت هند درباره امنیت انرژی و ثبات منطقهای را تشکیل میدهد. از سوی دیگر، امریکا از جایگاه بسیار مهمی در اقتصاد، سیاست خارجی و استراتژی هند و همچنین در منطقه آسیا – پاسیفیک برخوردار است. همکاریهای دفاعی، فناوری، اقتصادی و امنیتی هند و امریکا در سالهای گذشته گسترش یافته است. اسرائیل نیز بهویژه پس از سال ۲۰۱۷ به یکی از شرکای مهم هند در حوزههای دفاعی، فناوری و امنیتی تبدیل شده است.
بنابراین، مسئله برای دهلینو، مدیریت همزمان روابطی است که هرکدام بخشی از منافع ملی این کشور را تامین میکنند. دقیقا به همین دلیل، واکنش هند به جنگ را باید در چارچوب استقلال استراتژیک بررسی کرد؛ سیاستی که به دهلینو اجازه میدهد بدون پیوستن رسمی به یک بلوک، با قدرتهای رقیب روابط همزمان و مستقل برقرار کند.
از این منظر، مواضع هند در جریان بحران را نمیتوان صرفا به بیتفاوتی نسبت به ایران یا نزدیکی به امریکا و اسرائیل تقلیل داد. رفتار هند حاصل تلاش برای حفظ فضای مانور در شرایطی است که هرگونه موضعگیری صریح میتواند هزینههایی برای یکی از روابط مهم این کشور ایجاد کند. بررسی این رفتار نشان میدهد که استقلال استراتژیک هند به معنای بیطرفی مطلق یا اتخاذ مواضعی مطابق انتظار دیگر کشورها نیست؛ بلکه پیش از هر چیز، به معنای حفظ امکان تصمیمگیری بر اساس منافع ملی هند است.
منطق منافع ملی در سیاست خارجی هند
برای دریافتی دقیقتر از رفتار هند، باید به این نکته توجه شود که منافع ملی مفهومی ثابت و یکسان برای همه کشورها نیست. دولتها بر اساس موقعیت جغرافیایی، توان اقتصادی و نظامی، تهدیدهای امنیتی، نیازهای انرژی، روابط تجاری و اهداف بلندمدت خود، اولویتهایی را تعریف میکنند که ممکن است در مقایسه با اولویتهای دیگر کشورها متفاوت باشد.
در مورد هند، این مسئله از اهمیت بیشتری برخوردار است. هند کشوری بزرگ با اقتصادی رو به رشد، جمعیتی گسترده و منافع متنوع در چندین منطقه دارد. امنیت دهلینو تنها به مرزهایش محدود نمیشود، بلکه تحولات اقیانوس هند، خلیج فارس، آسیای مرکزی، شرق آسیا و حتی اروپا میتواند بر محاسبات دهلینو اثر بگذارد. به همین دلیل، سیاست خارجی هند را نمیتوان تنها از دریچه رابطه این کشور با یک کشور یا یک منطقه خاص تحلیل کرد.
در غرب آسیا نیز همین منطق حاکم است. هند با کشورهای عربی خلیجفارس روابط اقتصادی و انرژی گستردهای دارد و میلیونها شهروند هندی در این منطقه زندگی و کار میکنند. در عین حال، امریکا برای هند یک شریک مهم در حوزه امنیت و فناوری است و اسرائیل نیز جایگاه قابل توجهی در همکاریهای دفاعی و فناورانه دهلینو یافته است. ایران در میان این مجموعه روابط، جایگاهی متفاوت دارد که امروزه بیش از هر چیز از موقعیت جغرافیایی و نقش بالقوه آن در اتصال هند به افغانستان، آسیای مرکزی و اوراسیا ناشی میشود.
بنابراین، در هنگام شکلگیری یک بحران میان ایران، امریکا و اسرائیل، منافع هند به صورت همزمان در چند جهت قرار میگیرند. حفظ ثبات منطقه برای هند اهمیت دارد؛ اختلال در بازار انرژی و مسیرهای دریایی برای اقتصاد آن هزینهزاست؛ تضعیف روابط با امریکا میتواند بر محاسبات اقتصادی و استراتژیک هند بهویژه در برابر چین اثر بگذارد؛ و از دست دادن دسترسی مؤثر به ایران نیز میتواند بخشی از راهبرد ارتباطی هند در قبال افغانستان و آسیای مرکزی را محدود کند.
این مجموعه ملاحظات، فضای تصمیمگیری دهلینو را پیچیده میکند. هند نمیتواند همه این منافع را به یک اولویت واحد تقلیل دهد و انتظار داشته باشد که انتخاب یک طرف، هیچ هزینهای برای سایر روابط آن نداشته باشد.
مواضع و اقدامات دهلینو در جریان بحران
رفتار هند در طول جنگ را میتوان در همین چارچوب بهتر فهمید. دهلینو از همان ابتدا بر خویشتنداری، کاهش تنش و حلوفصل دیپلماتیک بحران تاکید کرد و از اتخاذ موضعی که این کشور را مستقیما وارد صفبندی طرفهای درگیر کند، پرهیز کرد.
