ابوظبی با هدف تغییر شکل منطقه کشورهای عربی را تضعیف میکند
توطئههای امارات در خدمت توسعهطلبی اسرائیل
دیپلماسی ایرانی: پس از اینکه امارات متحده عربی و بحرین از پیوستن به بیانیه شورای همکاری خلیج فارس در محکومیت تصمیم سومالیلند برای گشایش نمایندگی دیپلماتیک در اورشلیم خودداری کردند، یک گسست سیاسی جدید در شورای همکاری خلیج فارس، اختلافات عمیق را در مورد آینده اتحادهای منطقه ای و موضوع فلسطین آشکار کرد. این تحول نگرانی گسترده در میان محافل سیاسی عرب و مسلمان را باعث شد، جایی که این اقدام نه تنها به عنوان یکی دیگر از تشدید عادی سازی مرتبط با اسرائیل، بلکه به عنوان بخشی از یک استراتژی گستردهتر امارات با هدف تغییر شکل دادن به صفبندیهای سیاسی و بیثبات کردن توازن منطقهای در سراسر شاخ آفریقا و خلیج فارس تلقی میشد.
این مناقشه پس از آن آغاز شد که طیفی از کشورهای عربی و مسلمان اقدام سومالیلند برای ایجاد نمایندگی در اورشلیم را به شدت محکوم کردند و آن را غیرقانونی و مغایر با قوانین بین المللی و مواضع دیرینه اعراب در مورد شهر اشغالی توصیف کردند.
با این حال، غیبت امارات و بحرین در محکومیت جمعی شورای همکاری خلیج فارس بلافاصله توجه را به خود جلب کرد زیرا هر دو کشور از زمان امضای توافقنامههای عادیسازی در سالهای اخیر به طور فزایندهای با برنامههای منطقهای اسرائیل همسو شدهاند.
برای بسیاری از ناظران، سکوتی که از ابوظبی میآمد تصادفی نبود.
امارات سالها برای گسترش نفوذ خود در سراسر شاخ آفریقا از طریق بنادر، تأسیسات نظامی، اتحادهای سیاسی، اهرمهای اقتصادی و ترتیبات امنیتی از اریتره و سومالیلند تا سودان و کریدور دریای سرخ سپری کرده است. سومالیلند خود موقعیت استراتژیک ویژهای را در امتداد مسیرهای تجاری دریایی که خلیج عدن را به دریای سرخ متصل میکند، اشغال میکند، و آن را در مرکز رقابت ژئوپلیتیک گستردهتر شامل قدرت های خلیج فارس، اسرائیل، دولت های غربی و بازیگران منطقهای، قرار میدهد.
بنابراین تصمیم سومالیلند برای نزدیک شدن به تعامل دیپلماتیک با اورشلیم، پیامدهای استراتژیک بسیار زیادی فراتر از دیپلماسی نمادین دارد.
در این زمینه، امتناع امارات متحده عربی از حمایت از محکومیت یکپارچه شورای همکاری خلیج فارس به عنوان نشانه دیگری تعبیر میشود که ابوظبی بهطور فزاینده شراکتهای امنیتی منطقهای و جاهطلبیهای ژئوپلیتیک خود را بر چارچوبهای سنتی اجماع خلیج فارس و مواضع سیاسی دیرینه اعراب اولویت میدهد.
این موضوع همچنین تکهتکه شدن فزاینده در داخل خود شورای همکاری خلیج فارس را برجسته میکند.
برای چندین دهه، بلوک خلیج فارس تلاش کرد حداقل سطح هماهنگی سیاسی را در مورد مسائل بسیار حساس منطقه ای، به ویژه در مورد فلسطین و اورشلیم، حفظ کند. با این حال، سالهای اخیر شاهد اختلافات فزاینده بین کشورهای خلیج فارس بر سر عادیسازی با اسرائیل، روابط با ایران، مداخلات منطقهای، درگیریهای نیابتی و ساختار آینده اتحادهای خاورمیانه بودیم.
