نگاهی حقوق بشری به رمان تاریخی بینوایان
«بینوایان؛ وقتی ادبیات از حقوق بشر پیشی میگیرد»
نویسنده: امیر بی پروا، استادیار حقوق بین الملل
دیپلماسی ایرانی: از اواسط دی ماه ۱۴۰۴ برای سومین بار در طول عمرم رمان بینوایان ویکتور هوگو را با دقت زیادی شروع به خواندن کردم تا در اواسط اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ آن را به پایان رساندم اما اینبار تمرکزم را بر مسائل انسانی قراردادم و برایم جالب بود که محتوای حقوق بشری در این رمان تاریخی برجستگی خاصی داشت.
برخی آثار ادبی صرفاً روایتگر زندگی شخصیتها هستند، اما برخی دیگر به سطحی فراتر از ادبیات میرسند؛ به سطحی که میتوان آنها را نوعی «بیانیه اخلاقی درباره انسان» دانست. رمان «بینوایان» اثر ویکتور هوگو، از جمله چنین آثاری است. این کتاب نهتنها داستان ژانوالژان، یک زندانی سابق در فرانسه قرن نوزدهم را روایت میکند، بلکه در عمق خود به پرسشهایی میپردازد که امروز در قلب نظامهای حقوق بشری جهان قرار دارند: عدالت چیست؟ کرامت انسانی چگونه حفظ میشود؟ و آیا انسان محکوم به گذشته خود باقی میماند؟
در مرکز این روایت، مسئله فقر قرار دارد. ژانوالژان به دلیل سرقت یک قرص نان برای سیر کردن کودکان گرسنه، سالها از زندگی اجتماعی طرد و در نظام کیفری گرفتار میشود. این نقطه آغاز یک پرسش بنیادین است: آیا مجازات باید صرفاً بر اساس «عمل» سنجیده شود یا باید «زمینه انسانی و اجتماعی» آن نیز در نظر گرفته شود؟ در ادبیات حقوق بشر معاصر، اصل تناسب جرم و مجازات، و نیز توجه به شرایط فردی و اجتماعی مجرم، از اصول اساسی عدالت کیفری محسوب میشود. اما هوگو، یک قرن پیش از شکلگیری اسناد مدرن حقوق بشر، این مسئله را به شکلی ادبی و عمیق مطرح کرده است.
فقر در «بینوایان» صرفاً یک وضعیت اقتصادی نیست؛ بلکه عامل سلب کرامت انسانی است. شخصیت فانتین، نمونهای تکاندهنده از انسانی است که در مواجهه با فقر ساختاری، به تدریج از تمام حقوق انسانی خود محروم میشود. او نه به دلیل جرم، بلکه به دلیل شرایط اجتماعی، تحقیر و طرد میشود. این تصویر، به شکل مستقیم با مفهوم «حقوق اقتصادی و اجتماعی» در ادبیات حقوق بشر امروز پیوند دارد؛ حقوقی که بر این اصل استوارند که انسان تنها زمانی میتواند آزاد باشد که از حداقلهای معیشتی و کرامت برخوردار باشد.
یکی دیگر از ابعاد مهم «بینوایان»، مسئله حقوق کودک است؛ موضوعی که در زمان نگارش رمان هنوز به شکل امروزی در اسناد حقوق بشری صورتبندی نشده بود، اما ویکتور هوگو بهروشنی آن را به تصویر میکشد. کودکان در این رمان اغلب قربانیان خاموش ساختارهای فقر و بیعدالتیاند. دختر فانتین، کوزت، نمونهای روشن از کودکی است که از ابتداییترین حقوق خود — از جمله حق مراقبت، امنیت، آموزش و کرامت — محروم میشود و به کار اجباری و زندگی در شرایط تحقیرآمیز سپرده میشود. در نگاه حقوق بشری امروز، این وضعیت با اصول بنیادین کنوانسیون حقوق کودک در تضاد است؛ اصولی مانند حق حمایت در برابر بهرهکشی، حق رشد در محیط امن و حق برخورداری از حمایت خانواده یا جایگزین مناسب. هوگو با نمایش رنج کوزت، در واقع پیشاپیش به نقد جامعهای میپردازد که کودکی را نه یک مرحله مستقل و نیازمند حمایت ویژه، بلکه بخشی از نیروی کار و ابزار بقا میبیند.
یکی از مهمترین لایههای حقوق بشری این رمان، نقد نظام کیفری سختگیر و غیرانعطافپذیر است. بازرس ژاور نماینده قانونی است که تنها به متن قانون وفادار است، حتی اگر نتیجه آن بیعدالتی باشد. در مقابل، ژانوالژان نماینده تحولی انسانی است؛ انسانی که از دل رنج، به اخلاق و مسئولیت اجتماعی میرسد. این تقابل، همان تنشی است که امروز نیز در حقوق کیفری مدرن میان «رویکرد تنبیهی» و «رویکرد اصلاحی و بازپرورانه» وجود دارد.
نقطه عطف داستان زمانی است که اسقف، ژانوالژان را به جای مجازات، میبخشد. این بخشش، صرفاً یک عمل اخلاقی نیست، بلکه نقطه آغاز یک تحول انسانی است. از منظر حقوق بشری، این لحظه نماد یکی از مهمترین اصول عدالت نوین است: هدف مجازات نباید انتقام، بلکه اصلاح و بازگشت فرد به جامعه باشد. ژانوالژان پس از این تجربه، نهتنها مسیر زندگی خود را تغییر میدهد، بلکه به انسانی تبدیل میشود که برای دیگران نیز فداکاری میکند.
در این میان، مسئله زنان نیز در رمان جایگاه مهمی دارد. فانتین، به عنوان زنی فقیر و تنها، قربانی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی میشود. داستان او نشان میدهد که چگونه آسیبپذیری اجتماعی میتواند به حذف تدریجی انسان از حقوق اولیهاش منجر شود. این موضوع امروز در ادبیات حقوق بشر با عنوان «زنانهشدن فقر» و «آسیبپذیری جنسیتی» مورد بحث قرار میگیرد.
اما شاید مهمترین پرسش رمان، تقابل میان قانون و اخلاق باشد. آیا قانونی که انسان را به دلیل شرایطش مجازات میکند، همچنان عادلانه است؟ آیا وفاداری مطلق به قانون بدون توجه به انسانیت، میتواند عدالت واقعی را محقق کند؟ هوگو پاسخ صریح نمیدهد، اما از طریق روایت خود نشان میدهد که قانون بدون اخلاق، میتواند به ابزار سرکوب تبدیل شود.
در نهایت، «بینوایان» را میتوان نه فقط یک رمان، بلکه نوعی پیشنویس اخلاقی برای حقوق بشر مدرن دانست. مفاهیمی چون کرامت ذاتی انسان، حق بازگشت به جامعه، نقد فقر ساختاری، و مخالفت با مجازاتهای غیرانسانی، همگی در این اثر حضور دارند؛ پیش از آنکه در اسناد رسمی حقوق بشر تدوین شوند.
ماندگاری ژانوالژان به همین دلیل است. او نه یک قهرمان افسانهای، بلکه نماد امکان تغییر انسان است. انسانی که حتی پس از طرد شدن، میتواند دوباره معنا پیدا کند. در جهانی که هنوز با فقر، بیعدالتی و طرد اجتماعی مواجه است،بینوایان تنها یک داستان نیست ،یک یاد آوری است :انسان پیش از هر جیز انسان است.
رمان بینوایان تا وقتی که انسان انسان است خوانده خواهد شد.


نظر شما :