این رویکرد در سطح سیاسی اهمیت داشت. هند نه به ائتلافی برای حمایت از عملیات نظامی علیه ایران پیوست و نه در مقام حامی سیاسی تهران ظاهر شد. در واقع، دهلینو تلاش کرد میان دو هدف به صورت همزمان حرکت کند: جلوگیری از آسیب دیدن روابط خود با ایران و پرهیز از اقدامی که روابط راهبردی آن با امریکا و اسرائیل را تحت تاثیر قرار دهد.
اقدامات نمادین هند در قبال ایران نیز در همین چارچوب قابل تفسیر است. برای نمونه، حضور ویکرام میسری، قائممقام وزیر امور خارجه هند، در سفارت ایران و امضای دفتر یادبود شهادت رهبر ایران، تنها پنج روز پس از این حادثه، در شرایطی انجام شد که دهلینو از محکومیت صریح عملیات نظامی امریکا و اسرائیل خودداری میکرد. همچنین حضور دو مقام دولت هند در مراسم تشییع رهبر شهید ایران در راستای همین سیاست مورد ارزیابی قرار میگیرد.
این اقدامات را نمیتوان به معنای حمایت سیاسی هند از تهران دانست، اما نشان میدهد که هند در عین حفظ فاصله سیاسی از مناقشه، نمیخواهد کانالهای دیپلماتیک خود با ایران را از دست بدهد. در واقع، یکی از ویژگیهای مهم رفتار هند در این بحران، توجه همزمان به آنچه انجام داد و آنچه انجام نداد بود. دهلینو نه موضعی آشکارا ضدایرانی اتخاذ کرد و نه حاضر شد هزینه حمایت سیاسی از تهران را بپذیرد. این همان فضای محدودی است که استقلال استراتژیک هند تلاش میکند در اختیار سیاست خارجی این کشور قرار دهد.
چرا ایران نباید از هند انتظار همسویی داشته باشد؟
از منظر ایران، طبیعی است که موضع هند با توجه به روابط تاریخی و منافع مشترک دو کشور، با اهمیت بیشتری ارزیابی شود. با این حال، انتظار اینکه هند در یک بحران مستقیماً بر اساس منافع ایران تصمیم بگیرد، با منطق سیاست خارجی دهلینو سازگار نیست.
هند حتی در روابط نزدیک خود نیز تلاش میکند استقلال در تصمیمگیری را حفظ کند. بنابراین، نزدیک شدن هند به امریکا یا گسترش همکاری با اسرائیل لزوماً به معنای کنار گذاشتن ایران نیست؛ همانطور که حفظ روابط با ایران نیز به معنای قرار گرفتن هند در جبهه تهران نیست.
این تفاوت میان همکاری و همسویی از اهمیت بسیاری برخوردار است. ایران و هند میتوانند در موضوع چابهار، ترانزیت، دسترسی به آسیای مرکزی و برخی مسائل منطقهای منافع مشترک داشته باشند، بدون اینکه در همه موضوعات سیاست خارجی مواضع یکسانی اتخاذ کنند.
از این منظر، شاید بهتر باشد تهران نیز رابطه با هند را نه بر اساس میزان حمایت سیاسی دهلینو در هر بحران، بلکه بر اساس مجموعه منافع مشترک و بلندمدت دو کشور ارزیابی کند. هرچه این منافع مشترک عمیقتر و ملموستر باشند، انگیزه هند برای حفظ رابطه با ایران نیز بیشتر خواهد بود. البته این به معنای آن نیست که همه تصمیمهای هند الزاماً با منافع ایران سازگار بوده یا باید از منظر تهران پذیرفتنی تلقی شود. مسئله اصلی، تفکیک میان ارزیابی رفتار هند و انتظار از آن است.
مجموع این ملاحظات نشان میدهد که رفتار هند در جریان بحران سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ بیش از آنکه نشاندهنده یک انتخاب قطعی میان ایران یا امریکا و اسرائیل باشد، نشاندهنده تلاش دهلینو برای حفظ گزینههای این کشور است. هند علاقهای به از دست دادن ایران ندارد، اما همزمان نمیتواند هزینه آسیب زدن به روابط خود با امریکا و اسرائیل را نیز نادیده بگیرد.
از این رو، جمهوری اسلامی ایران نباید به دنبال پاسخ به این پرسش باشد که چرا هند بیش از این طرف ایران را نگرفت؟ بلکه مسئله اصلی اینجاست که چگونه میتوان منافع ایران و هند را به گونهای به هم پیوند داد که حفظ رابطه با ایران برای هند نیز یک انتخاب منطقی و ضروری باشد؟
این تغییر زاویه نگاه میتواند به سیاستی واقعبینانهتر در قبال هند بینجامد؛ سیاستی که نه بر انتظار حمایت سیاسی استوار است و نه بر بیاعتمادی ناشی از اختلاف مواضع در یک بحران؛ بلکه بر شناخت دقیق منافع هند و تقویت نقاطی تمرکز دارد که منافع دو کشور در آنها واقعاً به یکدیگر نزدیک میشوند.


نظر شما :