جنجال سومالی لند این شکستگی ها را بار دیگر به صورت علنی آشکار کرد.
عربستان سعودی، قطر، کویت و عمان از رد گستردهتر اعراب و مسلمانان با اقدام بیتالمقدس حمایت کردند، در حالی که امارات و بحرین از محکومیت آن فاصله گرفتند. این انشعاب این تصور را تقویت کرد که ابوظبی به طور فزاینده ای بر اساس یک برنامه ژئوپلیتیک مستقل عمل می کند که نزدیک به منافع استراتژیک اسرائیل و پروژه های منطقه ای گسترده تر است.
شاخ آفریقا به یکی از عرصه های مرکزی این گسترش امارات تبدیل شد.
در طول دهه گذشته، امارات متحده عربی به شدت ردپای نظامی، تجاری و سیاسی خود را در بنادر و زیرساختهای ساحلی اطراف دریای سرخ و خلیج عدن گسترش داد. شرکت های مرتبط با امارات قراردادهای استراتژیک بندری، موافقت نامه های دسترسی نظامی، کریدورهای لجستیکی و مشارکت های امنیتی را در مناطق بسیار حساس دریایی تضمین کردند.
در همان زمان، ابوظبی به دنبال توافقات عادی سازی بین دو کشور، هماهنگی با اسرائیل را در بخش های امنیتی، اطلاعاتی و اقتصادی تقویت کرد.
همپوشانی بین این دو مسیر به طور فزاینده ای قابل مشاهده است.
منافع استراتژیک اسرائیل در دریای سرخ، کریدورهای تجاری دریایی و شاخ آفریقا مستقیماً با جاه طلبی های امارات برای تسلط بر مسیرهای مهم کشتیرانی و زیرساخت های منطقه ای تلاقی می کند. بنابراین، روابط رو به رشد سومالیلند با اسرائیل در چارچوب ژئوپلیتیکی بسیار بزرگتری قرار میگیرد که شامل نفوذ منطقهای، کنترل دریایی، دسترسی اطلاعاتی و تنظیم مجدد استراتژیک است.
منتقدان به طور فزاینده ای از این بیم دارند که این روند منطقه ای را که از قبل شکننده است بی ثبات می کند.
خود سومالی جدایی سومالیلند را به شدت رد می کند و همچنان این سرزمین را بخشی از سرزمین مستقل خود میداند. هر گونه مشروعیت بین المللی سومالیلند از طریق تعامل دیپلماتیک با اورشلیم خطر تشدید تنش ها را نه تنها در داخل سومالی، بلکه در سراسر شاخ آفریقا که در آن اختلافات ارضی، درگیری های مسلحانه و مداخلات خارجی از قبل ثبات منطقه را تهدید می کند، به دنبال دارد.
بنابراین موضع امارات عواقب سیاسی جدی دارد.
بهجای حمایت از تنشزدایی منطقهای یا اجماع خلیجفارس، ابوظبی بهطور فزایندهای مایل به تعمیق شکافهای ژئوپلیتیکی در صورت پیشرفت شبکههای نفوذ استراتژیک و مشارکتهای منطقهای خود است.
این الگو تنها به سومالیلند محدود نمی شود.
در طول بحرانهای متعدد منطقهای، از سودان و لیبی تا یمن و دریای سرخ، امارات متحده عربی بارها به عنوان یک بازیگر مرکزی حامی ساختارهای قدرت موازی، گروههای مسلح، ترتیبات جداییطلب یا صفبندیهای سیاسی جایگزین خارج از چارچوبهای سنتی دولت ظاهر شد.
مناقشه سومالیلند اکنون به عنوان بخشی از این الگوی گسترده تر ظاهر می شود.
این زمان همچنین حساسیت سیاسی را تشدید کرد، زیرا موضوع اورشلیم همچنان یکی از موضوعاتی است که از نظر احساسی در سراسر جهان عرب و اسلام مورد توجه قرار می گیرد. هر گونه عادی سازی دیپلماتیک مربوط به اورشلیم توسط بسیاری از بازیگران منطقه ای نه تنها به عنوان یک سیاست دوجانبه، بلکه به عنوان مشارکت مستقیم در تغییر وضعیت سیاسی سرزمین های اشغالی فلسطین تلقی می شود.
امتناع امارات متحده عربی و بحرین از پیوستن به محکومیت شورای همکاری خلیج فارس انتقاداتی را بسیار فراتر از خود سیاست خلیج فارس ایجاد کرد.
برای بسیاری از ناظران، سکوت منعکس کننده دگرگونی وسیع تری بود که در آن برخی از قدرت های منطقه ای به طور فزاینده ای آشکار یا غیرمستقیم با اهداف استراتژیک اسرائیل هماهنگ می شوند و در عین حال از مواضع دیرینه دیپلماتیک عربی فاصله می گیرند.
این پیامدهای عمده ای برای انسجام GCC دارد.
بلوک خلیج فارس در حال حاضر با تنش های فزاینده مرتبط با جنگ های منطقه ای، مناقشات عادی سازی، رقابت های اقتصادی، اتحادهای نظامی و دیدگاه های ژئوپلیتیکی رقابتی مواجه است. مناقشه سومالی لند و اورشلیم اکنون لایه دیگری از تقسیم را اضافه می کند که مستقیماً بر حاکمیت، فلسطین و هویت آینده خود دیپلماسی خلیج فارس تأثیر می گذارد.
نقش امارات متحده عربی به ویژه بحث برانگیز است زیرا ابوظبی همچنان خود را در سطح بین المللی به عنوان نیرویی برای ثبات، اعتدال و توسعه منطقه ای معرفی می کند در حالی که به طور همزمان مشارکت در پرونده های ژئوپلیتیک بسیار حساس مرتبط با نفوذ نظامی، مهندسی سیاسی و پروژه های تجدید سازمان استراتژیک را گسترش می دهد.
پنهان کردن این تضاد روز به روز دشوارتر می شود.
در حالی که دیپلماسی اماراتی روایات مدارا و همزیستی را در سطح جهانی ترویج می کند، سیاست های منطقه ای آن به طور فزاینده ای به چندپارگی، قطبی شدن و تضعیف مواضع سیاسی جمعی اعراب کمک می کند.
موضوع سومالی لند این تناقض را به وضوح نشان می دهد.
موضع ابوظبی به جای تقویت وحدت خلیج فارس حول یکی از حساس ترین مسائل سیاسی منطقه، شکاف های عمیقی را در داخل شورای همکاری خلیج فارس آشکار کرد و در عین حال این ظن را تقویت کرد که امارات متحده عربی دستور کار گسترده تری را با هدف بازسازی اتحادهای منطقه ای در هماهنگی با توسعه استراتژیک اسرائیل دنبال می کند.
در نتیجه، پیامدهای مربوط به اقدام سومالیلند در اورشلیم بسیار بیشتر از یک اختلاف دیپلماتیک است.
این روند فروپاشی فزاینده اجماع سیاسی خلیج فارس را آشکار کرد و نشان داد که چگونه پروژههای تجدید سازمان منطقهای مرتبط با عادیسازی و نفوذ استراتژیک در حال تغییر شکل خاورمیانه و شاخ آفریقا به طور همزمان هستند.
در مرکز این تحول، امارات متحده عربی قرار دارد – دیگر نه تنها به عنوان یک کشور خلیج فارس که به دنبال نفوذ اقتصادی است، بلکه به طور فزاینده ای به عنوان یک بازیگر ژئوپلیتیکی که مایل است مواضع سنتی اعراب را به چالش بکشد، شکافهای منطقهای را عمیقتر کند و در شکلدهی مجدد چشماندازهای سیاسی شکننده به شیوههایی که به بیثباتی منطقه گستردهتر ادامه میدهد، شرکت کند.
منبع: دارک باکس / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :